چهارشنبه 22 آذر 1396

print version increase font decrease font
تاریخ انتشار:جمعه 20 مرداد 1396      15:6
رئیس دانشکده انسان‌شناسی دانشگاه مینه‌سوتا و جامعه ایران

سرچشمه‌های تحول خارج از مرزهای کاغذی

واقعیت این است که حتی اگر محدودیت در انتشار هر مطلبی هم وجود نداشته باشد، حجم بالای خبرهای هر روزه این فضا را برای روزنامه‌نگاران فراهم نمی‌کند که بتوانند کاری برای تغییر تفکر و بالا بردن آگاهی رفتاری و اجتماعی مردم کشور خود انجام دهند.
روزبه آرش

مترجم و روزنامه نگار

مطالب بیشتر ...

«ایران در حال تغییر است. نه یکباره اما ذره ذره. امروز رفتار و شخصیت مردم ایران با 30 و اندی سال پیش قابل مقایسه نیست. تأثیر جمعی این تغییرات رفتاری و فرهنگی، تحولی در جامعه ایرانی است که هیچ گاه پیش بینی نمی شد و البته که این دو با هم مغایرتی هم ندارند. هر جا فرهنگ و رفتار مردم تغییر کند، نتیجه اش تحولی در جامعه است». 
این ها اولین جملاتی است که ویلیام او.بیمان، استاد و رئیس دانشکده انسان شناسی دانشگاه مینه سوتا درباره سفر اخیرش به ایران می نویسد. او که چند سال پیش هم تجربه سفر به ایران را داشته، حالا خاطراتش از مردم ایران، رفتار و فرهنگ شان و تغییراتی که در طی چندین سال گذشته در جامعه ایرانی رخ داده را برای خبرنگار هافینگتُن پست تعریف می کند. 
سفرش را از تهران آغاز می کند و در طول زمانی که در ایران بوده به شهرهای مرکزی و غربی مانند زنجان، همدان، کرمانشاه، خرم آباد، اهواز، شیراز، یزد، اصفهان و کاشان هم سر می زند. می گوید: «من یک انسان شناس با تاریخچه ای طولانی در ایران هستم. این بخشی از حرفه من است که تغییرات اجتماعی جوامع را بررسی و تلاش مردم قشرهای مختلف و میزان تأثیرگذاری شان در این تغییرات را تفسیر کنم. در بسیاری از موارد، چیزهای بسیار کوچک و تغییرات جزئی، جهش های زیادی در نگرش ها و رفتارهای اجتماعی حاصل می کند. در طول سفر اخیرم به ایران اولین چیزی که متوجه شدم، تغییر در پوشش آدم ها بود. همه چیز در مقایسه با قبل به مراتب رنگی تر و شادتر شده بود. سبک پوشش و مُد در ایران تغییرات ویژه ای کرده بود که در یک نگاه کلی ایرانی ها را خوش لباس و خوش پوش جلوه می داد. دیگر خبری از سیاه های یک دست نبود و در خیابان ها رنگ های شادی مثل قرمز، صورتی، بنفش و نارنجی هم به چشم می آمد. نکته جالب این بود که من این تغییرات را نه فقط در تهران، بلکه به نحوی در تمام شهرهایی که به آنها سفر کردم دیدم. انگار مردم ایران با همدلی یکنواختی بازی با رنگ ها در لباس ها را به هم یاد داده بودند. یکی از زیباترین و شادترین لباس هایی که دیدم در بهبان بود؛ یک شهر لُری بین اهواز و شیراز».
بیمان در مدت زمان اقامتش در ایران با آدم های زیادی در شهرهای کوچک و بزرگ صحبت کرده است. به اعتقاد او بخش زیادی از شناخت جامعه حاصل صحبت کردن با مردم است و از خلال کلمات آن ها پدیدار می شود. او به رفتار مدرن مردم ایران و سطح بالای آگاهی شان از همه اخبار دنیا اشاره می کند، اینکه حالا در مورد خیلی چیزها ایدئولوژی دارند و کورکورانه پیش نمی روند. می گوید: «حالا با ایرانی ها می شود در مورد پربیننده ترین برنامه تلویزیونی که هر روز در کشوری دیگر پخش می شود هم حرف زد. آن ها آن برنامه را هم به چالش می کشند. ایرانی های امروز در مورد جدیدترین اخبار و اتفاقات دنیا آگاهی دارند. می دانند ترامپ کیست و مخالفانش دقیقا برای چه چیزی با او مخالفت می کنند. مردان و زنان در خیابان از پاسخ به سؤال یا معاشرت با یک فرد غریبه و خارجی هراسی ندارند و تلاش می کنند ارتباط خوبی برقرار کنند. در مسجد نصرالله شیراز زن و شوهری را دیدم که مشغول عکاسی بودند. صحبت را که آغاز کردم، چیزی نزدیک به سه تا چهار ساعت در مورد همه چیز با هم حرف زدیم. باورم نمی شد. آنها در مورد قدمت و تاریخچه مسجد برایم حرف زدند. از میزان استقبال مردم ایران از بازدید بناهای تاریخی گفتند. به کمپین های مختلفی اشاره می کردند که امروز برای حفظ و حمایت از این آثار قدیمی در شبکه های اجتماعی راه می افتد و مردم با عضویت در آن ها برای نگهداری یادگارهای شهر و کشورشان تلاش می کنند. به اعتقاد من ایران حجم زیادی از این تغییرات را مدیون روزنامه نگارانش است. روزنامه نگاران ایرانی این روزها خودشان را در حصار رسانه هایی که اما و اگرهای زیادی دارد نگنجانده اند. آن ها فرهنگ سازی مردم جامعه شان را خارج از حیطه رسانه های خبری بُرده اند و از شبکه های اجتماعی برای این اهداف استفاده می کنند. واقعیت این است که حتی اگر محدودیت در انتشار هر مطلبی هم وجود نداشته باشد، حجم بالای خبرهای هر روزه این فضا را برای روزنامه نگاران فراهم نمی کند که بتوانند کاری برای تغییر تفکر و بالا بردن آگاهی رفتاری و اجتماعی مردم کشور خود انجام دهند. آن ها حالا رسانه هوشمند دیگری دارند که این کار را بهتر از هر چیز دیگری برای آن ها انجام می دهد. کمپینی با هشتگ مربوطه را در یک شبکه اجتماعی راه اندازی می کنند، در عرض چند ساعت تعداد زیادی از آدم ها در شهرهای مختلف از آن خبردار و عضوش می شوند. روزنامه نگاران ایرانی حالا رفتار اجتماعی مردم شهر و کشورشان را در شبکه های اجتماعی به چالش می کشند و از این طریق سعی می کنند جامعه شان را متحول کنند. نمونه اش واکنش ها به سلفی بگیرهای حادثه پلاسکو! و همه این تغییرات جزئی که شاید با سرعت پایینی هم پیش برود، در نهایت تحولی بزرگ ایجاد می کند که چندین سال بعد همه را شگفت زده خواهد کرد».



نظرات کاربران
ارسال نظر
نام کاربر
ایمیل کاربر
شرح نظر
<###dynamic-0###>