چهارشنبه 22 آذر 1396

print version increase font decrease font
تاریخ انتشار:شنبه 13 آبان 1396      9:54
چرا تحقیقات استراتژیک در ایران راه به جایی نمی‌برد

کسی دلش برای انحلال مرکز تحقیقات استراتژیک نسوخت

محمود شوری در یادداشتی برای دیپلماسی ایرانی می نویسد: هم‌زمان با انحلال مرکز تحقیقات استراتژیک، در فضای مجازی گزارشی از ارزیابی مراکز تحقیقاتی جهان بر اساس ارزش‌گذاری محصولات و نیز ارزیابی هیئت علمی و کادر شاغل منتشر شد که بر مبنای آن از ٥٩ مرکز تحقیقاتی ایرانی نه تنها هیچ یک در رده ده مؤسسه برتر خاورمیانه قرار نداشتند، بلکه در رده‌های بیستم به بعد نیز نامی از آنها برده نشده است.
محمود شوری
مطالب بیشتر ...

نویسنده: محمود شوری، پژوهشگر مرکز تحقیقات استراتژیک سابق

دیپلماسی ایرانی: اواخر تابستان امسال مرکز تحقیقات استراتژیک به عنوان تنها مرکز تحقیقات استراتژیک جامع و فراقوه ای در ایران پس از نزدیک به 28 سال فعالیت منحل و کلیه ماترک آن به دبیرخانه مجمع تشخیص مصلحت نظام واگذار شد. شاید اگر در کشور دیگری بود، می شد این شعر مولانا را که در مرگ سنایی گفت تکرار کرد که «مرگ چنین خواجه نه کاری است خرد»، اما در ایران، یا آن قدر امثال سنایی زیاد شده اند که دیگر مرگ سنایی به چشم نمی آید، یا قدر سنایی ناقدر شده است که کسی احساس خسران نمی کند. اینکه چرا با انحلال مرکز تحقیقات استراتژیک کک کسی گزیده نشد یا ثلمه ای وارد نشد که همه از وجود آن احساس نگرانی کنند موضوعی است که به نگاه آسیب شناسانه نیاز دارد.

هم زمان با انحلال مرکز تحقیقات استراتژیک، در فضای مجازی گزارشی از ارزیابی مراکز تحقیقاتی جهان بر اساس ارزش گذاری محصولات و نیز ارزیابی هیئت علمی و کادر شاغل منتشر شد که بر مبنای آن از ٥٩ مرکز تحقیقاتی ایرانی نه تنها هیچ یک در رده ده مؤسسه برتر خاورمیانه قرار نداشتند، بلکه در رده های بیستم به بعد نیز نامی از آنها برده نشده است. در این رده بندی اولین مرکزی که به لحاظ کمی و کیفی جایگاه برتر را به خود اختصاص داده است مرکز بررسی های استراتژیک کشور اردن است. مقام دوم و سوم به ترتیب به مرکز الاهرام مصر و مرکز پژوهش های امنیت ملی اسراییل اختصاص دارد. بر اساس این گزارش در فهرست ده مؤسسه برتر خاورمیانه نام دو مؤسسه اسرائیلی، دو مؤسسه قطری و سه مؤسسه ترکیه ای وجود دارد.

فارغ از آنکه چنین رده بندی ای تا چه اندازه معتبر است، تشخیص موقعیت و جایگاه ناامیدکننده مراکز تحقیقاتی ایرانی (حداقل در حوزه مطالعات استراتژیک) چندان دشوار نیست. دقیقاً به دلیل همین جایگاه است که به راحتی می توان از خیر مرکز تحقیقات استراتژیک -که بزرگترین، جامع ترین و باسابقه ترین مرکز تحقیقات استراتژیک کشور تلقی می شد- گذشت. وضعیت سایر مراکز تحقیقاتی نیز با انحلال چندان تفاوتی ندارد. یعنی اینکه اگر همین امروز آنها را نیز منحل اعلام کنند بعید است خلاء وجود آنان چندان به چشم بیاید.

