تدریس زبان روسی به معنای وابستگی به روس ها نیست

توهم نفوذ شیفتگان روسیه در ایران

۱۰ اردیبهشت ۱۳۹۷ | ۱۵:۱۲ کد : ۱۹۷۶۲۰۹ گفتگو خاورمیانه
شعیبن بهمن در خصوص حضور روسوفیل های وطنی معتقد است که اساسا روسوفیل بیش و پیش از آن که با واقعیت های سیاست خارجی و دیپلماسی ایرانی منطبق باشد، ساخته و پرداخته برخی رسانه ها، نخبگان سیاسی داخلی و خارجی و تحلیلگرانی است که مخالف توسعه روابط تهران – مسکو هستند.
توهم نفوذ شیفتگان روسیه در ایران

دیپلماسی ایرانی – "روسوفیل" واژه ای که از دولت نهم به بعد با مطرح شدن راهبرد نگاه به شرق در سیاست خارجی ایران معنا و رنگ بوی دیگری پیدا کرد. در طول چهار دولت اخیر مساله روابط مسکو – تهران به شکل بسیار بارزی بر دیگر مناسبات سایه انداخته است. در این میان جنگ سوریه هم به عنوان کاتالیزور این روابط عمل کرد. اما به واقع روسوفیل ایرانی و روسوفیلیسم وطنی تا چه اندازه در بستر واقعیات داخلی کشور حضور دارند؟ باورمندان به روسوفیل در کشور چه تلاش هایی در مناسبات دو کشور در طول سال های اخیر داشته اند؟ آیا به باور برخی از افکار عمومی روسیه در تعریف منافع خود با ایران روسوفیل های وطنی را هم دور خواهد زد؟ از همین رو دیپلماسی ایرانی بررسی وضعیت مناسبات تهران – مسکو در سایه  مساله و مقوله روسوفیل داخلی و روسوفیلیسم وطنی را در گفت و گویی با شعیب بهمن، کارشناس مسائل روسیه پی گرفته است که در ادامه می خوانید:

بعد از روی کار آمدن دولت نهم شاهد مطرح شدن راهبرد نگاه به شرق در سیاست خارجی ایران بودیم، در همین راستا نیز روابط تهران با بازیگرانی نظیر پکن، کاراکاس، برازیلیا و مهمتر از آن همه این ها مسکو به شکل بسیار پررنگی شکل گرفت. اما به واسطه جنگ سوریه اکنون مناسبات استراتژیک تهران – مسکو به صورت جدی بر همه ابعاد دیپلماتیک تهران سایه انداخته است و نهایتا هم مساله روسوفیل بودن برخی از افراد و چهره ها در داخل کشور در طول این سال ها مطرح شد. ارزیابی شما از روسوفیل و روسوفیلیسم در ایران در تقریبا یک دهه اخیر چیست؛ اساسا شما به روسوفیل ایرانی و روسوفیلیسم وطنی معتقد هستید؟

