اوکراین؛ یک گره گوردی؟
شش سناریوی احتمالی برای فرجام تجاوز نظامی روسیه
نویسنده: ویکتور دیوید هَنسِن، مورخ و عضو انستیتوی هووِر
دیپلماسی ایرانی: روایت است در روزگار قدیم، اسکندر مقدونی در حالیکه به همراه لشکر خود از آسیا میگذشت در شهر گوردیوم (در ترکیه امروزی) توقف میکند. در این توقف، با تودهای درهمتنیده از پوست درخت مواجه شد که ارابهای را به ستونی متصل میکرد. این اتصال چنان پیچیده و محکم بود که هیچکس توان گشودن آن نداشت، و به آن «گره گوردی» میگفتند. اسکندر شنیده بود هرکس بتواند این گره را بگشاید، به فرمانروایی سراسر قلمرو پهناور آسیا خواهد رسید. اسکندر بهسادگی شمشیر از غلاف بیرون کشید و با یک ضربه گره مزبور را برید، و به این ترتیب مسئله را حل شد، تا پیشگویی «گره گوردی» در قبال او به حقیقت بدل شود. جنگ اوکراین هم به تعبیری ممکن است «گره گوردی» این دوران باشد؛ اما در عصر هستهای کنونی، بریدن این گره بهجای گشودن آن بسی خطرناک بهنظر میرسد.
استالینگرادی در اروپا
هیچکس دقیقاً نمیداند در جنگ اوکراین، که اکنون چهار سال و هشت ماه از آغاز آن میگذرد چه تعداد انسان جان باختهاند؛ جنگی که از جنگ جهانی دوم در جبهه اقیانوس آرام، جنگ داخلی آمریکا و جنگ جهانی اول هم طولانیتر شده، و هنوز هیچ نشانه روشنی از پایان آن دیده نمیشود. برآوردها درباره تلفات انسانی این جنگ بسیار متفاوت است؛ زیرا هر دو طرف انگیزه دارند تلفات دشمن را بیش از واقعیت، و تلفات خود را کمتر از میزان واقعی اعلام کنند. بااینحال، بیشتر منابع توافق دارند که شمار کشتهها از نیم میلیون نفر فراتر رفته است. بعضی برآوردها تعداد کل جانباختگان را نزدیک به یک میلیون نفر میدانند. دستکم یکمیلیون و پانصد هزار نفر دیگر هم زخمی شده یا مفقود شدهاند. بعضی ارزیابیها از بیش از ۳۰ هزار کشته غیرنظامی حکایت دارند که اکثریت قاطع آنان اوکراینی بودهاند. بهطور متوسط، روزانه بیش از ۱۵۰۰ اوکراینی و روس کشته یا زخمی میشوند. از نگاه ناظران خارجی، این جنگ با بسیاری از درگیریهای مسلحانه کنونی که در آنها مذهب یا قومیت، و یا عامل تشدیدکننده دیگری نقش اصلی را ایفا میکند متفاوت است. با وجود استقلال سیاسی اوکراین، مردم دو طرف از نظر قومی شباهت زیادی به یکدیگر دارند و نزدیک به نیمی از جمعیتِ پیش از جنگ اوکراین هم با روسها اشتراک زبانی دارند. از نظر ظاهری هم تفاوت محسوسی میان دو طرف دیده نمیشود. اکثریت جمعیت هر دو کشور پیرو کلیسای اُرتدوکس هستند. آنها در جنگ جهانی دوم در کنار یکدیگر جنگیدهاند و در مقاطع تاریخی فراوان از گذشتهای مشترک برخوردارند. ولادیمیر پوتین در فوریه ۲۰۲۲ میلادی قصد داشت با حملهای برقآسا به کییف، ساختار سیاسی اوکراین را از میان برداشته، و ظرف چند روز این کشور را به قلمرو امپراتوری جدید روسیه، بهشکلی که در ذهن داشت، ملحق کند. این عملیات که یادآور یورشهای سریع نظامی موسوم به «تندر» برای تصرف بغداد در سال ۲۰۰۳ میلادی و استراتژی شوک و ارعاب بود، در برابر شجاعت و هوشمندی چشمگیر نیروهای اوکراینی تمام و کمال شکست خورد. با این وصف آنچه پس از آن رخ داد، به کابوسی حتی هولناکتر از کورههای مرگ نبردهای وردن و استالینگراد بدل شد.
