پیچیدگیهای جنگ یمن برای پاکستان
یمن؛ باتلاق اسلامآباد و ریاض میشود؟
دیپلماسی ایرانی: ائتلاف راهبردی میان پاکستان و عربستان سعودی را باید در چارچوب مجموعهای از نیازهای متقابل اقتصادی، امنیتی و ژئوپلیتیک تحلیل کرد. ریاض برای تامین نیروی انسانی، تجربه نظامی و ظرفیت بازدارندگی به پاکستان نیاز دارد و اسلامآباد نیز در شرایطی که با بحران اقتصادی، بدهی خارجی، تورم، بیکاری و فشارهای اجتماعی روبهروست، حمایت مالی و انرژی عربستان را یک پشتوانه مهم برای حفظ ثبات اقتصادی خود میداند.
کمکهای مالی، تمدید سپردههای ارزی، اعتبارهای نفتی و سرمایهگذاری های احتمالی سعودی در پاکستان، برای دولتی که همواره با خطر کسری بودجه و دشواری در پرداخت تعهدات خارجی مواجه بوده، اهمیت زیادی دارد. از این منظر، پیمان دفاعی میان دو کشور تنها یک توافق نظامی نیست، بلکه بخشی از یک معامله بزرگتر سیاسی و اقتصادی است که در آن عربستان از حمایت امنیتی پاکستان بهرهمند میشود و پاکستان نیز در مقابل، به منابع مالی، بازار کار و پشتیبانی سیاسی ریاض دسترسی پیدا میکند.
با این حال، نباید تصور کرد که چنین پیمانی به صورت خودکار پاکستان را وارد هر جنگی خواهد کرد که عربستان درگیر آن شود. در توافقهای دفاعی، میان دفاع از سرزمین اصلی یک کشور و مشارکت در عملیات تهاجمی خارج از مرزهای آن تفاوت اساسی وجود دارد.
پاکستان از سال ۲۰۱۵ و پس از درخواست عربستان برای مشارکت در جنگ یمن، تلاش کرده است میان حفظ روابط راهبردی با ریاض و پرهیز از ورودمستقیم به جنگ تعادل برقرار کند. پارلمان پاکستان در همان زمان با اعزام نیرو برای عملیات تهاجمی در داخل یمن مخالفت کرد و موضع رسمی اسلامآباد بر این اصل استوار شد که نیروهای پاکستانی میتوانند برای حفاظت از خاک، مرزهای و تاسیسات حیاتی این کشور به کار گرفته شوند، اما اعزام آنان به جبهههای داخلی یمن و مشارکت در اشغال یا حمله به شهرهای یمنی، موضوعی متفاوت و بسیار پرهزینه خواهد بود.
حضور نیروهای پاکستانی در عربستان، حتی اگر برای حفاظت از مراکز حساس، چاه های نفت، دکل ها، پالایشگاه ها و زیرساختهای صادرات انرژی تعریف شود، الزاماً به معنای حضور آنان در خاک یمن نیست. ریاض ممکن است از ظرفیت پاکستان برای آموزش، مشاوره، پدافند هوایی، حفاظت از تاسیسات و تامین امنیت مرزهای جنوبی استفاده کند، اما ورود نیروهای پاکستانی به عملیات مستقیم علیه صنعا میتواند تمامی مرزهای سیاسی و حقوقی موجود را از میان بردارد.
در چنین وضعیتی، پاکستان از یک شریک دفاعی به یکی از طرفهای رسمی جنگ تبدیل خواهد شد و این امر میتواند واکنش گسترده انصارالله را در پی داشته باشد. توان موشکی و پهپادی صنعا، تجربه جنگ نامتقارن و دسترسی به گذرگاههای دریایی، این امکان را فراهم میکند که هرگونه مشارکت مستقیم پاکستان با حمله به پایگاهها، مراکز لجستیکی، کشتیهای پشتیبانی و زیرساختهای انرژی عربستان یا حتی اهداف مرتبط با نیروهای پاکستانی پاسخ داده شود. این مسئله برای پاکستان اهمیت ویژه دارد، زیرا این کشور در داخل با شبکهای پیچیده از گروههای تندرو، جریانهای سلفی و سازمانهای مسلح روبهروست. بخشی از این جریانها در مناطق مختلف پاکستان سابقه طولانی دارند و برخی از آنان از خلاء حکمرانی، فقر، ضعف نهادهای دولتی و اختلافات مذهبی برای جذب نیرو استفاده میکنند. گروههایی مانند تحریک طالبان پاکستان، شاخههای مختلف گروههای فرقهگرا و شبکههای مسلح وابسته به جریانهای افراطی، همچنان امنیت شهرها، مناطق مرزی و حتی مراکز نظامی را تهدید میکنند. دولت پاکستان برای مهار این گروه ها مجبور است بخش مهمی از توان ارتش و نیروهای امنیتی خود را در داخل کشور نگه دارد.
