تنش‌زدایی رویکرد مشترک روحانی و خاتمی

۲۲ مهر ۱۳۹۲ | ۱۶:۴۷ کد : ۱۹۲۲۸۸۹ سرخط اخبار

دکتر سوزان مالونی پژوهشگر ارشد مرکز سیاستگذاری خاورمیانه «سابان» در اندیشکده «بروکینگز» است. از او مقالات متعددی در حوزه انرژی، اصلاحات اقتصادی و سیاستگذاری دولت ایالات متحده درباره خاورمیانه منتشر شده است. دکتر مالونی در اندیشکده بروکینگز یکی از اعضای اصلی هیات سیاستگذاری است و اخبار و رویدادهای ایران، عراق، کشورهای حاشیه خلیج فارس و مسائل خاورمیانه را مورد تحلیل و ارزیابی قرار می دهد.
این پژوهشگر آمریکایی در سال 2004 میلادی در شورای روابط خارجی به ریاست «زبیگنیو برژینسکی» مشاور پیشین امنیت ملی کاخ سفید و «رابرت گیتس» وزیر دفاع پیشین ایالات متحده به ارزیابی و تحلیل مسائل مرتبط با ایران می پرداخت. از سوزان مالونی کتابی تحت عنوان «مسیر طولانی ایران: ایران به عنوان دولتی محوری در جهان اسلام» در سال 2008 میلادی منتشر شده است. سوزان مالونی مدرک دکترای خود را در رشته حقوق و دیپلماسی از دانشگاه «تافتس» دریافت کرده است. او در مقاله های متعدد خود از لزوم «اعتمادسازی» متقابل میان ایران و آمریکا گفته است. مالونی پس از پیروزی حسن روحانی در انتخابات ریاست جمهوری سال 92 در مقاله ای تحت عنوان «ایران بار دیگر شگفتی آفرید» پیروزی روحانی را با پیروزی سیدمحمد خاتمی در انتخابات ریاست جمهوری سال 76 مقایسه و از آن به عنوان تغییر جهتی مهم در تاریخ معاصر ایران یاد کرد. مالونی در این باره اظهار داشت که جوانان ایرانی با انتخاب روحانی خواست خود برای اصلاحات سیاسی و اجتماعی را نشان دادند. مالونی انتخاب روحانی به عنوان رییس جمهوری جدید ایران را فرصتی مناسب برای آمریکا به منظور مذاکره و تعامل با ایران می داند. این پژوهشگر اندیشکده بروکینگز همواره اظهار داشته که ایران و آمریکا باید گام هایی شفاف و مشخص برای مذاکره درباره برنامه هسته ای بردارند، با این حال او اشاره می کند که در این مسیر مخاطراتی وجود دارد که امری اجتناب ناپذیر است. مالونی همچنین در مقالات اخیر خود رویکرد محمدجواد ظریف وزیر امور خارجه کشورمان در تعامل با جامعه بین المللی را مورد تحسین قرار داده و رویکرد متفاوت او نسبت به سیاست خارجی در مقایسه با نوع خاص نگرش دولت احمدی نژاد را گامی مثبت از سوی ایران قلمداد کرده است. مالونی در توصیف ظریف می نویسد: «هیچ کسی تردیدی ندارد که انتخاب ظریف در زمانی درست برای حل بحران هسته ای ایران انجام شد. او مدت زیادی از عمرش را در آمریکا گذرانده و به پیچیدگی های برنامه هسته ای ایران آگاه است. جو بایدن در سال 2007 میلادی زمانی که سناتور بود گفت که ظریف فردی پراگماتیست و نه دگماتیست است. او می تواند در حل مساله هسته ای نقش مهمی ایفا کند تا از این طریق مشکلات ایران و آمریکا نیز به صورت مسالمت آمیز رفع شوند. ظریف پیش تر با جیمز دابینز سفیر آمریکا و نماینده ویژه اوباما در افغانستان و پاکستان همکاری کرده بود. مارتین ایندیک رییس ما (مالونی) و معاون اندیشکده بروکینگز در امور مطالعات سیاست خارجی گفته بود که ظریف بهترین فرصت برای مذاکره مستقیم میان ایران و آمریکاست.
ظریف نخستین وزیر امور خارجه ایران از ز مان بحران گروگانگیری آمریکایی ها در آن کشور است که شناخت خوبی از آمریکا و آمریکایی ها دارد و این در حالی است که بسیاری از مقامات آمریکایی شناخت و درک درستی از ایران ندارند.» دکتر مالونی با وجود مشغله کاری فراوان وقتش را در اختیار روزنامه «بهار» قرار داد و از موانع اصلی برقراری رابطه ایران و آمریکا و چشم انداز سیاسی کشورمان در زمامداری دولت حسن روحانی سخن گفت.