جنگی در حکم کشتارگاه
اقتصاد اوکراین ویران شده است. یکچهارم جمعیت این کشور آوارهاند و احتمالاً حدود ۱۵% هم به خارج از کشور گریختهاند. دولت ولودیمیر زلنسکی برای بقا به کمکهای غرب و فداکاری نیروهای نظامی خود متکی است. نیروهای اوکراینی در منطقه مورد مناقشه دونتسک، که یکی از ثروتمندترین و شهرنشینترین مناطق اوکراین است، خط دفاعی تقریباً نفوذناپذیری تشکیل داده است. چنانچه روسها بتوانند این خط دفاعی را بشکنند، مانع چندانی برای پیشروی آنها بهسوی کییف باقی نخواهد ماند و در نتیجه، احتمال فروپاشی کل مقاومت اوکراین افزایش مییابد. بااینحال، روسها اکنون (در طنزی تلخ و تاریخی) نقشی شبیه نیروهای مهاجم آلمانی گرفتار در استالینگراد را ایفا میکنند: ارتشی که پیوسته تحلیل میرود، و دیگر توان پیشروی ندارد، و در عین حال حاضر به عقبنشینی نیست. اما در آستانه پایان پنجمین سال این جنگِ جنونآمیز در اواخر سال ۲۰۲۶ میلادی، اوکراین که جمعیتش تقریباً یکپنجم، تولید ناخالص داخلیاش یکدوازدهم، و مساحتش یکبیستوهشتم روسیه است، بهتدریج با کمبود نیروی انسانی، منابع مالی و حمایت خارجی روبهرو میشود.آخرین فرصت اوکراین برای نجات، ادامه حملات گسترده ناوگان پهپادی این کشور به اهداف صنعتی روسیه، بهویژه پالایشگاههای سوخت است؛ ناوگانی که اوکراینیها با نبوغ، و تقریباً از هیچ به ایجاد آن مبادرت ورزیدهاند. در مقابل، استراتژی روسیه بر افزایش حملات به اهداف غیرنظامی در اوکراین متمرکز است تا با افزودن بر شمار کشتهشدگانِ غیرنظامی، روحیه عمومی اوکراین را درهم بشکند. هرچه جنگ بیشتر ادامه یابد، روسیه که ارتش او تحقیر شده، اقتصاد نفتمحورش تحت فشار قرار دارد، و تلفات سنگینی متحمل شده است، ناامیدتر و خطرناکتر خواهد شد؛ بهویژه آنکه تصویر این کشور بهعنوان یک قدرت بزرگ بیش از پیش آسیب میبیند. از همین رو، روسیه امیدوار است با اعزام پنهانی پهپادهای «مرموز» به حریم هوایی کشورهای اروپایی، حمایت این کشورها از اوکراین را متوقف کند؛ کشورهایی که پوتین آنها را بهدلیل «احساساتگرایی بشردوستانه» و «ضعف نظامی» تحقیر میکند. روسیه در عین حال میکوشد با احیای همکاری با چین ـ رقیب اصلی آمریکا ـ کمکهای واشنگتن به اوکراین را خنثی کند؛ و از طریق ارائه پنهانی اطلاعات، شناسایی ماهوارهای و تسلیحات قاچاق به ایران یاری برساند؛ و امیدوار باشد افزایش شدید قیمت جهانی سوخت در آستانه انتخابات میاندورهای آمریکا، افکار عمومی آن کشور دلسرد شوند، تا با تهدیدهای گسترده درباره حملات هستهای و متعارف علیه کل ائتلاف ناتو فضای هراس ایجاد کند.