عملیات نظامی در مناطق قبایلی، حملات تروریستی، ترور نیروهای دولتی و تهدید علیه اقلیتهای مذهبی، هزینههای سنگینی بر اقتصاد و ساختار سیاسی پاکستان تحمیل کرده است. در چنین شرایطی، اعزام نیروی نظامی برای ورود به جنگی تازه در یمن میتواند گروههای افراطی داخلی را به تبلیغ گسترده علیه دولت و ارتش تحریک کند.
علیرغم اینکه ارتزاق فکری و مالی برخی از گروههای تندرو در پاکستان، از جزیرهالعرب نشأت میگیرد اما جریانهای تندرو ممکن است مشارکت پاکستان در کنار عربستان را به عنوان جنگی فرقهای تفسیر و از آن جهت ایجاد شکاف میان جامعه و حکومت بهره ببرند. هرچند دولت پاکستان معمولاً تلاش میکند روابط خود با عربستان را در چارچوب همکاری اسلامی و دفاع از حاکمیت کشورها تعریف کند، اما در فضای سیاسی و مذهبی پاکستان، هرگونه حضور نظامی در جنگ یمن میتواند به سرعت با روایتهای فرقهای و ضد دولتی ترکیب شود. از این رو، اسلامآباد نگران است که یک تصمیم خارجی، جبهههای ناامنی داخلی را فعالتر کند.
چالش دوم، مسئله جداییطلبان بلوچ و ناامنی در ایالت بلوچستان است. بلوچستان پاکستان از نظر جغرافیایی پهناور، اما از نظر زیرساختی و اقتصادی محروم است و سالهاست که با نارضایتیهای قومی، اعتراض به توزیع منابع، مخالفت با پروژههای نظامی و اقتصادی و فعالیت گروههای مسلح جداییطلب مواجه است. گروههایی مانند ارتش آزادیبخش بلوچستان و دیگر سازمانهای مسلح، بارها نیروهای امنیتی، پروژههای عمرانی، تأسیسات دولتی و اتباع خارجی را هدف قرار دادهاند. بندر گوادر و کریدور اقتصادی پاکستان و چین نیز در همین محیط ناآرام قرار دارد و هرگونه ناامنی در بلوچستان میتواند به منافع چین، مسیرهای تجاری و طرحهای انرژی آسیب بزند. پاکستان برای تامین امنیت بلوچستان به حضور گسترده نیروهای نظامی و امنیتی نیاز دارد. انتقال بخشی از این نیروها به عربستان یا اختصاص ظرفیت عملیاتی ارتش به جبههای خارجی، ممکن است از نگاه گروههای جدایی طلب نشانه کاهش فشار حکومت در داخل تلقی شود. این وضعیت میتواند پای رقابتهای منطقهای، فعالیت گروههای نیابتی و مسائل قومی را به هم گره بزند و بحران بلوچستان را از یک مناقشه داخلی به یک پرونده پیچیده بینالمللی تبدیل کند.
مشکل مهم دیگر پاکستان، روابط پرتنش با حاکمان افغانستان است. پس از بازگشت طالبان به قدرت، انتظار اسلامآباد این بود که حکومت جدید افغانستان مانع فعالیت تحریک طالبان پاکستان شود و اجازه ندهد مناطق مرزی افغانستان به پناهگاه گروههای مسلح ضد پاکستان تبدیل شود. اما در عمل، روابط دو طرف به دلیل اختلاف بر سر خط دیورند، عبور و مرور مرزی، حضور نیروهای تحریک طالبان پاکستان و حملات فرامرزی، بارها متشنج شده و اکنون نیز گسلی فعال است. پاکستان مدعی است که نیروهای مسلح مخالف این کشور در خاک افغانستان پناه میگیرند و از آنجا عملیات خود را سازماندهی میکنند، نیروهای مسلحی که تا چند سال گذشته توسط آیاسآی، علیه امنیت، آسایش و ثبات سیاسی دولت و مردم افغانستان تجهیز و حمایت میشدند، اما حکومت مستقر در کابل که خود تولید و صادراتی پاکستان است این اتهامها را رد یا مسئولیت خود را محدود میکند و بر اختلافات تاریخی و قومی در امتداد مرز تاکید دارد. این مناقشه، پاکستان را با یک فشار امنیتی دائمی در مرزهای خود با افغانستان مواجه کرده است. هرگونه تشدید تنش با افغانستان میتواند به بسته شدن گذرگاه های مرزی، کاهش تجارت، آوارگی مردم، افزایش حملات تروریستی و درگیری مستقیم میان نیروهای دو کشور منجر شود.
