گزارش اندیشکده Valdai روسیه از تحولات

خلیج فارس: هفت درس از کارزار نظامی ایالات متحده و اسرائیل علیه ایران

۱۷ آبان ۱۴۰۵ | ۱۸:۰۰ کد : ۲۰۴۱۱۵۲ اخبار اصلی خاورمیانه
اندیشکده روسی Valdai در گزارشی تحلیلی به بررسی هفت درس کلیدی از کارزار نظامیِ آمریکا و اسرائیل علیه ایران می‌پردازد. نویسنده بر این باور است که برخلاف الگوهای سنتی جنگ در قرن بیستم، این مناقشه فعلا به یک سازش دیپلماتیک موقت ختم شده است. بر اساس این تحلیل، تاب‌آوری نیروهای مسلح ایران در مواجهه با خسارات سنگین و ترورها از یک سو و عدم تمایل آمریکا و اسرائیل به پذیرش تلفاتِ ناشی از عملیات زمینی از سوی دیگر، مانع از فروپاشی ایران شد. نویسنده تأکید می‌کند که در این رویارویی، ناکارآمدیِ نسبی ابزارهای جنگ اطلاعاتی (از جمله محتوای جعلیِ هوش مصنوعی) و عدم کاراییِ قطعی سلاح هسته‌ای برای تسلیم کردن کشوری که دهه‌ها آماده دفاع بوده، آشکار شد. در نهایت، این بحران ثابت کرد که به دلیل ریسک‌های داخلی و هزینه‌های گزافِ تشدید تنش، «استراتژی خروج» و مدیریت عقب‌نشینی به مراتب پیچیده‌تر از ورود به جنگ است، هرچند این آرامش احتمالاً وقفه کوتاهی پیش از شعله‌ور شدن مجدد جنگ خواهد بود.
خلیج فارس: هفت درس از کارزار نظامی ایالات متحده و اسرائیل علیه ایران

نویسنده: ایوان تیمافی یف، مدیر برنامه‌های باشگاه گفتگوی بین‌المللی «والدای»؛ مدیرعامل شورای امور بین‌الملل روسیه (RIAC)؛ دانشیار دانشگاه روابط بین‌الملل مسکو (MGIMO) وابسته به وزارت امور خارجه روسیه، نویسنده بیش از ۸۰ مقاله و اثر پژوهشی منتشر شده در روسیه و جهان؛ عضو هیئت تحریریه مجله علمی «سیاست تطبیقی»

دیپلماسی ایرانی:

چکیده مدیریتی

عقب‌نشینی و سازش، بهای سنگینی می‌طلبد و با ریسک‌های سیاست داخلی همراه است. ایالات متحده نشان داد که اگر بهای تشدید تنش بیش از حد باشد، می‌تواند عقب‌نشینی کند؛ با این درک که نقطه پایان گذاشته نشده است و در یک موقعیت مناسب، توپ‌ها دوباره به صدا درخواهند آمد. ایران نیز به نوبه خود پایداری کرد، اما توانست به‌موقع از طولانی شدن ویرانگر جنگ اجتناب کند. ایوان تیموفیف، مدیر برنامه‌های «باشگاه والداى»، درباره اینکه چه درس‌هایی می‌توان از کارزار نظامی متوقف‌شده (به حالت تعلیق درآمده) ایالات متحده و اسرائیل علیه ایران آموخت، مطلب پیش رو را نوشته است.

