تغییر سریع هویت قدرت در منطقه

2016 سال صعود ایران و افول ترکیه بود

۰۴ بهمن ۱۳۹۵ | ۱۳:۳۱ کد : ۱۹۶۶۱۴۸ گفتگو خاورمیانه
دکتر مهدی مطهرنیا در گفت‌وگویی با دیپلماسی ایرانی گفت: اشتباهات مرگبار دولت اردوغان به دلیل غرور کیش شخصیتی به شدت کاذبش،اکنون قدرت منطقه ای خود را از دست داده است و باید اکنون به فکر چاره ای برای ثبات داخلی خود باشد.
2016 سال صعود ایران و افول ترکیه بود

عبدالرحمن فتح الهی: سال 2016 هم با تمام فراز و نشیب هایش به پایان رسید، اما از اواسط سال گذشته میلادی بود که برخی این پرسش را مطرح کردند که " آیا قرار است 2016 بدترین سالی باشد که پشت سر می گذاریم؟ ".  شاید ناظرانی که ترجیح می دهند نیمه خالی لیوان را ببینند و با اشاره به جنگ ها و خشونت های فزاینده در اقصی نقاط جهان، محکم تر از گذشته بر طبل ناامیدی بکوبند؛ اما اگر بخواهیم خوشبین باشیم می توان نشانه هایی برای امیدواری هم پیدا کرد. واقعیت این است که 2016 نه در یک قرن گذشته که حتی بدترین سال در نیم قرن گذشته هم نبوده است. در سال جاری میلادی دولت کلمبیا و شورشیان فارک پس از نیم قرن درگیری پیمان صلح امضا کردند و پس از نیم قرن انزوا، روابط میان کوبا و ایالات متحده امریکا به کلی دگرگون شد و در کنار آن بسیاری اتفاقات تلخ و شیرین دیگر در سراسر جهان اتفاق افتاد. اما نکته مهم اینجاست که به واقع، خاورمیانه شبیه هیچ یک از دیگر مناطق جهان نیست. این منطقه همیشه ناآرام، سال 2016 نیز روزها و ماه های بسیار پرتلاطمی را پشت سرگذاشت. تجاوزهای نظامی، حملات تروریستی، کودتا، سرکوب مخالفان، بن بست های سیاسی ـ اقتصادی و این اواخر هم ترور سفیر روسیه در برابر نگاه رسانه های خبری از مهم ترین تحولات خاورمیانه در سالی بود که گذشت. نگاه تحلیلی و دقیق تر مهم ترین تحولات کشورهای خاورمیانه در 2016 و ارزیابی آینده  این منطقه ژئوپولتیکی، ژئو استرتژیکی و ژئو اکونومیک در سال 2017 را در گفتگویی با دکتر مهدی مطهرنیا، کارشناس و تحلیلگر ارشد روابط بین الملل  پی خواهیم گرفت .

آیا در یک نگاه کلی به خاور میانه در سال 2016، می توان 13 کشور رسمی آن به علاوه نوار غزه، دولت خود گردان و رژیم صهیونیستی که در کل 16 بازیگر این منطقه را تشکیل می دهند به چهار دسته کلی اول تروئیکای قدرت ( تهران ریاض آنکارا) دوم کشورهای میانه و کم اهمیت تر نسبت به دسته اول و سوم مثلث کشورهای سوریه  عراق - یمن که به واسطه حاشیه ای مهم به نام جنگ در سطح منطقه وجهان مطرح شده اند و نهایتا نهادهای غیر رسمی قدرت تقسیم کرد؟

آنچه در این تقسیم بندی شما دیده می شود، یک تقسیم بندی بر اساس مبانی تئوریکی – مکانیکی ابزاری قدرت سیاسی در جایگاه اندیشه های وبری در روابط بین الملل است، اما باید گفت که ساحت هولوتراپیک قدرت و جنبه کیفی و پیچیدگی مفهومی قدرت سیاسی هم در تقسیم بندی باید لحاظ شود، چرا که قدرت روابط سیاسی بین الملل اکنون از بعد کمی به سمت کیفی، آن هم به دلیل رشد فناوری های ارتباطاتی واطلاعاتی  و گسترش فضای رسانه ای و شکل گیری جهانی که، من آن را "جهان شیشه ای و بلوری" می نامم، در حال گذار است. ولی در کل تقسیم بندی ذکر شده برای بررسی مسائل و رخدادهای روابط بین الملل ،درحوزه خاورمیانه گذشته از سال 2016، قابل قبول و مناسب است.