در چنین وضعیتی، بعید است فرماندهان نظامی پاکستان تمایل داشته باشند هم زمان در مرز افغانستان، بلوچستان، کشمیر و یمن فعال باشند. توان نظامی هر کشوری محدود است، طبعاً ارتش پاکستان نیز نمیتواند بدون هزینه، چندین جبهه زمینی و دریایی را هم زمان مدیریت کند. بنابراین، تهدیدهای لفظی وزیر دفاع پاکستان علیه هرگونه حمله به عربستان، بیشتر باید در چارچوب بازدارندگی و ارسال پیام سیاسی به ریاض تفسیر شود، نه به عنوان اعلام آمادگی قطعی برای ورود به جنگ یمن.
در شرق پاکستان نیز چالش با هند همچنان یکی از اصلیترین عوامل تعیین کننده در سیاست امنیتی اسلامآباد است. اختلاف بر سر کشمیر، رقابت هستهای، مناقشه های مرزی، رقابت دریایی در اقیانوس هند و بی اعتمادی عمیق میان دو کشور، همکاریهای عمیق بین هند و اسرائیل و تهدیدات اسرائیل علیه پاکستان، باعث شده است پاکستان بخش بزرگی از بودجه دفاعی و ظرفیت نظامی خود را برای مقابله با هند حفظ کند. حتی در دورههایی که میان دو کشور آتشبس برقرار است، احتمال بروز بحران ناگهانی، حملات مرزی، عملیات تلافیجویانه و جنگ رسانهای وجود دارد. پاکستان نمیتواند بدون در نظر گرفتن هند، بخش قابل توجهی از نیروی هوایی، دریایی و موشکی خود را در خدمت یک عملیات بلندمدت در شبهجزیره عربستان قرار دهد.
از سوی دیگر، هند نیز روابط اقتصادی و امنیتی خود را با کشورهای عربی خلیج فارس گسترش داده است. امارات متحده عربی و عربستان سعودی در سال های گذشته کوشیدهاند روابط خود با دهلینو را در حوزههای انرژی، سرمایهگذاری، فناوری، بنادر و امنیت دریایی توسعه دهند. بنابراین، اسلامآباد باید مراقب باشد که همکاری نظامی با عربستان به شکلی پیش نرود که هند بتواند آن را نشانه گسترش محاصره امنیتی پاکستان یا افزایش نفوذ رقبای خود در محیط پیرامونی بداند. در صورت ورود پاکستان به جنگ یمن، هند ممکن است از فرصت ایجاد شده برای تقویت حضور دریایی، امنیتی و اقتصادی خود در اقیانوس هند و دریای عرب استفاده کند. این امر میتواند از نگاه فرماندهان پاکستانی، یک پیامد راهبردی نامطلوب باشد.
در سطح سیاسی نیز پاکستان با اختلافات جدی مواجه است. شکاف میان دولت، ارتش و احزاب مخالف، اعتراضهای انتخاباتی، بیاعتمادی عمومی به نهادهای سیاسی، بازداشت رهبران مخالف و اختلاف میان جریانهای حزبی، فضای داخلی کشور را شکننده کرده است. هر تصمیم نظامی خارجی میتواند در پارلمان، رسانهها و خیابانهای پاکستان به موضوعی جنجالی تبدیل شود. گروههای مخالف ممکن است دولت را متهم کنند که در برابر دریافت کمک مالی، منافع ملی را قربانی خواستههای عربستان کرده است. در مقابل، دولت برای حفظ حمایت ارتش، تامین منابع مالی و جلوگیری از تشدید بحران اقتصادی، ناچار است روابط خود با ریاض را حفظ کند. این دوگانگی، دست دولت را برای اتخاذ تصمیمی آشکار و تهاجمی در یمن میبندد.
حتی اگر در پیمان دفاعی پاکستان و عربستان آیتمی درج شده باشد که حمله به عربستان را حمله به پاکستان، تلقی کند، تفسیر عملی این بند به نوع حمله، محل وقوع آن، میزان خسارت و تشخیص سیاسی دو طرف بستگی خواهد داشت. حمله موشکی به یک تأسیسات نفتی در عربستان، عملیات محدود در مناطق مرزی، حمله به کشتیهای تجاری یا حمله مستقیم به شهرهای بزرگ، هر کدام میتواند پاسخ متفاوتی ایجاد کند.