در آغاز کارزار نظامی ایالات متحده و اسرائیل علیه ایران، ما هفت درس اصلی این مناقشه جدید را مشخص کردیم. ما تصریح کردیم که در پی تحریم‌ها، استفاده از نیروی نظامی فرا می‌رسد، فشار بر ایران طولانی‌مدت خواهد بود، امتیاز دادن به طرف مهاجم کارساز نیست، رهبران کشورِ هدف به یکی از اهداف مهم ضربات تبدیل می‌شوند، ناآرامی‌های داخلی محرک تهاجم خارجی است، حمایت کشورهای دوست برای کشورِ هدف مهم است اما مشکلات آن را حل نمی‌کند و در نهایت – موازنه قوا به عنوان ابزار کلیدی برای حل مشکلات امنیتی باقی می‌ماند. پاسخ با زور در برابر زور – روشی خشن اما موثر برای متوقف کردن تشدید تنش است. اکنون که مناقشه به حالت تعلیق درآمده است، می‌توان به درس‌های جدیدی فکر کرد، حتی با این درک که چنین وقفه‌ای با احتمال زیاد، موقتی خواهد بود.

درس ۱. یک قدرت بزرگ می‌تواند عقب‌نشینی کند

این درس استراتژیک، به هیچ وجه برگ جدیدی در تاریخ نیست، بلکه بیشتر به یک «دیکته‌ی تکراری» شبیه است. تاریخ معاصر لبریز از قاب‌های مشابه است، روزی که ایالات متحده پس از دو دهه، پرونده‌ی طولانی‌مدت حضور نظامی‌اش در افغانستان را بست و سال‌ها قبل از آن، وقتی اتحاد جماهیر شوروی ناچار شد به کارزار فرسایشی خود در خاک افغانستان پایان دهد، و حتی دورتر، نقطه‌ای که واشنگتن مجبور به ترک تلخِ ویتنام شد. حالا همین سناریو در آینه بحران اخیر خلیج فارس تکرار شده است، جایی که ایالات متحده و اسرائیل ضربات و خسارت‌های سنگینی بر پیکر ایران وارد کردند، اما در شکستن دشمن ناکام ماندند. چرا؟ چون در اتاق‌های فکر خود به این نتیجه رسیدند که پیشروی بیشتر و ورود به یک جنگ زمینی، بازی با انبار باروت و بیش از حد مرگبار است. نتیجه؟ عقب‌نشینی گام‌به‌گام از رویای «نابودسازی محض» و بازگشت اجباری به میز دیپلماسی. درست از همین نقطه است که درس دوم متولد می‌شود.

درس ۲. دیپلماسی کارگشا است و سازش‌ها ممکن هستند

قرن بیستم، راویِ تاریخ تلخ و خشنی از نحوه پایان یافتن جنگ‌ها بود؛ عصرِ «شکست‌های خردکننده و ویرانگر». جنگ جهانی اول با خاکستر شدن چهار امپراتوری بزرگ به ایستگاه آخر رسید. جنگ جهانی دوم، شیرازه کشورهای «محور» را چنان از هم گسیخت که سایه محدودیتِ حاکمیت، هنوز هم پس از چندین دهه بر سر آن‌ها سنگینی می‌کند. حتی جنگ سرد نیز با فروپاشی دراماتیک اتحاد جماهیر شوروی، یک ماتِ سیاسی تمام‌عیار را به تصویر کشید. پس از آن نیز، قطار حملات نظامی منطقه‌ای از روی کشورهایی چون یوگسلاوی، عراق، سوریه و لیبی گذشت و آن‌ها را به مرز تجزیه یا تغییر اجباری حکومت کشاند. در چنین فضایی «سازش دیپلماتیک» به سبک قرن هجده و نوزده، به یک افسانه‌ی نایاب تبدیل شده بود. اما بن‌بستِ تقابل با ایران، ورق را برگرداند و «مکتب کلاسیک دیپلماسی» را دوباره زنده کرد. ریشه‌های این بحران هرچند دست‌نخورده و حل‌نشده باقی مانده‌اند، اما دو طرف با تکیه بر میز مذاکره و دادن امتیازهای ملموس، به یک آتش‌بس و راهکار موقت دست یافتند. در این کارزار، قدرت‌ها ناچار شدند فراتر از کلیشه‌های نابرابریِ نظامی، یکدیگر را به عنوان بازیگرانی مشروع و هم‌تراز روی شطرنج دیپلماسی بپذیرند.