غرب در مسیر گسست
این جنگ بیتردید به تعمیق شکافهای دیرینه میان ایالات متحده و اروپا منجر شده است؛ شکافهایی که فراتر از خشمهای مقطعی دونالد ترامپ علیه اروپا، و واکنشهای افراطی اروپاییان به ترامپ قرار میگیرند. آمریکا از درخواستهای اروپا برای همبستگی بیشتر دو سوی اقیانوس اطلس به خشم آمده است. واشینگتن تاکنون بیش از ۱۰۰ میلیارد دلار کمک لجستیکی، تسلیحاتی، اطلاعاتی و اقتصادی در اختیار اوکراین قرار داده، که مانع سرازیر شدن نیروهای روسی به کشورهای اروپایی شود؛ اما اروپاییها در زمینه جلوگیری از دستیابی ایران به سلاح هستهای، همکاری مشابهی با آمریکا نداشتهاند. رهبران اروپایی دهههاست هشدار میدهند ایرانِ مجهز به سلاح هستهای تهدیدی موجودیتی خواهد بود. بااینحال، مخالفت اروپا با در اختیار گذاشتن پایگاههای دوکاربردی ناتو به ارتش آمریکا، ممنوعیت پرواز هواپیماهای نظامی و لجستیکی آمریکا که عازم خاورمیانه هستند بر فراز چند کشور اروپایی، و حملات لفظی مداوم به تلاش نظامی آمریکا برای جلوگیری از دستیابی ایران به بمب هستهای، همگی به تضعیف انسجام ائتلاف غرب در حمایت از اوکراین دامن زدهاند. اروپا معتقد است آینده غرب به متوقف کردن تجاوزگری روسیه وابسته است. آمریکا نیز ممکن است با این دیدگاه موافق باشد، اما ایران هستهای و خارج از کنترل را خطری حتی بزرگتر میداند. اروپا از تصمیم ترامپ برای لغو تحریمهای سوختی علیه روسیه بهمنظور کاهش قیمت سرسامآور گازوئیل در بازارهای جهانی ناراضی است. در مقابل، آمریکا بیش از آن خشمگین است که اروپا، با وجود سیاستهای سبز و مواضع شدیداً ضدروسی خود، از آغاز جنگ تاکنون به بزرگترین خریدار گاز طبیعی روسیه تبدیل شده است. این اختلافها همچنان ادامه دارند و بر دامنه تنشها میافزایند. این وضعیت با آن واقعیت پیچیدهتر میشود که تصویر جنگ بهعنوان نبرد دموکراسی اروپایی در برابر تجاوزگری تمامیتخواهانه روسیه، تا حدی تحتتأثیر اقدامات دولت مستأصل زلنسکی قرار گرفته است؛ دولتی که احزاب سیاسی متهم به طرفداری از روسیه را ممنوع کرده، محدودیتهایی بر رسانههای مخالف اعمال کرده و انتخابات زمانبندیشده را به حالت تعلیق درآورده است. آمریکا حتی در تاریکترین روزهای جنگ جهانی دوم نیز هرگز تعلیق انتخابات را در نظر نگرفت. وینستون چرچیل در حالی در انتخابات شکست خورد و از قدرت کنار رفت که جنگ در جبهه اقیانوس آرام همچنان ادامه داشت. در کنار همه این مشکلات، خود اروپا نیز در بحران به سر میبرد. فرانسه و ایتالیا هفتههاست که صحنه ناآرامی و اعتراضات گستردهاند. شورشها و تحولات اجتماعی این کشورها راهحل آسانی ندارند. دانشجویان بومی، سوسیالیستها، کمونیستها و آنارشیستها در کنار نسل اول و دوم مهاجران ـ که عمدتاً مسلمانانی از خاورمیانه و آفریقا هستند ـ خواستار افزایش هزینههای دولت برای برنامههای اجتماعی شدهاند، و تصمیماتی غیر از این را با تشدید اعتراضات تهدید میکنند. این در حالی است که فرانسه (با یک بدهی عمومی کلان) در حال حاضر نزدیک به 60% از بودجه خود را صرف انواع