استعمار شناختی دیجیتالی
تاملی در راهکارهای مقابله با تکنیک های هوشمند شکل دهی افکار عمومی
دیپلماسی ایرانی:
مقدمه: علیرغم فراز و نشیب های دهه های اخیر در شکل ظاهری استعمار، نظام های استعماری هیچگاه نگاه خود به مستعمره ها را تغییر نداده اند و این تنها مدل ها و رویکردهای استعمارگران پیشین در قبال مستعمرات قبلی و ملت های هدف بوده که تغییر کرده و از استعمار فیزیکی و سپس استعمار نو ، به استعمار شناختی تبدیل شده است. در سال های اخیر اما، این رویکردها با بکارگیری ابزارهای نوین به سمت و سوی استفاده از تکنیک های استعمار شناختی دیجیتالی روی آورده است. در پارادایم کنونی، فناوری های نوین و پلتفرم های جمع آوری هوشمند کلان داده های ملت های مختلف، این امکان را برای صاحبان پلتفرم ها به وجود آورده تا با تولید و توزیع انبوه محتوای هوشمند، شکل دهی افکار جامعه مخاطب را گستره ای جهانی ببخشند و حتی سراغ تصویر سازی جهانی برای کلیه ملت ها بروند. هم اکنون تصویری که مثلا از کشور بنگلادش یا ویتنام یا ... در پلتفرم های رسانه ای جهانی ساخته می شود، مهمترین عامل شکل دهنده ذهنیت ها و قضاوت و درک افکار عمومی در مورد این کشورهاست. فناوری های شناختی با بکارگیری فنون مختلف روانشناختی و برجسته سازی بخش هایی از واقعیت بیرونی این امکان را به وجود آورده اند که این تصویر سازی ها بتوانند باعث شوند ملت ها نه تنها یکدیگر، بلکه حتی زندگی و آینده خود را از دریچه تصویر سازی شکل گرفته توسط پلتفرم ها، بنگرند. تاریخ و گذشته خود را از دریچه ارائه شده از سوی دیگران بشناسند و هزاران دلیل برای بدبختی خود بشمارند و یا صدها دلیل برای ناامیدی نسبت به آینده. گروه های فکری مشابه در کانال های با باور مشابه قرار گرفته و در قالب اتاق پژواک فقط حرف های مورد تایید باور خود را بشنوند و دیگر برداشت ها را گمراهی بدانند. به مراجعه به ابزارهای دیجیتالی برای کسب شناخت و آگاهی معتاد شوند و مراجع داوری شان نسبت به تحولات بیرونی و قضایای فراروی شان، نه اساتید دانشگاه و دانشمندان ، بلکه سلبریتی ها و لایک های نظرات باشد.
این مقاله به بررسی مبانی نظری استعمار شناختی دیجیتالی می پردازد و طی آن روش ها و تکنیک های استعمار را در بسترهایی مثل آموزش، استخراج زبان و پلتفرم های اجتماعی در قالب کارخانه های توجه، ردیابی می کند. مقاله تحلیل میکند که چگونه زیرساختهای دیجیتالی معاصر، اعم از اتاقهای پژواک الگوریتمی، سیستمهای هوش مصنوعی، استخراج دادهها، و کارخانههای توجه، کارایی عملکرد و پویاییهای طراحی شده از سوی نظام استعماری را تشدید کرده و اشکال جدیدی از مهندسی افکار عمومی توسط قطبی سازی نگاه ملت های جوامع هدف و ارزیابی مستمر شناختی آنها ایجاد کردهاند. مقاله همچنین استدلال می کند که استعمارزدایی واقعی هم به دگرگونی شناختی درونی و هم به تغییر ساختاری بیرونی نیاز دارد و در پایان راهکارهایی را در بستر پلتفرم ها پیشنهاد می کند.