درس ۳. میزان تحمل تلفات، نتیجه را تعیین می‌کند

سطح تلفات و آمادگی برای پذیرش آن‌ها، مهم‌ترین فاکتور در رویارویی نظامی است. باز هم تاریخ قرن بیستم دو حد افراط و تفریط را نشان داد. از یک سو، جنگ‌های جهانی که تلفات آن‌ها از حد گذشت. از سوی دیگر، مناقشات منطقه ای که صرفِ وجود تلفات در آن‌ها، به فاکتور مهمی برای توقف جنگ تبدیل شد. این موضوع قبل از هر چیز به تجربه آمریکایی‌ها در ویتنام مربوط می‌شود. پس از پایان جنگ سرد، عملیات‌های منطقه ای غرب با تلفات نسبتاً کمی همراه بود. تلفات روسیه در جنگ‌های قفقاز شمالی پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی محسوس بود و به فاکتوری برای یک وقفه صلح‌آمیز پس از «جنگ اول چچن» تبدیل شد. اما نتیجه‌گیری‌های انجام‌شده به کاهش تلفات در «جنگ دوم چچن» کمک کرد. حالا آینه بحران خلیج فارس، تقابل این دو نگاه متفاوت به مرگ و بقا را به تصویر می‌کشد. در یک سو، ایالات متحده و اسرائیل ایستاده‌اند، بازیگرانی که بدون تضمینِ صددرصدیِ پیروزی، هرگز قمارِ افزایش تلفات را نمی‌پذیرند، ترسی که دقیقاً سد راهِ آغاز یک عملیات زمینی شد. در سوی دیگر، ایران ایستاده است، کشوری که آستانه تحمل متفاوتی را از خود نشان داد. در این کارزار، نه آسیب به غیرنظامیان و نه ترور ده‌ها تن از مهره‌ها و شخصیت‌های کلیدی‌، نتوانست چرخ‌دنده‌های اراده استراتژیک تهران را متوقف کند.

درس ۴. حاشیه امن مهم است

بیایید بار دیگر به آینه قرن بیستم بنگریم تا بفهمیم امروز در کجا ایستاده‌ایم. جنگ جهانی اول با محاسبات غلط و حاشیه امن پایین آغاز شد. جنگی که قدرت‌ها بی‌آنکه عمق فاجعه را بدانند، به درون مهلکه شیرجه زدند. جنگ جهانی دوم اما، نبرد «اردوگاه‌های از پیش بسیج‌شده» بود. ماشین‌های جنگی عظیمی که تقابل را سرنوشت محکوم شده خود می‌دانستند. سپس نوبت به جنگ سرد رسید، داستانی از انبار کردن بی‌وقفه تسلیحات و حاشیه‌های امنی که سرانجام مانند یک فروپاشی ناگهانی، به درون «درهای باز» سقوط کرد. اقتصاد شوروی به گونه‌ای طراحی شده بود که گویی فردا جنگ جهانی آغاز می‌شود، اما در دوران تنش‌زدایی، این پایداریِ غول‌آسا بی‌مشتری ماند و فروریخت. با پایان جنگ سرد، جهان به سمت «رژیم لاغریِ نظامی» رفت. ماشین‌های جنگی آب رفتند، تا جایی که امروز حتی ایالات متحده، به عنوان فاتح آن نبرد نمی‌تواند خطوط تولید فرسوده مهمات و تجهیزات خود را به این زودی‌ها احیا کند.

