دستاوردها را مغتنم شمریم
ناکامی آمریکا در تهاجم به ایران و دگرگونی در آرایش سیاسی و امنیتی بینالمللی
دیپلماسی ایرانی: شناخت صحیح موقعیت و توانایی ملتها و ممالک مختلف، نقش اساسی درسیاستگذاری دولتهای بزرگ و مقتدر در عرصه های بین المللی دارد. اشتباه محاسبه و جاهطلبی قدرتها به سودای سود و ثروت و سرزمین، بارها به فجایع بزرگ جهانی منجر شده است. در تاریخ آوردهاند که وقتی اسکندر مقدونی در سلسله فتوحاتش در ایران، به دامنههای هندوکوش نزدیک شد، از این سوی افغانستان وارد آن نواحی شد، در آن مناطق سخت و ستیزهجو باقی نماند و از آن سوی افغانستان خارج شد. شاید اندرزهای ارسطو، معلم و مشاور مدبرش در سیاستهای وی مؤثر بوده است. در کنفرانس کشورهای بزرگ اروپا در سال ۱۸۱۵ در وین – مشهور به کنسرت اروپا – که پس از شکست ناپلئون برگزار شد، تا نظم سیاسی تازه ای به اروپا بدهد و از بروز انقلاب و ظهور دوباره یک قدرت سلطه گر مانند فرانسۀ ناپلئونی، جلوگیری کند، سیاستمدران دول بزرگ، آن زمان آنقدر درایت و آینده نگری سیاسی داشتند که فرانسۀ شکست خورده را بیش از اندازه تحقیر و تجزیه نکنند، آن را در مجموعه دنیای غرب ادغام و باقی نگهدارند و به این ترتیب صلح و آرامش را برای چندین دهه در اروپا تضمین کنند. برعکس پس از جنگ جهانی اول، از بس آلمان شکست خورده را تحقیر و تجزیه کردند که ناسیونالیسم مهاجم آلمان چند دهه بعد در قالب آلمان نازی در جنگ دوم جهانی آنهمه فجایع در دنیا آفرید. همینطور روسیۀ پس از فروپاشی اتحاد شوروی را چنان تحقیر و تضعیف و تجزیه کردند و تا مرزهای بلافصل این قدرت اروپایی پیش تاختند، تا یک پوتین روسی از گرد راه رسید، دست به بازسازی ملی و تهاجم به همسایگان زد و جنگ ویرانگری را در اروپا براه انداخت. اشغال افغانستان توسط ارتش سرخ شوروی و سپس تجاوز ایالات متحده به این سرزمین نیز، همانقدر نتایج تلخ و بدشگون برای متجاوز و قربانی هر دو، به همراه آورد.
طنز تاریخ اینجاست که ایالات متحده آمریکا گرچه در ویتنام شکست خورد و تلفات انسانی و سیاسی سنگینی داد، ولی این شکست دامنه نفوذ و اقتدار جهانی این ابرقدرت را تحت تاثیر قرار نداد. حتی ناکامی بزرگ آمریکا در عراق و افغانستان نیز به دلیل هنوز بی اندازه حجیم بودن ظرفیت اقتصادی، مالی و نظامی این ابرقدرت جهانی، آثار حاد و محدودکننده بر کنشگری جهانی و دایره نفوذ و اقتدار بین المللی این کشور نگذاشت. ایالات متحده در حال حاضر هنوز حدود یکچهارم مجموع اقتصاد کل دنیا را در اختیار دارد و اگر مجموع ارزش کمپانی های بزرگ و مجتمع های صنعتی، مالی و فناوری عظیم چند ملیتی در دنیا را که دارای منشا و مالکیت آمریکایی هستند، اضافه کنیم، اقتصاد ملی این کشور حدود نیمی از مجموع ثروت جهانی را در اختیار خود دارد. این موقعیت منحصربهفردی است که در تمام دنیا و شاید در تمام طول تاریخ بی سابقه باشد. به علاوه ایالات متحده به دلیل اقتدار و انعطاف زیاد در ائتلاف سازی و نهادسازی در میان متحدان و شرکای غربی، هنوز مقتدر است و سخن از افول و یا فروپاشی عنقریب این قدرت جهانی عجالتا محلی از واقعیت ندارد.
با این وجود جای انکار نیست که همین ایالات متحده امروز به دلیل گستردگی عظیم و بیقاعده در هزینه پذیریهای جهانی، به بحران و فرسودگی ساختاری تقریبا برگشتناپذیر دچار شده که ترمیم و بازسازی آن در شرایط موجود بسیار مشکل و یا غیرممکن است. برآمدن چین و سایر قدرت های بزرگ رقیب، انباشت دیون دولتی امریکا، تضعیف فزاینده سیستم مالی و دلار آمریکا، شکاف بزرگ طبقاتی و تراکم بیسابقه ثروت در اختیار یک اقلیت بسیار کوچک، انفعال آمریکائیان در مشارکتهای فعال سیاسی و بسیاری آسیبهای سیاسی، اجتماعی و فرهنگی، گسست بزرگ و تقریبا غیرقابل ترمیم در موقعیت هژمونیک این ابرقدرت را باعث شده و این روند مخصوصا طی سالهای اخیر شتاب بیشتری پیدا کرده است.
