در بررسی جنبه های مختلف دموکراسی و جوامع دموکراتیک

چالش مخالفان روشنفکری برای دموکراسی (بخش اول)

۲۱ بهمن ۱۳۹۷ | ۱۲:۱۱ کد : ۱۹۸۱۶۲۹ اخبار اصلی آمریکا
موضع گیری امروز در برابر جامعه روشنفکری را نمی توان صرفا رویکرد پوپولیستی در حمایت از بی فکری دانست. اشکال مختلف ضد روشنفکری اهداف متفاوت و ریشه های متفاوتی دارند و این خطر وجود دارد که انگیزه های واقعا دموکراتیک حمله ای تمام عیار به متفکران تلقی شود. زمان هایی هست که روشنفکران به نخبه گرایانی تبدیل می شوند که هر کسی خارج از طبقه اجتماعی خود را نادیده می گیرند و زمان هایی هم هست که سبک روشنفکری می تواند در برابر بیان ارزش های دموکراتیک قد علم کند.
چالش مخالفان روشنفکری برای دموکراسی (بخش اول)

نویسندگان: آدام واترز و ای. جِی. دیان جونیور (آدام واترز دانشجوی دکترا در رشته تاریخ در دانشگاه ییل است و سابقه فعالیت به عنوان تحلیلگر تحقیقات و دستیار پروژه و تحقیق در موسسه بروکینگز را دارد. او همچنین سابقه کار در شورای آتلانتیک و شورای روابط خارجی را دارد. ای. جِی. دیان جونیور استاد دانشگاه جورج تاون و یکی از اعضای ارشد موسسه بروکینگز و ستون نویس واشنگتن پست است.)

دیپلماسی ایرانی: دونالد ترامپ مبارزات انتخابات ریاست جمهوری را به عنوان فردی مخالف جامعه روشنفکری، مخالف واقعیت و مخالف حقیقت آغاز کرد و اکنون هم به همان شیوه دولت را اداره می کند. ترامپ در کمپین انتخاباتی در سال 2016 در توضیح سیاست خارجی گفت: «کارشناسان وحشتناک هستند. (کافی است) به فاجعه ای که اکنون به رغم وجود همه این کارشناسان در آن هستیم بنگرید.»

اما ترامپ در این رویکرد تنها نیست و از تفکری دیرینه در ایالات متحده مبنی بر شک و تردید درباره نقش و انگیزه های روشنفکران در زندگی سیاسی آمده است. و نسخه خاص سمی او از این تفکر سوالات تحریک آمیز و دشواری را پیش می آورد: آیا مواقعی هست که «ضد روشنفکری» قابل دفاع یا توجیه باشد؟ آیا ما همواره با این تصور مواجه هستیم که روشنفکران خارج از دسترس هستند یا شیوه تفکر آنها بیش از اندازه محافظه کارانه و سازمان یافته است؟

ریچارد هافستَدتر (Richard Hofstadter)، مورخ آمریکایی در سال 1963کتاب «ضد روشنفکری در زندگی آمریکایی» را منتشر کرد. او در این کتاب سبک تفکر رایج و تکرار شونده در مذهب، کسب و کار، آمورش و سیاست در ایالات متحده را ردگیری کرده بود: «در تجربه ملی ما همیشه نوعی ذهنیت وجود داشته که تنفر را به نوعی اعتقاد ارتقا داده است. در این ذهنیت، نفرت گروهی به همان شیوه ای در سیاست جای می گیرد که یک طبقه اجتماعی در دیگر جوامع نوین.» در فهرست او از پیروان نفرت گروهی مواردی همچون فراماسونری، مورمون ها، یهودی ها، سیاه پوست های آمریکایی، مهاجران، بانکداران بین المللی و روشنفکران دیده می شوند.