ببینید اساسا روسوفیل بیش و پیش از آن که با واقعیت های سیاست خارجی و دیپلماسی ایرانی منطبق باشد، ساخته و پرداخته برخی رسانه ها، نخبگان سیاسی داخلی و خارجی و تحلیلگرانی است که مخالف توسعه روابط تهران – مسکو هستند. با بررسی مناسبات دو کشور در هر بعدی آن چه هویدا است سطح پایین روابط را نشان می دهد. در این مدتی که شما از دولت نهم تا دوازدهم هم نام بردید، آن چنان رشد چشم گیری در سطح روابط دو کشور، به خصوص در حوزه اقتصادی روی نداده است. متوسط تراز تجاری میان ایران و روسیه در طول ده سال گذشته زیر رقم 2 میلیارد دلار است. این رقم برای روابط تجاری و اقتصادی دو کشوری که همیشه در مظان اتهام مناسبات پررنگ و به قولی استراتژیک بوده رقم بسیار اندکی است. لذا همین مساله نشان از این دارد که مناسبات دو کشور هم چندان که برخی معتقدند پررنگ نبوده است و روسوفیل ایرانی هم وجود نداشته تا به پررنگ کردن این روابط بپردازد. از سوی دیگر تعاملات فرهنگی و اجتماعی میان دو کشور تقریبا نزدیک به صفر است؛ نه ایرانی ها آن شناخت لازمه را از روسیه دارند و نه روس ها به درک درستی از فرهنگ، اجتماع، مردم و جامعه ایرانی رسیده اند. آن چیزی که در مناسبات دو کشور بیشتر مورد توجه قرار گرفته مسائل سیاسی، دیدارهای سران و مقامات دو کشور و توافقات دیپلماتیک دو طرف است. لذا روابط تهران – مسکو تنها در یک پرونده، آن هم پرونده دیپلماسی گسترش یافته است. همین تک حوزه همکاری های سیاسی که با شورع جنگ سوریه دور این همکاری ها را تندتر کرد، سبب شد تا برخی رسانه های داخلی در کنار رسانه های غربی و برخی اشخاص سیاسی داخلی و خارجی عنوان کنند که مساله روسوفیل در ایران به شکل جدی رواج یافته و اکنون هم روسوفیل های ایرانی زمام امور کشور را در دست دارند. در این راستا حتی برخی از رسانه ها عنوان دخالت روسیه در امور ایران را مطرح کرده اند و از آن طرف هم تهران به شدت وابسته و زیر چتر سیاسی مسکو معرفی کردند. اما با رصد همان نکاتی که پیشتر عنوان کردم شاهدیم که چنین روابط میان دو کشور وجود ندارد. اگر با نگاهی واقع بینانه به ساختار سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران به خصوص در ده سال اخیر نگاهی داشته باشیم، اساسا نگاهی به توسعه روابط میا روسیه و ایران به ویژه در دولت کنونی وجود ندارد. اکنون همه اولویت ها به بسترسازی برای انجام مناسبات میان تهران با اروپا ختم شده است. در این رابطه هم روابط تهران - مسکو در سایه روابط ایران با اروپا به اولویت های بعدی کشور بدل شده است. از همین رو با توجه به مجموعه نکاتی که عنوان شد اساسا مساله روسوفیل و روسوفیلیسم در ایران محلی از اعراب ندارد.

تنها عرصه ای که روابط میان دو کشور توسعه یافته است، حوزه دیپلماسی وسیاست خارجی است. البته جنگ سوریه در تشدید این همکاری ها بی تاثیرنبوده است. کما این که در همین حوزه سیاست خارجی هم تنها همکاری میان روسیه و ایران به سوریه محدود می شود، اما در سایر زمینه ها ما شاهد اختلاف نظر دو کشور در پرونده هایی مانند عراق، افغانستان، بحرین، یمن، فلسطین و نظایر آن هستیم. پس علیرغم برخی مناسبات پررنگ سیاسی میان دو بازیگر، عملا آن همسویی جدی شکل نگرفته است. در همین رابطه اگر مناسبات میان دو کشور در خصوص سوریه هم با هوشیاری های دیپلماتیک همراه نباشد می تواند به اختلافات جدی کشیده شود. چرا که تهران و مسکو در خصوص پرونده سوریه هم با اختلافات جدی روبه رو هستند

شما منکر گرایش های بسیار شدید برخی از سران داخلی و حتی مقامات نظامی کشور به روسیه هستید؛ از سوی دیگر رسانه ملی در بسیاری موارد به دفاع از روس ها پرداخته است. به موازاتش حتی در برخی رسانه ها مساله نقد روسیه با خط قرمزهایی مواجه است؛ آیا این نکات به معنای حضور پررنگ روسوفیل ایرانی در کشور نیست ؟

