در بررسی جنبه های مختلف دموکراسی و جوامع دموکراتیک

چالش مخالفان روشنفکری برای دموکراسی (بخش دوم)

۲۲ بهمن ۱۳۹۷ | ۱۰:۰۰ کد : ۱۹۸۱۶۴۱ اخبار اصلی
موضع گیری امروز در برابر جامعه روشنفکری را نمی توان صرفا رویکرد پوپولیستی در حمایت از بی فکری دانست. اشکال مختلف ضد روشنفکری اهداف متفاوت و ریشه های متفاوتی دارند و این خطر وجود دارد که انگیزه های واقعا دموکراتیک حمله ای تمام عیار به متفکران تلقی شود. زمان های هست که روشنفکران به نخبه گرایانی تبدیل می شوند که هر کسی خارج از طبقه اجتماعی خود را نادیده می گیرند و زمان هایی هم هست که سبک روشن فکری می تواند در برابر بیان ارزش های دموکراتیک قد علم کند.
چالش مخالفان روشنفکری برای دموکراسی (بخش دوم)

نویسندگان: آدام واترز و ای. جِی. دیان جونیور (آدام واترز دانشجوی دکترا در رشته تاریخ در دانشگاه ییل است و سابقه فعالیت به عنوان تحلیلگر تحقیقات و دستیار پروژه و تحقیق در موسسه بروکینگز را دارد. او همچنین سابقه کار در شورای آتلانتیک و شورای روابط خارجی را دارد. ای. جِی. دیان جونیور استاد دانشگاه جورج تاون و یکی از اعضای ارشد موسسه بروکینگز و ستون نویس واشنگتن پست است.)

دیپلماسی ایرانی: دفاع از ادعاهای مشروع زندگی روشنفکری مستلزم پذیرش این مساله است که انتقادها از آن در عصر کنونی را نمی توان صرفا یک حرکت پوپولیستی در حمایت از بی فکری دانست. این اتفاق بیشتر از سرخوردگی عمومی تر از اقدامات نخبگان طی چندین دهه جهانی سازی، کاهش فعالیت و قابلیت صنعتی و افزایش نابرابری ناشی شده است. سیاست هایی که این نتایج را در پی داشته توسط تکنوکرات ها، اندیشکده ها و سیاستمداران از هر دو حزب دموکرات و جمهوری خواه گذاشته شده و به جوامع گوناگون در سراسر کشور آسیب رسانده است.

هر اندیشه ای که درباره سیاست تجارت آزاد وجود داشته باشد، باز هم نمی توان این مساله را نادیده گرفت که این سیاست ها توامان با تغییرات تکنولوژیکی، هزینه های قابل ملاحظه ای داشته و به تشدید نابرابری انجامیده اند. این هزینه ها عمدتا بر شهروندانی تحمیل شده که دستشان از روند تصمیم گیری که توسط ثروتمندان، شرکت های قدرتمند و نخبگان روشنفکری به ویژه اقتصاددان صورت می گرفته، کوتاه بوده است.

اظهارات فعلی ضد روشنفکری بعضا واکنشی به این سرخوردگی است و دست کم می تواند باعث شود که آنهایی که رها شده اند نیز در سیاست های دموکراتیک مد نظر قرار گرفته شوند. بنابراین، باید بین سرخوردگی از روشنفکران و مخالفت مستقیم با پروژه روشنفکری تمایز قائل شد. اولی می تواند به پیشرفت دمورکاسی اجتماعی و لیبرال منجر شود و دومی، تهدیدی برای هر دو است. حمله به آزادی بیان اساسا با شک و تردید درباره روشنفکران که خود را از درگیری های جامعه و از بینش فرهنگ مردمی و مذهب مردمی جدا می دانند، تفاوت دارد. در یک جامعه آزاد روشنفکران به عنوان یک طبقه اجتماعی همانند دیگر طبقات جامعه از انتقاد مصون نیستند.

تمایز قائل شدن بین انواع و اهداف ضد روشنفکری اساسا فضا را برای تحقیق و بررسی آزاد، کسب مشروع اطلاعات و استفاده از داده های علمی تقویت می کند به این دلیل که بزرگ ترین تهدید برای این سه واکنش غیرمعمول جمعیت که ریشه در بنیادگرایی مذهبی دارد یا نوعی تنفر کورکورانه از دانش آموختگان ناشی نمی شود، بلکه از منافع آنهایی ناشی می شود که تفحص مشروع و حقایق موجود را تهدیدی برای خود می دانند: صنایع نفت و گاز که می خواهند تغییرات آب و هوایی را رد کنند؛ آنهایی که بدون هیچ مدرکی از مزایای اجتماعی کاهش مالیات سخن می گویند؛ و مخالفان قوانین مصرف کننده، زیست محیطی، بهداشتی و ایمنی که می خواهند آسیب ها و هزینه های رفتارهایی که قانون گذاران به دنبال ممانعت از آنها هستند را انکار کنند.