پاکستان ممکن است به جای اعزام نیروی زمینی به یمن، اقداماتی مانند افزایش استقرار پدافند هوایی، ارسال تجهیزات، آموزش نیروهای سعودی، تبادل اطلاعات، حفاظت از تجهیزات، آموزش نیروهای سعودی، تبادل اطلاعات معمول کند. این نوع حمایت، هم تعهدات امنیتی پاکستان را تا حدی پوشش میدهد و هم مانع تبدیل شدن آن به طرف مستقیم جنگ میشود.
روابط پاکستان با ایران نیز عامل بازدارنده مهمی است. ایران همسایه دیواربهدیوار پاکستان است و اشتراکات امنیتی، خطوط لوله و مرز طولانی بلوچستان، ارتش پاکستان را ملزم میکند که تعادل قدرت میان تهران و ریاض را به نفع یکی از طرفین بر هم نزند. مداخله مستقیم در یمن مستقیماً به معنای تقابل علنی با منافع راهبردی ایران تلقی خواهد شد؛ امری که اسلامآباد همواره برای پرهیز از آن فرمول دیپلماسی توازن را دنبال کرده است. دو کشور مرز مشترک طولانی دارند و هر دو با مسئله امنیت بلوچستان، قاچاق، فعالیت گروههای مسلح و رفت و آمدهای مرزی روبرو هستند. پاکستان در عین حفظ روابط نزدیک با عربستان، نمیتواند ایران را نادیده بگیرد یا در جنگی وارد شود که از نگاه تهران، بخشی از فشار خارجی علیه محور مقاومت و مردم یمن و تشدید و آتش افروزی مذهبی تلقی میشود. حفظ سیاست تنش صفر با ایران و احساس اطمینان از ناحیه مرزهای غربی، توسعه مناسبات اقتصادی، انرژی، تجارت مرزی و امنیتی با جمهوری اسلامی ایران برای پاکستان اهمیت دارد و هرگونه اقدام مستقیم پاکستان علیه صنعا میتواند این روابط را تیره کند. زیرا پاکستان کاملاً بر این موضوع آگاه است که در این برهه که نقش میانجی فعال را در جنگ آمریکا علیه ایران ایفا میکند، اقدام علیه یمن ممکن است روابطش را با ایران دچار چالش کند و همزمان بر روابط پاکستان با عراق، چین و دیگر کشورهای منطقه نیز اثر منفی بگذارد.
اختلافات میان عربستان و امارات نیز محاسبات پاکستان را دشوارتر میکند. هر دو کشور از شرکای اقتصادی مهم پاکستان هستند، اما در پرونده یمن همیشه اهداف و ابزارهای یکسانی نداشتهاند با افزایش اختلافات، عربستان در مناطق تحت نفوذ امارات اعمال قدرت نمود اما امارات کماکان در جنوب یمن و در بنادر و جزایر راهبردی، ارتباط نزدیکی با نیروهای محلی دارد. رقابت بر سر بنادر، جزایر، مسیرهای دریایی و نفوذ سیاسی در جنوب یمن، بخشی از اختلافات پنهان میان دو قدرت عربی بود که اکنون کاملاً آشکار شده است. پاکستان که در حمایت از عربستان وارد میدان شده، اکنون در برابر شبکههای تحت حمایت امارات قرار گرفته و روابط فیمابین خاکستری شده، بنابراین تعادل شکننده روابط آنها از دست رفته است. این موضوع از نظر اقتصادی اهمیت زیادی دارد، زیرا پاکستان هم به عربستان و هم به امارات نیازمند است. اسلامآباد نمیتواند به آسانی میان دو کشور یکی را انتخاب کند. کاهش سرمایهگذاری امارات، توقف کمکهای مالی یا فشار برای بازپرداخت بدهیها میتواند بحران اقتصادی پاکستان را تشدید کند و حمایت گسترده از عربستان نیز ممکن است ابوظبی را نسبت به نیتهای پاکستان بدبین سازد.
بنابراین سیاست محتمل پاکستان، حفظ ابهام راهبردی، اعلام همبستگی با امنیت عربستان و در عین حال پرهیز از تعهد روشن برای مشارکت در عملیات تهاجمی علیه یمن خواهد بود. از دید صنعا نیز هشدار درباره هدف قرار دادن زیرساختهای نفتی و خطوط صادرات عربستان، تنها یک تهدید نظامی نیست، بلکه ابزار فشار سیاسی و اقتصادی است.