در این میان، جمهوری اسلامی ایران تمام تاریخ خود را در خط مقدم آمادگی برای یک رویارویی آشکار سپری کرده است. اگر ایران در طوفان بحران اخیر تاب آورد، محصول سازمان‌دهی منحصربه‌فرد نیروهای مسلح و ساختار خاص اقتصادی آن بوده است. چنین سیستمی شاید در روزهای صلح‌آمیز و «نرمال»، نامتعادل، زیان‌ده، گران و دست‌وپاگیر به نظر برسد، اما در روزهای سخت و بحرانی، کارآمدیِ حیاتی خود را به رخ کشید. نباید فراموش کرد که اسرائیل نیز در فضایی مشابه، با مدلِ دیگری از «بسیج نظامی دائمی» و اقتصاد جنگی روزگار می‌گذراند. واقعیت این است که پدیده‌ای به نام «دولت‌اردوگاه‌ها» دوباره به مدار سیاست جهانی بازگشته است. 

چین با گام‌هایی بلند در حال واکسینه کردن خود و افزایش تاب‌آوری است و کشورهای غربی نیز کشان‌کشان به همین سمت تغییر جهت می‌دهند. در این میان، روسیه و اوکراین در آتش مناقشه، به نمونه‌های عینی این تغییر به سمت دولت‌اردوگاه تبدیل شده‌اند. با این تفاوت که اوکراین به اوج نظامی‌گری خود رسیده، اما حاشیه رشد و پتانسیل افزایش توان برای روسیه هنوز بسیار بالا و چشمگیر است.

درس ۵. سلاح هسته‌ای دیگر حل کننده تمام مسائل نیست

کابوس تبدیل شدن ایران به یک کره شمالیِ دیگر در خاورمیانه، موتور محرکِ اصلی و دیرینه‌ی واشنگتن و تل‌آویو برای مهار تهران بوده است؛ چرا که اگر ایران اتمی شده بود، انجام چنین حملات جسورانه‌ای به خاک آن تقریباً غیرممکن می‌شد. از این منظر، مخالفان ایران می‌توانند «به تعویق انداختنِ پروژه هسته‌ای تهران» را به عنوان تنها دستاورد بزرگ در کارنامه نظامی اخیر خود ثبت کنند. با این حال، نه ایالات متحده و نه اسرائیل، هرگز برگِ سلاح هسته‌ای را به عنوان ابزاری برای نابودی نهایی ایران روی میز نگذاشتند، هرچند هر دو قدرت از نظر فنی، توانایی اجرای یک توفان هسته‌ای گسترده یا ضربات تاکتیکیِ نقطه‌ای را داشتند. فراتر از محکومیت بی‌سابقه‌ی جهانی، ماشه هسته‌ای یک قمار به‌شدت پرخطر بود، چرا که لزوماً به تسلیم شدن تهران ختم نمی‌شد. ایران تمام فاکتورهای لازم را داشت تا حتی پس از چندین ضربه هسته‌ای و ویرانی برخی شهرها و زیرساخت‌ها، شیرازه مدیریتی و تاب‌آوری خود را حفظ کند. حتی بدتر از آن، چنین هولوکاستی می‌توانست عزم مبارزه را در ایران به سطحی کیفی، انتحاری و غیرقابل‌پیش‌بینی ارتقا دهد. 

واقعیتِ تلخِ استراتژیک این است: بمب اتم را روی کاغذ می‌توان شلیک کرد، اما حتی با وجود خساراتی هولناک، لزوماً کمرِ کشوری را که دهه‌ها برای چنین روز رستاخیزی تمرین کرده است، نخواهد شکست.این بن‌بست، جهان را وارد یک «دوران عدم قطعیت» می‌کند. جایی که از یک سو، ابهت سیاسی و بازدارنده‌ی زرادخانه‌های هسته‌ای در برخی مناقشات رنگ می‌بازد و از سوی دیگر، وسوسه‌ی خطرناکِ استفاده از آن، صرفاً برای وارد کردن خسارت محض (و نه پیروزی سیاسی) بالا می‌گیرد. گویی در سایه انقلاب تسلیحاتی جدید، معماریِ سنتیِ بازدارندگی هسته‌ای در حال فروپاشی و بازنویسی است.

