ریشه ها، قصورها و تقصیرها کجاست
پدیده نفرت پراکنی قومی در فوتبال
نویسنده: دکتر احمد کاظمی استاد حقوق بین الملل دانشگاه
دیپلماسی ایرانی: حواشی تاسف بار عده ای هوادارنما در بازی پرسپولیس و تراکتور در جام حذفی در وزرشگاه یادگار امام تبریز و متعاقب آن رای کمیته انضباطی علیه باشگاه تراکتور و اعتراض این باشگاه به رای صادره، ابعاد جدیدی از پروژه استفاده از ابزار ورزش بویژه فوتبال برای ترویج نفرت پراکنی قومی و لجن پراکنی های ضدفرهنگی را نشان داد.
شکی نیست که یکی از ابزارهای نظام سلطه برای اجرای طرح اسرائیل بزرگ و تجزیه خاورمیانه (غرب آسیا) با محوریت ایران، ایجاد بحران های تصنعی قومی از طریق ترویج نابردباری و نفرت پراکنی میان شهروندان است؛ در این روند فوتبال به دلیل جایگاه بی بدیل خود در بین مردم بویژه جوانان به عنوان یک بستر مناسب دیده می شود؛ در واقع، پدیده نفرت پراکنی در فوتبال یک موضوع موردی یا مقطعی نبوده بلکه محصول یک فرایند برنامه ریزی شده است که اهداف شومی در پی آن، دنبال می شود.
در این خصوص شش نکته تبیین قابل طرح است:
اول؛ از منظر جهانی، نفرت پراکنی در فوتبال اعم از قومی، نژادی و مذهبی پدیده جدیدی نیست، مصادیق فراوانی از نفرت پراکنی ها خصوصا در فوتبال اروپا و امریکا بویژه علیه سیاه پوستان، لاتینوها و زرد پوستان خصوصا در کشورهایی مانند انگلستان و فرانسه وجود دارد. به همین دلیل نیز در سالهای گذشته اسناد حقوقی متعددی برای مقابله با نفرت پراکنی در فوتبال و ورزش تصویب شده است . پس از تاسیس سازمان ملل، اصل مقابله با نفرت پراکنی و منع توهین علیه کرامت انسانی در اسناد متعددی از جمله اعلامیه جهانی حقوق بشر، میثاق بینالمللی حقوق مدنی و سیاسی، میثاق بینالمللی حقوق اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی، کنوانسیون بینالمللی رفع کلیه اشکال تبعیض نژادی و غیره مطرح شده که این رویکرد حقوق بشری شامل عرصه ورزش نیز است. علاوه بر آن، شورای حقوق بشر سازمان ملل با درک ضرورت مبارزه جدی کشورها با اشاعه نفرت پراکنی و فرهنگ عدم مدارا در ورزش ، و در تکمیل اعلامیه ۱۹۷۷(اعلامیه جهانی منع آپارتاید در ورزش مصوب ۱۴ دسامبر ۱۹۷۷) و کنوانسیون منع آپارتاید در ورزش (مصوب ۱۰ دسامبر ۱۹۸۵) – که ایران نیز سال ۱۳۶۶ به آن پیوسته است-، در پنجاه و چهارمین اجلاس خود در ۱۲ اکتبر ۲۰۲۳ قطعنامه «جهانی مملو از ورزش عاری از نژادپرستی، تبعیض نژادی، بیگانههراسی و سایر انواع عدم مدارا» را تصویب کرد. جملگی این اسناد حقوق بشری، نه تنها هرگونه نفرت پراکنی قومی و رفتارهای مبتنی بر تبعیض ناشی از زبان، نژاد و مذهب در ورزش را ممنوع کرده بلکه تعهدات لازم الاجرای مشخصی برای دولت ها بمنظور پیش بینی تمهیدات لازم و موثر برای مقابله با این پدیده را مشخص کرده اند. بر این اساس، دولت ها ضمن اجرای آن، باید گزارش عملکرد خود را به سازوکارهای حقوق بشری معاهده ای یا مبتنی بر منشور سازمان ملل، ارائه کنند.