اما هر تثلیثی نشان تاسی به وبر نیست، همچنین مفروضات هولوتراپیک هویتی قدرت سیاسی در روابط بین المللی خاورمیانه با لحاظ قسمت چهارم تقسم بندی و همچنین خوانش اندیشه های مکتب کپنهاگی برجام و پسابرجام در تقسیم بندی مذکور به خوبی لحاظ شده، اما سوال این جاست که آیا همین خوانش سبب شد تا به نوعی ایران در راس تروئیکای یاد شده سال 2016 خاورمیانه قرار بگیرد؟ و در کل چرایی و چگونگی شکل گیری این تروئیکای 2016 خاورمیانه و دلیل جای گرفتن ریاض وآنکارا در قاعده و نه راسش را در چه نکات و مسائلی می بینید؟

بگذارید تروئیکای مورد نظر را این گونه در نظر بگیریم تا بتوان نتیجه لازم در تحلیل را به دست آورد. ایران نماینده اسلام انقلابی، ترکیه نماینده اسلام دموکراتیک سکولار مدرن و عربستان نماینده اسلام سنت گرا است. با توجه به این رویکرد می توان گفت که ریاض به جای تکیه بر وجوه ایجابی اسلام سنتی فقط با در پی گرفتن جنبه صلبی و نشان دادن حکومتی ضد دموکراسی خشن والبته شبه دینی، سودای دستیابی به اهدافش را از این مجمر داشت که از دادن پول های کلان به شرکت های اسلحه سازی اروپایی و آمریکایی، تا به کار بستن نیروی قهری هم به صورت مستقیم و هم به صورت نیابتی نمونه های بارز این سیاست ریاض در طول سال 2016 والبته، قبل تر هم بوده است. در نتیجه اسلام سلطنتی سنتی ریاض به فرساش سیاسی دچار شد و مشکلات سوریه، عراق، بحرین، یمن در کنار سیاست های تنش آفرین با قدرت های اول منطقه، یعنی تهران و با شدت کمتری، آنکارا، عربستان را از جایگاه شبه هژمونیکش به پایین کشید.از طرف دیگر اسلام مدرن ترکیه، اگر چه در ابتدای امر بسیار خوب عمل کرد واگر به منوال سابق پیش می رفت شاید اکنون راس تروئیکا به آنکارا ختم می شد اما در اثر اشتباهات شاید گفت مرگبار، دولت اردوغان به دلیل غرور کیش شخصیتی به شدت کاذبش، با پررنگ کردن نقش ریاست جمهوری و در عوض کمرنگ کردن قدرت نخست وزیری، اکنون این قدرت منطقه ای که شاید فکر رهبری منطقه خاورمیانه را در سر داشت، باید اکنون به فکر چاره ای برای ثبات داخلی خود کند، کودتای ژوئیه 2016، حمله ماه اوت تحت عنوان "سپر فرات" به سوریه، تجاوز زمینی به عراق، وقوع نزدیک به 20 انفجار تروریستی در طول سال 2016 که آخرینش همین حمله اول ژانویه 2017 به یک کلوپ بود، نشانه های بارز از راس ساقط شدن آنکاراست. اما از آن طرف بدون شک یکی از مهم ترین عوامل و شاید گفت، مهمترین عامل در راس قرار گرفتن تهران در راس تروئیکای قدرت خاورمیانه در سال 2016، تعقل گرایی و بالا بردن شعور سیاسی بر خلاف دو کشور دیگر است. نکته این جاست  که دولت روحانی به جای دنبال کردن اقدامات تقابلی تنش آفرین به رویکرد سیاست تعاملی گرایش یافت و با حل وفصل پرونده هسته ای به مرور زمان به خصوص در طول سال گذشته میلای یعنی 2016 هم برای تعامل کشور با سایر جهان به واسطه گشوده شدن دروازه ها اقتصادی – سیاسی اروپا و آسیای جنوب شرقی و هم در راس قرار گرفتن برای حل تنش های عراق و سوریه، خود به خود کشور را نقطه ثقل این تروئیکای قدرت خاور میانه در 2016 کرد. نکته ای که باید در این میان گفت این است که اگر دولت روحانی هم به در پیش گرفتن سیاست های قهری ریاض و آنکارا گرایش می یافت اکنون شاید ایران بایستی با حکومت بسیار خشن میلیتاریستی در 40 کیلومتری خود مبارزه می کرد. در نهایت باید گفت که سیاست 2017 تهران فقط باید در همین راستا حرکت کند تا نه در راس تروئیکا خاورمیانه، که در راس تروئیکای قدرت آسیا هم جای بگیریم.