شک و تردید هافستدتر به تفکر جمعی چه در جناح چپ و چه در جناح راست خیلی به وضوح بیان شده است. او نوشته: «آمریکا پر شده از افرادی که از نظر مذهبی اغلب بنیادگر، در ملی گرایی متعصب، در سیاست خارجی انزواطلب و در اقتصاد محافظه کار هستند و مرتب از شورش های زیرزمینی علیه همه نمودهای عذاب آور شرایط خطرناک در جامعه مدرن ما شکایت می کنند.» اینکه این واژگان در عصر ترامپ به شدت آشنا به نظر می رسند، اصلا تصادفی نیست. لیبرالیسمی که با شک و تردید به آمریکا می نگرد، مجبور است که شرایط را در کشور به نفع خود تغییر دهد.

از نظر کریستوفر لَش که دانشجوی هافستدر و یک مورخ سیاسی و فرهنگی بااستعداد است، مشکل روشنفکران لیبرال از جمله هافستدر دقیقا همین تمایل بیش از اندازه آنها به حفظ وضعیت موجود و اشتیاق بیش از اندازه به موضع گیری «نخبگان در برابر توده مردم» است. لش نوشته روشنفکران آمریکایی به طور فزاینده خود را «اعضای یک اقلیت تحت محاصره» می دانند. او در ادامه از «رویکرد ضد روشنفکری روشنفکران» و از استقبال آنها از تصویری که از طریق منتقدانشان از خودشان ارائه می دهند، انتقاد می کند.

هافستدتر به مک کارتیسم (اشاره به فعالیت‌های ضدکمونیستی سناتور جوزف مک‌کارتی در آغاز دوران جنگ سرد دارد که موجی از عوام‌ فریبی، سانسور، فهرست ‌های سیاه، گزینش شغلی، مخالفت با روشنفکران، افشاگری ‌ها و دادگاه‌ های نمایشی و تفتیش عقاید را در پی داشت) و شکست آدلای استیونسون، قهرمان سیاسی او در دهه 1950 (انتخابات ریاست جمهوری) واکنش نشان داده است؛ اما لش که از نسل بعدی است، به روشنفکران نخبه ای واکنش نشان داد که از نظر او معماران سیاست گذاری های جنگ سرد بودند و ناخواسته فضا را برای جنگ ویتنام آماده کردند. هافستدتر در نجات کشور از تفکر غیرمنطقی، روی روشنفکران حساب می کرد. لش روشنفکران را ابزاری برای منطقی جلوه دادن سیاست های غلط می دید.

اما هر دو مورخ مسائلی را نادیده گرفتند. اشکال مختلف ضد روشنفکری اهداف متفاوت و ریشه های متفاوتی دارند و این خطر وجود دارد که انگیزه های واقعا دموکراتیک حمله ای تمام عیار به متفکران تلقی شود. زمان هایی هست که روشنفکران به نخبه گرایانی تبدیل می شوند که هر کس خارج از طبقه اجتماعی خود را نادیده می گیرند و زمان هایی هم هست که سبک روشنفکری می تواند در برابر بیان ارزش های دموکراتیک قد علم کند.

جنبش پوپولیستی اواخر قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم نمونه قابل توجهی از استفاده مثبت از واکنش شدید به ضد روشنفکری بود. روشنفکران هوشمند شمال شرقی عمدتا پوپولیست ها را نادیده گرفتند. با این حال، برخی از اصلاحاتی که آنها سردمدارش بودند بعدها از سوی روشنفکران پذیرفته شد و مورد حمایت قرار گرفت و نقش زیادی در تحقق «توافق جدید» و سیاست گذاری ها در ریاست جمهوری فرانکلین روزولت ایفا کرد. (توافق جدید به یک سری برنامه ها و پروژه های اتخاذ شده توسط دولت روزولت در دوران رکود بزرگ و با هدف بازگرداندن رفاه برای آمریکایی ها اطلاق می شود.) پوپولیست ها در آن زمان سهم مهمی در تغییر شکل سیاست ها و نقش بیشتر دموکراسی در آنها ایفا کردند که البته این مساله برای بسیاری از افراد در طبقه روشنفکری ناخوشایند بود. (ادامه دارد...)

منبع: دیسنت مگزین / مترجم: طلا تسلیمی

کلید واژه ها: دموکراسیجنبش پوپولیستیکمپین ترامپ علیه روشنفکرانضد روشنفکریدر بررسی جنبه های مختلف دموکراسی


نظر شما :