من پیشتر هم گفتم، تنها عرصه ای که روابط میان دو کشور توسعه یافته است، حوزه دیپلماسی وسیاست خارجی است. البته جنگ سوریه در تشدید این همکاری ها بی تاثیرنبوده است. کما این که در همین حوزه سیاست خارجی هم تنها همکاری میان روسیه و ایران به سوریه محدود می شود، اما در سایر زمینه ها ما شاهد اختلاف نظر دو کشور در پرونده هایی مانند عراق، افغانستان، بحرین، یمن، فلسطین و نظایر آن هستیم. پس علی رغم برخی مناسبات پررنگ سیاسی میان دو بازیگر، عملا آن همسویی جدی شکل نگرفته است. در همین رابطه اگر مناسبات میان دو کشور در خصوص سوریه هم با هوشیاری های دیپلماتیک همراه نباشد می تواند به اختلافات جدی کشیده شود. چرا که تهران و مسکو در خصوص پرونده سوریه هم با اختلافات جدی روبه رو هستند. این مساله بر خلاف ادعاهای برخی در خصوص موج جدید روسوفیلیسم وطنی حداقل در ده سال اخیر است. اما در رابطه با بخش دیگری از سوال شما درباره اشخاص و مقامات با شائبه روسوفیل بودن اگر منظور شما سران کشور است که این اشخاص به هیچ وجه روسوفیل نبوده و نیستند. تمایل به همکاری با کشوری مانند روسیه به معنای شیفتگی و روسوفیل بودن نیست. اما درباره بخشی از بدنه نظامی کشور این مساله کاملا بدیهی است ما اکنون با روسیه همکاری نظامی چندین ساله در پرونده سوریه داریم و چنین گرایش هایی طبیعی است. البته ما نباید آن را هم روسفیل ایرانی تلقی کنیم. ارگان و نهاد اصلی که بودجه در دست اوست دولت است که چندان رغبتی به گرایش به روسیه ندارد. بلکه اولویت سیاست خارجی اکنون حفظ و گسترش روابط با اروپایی ها بنا نهاده شده است. پس این دو دیگاه در ایران وجود دارد. لذا برخی از اشخاص و بخشی از بدنه  نظامی کشور در شیفتگی روسیه نیستند، بلکه در بستر خاص شرایط منطقه ای و الزامات آن معتقدند که باید میزان همکاری میان دو کشور افزایش یابد، اما در آن سو دولت هم به دلیل عدم رغبت تا کنون آن همت لازمه را در حوزه دیپلماسی فعال و سازنده با روسیه نداشته است. همین آمار میزان روابط تجاری زیر دومیلیارد دلاری در طول ده سال گذشته نشان از این دارد که روسوفیلی در ایران حداقل در ساختار حاکمیتی کشور وجود ندارد. اتفاقا تمام امتیازات اقتصادی و حتی سیاسی به کشورهای اروپایی داده می شود. تمام بازار خودروی ایران اکنون در دست فرانسه است. تمام قراردادهای حوزه نفت و گاز اکنون در دست شرکت های غربی است. پس لابی های غرب گرا و طرفداران آنان به صورت جدی تری در ساختار قدرت به خصوص در ساختار دولت حضور دارند.

جناب بهمن منکر حضور انگلوفیل و یا امریکوفیل های وطنی نیستم؛ اما در آن سو شما به مساله عدم رغبت دولت به گسترش روابط با روسیه اشاره داشتید، بر خلاف این مسائل اکنون آقای بطحایی، وزیر آموزش و پرورش کشور خبر از تدریس زبان روسی در مدارس را عنوان کرده و یا این که مسائل اقتصادی اکنون با ارز دو کشور انجام می گیرد؛ آیا این نکات نشان از قدرت روسوفیل های وطنی ندارد؟