انصارالله میخواهد به ریاض تفهیم کند که تشدید جنگ، هزینهای مستقیم برای امنیت انرژی و ثبات اقتصادی عربستان خواهد داشت. اگر پاکستان در این مرحله وارد عملیات مستقیم شود، ممکن است زیرساختهای مرتبط با همکاری سعودی و پاکستان نیز در فهرست اهداف قرار گیرد و اسلامآباد هزینهای را بپردازد که هیچ تناسبی با منافع واقعی آن ندارد.
پاکستان نه در یمن مرز دارد، نه ادعای ارضی با یمن دارد، نه بازار بزرگی برای صادرات خود از مسیر جنگ و نه توان آن را دارد که با یک عملیات محدود، موازنه میدانی را به سود عربستان تغییر دهد.
در نهایت، راهبرد عقلانی پاکستان حفظ نقش دفاعی، میانجیگریانه و محدود خواهد بود. اسلامآباد میتواند از حاکمیت و تمامیت ارضی عربستان حمایت کند، در حفاظت از تاسیسات نفتی و شهرهای سعودی مشارکت داشته باشد، برای کاهش تنش میان ریاض و صنعا میانجیگری کند و بر حل سیاسی بحران یمن تاکید ورزد، اما ورود نیروی زمینی پاکستان به خاک یمن یا مشارکت مستقیم در حمله به مواضع انصارالله، با واقعیتهای امنیتی و اقتصادی این کشور سازگار نیست.
از این رو، پیمان دفاعی با عربستان بیش از آنکه مجوزی برای ورود بیقید و شرط پاکستان به جنگ باشد، ابزاری برای بازدارندگی، تامین امنیت سرزمینی عربستان و حفظ منافع اقتصادی دو طرف است. مگر آنکه حملهای گسترده و مستقیم علیه خاک عربستان رخ دهد و رهبران پاکستان آن را تهدیدی حیاتی برای امنیت متحد خود تشخیص دهند، احتمال مشارکت مستقیم و تهاجمی اسلام آباد در جنگ یمن همچنان پایین خواهد ماند و سیاست غالب پاکستان، حمایت محدود، دفاعی و کنترل شده از عربستان خواهد بود.
برای ارتش پاکستان که در دو جبهه شرقی و غربی درگیر آمادهباش کامل است، ورود عملیاتی و تهاجمی به باتلاق یمن، به معنای انتحار راهبردی و از دست دادن تمرکز بر اولویتهای بقای ملی است.
جمعیت قابلتوجهی از پاکستان را شیعیان تشکیل میدهند (حدود ۲۰ درصد) و جامعه اهل سنت پاکستان نیز لزوماً همسو با قرائتها یا سیاستهای منطقهای ریاض نیستند. هرگونه اقدام تهاجمی یا باز علیه انصارالله و مردم یمن، گسلهای فرقهای داخل پاکستان را به لرزه درمیآورد و موجی از ناآرامیهای شهری و خشونتهای داخلی ایجاد میکند که کنترل آن از عهده هیچ دولتی در اسلامآباد برنمیآید.
دومینوی تحولات میدانی، تثبیت کنترل بر جغرافیای کلیدی، اشراف کامل بر تنگه بابالمندب و جزایر راهبردی دریای سرخ و توان انصارالله در تغییر موازنه نظامی، پیام روشنی به پاکستان فرستاده است: انصارالله یک متغیر حذفشدنی نیست، بلکه بخش جداییناپذیر و مسلط آینده سیاسی یمن است. عقلانیت نظامی اقتضا میکند با بازیگری که قادر به بقا و پیشروی در شرایط محاصره همهجانبه بوده، وارد نزاع کور و بیسرانجام نشوند.
ورود مستقیم به جنگهای چریکی و کوهستانی در جغرافیایی ناشناخته مثل یمن، نتیجهای جز فرسایش نیرو و تلفات حیثیتی نخواهد داشت. نبرد با نیروهایی که انگیزه ایدئولوژیک، آشنایی کامل با زمین و سابقه مقاومت طولانی دارند، حتی برای قدرتهای تسلیحاتی بزرگ نیز سرانجامی جز باتلاق ندارد، امری که توسط عربستان درک نشد و نقش پیادهنظام آمریکا و اسرائیل را بر عهده گرفت و پس سالها جنگ طولانی، نابودی زیرساختهای یمن، کشتار و محاصره مردم این کشور، تا کنون نتیجهای جز از دست رفتن حیثیت سیاسی و نظامی و اتلاف ثروت برای عربستان بنسلمان نداشته است.
بنابراین هیچ بازیگر عاقلی بقا و منافع حیاتی خود را قربانی جنگی فرسایشی و از پیش باخته به نفع متحدی که در باتلاق محاسبات اشتباه خود گیرافتاده، نخواهد کرد.



نظر شما :