حادثه فاجه منا، حمله به سفارت عربستان در تهران ،تصویب قانون جاستا برای ریاض توسط بزرگ ترین حامی خود آمریکا ،حضور ترکیه در مذاکرات سه جانبه مسکو – تهران - آنکارا در قبال جنگ سوریه ،به آتش کشیدن دو سرباز ارتش ترکیه توسط داعش و ... هم باید در راستای خرد ورزی سیاسی دولت روحانی در طول سال 2016 قلمداد کرد یا اشتباهات خود عربستان وترکیه؟

ببیند که تهران در قبال موارد یاد شده فقط به دنبال آرامش و ثبات سیاسی بود. اگر در مسئله حمله به سفارت یا بدتر از آن ماجرای فاجعه منا جانب احتیاطی که نه از سر ترس، که اعتدال و عقلانیت سیاسی بود رشته امور را در دست نمی گرفت نمی توانست از این مشکلات عبور کند و همچنین با کنترل شرایط به صورت نسبی نمی توانست دیدگاه های خود را در حوزه قدرت سیاسی رشد دهد. از آن طرف تصویب قانون جاستا از بی کفایتی ریاض بوده، همچنان که تمام مشکلات داخلی و منطقه ای ترکیه هم نشات گرفته از این نقیصه است. تهران با سیاستی مداراگرایانه در قبال اردوغان تنش آفرین او را هم به جرگه مبارزه با تروریسم درآورد. پس در کل هر دو عامل خردورزی سیاسی دولت روحانی و هم عدم عقلانیت و کفایت لازمه در مدیریت شرایط منطقه در طول سال گذشته میلادی یعنی 2016 زمینه ساز شرایط کنونی است.

اما دسته دوم یا همان کشورهای میانه، که به دلایل گوناگون خود توان تاثیرگذاری لازمه را در مقایسه با تروئیکای قدرت ندارند، که در این مقام می توان بارزترین آنها را مصر و لبنان دانست، چرا که در طول سال گذشته میلادی این دو کشور به خصوص مصر با در نظر گرفتن پتانسیل بالقوه خود و همچنین لبنان البته با در نظر گرفتن شرایط خاصش (دو سال و نیم بدون دولت)، نتوانسته اند در بالفعل کرن توان تاثیر گذاری خود چندان موفق عمل کنند، که روشن ترینش عقب نشینی از قطعنامه پیشنهادی عبدالفتاح السیسی علیه شهرک سازی های اسراییل به واسطه اقدامات ترامپ در دسامبر 2016 بود؟