ببینید مساله آموزش زبان روسی چیز جدیدی نیست. چند سالی هست که این اقدام در دست پیگیری بوده است. مضافا این که این اقدام وزارت آموزش و پرورش در واقع پایان دادن به انحصار زبان انگلیسی در کشور است. در همین راستا نیز وزارت آموزش و پرورش بنا دارد که 5 زبان مختلف را علاوه بر انگلیسی در مدارس آموزش دهد تا هر دانش آموزی مطابق با سلیقه وعلاقه خود یکی از زبان ها را یاد بگیرد. این مساله چندان پیچیده نیست. در تمامی کشورها آموزش چند زبان رایج است. خوب یکی از این زبان ها می تواند زبان روسی باشد. اما به دلیل این که در دوره پهلوی نظام آموزش و پروش ایران توسط غرب به خصوص ایالات متحده چیده و طراحی شده به همین دلیل هم هنوز پس از گذشت بیش از 40 سال با تاثیرات آن عملکرد بر نظام آموزش و پرورش امروز روبه روییم. در سایه همین تاثیرات زبانی که در مدارس تدریس می شود همان زبان انگلیسی است. اما به محض این که اخیرا مساله تدریس زبان روسی در مدارس مطرح شد به ناگاه شاهد هجمه گسترده در داخل کشور، هم از جانب رسانه ها و هم از جانب برخی از سیاسیون بودیم. کما این که دیدیم همین خبر چه خط فکری را در کشور ایجاد کرد و چه مسائلی در خصوص روسوفیل بودن برخی اشخاص وافراد را دوباره مطرح کرد. اما سوال اینجا است که آیا ایرادی دارد غیر از زبان انگلیسی زبانی مانند روسی در مدارس تدریس شود یا این که باید انحصار تدریس زبان فقط باید از آن زبان انگلیسی باشد؟ این مساله مساله کم اهمیتی نیست. در طول سال های گذشته به واسطه عدم یادگیری زبان روسی نتوانستیم آن شناختی که باید از زبان و فرهنگ روسیه کسب کنیم. این مساله حتی سبب شده است شناخت ایران از زبان، فرهنگ، ادبیات و سینمای روسیه بر مبنای خروجی های غربی ها باشد. برای مثال اکثر رمان های روسی هیچ کدام مستقیما از زبان روسی به زبان فارسی ترجمه نشده اند، بلکه بیشتر آنها از زبان های فرانسه و انگلیسی به فارسی ترجمه شده است. لذا تمام درک ما از روسیه ناشی از اطلاعات اروپایی ها است، اروپایی که به واسطه اختلافات خود به خصوص بعد از جنگ سرد همواره به دنبال نمایش چهره منفی از روسیه بوده است. این مساله اتفاقا به روس گریزی و روس هراسی در ایران دامن زده است. در تاریخ ایران با روسیه هم همانطور عمل شده است؛ چرا ایرانی ها همواره قراردادهای گلستان و ترکمانچای را عهدنامه های ننگینی می دانند، اما جدایی بحرین از ایران و یا جدا کردن هرات از ایران را اقدام ننگینی تلقی نمی کنند؟ چرا در خاطرات تاریخی ایرانی ها این قراردادها (گلستان و ترکمانچای) تا به این اندازه بزرگ جلوه داده شده است؟ البته من هم مانند همه معترفم که روسیه در قبال ایران بسیاری از ناملایمات را انجام داده است. مساله سعی در بزرگ کردن برخی اقدامات روسیه و در عوض کم اهمیت جلوه دادن ظلم های کشورهای غربی علیه ایران است. به دلیل این که قراردادهای گلستان و ترکمانچای در کتب درسی مرتبا بازتولید شده است ما شاهد دیدگاه منفی وحافظه تلح ایرانی در قبال روس ها هستیم. در خصوص کتب سیاسی و سایر حوزه های دیگر هم کتابی با زبان روسی در کشور ترجمه نمی شود یا این که تعداد آن بسیار محدود است. امروز کرسی های دانشگاهی در خصوص روس شناسی در دست کسانی است که هیچ اعتقادی به روابط ایران و روسیه ندارند. اگر روسوفیل ها در ایران ساختار را در دست داشتند، آیا ما با چنین وضعیتی روبه رو می بودیم؟ اما در این که بخشی از حاکمیت ایران خواهان روابط گسترده با روسیه است که شکی نیست، چنان که این مساله در ذات خود ایرادی هم ندارد.

در این راستا حضور پوتین و راهبرد ضد غرب گرایانه او به عنوان فصل مشترک با راهبرد سیاست خارجی ایران در احیای روسیه بزرگ، می تواند به عنوان تسریع و در عین حال تشدید کننده این روابط در طول سال های گذشته تلقی شود؛ چرا که در دوران ماقبل پوتین این حجم از مناسبات میان ایران و روسیه عملا وجود نداشت؟

مساله ای که در این میان وجود دارد این است که محور ضد غربی روسیه به عنوان یک راهبرد ریشه ای در سیاست روسیه حتی در دوره روسیه تزاری هم وجود داشته است. در دوره اتحاد جماهیرشوروی این مساله (راهبرد ضد غرب) به شدت باز تولید شد. در دوران جنگ سرد نیز این نگاه ضد غربی وجود داشت، کما این که در روسیه نوین هم این مساله با شدت و ضعف پیگیری می شود. در انتخابات سال 2011 و حتی در 2018 بیش از 70 درصد مردم روسیه مقاومت پوتین را در مقابله با سیاست های آمریکا برگ برنده و عامل محبوبیت پوتین در جامعه روسیه دانستند. پس ضدیت با غرب به عنوان سنت دیرینه روس ها تلقی می شده است. اکنون هم به دلیل هجمه های سنگین غربی نوعی ضدیت غربی مدرن در جامعه جوان و تحصیل کرده روسی حضور یافته است. لذا حضور پوتین اگر چه به عنوان تسریع کننده روابط با ایران در فصل مشترک ضدیت با غرب عمل کرده، اما اگر هر کس دیگری هم به جای پوتین حضور یابد همین وضعیت تداوم پیدا می کند.