اینکه چرا به رغم ادعاهای متفاوت به چنین وضعیتی دچار شده ایم (بر اساس سند چشم انداز بیست ساله، جمهوری اسلامی ایران در سال ١٤٠٤ باید رتبه اول تولید علم را در منطقه به خود اختصاص دهد)، بدون هرگونه تعارفی به یک مسئله باز می گردد: در جمهوری اسلامی ایران هنوز کسی به تحقیقات استراتژیک نیاز ندارد و به همین دلیل هیچ وقت چنین تحقیقاتی جدی گرفته نشده است. در واقع آنچه تاکنون به این نام انجام شده بیشتر نمایشی خسته کننده و مصنوعی از تعهد و توجه به تحقیقات در کشور بوده است. مراکز تحقیقاتی ایجاد شده اند چون تصور می شد (و فقط تصور می شد) وجود چنین مراکزی ضروری هستند. شاید چندان دور از واقعیت نباشد اگر ادعا کنیم تاکنون هیچ ضرورت ساختاری ای برای ایجاد چنین مراکزی وجود نداشته و مراکز ایجاد شده بیشتر یا محصول احساس نیاز خام و مبهم برخی از مسئولین در دوره ای از مسئولیتشان و یا تقلیدی ساده انگارانه از دیگران بوده است.

در چهار دهه گذشته صحنه سیاست ورزی در ایران شخصی تر از آن بوده است که نیازی به مطالعات نهادینه شده وجود داشته باشد. به همین نسبت هم سهم مراکز تحقیقاتی در موفقیت ها و عدم موفقیت ها و اتخاذ تصمیمات مهم و استراتژیک ناچیز و کم اهمیت بوده است. حتی در موضوع بسیار مهمی مانند مذاکرات هسته ای که در نهایت به توافق برجام منجر شد، رد پایی از مراکز تحقیقاتی دیده نشد. این در حالی است که در طرف مقابل ده ها مرکز مطالعاتی لحظه به لحظه ابعاد مختلف فنی، حقوقی، سیاسی و امنیتی مذاکرات را زیر ذره بین قرار داده بودند.   

یکی از نشانه های تجملی و حاشیه ای بودن مراکز تحقیقات استراتژیک در ایران واگذاری پست های مدیریتی در این مراکز به افرادی است که اغلب به این پست ها به مثابه شغل دوم یا سوم (و شاید هم بیشتر) نگاه کرده اند. بعید است در چهل سال گذشته بتوان نمونه ای در ایران پیدا کرد که یک مقام دولتی به دلیل پذیرش مسئولیت در یک مرکز تحقیقاتی از مشاغل دیگر خود استعفا داده باشد. در اغلب موارد افراد یا از سر بیکاری (نبود شغل مناسب دیگر) و بازنشستگی و یا در کنار سایر مشاغل حاضر به پذیرش مسئولیت در مراکز تحقیقاتی بوده اند. این در حالی است که به وفور می توان مسئولینی را در مراکز تحقیقاتی پیدا کرد که به محض دریافت پیشنهادی برای گرفتن یک پست اجرایی مسئولیت خود را در مراکز تحقیقاتی رها کرده اند. احتمالاً در میان مراکز دولتی بی قاعده ترین تغییر و تحولات مدیریتی به مراکز تحقیقات استراتژیک اختصاص دارد. مراکز تحقیقاتی نه مانند دانشگاه ها (به عنوان نزدیکترین ساختار مشابه) دارای هیئت علمی تثبیت شده هستند که از میان آنها مسئولین ذی ربط انتخاب شوند و نه مانند سایر سازمان های دولتی از یک نظام ارتقای کم و بیش شکل یافته درونی برخوردارند.

در اغلب موارد هم زمان با تغییرات مدیریتی، گروهی با یک نگرش خاص به این مراکز وارد و گروه دیگری خارج می شوند. متناسب با اینکه مدیران جدید از چه گرایشی برخوردار باشند مراکز تحقیقاتی می توانند از این سو به آن سو بروند و با هر تغییری تمامی دستاوردهای گذشته را به فراموشی بسپارند. مرکز بررسی های استراتژیک ریاست جمهوری از زمان شکل گیری آن در دوران اصلاحات تاکنون حداقل سه بار کاملاً دگرگون شده است. مرکز تحقیقات استراتژیک نیز کم و بیش با چنین وضعیتی در دوران موجودیت خود مواجه بوده است. نتیجتاً اینکه تصور ایجاد یک مرکز تحقیقاتی فراجناحی یا غیرجناحی که مصالح نظام را نمایندگی کند و یا اینکه محلی برای تجمیع نظرات عقلای قوم باشد و در مواردی بتواند به عنوان یک داور مستقل و آگاه عمل کند، تقریباً غیر ممکن است. در جریان مباحث مختلف پیرامون محاسن یا معایب برجام هیچ گزارشی از مراکز تحقیقات استراتژیک کشور منتشر نشد که به مثابه فصل الخطاب یا حداقل یک معیار قابل اتکا عمل کند.