باید گفت که مصر و لبنان در یک شرایط آشوب زده داخلی قرار دارند که مطمئنا بر عملکردشان هم تاثیرات منفی خود را خواهد گذاشت و در نهایت موجبات منفعل شدنشان را با وجود فعال نشان دادن خود در صحنه سیاسی روابط منطقه،  فراهم می کند. ابتدا در مورد مصر باید گفت که دولت قاهره از یک تشتت سیاسی به شدت رنج می برد. از یک سو با وجود کمک های بی دریغ مالی و تسلیحاتی ریاض به سیسی در زمان ساقط کردن دولت مرسی و حتی بعد از آن، قاهره مواضعی خلاف عربستان را در قضیه سوریه و یمن در پیش گرفت و همین نکته سبب کمرنگ شدن روابط قاهره – ریاض شد. از سوی دیگر با از میان بردن دولت اخوان المسلمین توسط ارتش به رهبری خود سیسی، عملا دشمنی با آنکارا را برای خود خرید. در طرف دیگر هم، اتخاذ سیاست های تنش زا با تهران هم سبب سردی روابط شده والبته با این که قطعنامه شهرک سازی های اسراییل از سوی قاهره منتفی شد، اما حتی نوشتن پیش نویس قطعنامه هم موجبات خشم سیاسی و تیرگی روبط تل آویو – قاهره شده و اگر مصر بخواهد همین منوال را که در طول سال 2016 پی گرفته ادامه دهد شاید همین حضور نیم بندش هم دیگر به چشم نیاید. البته تداوم این عملکرد بر سیاست داخلی خود مصر هم تاثیرگذار است که باید در طی سال 2017 در آن تجدید نظری اساسی داشته باشد. اما در خصوص لبنان، من بر این باورم که لبنان در کنار ایران، دموکرات ترین کشور خاورمیانه است این کشور با نظم خاص سیاسیش از کثرت به وحدت می رسد، نه مانند عراق از وحدت به کثرت، و این امر فقط به خاطر بافت سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و قومی خاص لبنان است که حتی با وجود نبود دولت برای بیش از دو سال هنوز این کشور ثبات خود را حفظ کرده است. از این نظر لبنان دارای یک وضعیت ویژه بوده که در طول سال 2016 هم وجود داشته است. یعنی با وجود تکثر سیاسی، دینی، قومی و اجتماعی جامعه با قبول کثرت و عادت دادن خود به زندگی در کثرت، در نهایت یک ثبات سیاسی – اجتماعی را سبب می شود که به باور اکثریت این بی ثباتی است چراکه به این دلیل نوعی سکون اجتماعی – سیاسی در جامعه لبنان صورت گرفته است. اما اولا، نباید سکون و ثبات را یکی دانست چرا که لبنان دارای ثبات است نه سکون و ثانیا با فرض پذیرش سکون، این سکون یک سکون معنادار سیاسی است که به شدت با جامعه اش تعریف شده لذا همین شرایط ثبات یا به تعریفی سکون معنادار از یک سو لبنان را در طی بیش از دو سال عدم حضور دولت از گرفتاری در دام جنگ داخلی قدرت کرده اما از سوی دیگر سبب کم رنگ شدن حضورش در منطقه خاور میانه به خصوص در طی سال گذشته میلادی شده است.

اما آیا انتخاب میشل عون در 31 اکتبر 2016 به عنوان رئیس جمهور از طیف 8 مارس در کنار سعد حریری در جایگاه نخست وزیر از جناح  14 مارس موجب پیداش اصطکاک سیاسی در داخل لبنان در آینده به خصوص در انتخابات پارلمانی ماه می امسال یعنی سال 2017 نمی شود؟

ببینید در لبنان همواره اصطکاک سیاسی بوده و هست اما چیزی که بیروت را متفاوت می کند شیوه گذشتن از این مسایل است.  ثبات محصول جا به جا شدن قدرت توسط رهبران جامعه بدون تنش درگیری و خونریزی است. لذا تفاوت دموکراسی لبنان با بقیه در همین انتقال قدرت به شیوه مسالمت آمیزش است.

برای اولین بار در سال 2016 شاهد روبرویی اسرائیل با چالش های اساسی دیپلماتیک آن هم در سطح بین الملل  بودیم. از متعلق دانستن مسجدالاقصی به مسلمانان توسط یونسکو در اکتبر تا قطعنامه 23 دسامبر علیه شهرک سازی های اسرائیل آن هم با عدم دخالت و وتوی آمریکا بعد از 23 سال از آخرین عدم وتویش که درنهایت به درگیری همه جانبه اسرائیل باآمریکا واوباما منجر شد، با این تفاسیر تحلیل شما از جایگاه اسرائیل در منطقه خاورمیانه در سال گذشته چیست؟

ببینید اسرائیل در سال 2016 از یک سونامی فرار کرد. در طول انتخابات ریاست جمهوری آمریکا بر اساس یک عملکرد زیرپوستی سیاسی که در تل آویو و واشنگتن روی داد، اسرائیل با موتور روشن و چراغ خاموش از ترامپ حمایت کرد، اتاق های فکر، هم در خود اسرائیل هم در نیویورک و واشنگتن، ترامپ را روی کار آوردند. لذا اگر هیلاری کلینتون  پیروز می شد یک سونامی بسیار بزرگ برای اسرئیل رخ می داد، که پیش لرزه هایش همین مواردی بود که گفتید، اما دایره این انتقادات حتی در اروپا هم بیشتر شده و دیگر غرب کما فی السابق حاضر به پرداخت هزینه های اسرائیل نیست از سوی دیگر ترامپ هم اگر رفتار متمایزی دارد، باید دید که در پایان دور اولش یا به قدرت رسیدن احتمالیش  در دور دوم، این رویکرد متفاوت با حال را اتخاذ می کند. در نهایت باید دید حال بد اسرائیل و تنش کم سابقه اش با رئس جمهوری آمریکا در سال 2016 با ماه عسل ترامپ ونتانیاهو چقدر بهتر خواهد شد و در کل این ماه عسل چقدر به طول می انجامد.