دوم؛ آنچه از رویه جهانی بر می آید در کنار اقدامات موثر دولت ها و قانونگذاران برای مقابله جدی با نفرت پراکنی قومی در ورزش، باشگاه های فوتبال نیز راساً نقش کلیدی در مقابله با هرگونه نفرت پراکنی در میان برخی هوادارنماهای خود داشته و همچنین اجازه مهندسی نفرت پراکنی در میان هوادارنماها توسط هرگونه عنصر غیر ورزشی یا کشور بیگانه را نمی دهند. مثلا در انگلستان چندین سازمان مهم مردم نهاد به فعالیت های نظارتی و آموزشی برای مقابله با نفرت پراکنی در ورزش مشغول هستند و باشگاه های فوتبال با آنها همراهی کامل و مثال زدنی دارند؛ نمونه آن همکاری باشگاه کمبریج یونایتد و چارلتون اتلتیک در پویش «به نژادپرستی کارت قرمز نشان دهید (Show Racism the Red Card) است که توسط موسسه ای به همین نام برگزار می شود. اغلب باشگاه ها برای مدیریت هواداران خود، سازوکارهایی نظارتی و تعاملی را ایجاد کرده اند که با همکاری پلیس فوتبال علاوه بر آموزش ، کنترل و نظارت، حتی پستهای مجازی درباره بازیکنان و مقامات را در تمام باشگاهها رصد می کنند و خاطیان و مرتکبین توهین های نژادپرستانه به واسطه همین سازوکار، ممکن است به پنج سال زندان و ۱۰ سال محرومیت از ورود به استادیومهای فوتبال محکوم شوند. بر خلاف تجربه جهانی، متاسفانه در ایران ، اغلب باشگاه ها عملکرد مطلوبی در مقابله با توهین و ناسزاگویی و نفرت پراکنی عده ای هوادار نما که خود را هوادار تیم می خوانند، ندارند و گویا با احتساب نوعی مصونیت برای طرفداران خود، نفرت پراکنی را تنها زمانی محقق می دانند که توسط هوادارنماهای تیم مقابل صورت بگیرد؛ از این منظر است که آنها در رویکردی دوگانه، اگر یک یا دو اسطوره فوتبال ایران به زبان مادری شان و در زادگاه خود و توسط عده ای هوادارنمای ساتقین با رکیک ترین الفاظ، مورد ناسزا قرار بگیرند، سکوت می کنند اما زمانی که خود مورد ناسزای عده ای هوادارنما بی فرهنگ تیم مقابل قرار می گیرند، انتظار واکنش شدید از آن اسطوره های فوتبال را دارند، حال آنکه راه مقابله با نفرت پراکنی و ایجاد عدالت ورزشی، خودداری از اتخاذ رویکرد دو گانه است.
سوم؛ دلایل اصلی تقویت نفرت پراکنی قومی در عرصه ورزش در ایران، خلاهای قانونی، ناکارآمدی قوانین موجود و البته اجرا نشدن کامل آنها بهمراه تحریکات عوامل و عناصر وابسته به بیگانگان است. در همه کشورهای دنیا برای صیانت از نمادهای هویتیِ ملی، تاریخی، فرهنگی و دینی آن کشور قوانین سخت گیرانه ای وجود دارد؛ قوانین موجود در ایران برای مقابله با نفرت پراکنی و توهین به نمادهای ملی و محلی، بازدارندگی لازم را ندارند و گاه متروک شده اند؛ در این حوزه در کشور تقصیر و قصور حقوقی فراوانی وجود دارد که جای بررسی جدی توسط نهادهای ذیربط دارد؛ متاسفانه نگاه ابزاری باعث شده است که برخی از نمایندگانی که باید این خلاهای قانونی را با ارایه طرح های بموقع حقوقی تکمیل می کردند، سالها در این خصوص سکوت کرده و رویکرد گزینشی در پیش گرفته اند. بر این اساس، این عده معدود، موضع گیری ها خود را بر اساس منافع ملی یا صیانت از هویت ایرانی یا پاسداری از هویت شریف آذربایجانی تنظیم نکرده اند بلکه همسو با موج هیجانی ایجاد شده در پی اصطیاد رای و امتیاز برای اهداف انتخاباتی، جناحی، قومی یا شخصی هستند؛ به همین دلیل نیز، آنها در مقابل عیان ترین رویدادهای ضدهویت شریف آذربایجانی در تبریز یا استحاله این هویت توسط عوامل بیگانه (از جمله تحقیر و تحریف میراث هویت اصیل آذربایجانی توسط شبه هویت های مهاجم تورانی و موارد مشابه آن) یا صدها هنجارشکنی ضدملی و ضداسلامی توسط برخی هوادارنماهای تیم مورد نظرشان از سال ۱۳۸۸ تاکنون سکوت می کنند، اما در زمان اجرای همین قانون ناکافی نیز، آنهم در شرایط حساس کنونی کشور، خود بمثابه سدّی علیه قانون عمل می کنند.