برنامههای رفاه اجتماعی میکند. سیاستهای انرژی خودویرانگرِ اروپا، اقتصاد این قاره را که زمانی قدرتمند و پویا بود به نابودی کشانده است. اتحادیه اروپا با وجود داشتن ۱۰۰ میلیون نفر جمعیت بیشتر، تولید ناخالص داخلیای دارد که ۱۰ تریلیون دلار کمتر از آمریکاست. اعضای اروپایی ناتو نیز که تا همین اواخر عملاً از توان نظامی کافی برخوردار نبودند، اکنون برای افزایش بودجه نظامی خود به بیش از سطح ناچیز 2% تولید ناخالص داخلی تلاش میکنند. در مجموع مشکل اروپا کمبود برنامههای بازتوزیع رفاه اجتماعی نیست؛ مشکل اصلی، اقتصادی کمتحرک و ناتوان است که حتی قادر نیست به تأمین هزینههای نظام رفاهی فعلی خود مبادرت ورزد. مشکل بدتر مرزهای تا حد زیادی باز اروپا هستند. نرخ پایین زاد و ولد در این قاره موجب پیر شدن و کاهش جمعیت بومی آن شده است، و در همین حال، جمعیت مهاجران ـ که بخش اَعظم آنها بهخوبی در جوامع اروپایی جذب نشده، و با ارزشهای اروپایی سازگاری فرهنگی و اجتماعی کافی پیدا نکردهاند ـ رو به افزایش دارد. وضعیتی که به افزایش نارضایتی و خشم در میان آنها منجر شده است.
این جنگ چه زمانی و چگونه پایان مییابد؟
با توجه به این واقعیتهای ناامیدکننده، آیا این جنگ هولناک سرانجام به پایان خواهد رسید؟ سناریوهای متعددی برای پایان دادن به این جنون وجود دارد، اما بیشتر آنها یا بعید هستند یا هراسانگیز:
سناریوی اول) توافق بر سر آتشبس و تثبیتِ خطوط کنونی جبهه
روسیه پس از نزدیک به پنج سال هزینه انسانی وحشتناک، ویرانی اقتصادی و انزوای بینالمللی، ممکن است با آتشبسی بر مبنای وضعیت کنونی خطوط نبرد موافقت کند. در چنین شرایطی، کریمه و مناطق تصرفشده در شرق اوکراین در اختیار روسیه باقی خواهند ماند. مسکو میتواند این توافق را در برابر افکار عمومی سرخورده خود بهعنوان پیروزی معرفی کند. اوکراین نیز میتواند مدعی پیروزی شود؛ زیرا توانسته است مانع پیشروی بیشتر غول نظامی روسیه در خاک خود شود. عضویت اوکراین درناتو منتفی خواهد شد، اما در دوره صلح، خود را تا دندان مسلح میکند. همچنین مرزهای شرقی جدید اوکراین رای بازدارندگی در برابر تجاوزهای بعدی روسیه مستحکم خواهند شد؛ زیرا دستور کار نهایی پوتین، جذب تمام جمهوریهای سابق شوروی از طریق فتح نظامی یا روی کار آوردن دولتهای دستنشانده است. او در پی آن است که با بازگرداندن میلیونها «روس» جدید به فدراسیون روسیهای که اکنون با کاهش جمعیت روبهروست، جایگاهی مشابه پتر کبیر برای خود تعریف کند. چنین نتیجهای نه رضایت روسیه، و نه رضایت اوکراین و متحدانشان را بهدنبال خواهد داشت. شاید به همین دلیل، تنها راه واقعبینانه برای متوقف کردن کشتار همین سناریو باشد.
سناریوی دوم) تغییر دولت اوکراین از طریق انتخابات
ممکن است انتخابات در اوکراین به تشکیل دولتی ائتلافی منجر شود که آمادگی بیشتری برای مذاکره و پذیرش توافقی مطلوبتر برای پوتین داشته باشد. در این صورت جنگ پایان مییابد، اما تهدید روسیه علیه اوکراین و سایر کشورهای اروپایی، حتی از دوران پیش از جنگ هم جدیتر خواهد شد.