اما دسته سوم مثلث اهمیت که به واسطه حاشیه ای به نام جنگ – البته نمی توان نقش مهم عراق وسوریه را فارغ از مشکلاتی که به آن دچارند نادیده گرفت – در تحلیل شرایط کنونی بیشترین سهم اهمیت این کشورها به دلیل وقوع جنگ در آنهاست. عراق سال گذشه میلادی را با شکست داعش در الانبار و صلاح الدین شروع کرد و در اوخر سال هم به آزادسازی تقریبی موصل دست یافت. سوریه هم با بازپس گیری حلب و اجرای آتش بس در اواخر سال 2016 عملکرد مثبتی را در جنگ با تروریسم داشت. از طرف دیگر در پی توافقات رهبران داخلی یمن با مجلس این کشور شورای عال سیاسی یمن هم شکل گرفت که خود اقدام بسیار مهمی در بهبود شرایط این کشور است. اما عملکرد این مثلث در طول سال 2016 از دیدگاه شما چگونه است؟

با تمام نکات مثبت و خوبی که بیان شد باید گفت که خاورمیانه دیگر هیچ وقت روی امنیت دائمیش را نخواهد دید چون باید یک ناامنی نسبی را، حتی با فرض از بین رفتن داعش و سایر گروه های تروریستی متصور بود. آمریکا مولف داعش است نه موسسش، شما به خاطرات هیلاری کلینتون مراجعه کنید هیچ کدام از آنها، معطوف به تاسیس داعش نیست، بلکه متذکر رشد و استفاده ابزاری از آنهاست، کارگردانان بازی سوریه و عراق جای دیگری هستند، اما تنشگران در خود منطقه هستند. کمترین تنشگری که حضور عینی کمرنگی را دارد خود آمریکاست که رهبری عملیات خودی خود را بر عهده دارد اما به هیچ وجه انجامش را بر عهده نمی گیرد. آمریکا در ابتدا با مدیریت ناامنی نسبی و بعد به پرژه توازن ضعف در تروئیکای تهران – ریاض – آنکارا پرداخت. در طی سال 2016 هم مدیریت امنیت نسبی را در برنامه خود داشت که نشست صلح سوریه در همین جهت است، چرا که می خواهد سوریه با برنامه واشنگتن در ریل صلح قرار گیرد. این فقط به این دلیل است که کشورهای این منطقه در مرکز جغرافیای جهان قرار داشته و در صورت رسیدن به صلح پایدار احتمال راندن قدرت های فرامنطقه ای را در سر داشته باشند.

در نگرش پست مدرن هولوتراپیک قدرت در روابط بین الملل به قسمت چهارم و نهایی تحولات منطقه می رسیم، یعنی نهادهای غیر رسمی کوچک و نیمه بزرگ قدرت منطقه خاور میانه، مانند القاعده، داعش، جبهه النصره و مانند آنها. در کنارش کانتون های قدرت خودگردانی کردها در سوریه، عراق و عرب های فلسطین. میزان نقش آفرینی و تاثیر این بازیگران (نهادها) در سال 2016 در منطقه را چگونه ارزیابی می کنید؟

نکته ای که باید در ابتدا گفت این است که همه این نهادها با یک شاخص ارزیابی نمی شوند و هر کدام بر اساس شرایط و اقتضائات مکانی، زمانی و البته، ایدوئولوژیکش، به صورتی کاملا جداگانه تحلیل می شوند. ابتدا در خصوص نهادهای قدرتی مانند القاعده، داعش والنصره باید گفت، که نه در طی سال 2016 بلکه از 2013 تا کنون قدرت تاثیرگذاری زیادی را داشته اند که وضعیت اسف بار امروز خاورمیانه گواه این نکته است. این مسئله فارغ از خوب یا بد بودن تاثیرات است یعنی این نهادها دارای شدت تاثیر بالا اما منفی تنش زا ومخرب  هستند که در اواخر سال گذشته میلادی با بازپس گیری حلب، بخشی از موصل و طرح آتش بس در سوریه روبه کاهش است اما در طرف دیگر برخ از کانتون های خود مختاری هم در اثر فعل وانفعالات نهادهای دسته اول به وجود آمده و رشد یافته اند که این هم دلیلی بر تاثیرگذاری البته مخرب نهادهای دسته اول است. مثلا کانتون کردهای سوریه در اثر درگیری با داعش به وجود آمده اما این نهادها در قیاسشان با دسته اول دارای بار تاثیرگذاری کمتری هستند، البته استثنائاتی مانند خودمختاری کردستان عراق هم وجود دارد که بار تاثیرگذاری بیشتری را برایش می توان متصور بود. اما درباره اعراب فلسطین وضعیت به گونه دیگری است شاید نقطه تمایز این نهادها را در مدت زمان طولانی و پیچیدگی های مسائل اعراب و اسراییل دید که البته در طول تاریخ با شدت و ضعف هایی تاثیرگذاری خود را ثابت کرده اند که چند دوره انتفاضه، جنگ های 8روزه و 22روزه و... نمونه هایی از آنند.