بیان مسئله:
مطالعات انجام شده در خصوص تکنیک های شکل دهی و گسترش استعمار شناختی نشان می دهند که این تکنیک ها که از دیر باز مورد توجه استعمارگران بوده ، هم اکنون با بهره گیری از فناوری های نوین جمع آوری داده ها و تولید محتوای خاص برای هر جامعه و اقشار مختلف آن، خیلی قوی تر و غیرملموس تر از گذشته جریان دارد. فناوری های دیجیتالی و توسعه علوم شناختی و روانشناسی اجتماعی، همراه با تکنیک های برنامه ریزی ذهن و مهندسی و هدایت افکار عمومی، این امکان را به وجود آورده که کنترل اذهان سهولت بیشتری یابد. بینش و ادراک سطحی تر شود ، اعتیاد به فناوری های دیجیتالی شکل گیرد، اقتصاد و مدل های نوینی از کسب و کار توسعه یابد و راهکارهای مقابله با روندهای جدید به تحولی پایه ای نیازمند شوند.
از جمله تکنیک های سنتی استعمار نسبت به جوامع مستعمره شان می توان به تلاش استعمارگران برای پست نشان دادن نژاد جوامع تحت استعمار، هجو تصویر کردن دانش بومی و خرافات جلوه دادن باورهای ملی ، حذف و کمرنگ ساختن زبان ملی و از هویت تاریخی خارج ساختن ملت های هدف اشاره کرد . مخاطب در این مدل باید باور کند که از نظر فرهنگی، نژادی، ادراکی و ضریب هوشی پست تر است و استعمارگر از موهبت های الهی بیشتری برخوردار بوده و هست. استعمار شناختی فرهنگ و باور بومی را جاهلیت، نشانه امل بودن و یا خرافات تصویر سازی می کند و علم را نزد استعمارگر جلوه می دهد. متاسفانه بسیاری در جوامع تحت استعمار شناختی، تصویر ساخته شده را پذیرفته اند و برای راه حل ها ، به توصیه ها و راهکارهای استعمارگران و یا نهادهای برساخته آنها چشم دوخته اند، در حالیکه خود بعضا هوش بالاتر، فرهنگ و تمدن قوی تر و تاریخ و سوابق تعامل مناسب تر با دیگران را داشته اند. استعمار شناختی، حتی تحقیق و تفحص در تاریخ و دانش بومی را وقت تلف کردن جلوه می دهد.
مهمترین جلوه این تصویر سازی زمانی است که بخواهد به عامل زمینه سازی برای حمله فیزیکی و توجیه کشتار تبدیل شود. در این قالب از کسانی که به برتری غرب باور ندارند و یا مانع برنامه های اجرایی نظام استعماری تلقی می شوند تصویری غیرانسانی Dehumanization ساخته می شود. طی دهه های اخیر از این تکنیک های خبیثانه برای توجیه و آماده سازی اذهان برای بمباران ، کشتار جمعی و ... استفاده شده است. به گونه ای تصویرسازی می شود که کسی در قبال کشته شدن ده ها و صدها غیرنظامی، موضعی نگیرد، اما کشته شدن یک سرباز یا مقام نژادی که برتر تصویر سازی شده، جنایت تروریستی باشد. یا مثلا نژاد زرد یا مسلمان بودن معادل تروریست بودن برساخته می شود.
با ظهور فناوری های نوین ارتباطی و اطلاعاتی و تحول پاردایم استعمار سنتی به استعمار دیجیتالی، این تهدید در مورد نسل های بعدی بشری بسیار جدی تر شده است. استعمار دیجیتالی بستر سلطه بلامنازع الگوریتم های حاکم بر پلتفرم های اجتماعی و کسب و کاری و تصویرسازی را برای شکل دهی دنیای آینده فراهم ساخته است. در پارادایم کنونی حاکم، این الگوریتم ها هستند که نظام ادراکی مخاطبان و رفتارسازی در جوامع را مهندسی می کنند.