چهارم؛ نفرت پراکنی از سوی هوادار هر تیمی باشد چه پرسپولیس، چه استقلال و چه تراکتور امری مذموم و ناپسند است؛ و نه با میراث تمدنی و تاریخی ایران عزیز و نه با آموزه های اسلامی و شیعی آن هیچ تناسبی ندارد؛ ابتناء فرهنگ هفت هزار ساله ایران بر پاکیزگی گفتار و کردار است و البته تیم های پیشکسوتی مانند پرسپولیس باید خود الگوی این رفتارها باشند. اما نمی توان نقش عوامل خارجی که از هر فرصتی برای گسست اجتماعی و تضعیف ارزشهای این کشور و دیگری سازی برای تجزیه آن استفاده می کنند، در این عرصه غافل شد. به همین دلیل فارغ از هواداران اصیل و نجیب تیم های فوتبال کشور، جنس نفرت پراکنی هوادارنماها در پرسپولیس و تراکتور از یک نوع نیست، ابتناء نفرت پراکنی معدود هوادارنماها یک تیم بر همان بی فرهنگی مبتنی بر اعتیاد به ناسزاگویی است اما در بطن ناسزاگویی ها و شعارهای معدود هوادارنماهای تیم دیگر، فراتر از اعتیاد به ناسزا گویی، پیشبرد فتنه دشمن برای تجزیه کشور و دیگری سازی هویتی دیده می شود که خیانت تاریخی محسوب می شود؛ در واقع، یکی از جنس نابهنجاری اجتماعی- فرهنگی و دیگری از جنس نفوذ و اقدام علیه امنیت است.
پنجم؛ رصد رویدادهای مشمئز کننده و توهین آمیز در ورزشگاه های کشور در ۱۵ سال اخیر نشان می دهد که پاک کردن عرصه فوتبال ایران از این پدیده های ناخوشایند، با اقدامات موردی مانند محرومیت از حضور تماشاگر و جریمه «آنهم محدود به یک تیم فوتبال» ممکن نیست و باید ریشه های ایجاد و اجرای این کژگفتمان از بین برده شود. در بخشی از فوتبال ایران؛ «چرخه شومی» با سه ضلع شامل «فساد مالی»، «استفاده ابزاری از قومیت گرایی» و «ایفای نقش ضد امنیتی برای بیگانگان و دشمنان» شکل گرفته است که همدیگر را حمایت و تقویت می کنند؛ عاملان فساد مالی برای پولشویی و فرار از مجازات قانونی، پشت سپر قوم گرایی و باصطلاح هویت طلبی سنگر می گیرند و فرایند قومیت گرایی نیز که غایت آن تجزیه ایران عزیز است، مورد حمایت بیگانگان و دشمنان این کشور است؛ به همین دلیل در این چرخه شوم؛ مفسدان مالی، ثروت حاصله از مردم این مرز بوم را در پوشش های سرمایه گذاری به کشور بیگانه منتقل می کنند و از مواهب حمایت امنیتی و سیاسی آنها و عناصرشان در ساختارهای کشور برخوردار می شوند.
ششم؛ یکی از راهکارهای مقابله با این پدیده زشت در عرصه فوتبال، تبیین و تبلیغ مناسب رسانه ای است؛ متاسفانه رسانه ملی در فرهنگ سازی در فوتبال و مقابله با تبعیض و همچنین استفاده ابزاری از قومیت در این عرصه چه در سطح ملی و چه استانی، ضعیف و انفعالی عمل می کند، علیرغم برخی از برنامه های موثر در حوزه اقوام و هویت ملی مانند پویش ایران جان، بنظر می رسد رسانه ملی، برآورد درستی از تهدیدات هویتی دشمن در این عرصه و راهکارهای موثر رسانه ای برای مقابله با آن نداشته است که نتیجه این بی برنامگی، استفاده فرصت طلبانه برخی از مدیران باشگاه ها از تریبون رسانه ملی برای فرار به جلو، مظلوم نمایی و تهدید است.
در نهایت به عنوان یک تبریزی معتقدم که مردم شریف آذربایجان ایران و هواداران اصیل و حرفه ای تیم تراکتور – فارغ از عده ای عنصر هوادارنما که با گذار از هویت اصیل خود، در خدمت کشورهای کم سابقه ای می باشند که از قضا کلکسیون فساد مالی، قومیت ستیزی، زد و بند و بی فرهنگی در فوتبال هستند-، خودشان باید مُصلح این فرایند باشند و با ابتکارات مختلف مانند تاسیس سَمَن های مردمی در عرصه ترویج فرهنگ فوتبال و زدودن عناصر منفی، الگویی تاریخی از هواداران شایسته، نجیب و حرفه ای را در مقابل سایر تیم ها به نمایش بگذارند، این بخشی از مسئولیت آذربایجانی ها برای حفظ جایگاه تاریخی تبریز به عنوان «شهر اولین ها» است.


نظر شما :