درس ۶. نبرد رسانه ای گسترده است، اما نتایج محدودی دارد

فناوری‌های نوین اطلاعاتی و رسانه ای، امروز به بازوی بی‌رحمِ «جنگ روانی و تزریق وحشت به قلب دشمن» تبدیل شده‌اند. در شطرنج رسانه‌ایِ بحران خلیج فارس، ما با یک نبرد کاملاً نامتقارن روبرو بودیم، جایی که ایالات متحده به لطف سلطه بر امپراتوریِ رسانه‌های جهانی و پیشتازی در تکنولوژی، دست بالا را در اختیار داشت. این زرادخانه‌ی رسانه‌ای شاید در آستانه بحران، افکار عمومی ایران را ملتهب و فضا را متزلزل کرده باشد، اما در نهایت نتوانست نقش تیر خلاص را ایفا کند. چرا که اراده‌ی جامعه برای مقاومت و بقا در هم نشکست. 
در جبهه مقابل، پاتکِ رسانه‌ای ایران به دلیل محدودیت بُردِ ابزارهایش، توانِ عبور از دژ رسانه‌ای غرب را نداشت. در این میان، یک بازیگر نوظهور نیز قد علم کرد: «سیل اطلاعات جعلی و خبرهای غلط زاییده هوش مصنوعی». هرچند کیفیت این سلاح‌های سایبریِ نوپا هنوز به اندازه‌ای صیقل‌خورده نیست که بتواند سرنوشت جنگ‌ها را به تنهایی رقم بزند، اما زنگ خطر را به صدا درآورده است. با این حال، بُعد رسانه‌ای در سایر نبردهای معاصر و در رأس آن‌ها مناقشه اوکراین نشان میدهد که پروپاگاندا و جنگ دیجیتال دیگر یک بخش حاشیه ای نیست، بلکه به موتور محرک و ستون فقراتِ جنگ‌های نوین تبدیل شده است.  

درس ۷. استراتژی خروج سخت‌تر از استراتژی ورود است

شروع یک کارزار نظامی آسان است، اما پایان دادن به آن — به‌ویژه اگر اهداف اولیه محقق نشوند — بسیار دشوارتر خواهد بود. این دقیقاً همان وضعیتی است که ایالات متحده پس از شکست در تلاش برای نابودی ایران از طریق حملات موشکی و بمباران، خود را در آن یافت.
در این موقعیت، عقب‌نشینی و سازش، بهای سنگینی می‌طلبد و ریسک‌های بزرگی در سیاست داخلی به همراه دارد. حتی خودِ واقعیتِ مذاکرات، چه رسد به پذیرش برخی توافق ها، می‌تواند از سوی افکار عمومی و اپوزیسیون سیاسی به عنوان نشانه‌ای بارز از ضعف، به تندی مورد انتقاد قرار گیرد. با این حال، ایالات متحده نشان داد که اگر بهای تشدید تنش بیش از حد بالا باشد، می‌تواند عقب‌نشینی کند؛ البته با این درک پنهان که نقطه پایان گذاشته نشده است و در یک موقعیت مناسب، توپ‌ها دوباره به صدا درخواهند آمد.
به این ترتیب، استراتژی خروج از مناقشه به یک کار دیپلماتیک و فنی بسیار پیچیده تبدیل می‌شود. ایالات متحده و اسرائیل موفق به نابودی ایران نشدند، اما سعی کردند به‌موقع از این مناقشه خارج شوند. ایران نیز به نوبه خود، ضمن پایداری، توانست به‌موقع از طولانی شدن ویرانگر جنگ اجتناب کند. اکنون زمان نشان خواهد داد که نتایج این استراتژی‌ها تا چه زمانی دوام خواهند آورد.

منبع: اندیشکده والدای/ ترجمه و تنظیم، محسن روستا، کارشناس مسائل اوراسیا

کلید واژه ها: ایران و امریکا جنگ ایران و اسرائیل جنگ ایران و امریکا و اسرائیل حمله امریکا و اسرائیل به ایران ایران و امریکا و روسیه اندیشکده والدای


نظر شما :