مشخصه های پارادایم نوین
استعمار شناختی در عصر دیجیتال شکل و گستره بسیار متفاوتی یافته است . بعد از ظهور اینترنت و شکل گیری شبکه های اجتماعی و پلتفرم های تولید و توزیع محتوا که در قالب تلفن همراه ، در دسترس همگانی قرار گرفته ، اهمیت این ابزار برای کنترل ذهن و شکل دهی افکار عمومی بیش از پیش مشخص شد. استعمار شناختی از پلتفرم ها به عنوان قوی ترین ابزار که توان بهره گیری از کلیه تکنیک های پیشین را به گونه ای موثرتر فراهم می کند ، بهره برداری کرده است. اهم تحولات این عرصه عبارتند از:
۱- حاکمیت الگوریتم ها: جنگ های شناختی زندگی جدیدی در فناوری های دیجیتال پیدا کرده است. فضای حاکم بر پلتفرم ها حاکی از سلطه بلامنازع الگوریتم ها بر زندگی بشری است. امروزه مردم در فضاهای دیجیتالی زندگی میکنند که توسط پلتفرمها و الگوریتمهای رسانههای اجتماعی شکل گرفتهاند و این امر تمایز بین حقایق، نظرات و اطلاعات دستکاری شده را به طور فزایندهای دشوار ساخته است. ناگفته پیداست که در مدل جدید الگوریتم ها بی طرف نیستند: تعیین می کنند که کدام خبر ، محتوا و دانش قابل مشاهده باشد و کدام یک حاشیه ای باقی بماند و گفتمان عمومی را از طریق منطق محاسباتی ساختار می دهند . در این قالب پلتفرم ها براساس علائق و سلائق مخاطب، محتواهایی را ارائه می کند که به شکلی هدفمند متناسب با ذهن و باورهای او طراحی و تولید شده است.
۲- شکل گیری اتاق های پژواک: این پدیده که یکی از زیرکانه ترین شکل های خلق نگاه تک بعدی و سطحی به مسائل است، توسط پلتفرم های تولید و توزیع محتوا تعقیب می شود . هوش مصنوعی حاکم بر الگوریتم های این ابزارها ، با توجه به علائق و سلائق مخاطبان و میزان و نحوه انتخاب آنها از میان خیل فراوان محتواهای ارائه شده ، آنها را در اتاق های پژواکی قرار می دهند که فقط حرف های خود را می شنوند و محتواهایی را دریافت می نمایند که باورها و مدل های ذهنی آنها را تایید و تقویت می کنند. این امر باعث می شود که ذهن فرد کمتر به چالش کشیده شود و توان تحلیل و نقادی را در او کاهش می دهد . همچنین این امر به شکل گیری دو و چند قطبی های افراطی درون جامعه منجر می شود که باز در زمره اهداف استعمار شناختی برای جوامع هدف است .
۳- بی عدالتی الگوریتمی و استعمار داده ها: اندیشمندان معتقدند الگوریتمها در سیستمهای دیجیتال به جای کاهش نابرابری ها در ساختارهای حاکمیتی ، به تقویت نابرابریهای ساختاری کمک میکنند. الگوریتم های حاکم بر پلتفرمهای رسانههای اجتماعی، علیرغم ظاهر باز، در ساختارهایی که منطق استعماری را بازتولید میکنند، تعبیه شدهاند. آنها در ارائه دانش بومی همسنگ با دانش استعمارگران بی طرف نیستند . آنچه می توان با اطمینان عنوان داشت این است که پلتفرم ها همواره چارچوب ها و اهداف و قواعدی را در قالب الگوریتم های خود دنبال می کنند. در حالیکه پلتفرم های شایع غربی ، استانداردها و پروتکل های غربی را ترویج می نمایند ، پلتفرم های چینی به ترویج نگاه چین به عدالت اجتماعی و مقابله با استانداردهای هژمونیک غربی اهتمام دارد و برای مثال حتی پلتفرم منبع بازی چون دیپ سیک به گونه ای طراحی شده که اجازه پاسخگویی به برخی از سوالات را نداشته باشد .
۴- تأثیر روانی استعمار الگوریتمی: تأثیر روانی حاکمیت و سلطه استعمار الگوریتمی عمیق است. سازندگان از جنوب جهانی، به ویژه آنهایی که دارای پس زمینه های نژادی، جنسیتی یا زبانی به حاشیه رانده شده اند، در کسب درآمد از پلتفرم با مشکلات ویژه ای روبرو هستند. اندیشمندان این حوزه معتقدند که الگوریتم ها توان ایجاد فضای تبلیغاتی هدفمند را برای نظام اقتصادی سلطه و برای مثال بالا و پایین بردن قیمت نفت و دیگر کالاها را با بهره گیری از تکنیک های روانی داشته اند و از این ظرفیت ها استفاده می کنند.