در آخر ارزیابی شما برای آینده خاورمیانه در سال 2017 میلادی چیست؟

در پایان نکته ای که باید ذکر کرد که متاسفانه در بررسی ها و تحلیل ها به آن بهایی داده نمی شود ، تحول در هویت قدرت است. به دیگر سخن، هویت قدرت با سرعتی فزاینده در حال تغییر است. شاید در گذشته بر اساس دیدگاه های سنتی کلاسیک ماهیت قدرت به عنوان ابزار تعریف می شد، اما اکنون باید پذیرفت که جهان در حال گذار است و خاور میانه هم به عنوان یکی از مهمترین نقطه ثقل جهان، این گذار را در چهارراه اتفاقات خود در طول این سال ها به خصوص در 2016 دیده است ، که هم در آرایش شکلی و هم در قالب و محتوای قدرت خاور میانه هم در حال تغییر است و این تغییر بازتعریف قدرت سیاسی را بسیار پیچیده کرده است. ترکیه در عین ائتلاف با تهران و ریاض همواره درصدد دیکته کردن حکومت اسلامی خود است، عربستان هم همین طور. اما این بازیگران مجبورند در یک همگرایی شاید به ناچار، که حتی تهران – ریاض را با وجود قطع ارتباط  را هم شامل می شود، حضور یابند تا در برابر همین قدرت های غیررسمی موجود در ساختار هولوتراپیک امروز که می توانند به تهدیدی جدی برای این کشورها بدل شوند، صف آرایی کنند، چنان که مثالش در به آتش کشیدن دو سرباز ترکیه توسط داعش را در پایان همین سال گذشته میلادی شاهد بودیم. در نتیجه هیچ تضمینی برای امنیت هیچ کشوری وجود ندارد. خاورمیانه دیگر پس از گذشت سال 2016 کلمه مناسبی برای تغییر و تحولات آینده نیست، من در این میان مسئله هارتلند بزرگ را، که کمربندی از منتهی الیه شمال آفریقا شروع و تا منتهی الیه مرزهای آسیای جنوب شرق امتداد دارد را مطرح می کنم و آن چه در حوادث و رخدادهای سیاسی چند سال اخیر به ویژه سال 2016 شاهدیم، ترسیم سیاست های واشنگتن در راستای گذر از هارتلند نو یا خاور میانه عربی به نوهارتلند است. شما خاور میانه را ببینید، سوریه شاهد این مدعاست، امریکا به گونه ای چالش سوریه را ریل گذاری کرده که حتی روسیه، چین، ژاپن، کره جنوبی و دیگران را هم در آن درگیر کرده است. در کل تمام دلارها و هزینه های گذشته و آتی این کشورها، نه به نفع خودشان یا سوریه و منطقه خاورمیانه، بلکه فقط به نفع آمریکا صرف می شود. پس در نهایت همان طور که قبلا هم ذکر کردم باید در ارزیابی آینده خاورمیانه گفت که وضعیت این منطقه نه در سال 2017 که در سال های بعد هم روی امنیت را به صورت دائمی  نخواهد دید. چرا که نهادهای قدرت غیر رسمی و از آن مهم تر عوامل فرامنطقه ای  صحنه گردان حوادث خاورمیانه هستند.

انتشار اولیه: پنج شنبه 23 دی 1395 / انتشار مجدد: دوشنبه 4 بهمن 1395

کلید واژه ها: سال 2016خاورمیانهدکتر مهدی مطهرنیا


نظر شما :