سناریوی سوم) کودتا در روسیه و برکناری پوتین
هزینههای انسانی و اقتصادی تحملناپذیر جنگ ممکن است به کودتایی منجر شود که پوتین را برکنار کند و یک الیگارشی واقعگراتر را به قدرت برساند. دولت جدید میتواند با مذاکره برای صلح، مسئولیت فاجعه را متوجه پوتین سازد. بااینحال، دوام سیاسی پوتین تاکنون، که بیش از دو دهه در قدرت بوده و از چندین بحران سیاسی سرنوشتساز جان سالم به در برده است احتمال تحقق چنین سناریویی را کاهش میدهد.
سناریوی چهارم) تلاشی ارتش روسیه
ممکن است ارتش روسیه که بهشدت تحلیل رفته است، سرانجام فروبپاشد، و به اوکراین اجازه دهد به مرزهای پیش از فوریه ۲۰۲۲ میلادی بازگردد.
سناریوی پنجم) فروپاشی اوکراین
اوکراین که از نظر منابع و توان اقتصادی تحت فشار قرار دارد ممکن است در شرایطی که متحدان اروپایی هم با بحرانهای اقتصادی و اجتماعی دستوپنجه نرم میکنند و آمریکا درگیر مسئله ایران است، سرانجام فروبپاشد. در این صورت، روسیه بخش عمده یا تمام خاک اوکراین را ضمیمه خود خواهد کرد. احتمال دیگر آن است که هواداران پوتین در انتخابات پیروز شوند، به تسلیم در برابر مسکو روی آورند و باقیمانده کشور، از جمله کریمه و دونباس، را به روسیه واگذار کنند.
سناریوی ششم) استمرار جنگ برای سالهای متمادی
این جنگ ممکن است سالها ادامه یابد و به وضعیتی شبیه درگیریهای پایانناپذیر و منقطع خاورمیانه بدل شود.
جنگی عجیب و واکنشهایی عجیبتر
در نهایت، سیاستورزی پیرامون جنگ اوکراین جنبهای فراواقعی و شگفتآور دارد. تقریباً هیچکس درباره هزینههای انسانی فاجعهبار این جنگ یا جزئیات عملی پایان دادن به آن صحبت نمیکند. دانشگاههای غربی در برابر این توحش سکوت کردهاند. چپگرایانی که خود را مخالف جنگ میدانند، صرفاً خواستار ارسال تسلیحات بیشتر به اوکراین هستند، بیآنکه برنامهای واقعی برای پیروزی اوکراین یا متوقف کردن کشتار ارائه دهند.هرگونه سخن گفتن از مذاکره غرب با پوتین، نشانه مماشات یا همکاری با روسیه تلقی میشود؛ این در حالی است که چپگرایان دولت اوباما در سال ۲۰۰۹ میلادی سیاست «تنظیم مجدد روابط با روسیه» را بهعنوان تنها راهکار منطقی برای مواجهه با تجاوز پیشین روسیه به گرجستان معرفی میکردند. جناح راست هم ایده دیدار ترامپ و پوتین را محکوم میکند؛ با وجود آنکه رونالد ریگان زمانی با رهبر اتحاد جماهیر شوروی دیدار کرد که این کشور هزاران کلاهک هستهای را بهسوی ایالات متحده نشانه رفته بود. پس از هفتم اکتبر، غرب پیوسته اسرائیل را درباره مسائلی همچون «تناسب»، «مذاکره» و «تلفات جانبی» تحت فشار قرار داد، و حتی خواستار برگزاری انتخابات جدید شد؛ اما چنین واژگانی در بحثهای مربوط به جنگِ بسیار مرگبارتر اوکراین تقریباً غایب هستند. در مجموع، بهتر است هرچه زودتر کسی برای پایان دادن به این جنگ بیرحمانه و بیمعنا تدبیری پیشه کند؛ پیش از آنکه اتفاقی یا نیرویی بسیار هولناکتر، خود به این جنگ پایان بدهد.
منبع: تاون هال / ترجمه: آرش ملکی، پژوهشگر حقوق بینالملل


نظر شما :