۵- کارخانه های توجه: در عصر جدید ، مفهوم اقتصاد توجه ابزار شرکت های نظام های استعماری شده است. پلتفرم ها در مدل جدید به عنوان کارخانه ای عمل می کنند که از جلب توجه مخاطب برای فروش ایده و کالا و خدمات و ... استفاده می کند و لذا ورودی این کارخانه ها توجه مخاطبان است و خروجی آن هدایت آنها به سوی مفهوم مد نظر صاحبان پلتفرم ها است.
۶- پلتفرم ها به عنوان بستر جمع آوری اطلاعات: اگر استعمار شناختی از طریق آموزش، سیاست اشاعه زبان و یا مذهب برای استخراج دانش بومی عمل میکرد، در دوران معاصر تجلی آن پلتفرمهای دیجیتال این وظیفه را برعهده دارند . پلتفرم ها می توانند بستر مردم شناسی، شناخت از علائق و سلائق و الگوهای فکری و باورهای مخاطبان باشند. ظرفیت استعمار دیجیتالی با برخورداری بیشتر از امکانات فناوری های نوینی مثل هوش مصنوعی، امکان تحلیل و بازی با اذهان مخاطبان را صد چندان کرده است. آنچه زمانی از طریق گسترش سرزمینی و تسلط نظامی به دست می آمد، اکنون از طریق معماری الگوریتمی و دستکاری روانی انجام می شود. از دیگر مکانیزم های پیچیده در این بستر موضوع امکان داده کاوی است. هر کلیک، هر مکث، هر «لایک» به مواد خام برای مدلهای پیشبینی رفتار انسان تبدیل میشود. زندگی کاربر، روابط، ترجیحات، ترسها و خواستههای آنها، به با ارزشترین دارایی پلتفرم تبدیل میشود، نقشهبرداری، کمیتسازی و درآمدزایی میشود.
۷- ظهور کسب و کارهای جدید: کسب و کارهای مبتنی بر نفوذ سلبریتی ها، کسب و کارهای مبتنی بر تعداد فالوورها، کسب و کارهای مبتنی بر تولید محتوا و تعداد بازدید و ... از جمله مدل های نوین کسب و کار خلق شده از مفهوم اقتصاد توجه است. در این راستا کارخانه های توجه به عنوان ابزار تامین، پردازش و فروش توجه کسب و کارهای نوینی را در پهنه ای جهانی ایجاد کرده اند که از اقتصاد توجه و فعالیت پلتفرم ها خلق شده اند. در حالیکه رسانه های سنتی صرفاً به دنبال مخاطب هستند، کارخانه توجه به طور فعال مدل های (ذهنی و) شناختی را مهندسی می کند و از هر لحظه تعامل ارزش استخراج می کند.
۸- پلتفرم ها به عنوان زرادخانه سلاح های شناختی: پلتفرم ها قادرند به عنوان انبار و زرادخانه سلاح های شناختی عمل کنند. پلتفرمها مجموعهای پیچیده از سلاحهای روانشناختی را به کار میگیرند. مدل هایی چون جمع آوری امضا برای طومار تا نشان اعلان قرمز که فردی را به عنوان مجرم معرفی می کند. اما ویژگیهای متعدد ارائه شده در پلتفرم ها تصادفی نیستند، بلکه طراحیهای عمدی هستند که برای به حداکثر رساندن زمان صرف شده روی پلتفرم و در نتیجه، دادههای استخراجشده در نظر گرفته شدهاند.
۹- اعتیاد دیجیتالی: در این راستا پلتفرم ها توان ایجاد اعتیاد دیجیتالی را فراهم کرده اند ، جاییکه فرد بعد از بیدار شدن از خواب ، یا خلاصی از یک جلسه، اول باید تلفن همراه خود را چک کند. جایی که فرد تمامی اخبار و اطلاعات و آشنایی با مفاهیم جدید را از پلتفرم ها می گیرد . درک خود را از محیط و دنیای اطراف از پلتفرم همراه خود می گیرد . مطالب را به صورتی سطحی و در قالب آنچه که برایش فراهم شده تعقیب می کند . در این حالت ، فرد حتی لحظه ای بدون تلفن همراه خود نمی تواند زندگی کند .