در عصر کنونی عمدتا «مردم» نیستند که نبرد علیه روشنفکران و تخصص آنها را رهبری می کنند؛ بلکه آنهایی هستند که نگران کاهش سود خود یا محدودیت در آزادی عملشان در نتیجه اقدامات جامعه روشنفکری هستند.

مخاطره شرایط سیاسی فعلی ضد روشنفکری ظهور یافته از قشر فقیر، کارگر یا متوسط نیست؛ بلکه مساله ای نگران کننده تر است: شیوه دروغ گویی بی محابا و انکار حقایق اساسی است که در گفت و گوهای ملی نفوذ کرده است و از راس نظام سیاسی آغاز می شود. این فاصله گرفتن از حقیقت توسط بخش های قابل توجهی از نخبگان سیاسی و اقتصادی محافظه کار و رئیس جمهوری متعهد به یک پروژه ایدئولوژیک در پیش گرفته شده است که خود به منافع کارگران آمریکایی آسیب می زند.

در این جا می توان به یک نقد دیگری از روشنفکران اشاره کرد که توسط ایروینگ کریستول، پدر نو محافظه کاری ارائه شده است. کریستول در دهه 1970 از احتمال دفاع از یک شخصیت نخبه همچون رهبران سرمایه داری شرکتی از طریق اعتراض به یک نخبه دیگر موسوم به «طبقه جدید» نوشته است: ما درباره دانشمندان، معلمان و مدیران آموزشی، روزنامه نگاران و دیگر فعالان در حوزه ارتباطات، روانشناسان، کارگران اجتماعی، آن دسته از وکلا و پزشکانی که حرفه خود را در بخش عمومی در حال گسترش پیش می برند، برنامه ریزان شهر، کارکنان بنیادهای بزرگتر و سطوح بالای بوروکراسی دولتی و غیره سخن می گوییم.» کریستول در ادامه درباره اهداف این طبقه جدید می نویسد: «آنها چندان به دنبال پول نیستند اما به شدت به قدرت علاقه دارند... قدرت برای شکل دادن به تمدن ما؛ قدرتی که در یک نظام سرمایه داری باید در بازار آزاد باشد. این طبقه جدید می خواهد که بخش زیادی از این قدرت مجددا به دولت بازگردد.»

کریستول مسیر را برای ضد روشنفکری شرکتی هموار ساخته که اهمیت زیادی در سیاست های امروزی دارد. ترقی خواهان و روشنفکران باید به این مساله توجه کنند. از آنجایی که روشنفکران از خود به عنوان یک طبقه اجتماعی، یک گروه ذینفع یا گروهی تحت محفاظت ویژه دفاع می کنند، استدلال هایی مشابه نمونه مطرح شده از سوی کریستول را مبنی بر این درگیر قدرت، نفوذ و موقعیت خودشان هستند را اثبات می کنند. روشنفکران حق امتیاز خاصی ندارند و «روشنفکری» نباید به عنوان شیوه برتر زندگی انگاشته شود. اما باید از پروژه روشنفکری شامل جستجو برای حقیقت و ادراک مستقل از فشارهای دولت و بازار، دفاع شود؛ و این پروژه ای است که شهروندانی که هیچ موقعیت رسمی در سیستم دانشگاهی یا اندیشکده ها ندارند نیز می توانند به آن ملحق شوند.

روشنفکران با مبارزه با دروغ بیگانه نیستند، اما باید بخشی از یک نهاد دموکراتیک وسیع تر متشکل از شهروندان با هر پس زمینه ای باشند؛ شهروندانی که نگران نفی نظام مند حقایق از سوی ترامپ و اطرافیانش و معنای این مساله برای حیات دموکراسی هستند. هیچ استراتژی سیاسی جادویی برای ایجاد چنین ائتلافی وجود ندارد و در محدوده اولویت های ترقی خواهان، این مساله یک عامل اصلی به حساب نمی آید. (ادامه دارد)

منبع: دیسنت مگزین / مترجم: طلا تسلیمی

کلید واژه ها: دموکراسیپوپولیسم در برابر دموکراسیجامعه روشنفکریسرخوردگی از سیاست های جامعه روشنفکریدر بررسی جنبه های مختلف دموکراسیضد روشنفکری


نظر شما :