حتی اگر روسیه کسی مانند یلتسین تربیت کند؟

 تاریخ نشان داده که هرگاه یکی از طرفین روسیه و یا ایران به اردوگاه غرب نزدیک شده اند، روابط میان دو کشور کم رنگ شده است. لذا غرب و به خصوص آمریکا به عنوان ضلع سوم تقش جدی را در بالانس روابط روسیه و ایران داشته است. پس اگر در ساختار سیاسی روسیه کسی مانند یلتسین دوباره تربیت شود که زمام امور را در دست گیرد شاید روابط تهران - مسکو کم رنگ تر شود. کما این که اکنون هم یلتسین هایی به عنوان اپوزیسیون داخلی نقدهای جدی به پوتین دارند. اما به واقع آن چه سبب شده تا این عامل چنین تاثیر جدی ای را داشته باشد، به همان عدم درک کافی ایران و روسیه از هم باز می گردد. این عدم درک، هم در ساختار سیاسی و هم در توده های مردم و ملت های دو کشور وجود دارد. امروز چند درصد مردم ایران میان اروپا و روسیه تمایل به سفر به روسیه را دارند؟ حتی چند درصد تمایل به رفتن به ترکیه دارند تا روسیه؛ فارغ از یکی دو سال اخیر که به واسطه پررنگ شدن برخی تبلیغات کمی سفر به روسیه نسبت به قبل بیشتر شده، ما شاهدیم که در طول ده سال گذشته عملا ایرانی ها رغبتی به سفر به این کشور ندارند. روابط میان دو کشور عموما از طریق زبان سوم صورت می گیرد. پس اگر روسوفیل در ایران قدرت داشت و اگر روسوفیلیسم وطنی وجود داشت ما با این مسائل میان دو کشور روبه رو نبودیم. همین مساله هم سبب شده است تا مردم دو کشور درک درست و شناخت صحیحی از هم نداشته باشند. عموم مردم روسیه ایران را با عراق و یا سوریه اشتباه می گیرند. مردم روسیه در همین راستا تصور دارند که ایران درگیر جنگی داخلی در چند سال اخیر است.

اما در همین رابطه مردم ایران به واسطه همان صبغه تاریخی تلخ از روسیه در حافظه شان بیشتر متعقدند که روسیه خائن به ایران است و حتی در آینده روسوفیل وطنی را هم در پرونده سوریه دور خواهد زد؛ این نگاه تا چه اندازه می تواند درست باشد؛ آیا اساسا مسکو هم به دنبال منافع خود نیست؟

نه روسیه که هر کشوری به دنبال منافع خود از قِبل ارتباط با سایر کشورها است. دیپلماسی یعنی بیشترین فایده در ازای کمترین هزینه. همراهی ایران و روسیه در سوریه هم ناظر به همین اهداف دو کشور است. همچنان که ایران به دنبال منافع خود است، روسیه نیز به دنبال اهداف خود در بستر حضور در جنگ سوریه است. این مساله لزوما به معنای دورن زدن تهران نیست. اما در خصوص همین دیگاه افکار عمومی ایران نسبت به روسیه، رسانه های داخلی تا حد بسیار زیادی نقش آفرینی کرده اند. مثلا در همین حمله اخیر آمریکا، فرانسه و انگلستان به دمشق رسانه های داخلی و خبرگزاری ها تیتر زدند که در صورت حمله سه کشور به سوریه، روسیه اقدام متقابل نشان خواهد داد. اما بعد از حمله سه کشور به سوریه و عدم واکنش نظامی روسیه دوباره رسانه شائبه خیانت روسیه و دورن زدن ایران را مطرح کردند. ولی باید گفت که روس ها اساسا چنین اظهار نظری را نداشته اند. بنده به عنوان آشنا و آگاه به مسائل روسیه هیچ سخنی و یا اظهار نظری را از مقامات روسیه مبنی بر واکنش نظامی در صورت حمله سه کشور به سوریه را نشنیده ام. همین رفتار رسانه ها نقش اصلی را در بازتولید همان حافظه تاریخی منفی نسبت به روسیه در ایران داشته و دارند. لذا در مجموع رسانه یا به دلیل اشتیاق در گسترش روبط تهران با کشورها غربی تمایلی به نزدیکی با روسیه ندارند، درنتیجه به تخریب روسیه می پردازند و یا این که بخش دیگری از همین رسانه ها در قالب مفهوم روسوفیل در روابط ایران و روسیه بیش از حد اغراق می کنند. در حالی که رسانه ها باید به درستی و بدون هیچ پیش زمینه ای به تحلیل روابط به طور واقعی بپردازند.

انتشار اولیه: دوشنبه 3 اردیبهشت 1397 / انتشار مجدد: چهارشنبه 10 اردیبهشت 1397

کلید واژه ها: روسوفیلروسیهایرانسوریهشعیب بهمن


نظر شما :