۱۰- در آمد زایی از قطبی سازی جوامع هدف: اما مهمترین کار این مکانیزم ، بهره گیری استعمار از این ابزار به عنوان ماشین قطبیسازی جامعه مخاطب است. الگوریتمها با ایجاد اتاق پژواک در مخاطبان ، هر یک را در اتاقی قرار می دهد که صرفا صدای خود یا شبیه خود را می شنود و لذا در زمانی که در معرض گفتمان یا محتوایی متفاوت قرار می گیرد، آنها را قطبی متفاوت تلقی می کند و در نهایت جامعه به سمت قطبی شدن بیش از پیش هدایت می شود . این قطبی شدن جامعه مخاطب گرچه برای خود جامعه و سیاست گذاران آن که بدنبال کاهش اختلافات و وفاق اجتماعی هستند مضر است، اما برای صاحب پلتفرم درآمد زاست. افراد بدون میل قلبی اسرار خود را در پلتفرم های رایگان به اشتراک می گذارند و اطلاعات آنها، اعم از صوتی و کتبی، در لحظه استخراج و به بهره برداری می رسند .
۱۱- سردرگمی مخاطبان: از دیگر پیامد های شکل گیری پلتفرم های اجتماعی توسط کارخانه های توجه و اتاق های پژواک موجود در آن ایجاد سردرگمی در مخاطبان در اثر قرار گرفتن در معرض هزاران محتوا در بازه زمانی کوتاه است . محیط رسانه ترکیبی چیزی را ایجاد کرده است که «آشفتگی محتوا» نامیده شده . وضعیتی که در آن مرزهای ژانر و انگیزههای تولیدکننده به طور غیرقابل برگشتی مبهم شده است. متونی که به نظر خبر می رسند ممکن است روزنامه نگاری واقعی، طنز، تقلید یا اطلاعات نادرست عمدی باشند . این امر موجب بی ثباتی معرفتی شده زمینه مساعدی را برای تئوری های توطئه و دستکاری شناختی ایجاد می کند. در قالب جدید مراجع فکری سنتی و تولید کنندگان دانش بومی مثل دانشگاه ها، رسانه ها، دولت ها، نهادهای مذهبی- مورد مناقشه قرار می گیرند و تضعیف می شوند، در حالی که کارخانه توجه از سردرگمی ناشی از آن درآمد کسب می کند.
۱۲- کارخانه های توجه به عنوان عامل استعمار دیجیتال: در قالب استعمار دیجیتال، موضوع استعمار، زمان، رفتار و توجه مردم است ، شکلی از قدرت که نیازی به تصرف سرزمینی ندارد. گوگل، آمازون، مایکروسافت و دیگر شرکتهای بزرگ فناوری، معماران اصلی این نظم جدید هستند که دادهها را در سطح جهانی استخراج میکنند و بر فرآیندهای فرهنگی، سیاسی و اقتصادی بسیار فراتر از کشورهای مبدأ خود تأثیر میگذارند . نوعی از امپریالیسم دیجیتال، که توسط شرکت های بزرگ فناوری ساخته شده است. این مدل یک مدل فرهنگی هژمونیک را تحمیل می کند، که تنوع فکری را کاهش می دهد و مانع ساخت روایت های جایگزین و ضد هژمون می شود.
۱۳- استاندارد سازی برداشت ها: اقتصاد توجه و دستکاری الگوریتمی جریان اطلاعات را متمرکز می کند، تفکر جمعی را شرطی می کند، تنوع فرهنگی را محدود می کند و ظرفیت افراد را برای انتخاب سرنوشت محدود می کند. این استعمار شناختی در پیشرفته ترین شکل آن است. در جایی که استعمار سنتی به دنبال جایگزینی سیستمهای دانش بومی با سیستمهای اروپایی بود، استعمار دیجیتال به دنبال جایگزینی همه اشکال تفکر خودمختار با الگوهای بهینهسازی الگوریتمی ادراک و شناخت است . نتیجه آن چیزی است که می توان آن را استاندارد سازی نحوه برداشت از رویدادها ، تحولات و مفاهیم نامید.
چه باید کرد؟ استعمار زدایی از فرآیند ادراک و شناخت
اندیشمندان در خصوص نحوه مقابله با استعمار شناختی توصیه های متفاوتی ارائه داده اند که از جمله آنها می توان به "ارتقای سواد رسانه ای" ، "ارتقای نگاه نقادانه" و "برنامه های پاسداشت فرهنگ و دانش بومی" اشاره کرد . اما نگارنده براساس تحقیات شخصی و تجربه زیسته معتقد است محورهای ذیل را می توان به مجموعه توصیه های قبلی اضافه کرد.