شاید بتوان گفت که جنگهای یک ساله اخیر ایالات متحده و اسرائیل با ایران ولو که در مقاطع زمانی کوتاه انجام شد، نقطه عطفی در تقلیل موقعیت جهانی ایالات متحده بوده است. رخدادی که آرایش سیاسی، امنیتی بین المللی را دگرگون و حتی آن را به آشوب و سردرگمی دچار کرد و پارادایم امنیتی – نظامی تازهای را به دنیا معرفی کرد. این جنگها که به تحریک نتانیاهوی اسرائیلی و بخشی از اپوزیسیون ضد وطن و بیهویت ایرانی انجام شد، نشان داد که مهاجمان تا چه اندازه از شناخت سیستم سیاسی، جامعه، فرهنگ و تمدن ایران و ایرانیت و موقعیت ژئواستراتژیک و ژئواکونومیک فلات پهناور ایران، عاجز بودهاند. این تهاجم بدفرجام درست در بحبوبه انباشت بحرانها و نارساییهای ساختاری ایالات متحده از یکسو، واگراییهای حاد میان مهمترین اتحادهای سنتی غربی، مخصوصا میان اروپا و امریکا، از سوی دیگر، و همینطور بیاعتمادی و واگرایی فزاینده ممالک ثروتمند عرب و اقتصادهای بزرگ و متوسط جهانی از ایالات متحده انجام شد. آمریکاییها در این جنگ، از ایجاد اتحاد و ائتلاف میان شرکا و متحدان غربی و غیرغربی خود به نحو بیسابقهای عاجز ماندند، گرایش به همبستگی و اتحادهای جدید فیمابینی نزد سنتیترین متحدان ایالات متحده، میان ممالک عربی و جنوب جهانی، شکل و سامان گرفت و نگاهها هرچه بیشتر به سوی چین و ماچین معطوف شد.
مقاومت غیرمنتظره ایران اسلامی و ناسیونالیسم برانگیخته و تاریخی ایرانی در مقابله با این تجاوز مستقیم و بهویژه بعد جهانی دادن به این درگیری که تمامی عرصههای اقتصادی، مالی، انرژی، غذایی، امنیتی و جغرافیایی جهانی را دربرگرفت و شوکهای بیسابقه به این عرصهها وارد کرد، مهاجمان را ناکام و ناچار از عقب نشینی کرد. به تحلیل بسیاری از متخصصان چنانچه این درگیری یکی دو ماه دیگر ادامه پیدا میکرد، بروز بحران مهارنشدنی در اقتصاد، مالیه، انرژی و غذا در سطح جهانی امری کاملا محرز و محتمل بود. مسئولیتپذیری و حرفهایگری دیپلماتیک رهبران سیاسی و ژنرالهای ایرانی که در عین ایستادگی و فرادستی، دست به تندروی و افراطی گری نزدند و به رغم دسائس نخست وزیر منفور و نسل کش دولت یهود، با اقتدار بر دهانه درگیری و تشدید بحران لجام زدند و ابتکار عمل و مدیریت این بحران جهانی را در کف اقتدار خود گرفتند، همه و همه، دنیا را متوجۀ حکمرانی فکور، استقلال عمل سیاسی و فرهنگ و اخلاق والای یک ملت برانگیخته و خودباور کرد و الگوی سیاسی و امنیتی نوظهوری را به جهانیان نشان داد.
مقاومت عجیب و انسجام حاکمیتی و مردمی در این کارزار نابرابر، میان یک ملت تحت فشار و تحریم، با دو ارتش درجه اول و ممتاز جهانی، ظهور یک قدرت پنهان و ناشناخته در بطن موجودیت ملی ایرانی را به دنیا نشان داد و حدود نیم قرن تبلیغات ضد ایران، انکار، تحقیر، تحمیل و تحریم علیه آن را عقیم و خنثی کرد. در تاریخ خواهند نوشت که رجالی مانند شاه عباس، عباس میرزا، امیرکبیر، مصدق و دیگران با آنهمه تأثیرگذاری سترگ تاریخی، چگونه کاملا زیر سایۀ دو نخستین رهبر دینی و سیاسی ایران اسلامی، ژنرالها، مردان انقلابی و مردمان زنده و مقاوم ایران امروز قرار گرفتهاند. غربیها، انبوه هواداران و روشنفکران و متجددان نسل اندرنسل خود را در ایران معاصر، به بهای نازل فروختند، تنهایشان گذاشتند و آنان را در مقابل پارادایم جدید در حال شکل گیری به سوی استقلال و شرق تاریخی و سنتی کاملا خلع ید کردند. در تاریخ حتما خواهند نوشت که دو رهبر نخست انقلاب اسلامی چه مرارتها به جان خریدند و چه پایمردیها کردند تا یک سرزمین صدها سال استبداد زده، شاه زده و غرب زده را به خودآگاهی و همبستگی ملی برسانند و با مشقت راه استقلال، توسعه، علم، خودباوری و اقتدار را هموار کنند.
چین، روسیه، هند و قدرتهای جنوب جهانی که در سالهای گذشته همواره نسبت به ثبات و اقتدار سیستم سیاسی جمهوری اسلامی تردید و نااطمینانی نشان میدادند، حالا با یک قدرت اثبات شده و مصمم و با اعتماد به نفس مواجه شده و طبیعی است که اینک سیاستهای نزدیکی راهبردی به این قدرت بزرگ منطقهای را به بهای گران مغتنم بشمارند. روشن است که اکنون از ایران اسلامی، یک پدیدۀ مقتدر و جدید ژئوپلیتیکی و ژئواکونومیکی که پیشتر، چندان مطرح نبود، شکل گرفته است و ایران دارد بزرگتر و مقتدرتر میشود. بر رهبران جدید جمهوری اسلامی است که این دستاوردها را مغتنم بشمارند، به مردم بیش از گذشته اعتماد و اتکا کنند و پایههای یک حکمرانی عادلانه، مردم سالار، روادار و مستقل و یک کشور مرفه، توسعه یافته و متحد را هرچه بیشتر تثبیت و تحکیم کنند.



نظر شما :