مشکل دیگری که مراکز تحقیقات استراتژیک در ایران با آن مواجه هستند موضوع محتوای تحقیقات استراتژیک است. متاسفانه هنوز هیچ تصور مشخص و مشترکی از اینکه تحقیقات استراتژیک شامل چه نوع یا چه شکلی از تحقیقات می شود (یا نمی شود) وجود ندارد. در بسیاری از موارد، مدیران مختلف متناسب با آنکه به چه حوزه هایی علاقمند هستند یا اینکه چه تصور و برداشتی از تحقیقات استراتژیک دارند شکل و محتوای تحقیقات استراتژیک را به شکل دلخواه خود تعریف کرده اند. از این رو در مقاطعی شاهد ورود این مراکز به حوزه ها و موضوعاتی هستیم که هیچ سنخیتی با تحقیقات استراتژیک ندارد. در حالی که صد ها دانشگاه یا پژوهشکده های علمی بر روی مسائل نظری اقتصادی، حقوقی، فرهنگی، دینی و حتی سیاسی پژوهش می کنند، هیچ ضرورتی ندارد مراکز تحقیقات استراتژیک نیز ظرفیت های خود را صرف این دست از تحقیقات نمایند. تحقیقات استراتژیک آن گونه که از نام آن بر می آید باید به دنبال جهت یابی مناسب سیاسی، اقتصادی و فرهنگی یک کشور در دریای متلاطم بین المللی باشد و راه های تضمین امنیت ملی و تأمین منافع ملی را جستجو نماید. چنین تحقیقاتی مستلزم ترکیب یا توجه هم زمان به دانش نظری، منافع ملی و ضروروت های عملیاتی است. مراکز تحقیقات استراتژیک همان طور که فقط نمی توانند تولیدات محرمانه داشته باشند، قرار نیست جای تحقیقات دانشگاهی را بگیرند و یا اینکه سطح خود را در حد تحلیل های کارشناسی تنزل دهند. گسترده سازی بیش از حد یا محدودسازی بیش از حد -که در این سال ها بنا به سلیقه مدیران مختلف گریبان گیر مراکز تحقیقات استراتژیک بوده است-، آنها را از وظایف اصلی خود دور می کند.

بر این موارد می توان مسائل دیگری از جمله دسترسی محدود به اطلاعات، عدم تخصیص بودجه کافی و عدم حمایت لازم از پژوهشگران را نیز افزود اما مسئله مهمتر برای مراکز تحقیقات استراتژیک در ایران محدود بودن امکان تعامل با سایر مراکز تحقیقاتی در کشورهای دیگر است. اگر یکی از مهمترین کارکردهای مراکز تحقیقات استراتژیک را فراهم ساختن امکان دیالوگ (هم به لحاظ محتوایی و هم به لحاظ شکلی) با نخبگان کشورهای دیگر به منظور تأثیرگذاری بر سیاست های آنها بدانیم، در ایران انتظار چنین کارکردی از مراکز تحقیقاتی در شرایط موجود بنا به دلایل مختلف فنی، سیاسی و امنیتی بسیار محدود است.

مرکز تحقیقات استراتژیک محکوم به انحلال شد چون در مقاطعی، در خلاء وجود احزاب سیاسی در ایران نقش حزب و حتی حزب اپوزیسیون را بازی کرد و در مقاطعی نیز در حد صدا و سیما یا سخنگوی دستگاه دیپلماسی تنزل مقام داده شد. مرکز تحقیقات استراتژیک محکوم به انحلال شد چون برخی آنجا را تنها جایگاهی برای کسب قدرت سیاسی، ارضای جاه طلبی های علمی و گرفتن عکس های یادگاری می دانستند. مرکز تحقیقات استراتژیک محکوم به انحلال شد چون هیچ گاه این فرصت را پیدا نکرد که آنچه باید باشد، باشد.



نظرات کاربران
ارسال نظر
نام کاربر
ایمیل کاربر
شرح نظر
<###dynamic-0###>