۱- ترویج رویکرد مبتنی بر فراشناخت
مفهوم فراشناخت "تفکر در مورد تفکر خود"، یکی از ابزارهای ضروری برای شناخت و مقاومت در برابر ادراک شکل گرفته ناشی از استعمار شناختی است. فراشناخت به ما این امکان را می دهد که از نگاهی فراتر و از جایگاهی خارج از باورها و سوگیری های ذهنی شخصی و اجتماعی، به موضوع بنگریم و تفاسیر متفاوت و بعضا متعارض را در خصوص یک رویداد و واقعه در ذهن مرور کنیم. فراشناخت به ما کمک می کند مفروضاتی که استعمار شناختی در ذهن ها کاشته و مسائل را از عینک آن می نگریم را تشخیص دهیم و امکان عرض اندام دیگر تفاسیر و دانش های بومی را میسر کنیم . فراشناخت می تواند تحلیلگر را قادر سازد تا مفاهیم را در قالب سناریوهای تفسیری ممکن ببیند و از اینکه یک تحلیل و تفسیر مبنای قضاوت و ادراک قرار گیرد جلوگیری کند. ما را قادر می سازد تا اتاق های پژواک را با پرسیدن اینکه صدای چه کسی وجود ندارد را بشکنیم، و با در نظر گرفتن جهان بینی خود به عنوان یک دیدگاه معتبر در میان بسیاری از سایر نگرش ها، اجازه حل مشکلات را با رویکردی متفاوت فراهم آوریم . کلیه مکانیزم ها و ابزارهای موجود در حوزه گفتمان سازی، جریان سازی و فرهنگ سازی می تواند به سمت و سوی ترویج مفهوم فراشناخت در جامعه مخاطب سوق یابد.
۲- بازنگری و جهت گیری مجدد شناختی:
وقتی مفهومی غیرغربی «غیرعلمی» یا «غیرمنطقی» به نظر می رسد، باید مکث کنیم و بپرسیم: «آیا این نگاه یک نگاه اشتباه است، یا به سادگی با برداشت های پیشین و سوگیری های ذهنی من متفاوت است. ذهن انسان تحمل پیچیدگی را ندارد و ترجیح می دهد مدل ادارکی خود را تایید کند و گزاره های را تقویت کند که از فیلترهای تایید کننده قبلی قابل عبور باشند. در روند بازنگری مدل شناختی، می بایست به جای مصرف منفعلانه منابع فکری و تنظیمات قبلی ذهن ، به طور فعال رژیم فکری خود را متنوع کنیم. منابع جدید را در نظر بگیریم و تلاش کنیم تا امکان نگرش با عینک جدید جایگزین مدل بسته ذهنی شود. بپذیریم که حقیقت محض لزوما در پارادایمی که در ذهنمان شکل گرفته قرار ندارد.
۳- استفاده از ابزارهای نوین برای روشنگری:
ناگفته پیداست که ابزارهای نوین مثل پلتفرم ها اجازه فعالیت غیرقابل کنترل را به الگوریتم های غیر همراه نخواهند داد، اما می توان از همین ابزارهای موجود نیز برای روشنگری استفاده کرد . حداقل از مکانیزم ها و پارادایم هایی که این ابزارها بر جوامع حاکم ساخته اند، می توان برای ارائه مفاهیم روشنگرانه بهره برد. برای مثال از پلتفرم ها و اعتیاد دیجیتال برای ارتباط داشتن با مخاطب، از کانال ها برای ارائه محتوای جذاب و از جلب توجه برای ایجاد شک و تردید در مخاطب.
۴- دیپلماسی فرهنگی: احیای تبادل افقی
دیپلماسی فرهنگی می تواند عرصه مقابله با استعمار شناختی را به پهنه ای جهانی ببرد . فرهنگ ها و تمدن های کهن ، قطعا حرف های زیادی برای گفتن به جهانیان دارند. یک تمدن چند هزار ساله را نمی توان در بازه ای کوتاه مدت به مسیری جدید کشاند. از این رو دیپلماسی فرهنگی می تواند عرصه ای باشد تا با ابتنا بر تمدن کهن و استفاده از کهن الگوهایی که به شکل تدریجی در جهان رواج یافته و از ملت به ملت و فرهنگ به فرهنگ سرایت کرده ، مقابل استعمار شناختی، ایستاد و مخاطب را به تفکر مجدد و بازنگری در برداشت های استعماری ترغیب کرد. مفاهیمی چون عشق به وطن و ملی گرایی ، عشق به باورهای دینی و اسطوره های آن، عشق به موسیقی و تاریخ و ضرب المثل ها و هنرهای مشترک و ... می توانند مخرج مشترکی باشند برای تولید محتوا، جریان سازی فرهنگی و رسانه ای و از همه مهمتر واکسیناسیون مخاطبان در مقابل خرافات نامیده شدن فرهنگ و دانش بومی و امل تلقی شدن باورمندان به این احساسات عمیق ملی درونی.
نتیجه گیری: از جریان جهانی رو به رشد استعمار شناختی حداقل چند راهبرد برای سیاست های ملی قابل استخراج است:
۱. جریان های آماده سازی اذهان برای حمله کثیف به کشور را باید جدی گرفت. عادی سازی حمله اتمی ، حمله به عروسی و مدرسه و بیمارستان و ... پدیده های تصادفی نیستند. حاکی از جریان سازی هایی هستند که عادی سازی برنامه های کثیف تر و جنایتکارانه تری را دنبال می کنند و به نظر می رسد باید برای بدترین سناریوها آماده بود ، برنامه داشت و ساز وکارهای حداکثری مقابله تمهید کرد. برای مثال می توان نشان داد که دعوت به شورش داخلی برای کمتر کردن هزینه جنایت های کثیف تلقی می شود.
۲. در راهبرد ملی برای مقابله با استعمار شناختی، نه فقط در ایران، بلکه باید برای کل جهان فکر کرد. باید برای مصون سازی اذهان در مقابل این استعمار دیجیتالی فکر کرد. برنامه ریزی کرد، سیاست داشت. استعمار دیجیتالی به علت مزایا، فرصت ها و منافعی که ایجاد می کند، قابل حذف نیست. باید روی فناوری های گفتمان ساز، جریان ساز و فرهنگ ساز سرمایه گذاری کرد. صدای جدیدی را در مقابل صدای استعمار شناختی دیجیتالی و جهانی خلق کرد تا حداقل گوش هاو ذهن های علاقمند، بدانند باید به کجا رجوع کنند.
۳. اینکه در تقریبا تمامی فیلم ها و بازی ها ، همجنس گرایی عادی سازی می شود ، ازدواج انسان با حیوان مطرح می شود، یا مسلمان ها و سیاهپوست ها یا چینی ها و ... جنایتکار تصویر می شوند یا ... از روی بی برنامگی نیست. الان برای شکل دادن باور ، پلتفرم های موجود در تلفن همراه هزاران برابر قوی تر از ماهواره ها عمل می کنند و آموزش از راه دور ، همه نسل های بعدی را در جیب استعمار دیجیتالی قرار داده. نظام آموزشی به بازتعریف کامل سیاست های ملی نیازمند است. تعالیم مستتر در کهن الگوهای تمدن های بزرگ، قطعا حرف های خوبی برای جهانیان دارند و طبعا گوش ها و چشمان جستجوگر در جهان کم نیستند.
۴. بعید است در دنیا دیگر کشورها از مشکلات مشابه در رنج نباشند. باید در کلیه کشورها و جوامعی که در معرض این استعمار شناختی قرار دارند ، اندیشمندان همراه را شناسایی کرد. قطعا در همه ملت ها، روشنفکرانی هستند که به ضرورت مقابله با استعمار شناختی واقفند و آماده همکاری با جریان جهانی ضد آن هستند. دیپلماسی فرهنگی، عمومی و رسانه ای ما باید همه جهان دردمند را همراه سازد. قطعا ائتلاف های جهانی را می توان حول این مهم شکل داد و حتما این عرصه از عرصه اقتصادی کم اهمیت تر نیست. باید شروع کرد چه اینکه این درد مشترک هرگز جدا جدا درمان نمی شود.



نظر شما :