آیا نظرات شما درباره نظام سیاسی و اجتماعی ایران که در مقالات تان بازتاب یافته اند ارتباطی واقعی و عینی با شرایط موجود در ایران دارند؟ چگونه شد که به عرصه سیاسی ایران علاقه مند شدید؟
من درباره سیاست ایران از سال ها پیش تا به امروز نکات زیادی را آموخته ام. جذابیت های ایران ابدی و همیشگی هستند. من به ایران سفر کرده ام. ایران جاذبه هایی دارد که به راحتی هر بازدیدکننده ای را به دام می اندازد و مجذوب خود می کند.
آیا گمان می کنید که نگرش ملت ایران در قبال آمریکا متفاوت از رویکرد سایر ملل خاورمیانه است؟
آنگونه که تجربیات من نشان می دهد، ایرانیان رویکردی به غایت مثبت تر از سایر کشورهای خاورمیانه نسبت به فرهنگ آمریکایی و مردم آمریکا دارند. با این حال مساله اساسی در اینجاست که دو ملت آمریکا و ایران شناخت مستقیم چندانی از یکدیگر ندارند و همین امر باعث دوری طولانی مدت آنان از یکدیگر شده است. درواقع، در مسیر ارتباط ایران و آمریکا بار سفر تاریخی طولانی مدتی وجود دارد.
مایلم نظر شما را درباره موانع اصلی روابط ایران و آمریکا بدانم؟ به نظر شما موانع اصلی بهبود روابط ایران و آمریکا چه هستند؟ آیا تفاوت های اجتماعی و فرهنگی می توانند عامل موثری در این مورد باشند؟
به گمان من، اصلی ترین مانع در مسیر روابط دیپلماتیک مستقیم میان ایالات متحده و ایران بی میلی دولت ایران از اولویت خارج کردن مواضع ضدآمریکایی به عنوان اصل اساسی انقلاب و موجودیت نظام سیاسی این کشور است. همچنین مسئولیت پذیری ازجمله موارد مهمی است که دو طرف باید آن را لحاظ کنند. باید توجه داشت که دولت های مختلف در ایالات متحده در زمان های گوناگون فرصت های لازم برای اعتمادسازی با تهران را از دست داده اند و در برهه های مختلف تاریخی، واشنگتن سبب شده تا پیشرفت به سوی رابطه ای سازنده تر صورت نگیرد. با این حال، ظرف مدت 34 سال گذشته تمامی روسای جمهوری ایالات متحده از هر دو حزب دموکرات و جمهوری خواه درصدد بوده اند تا به بهبود روابط با جمهوری اسلامی ایران بپردازند. تاکتیک های به کار گرفته شده ازسوی آنان همواره هماهنگ با مقاصد سیاسی ایرانیان نبوده است. امیدوارم شرایط به وجودآمده تغییر کند. امروز برای نخستین بار وضعیتی ایجاد شده که به نظر می رسد واشنگتن و تهران به تعامل و بهبود روابط و کنار گذاشتن بعضی اختلافات شان تمایل پیدا کرده اند و دست کم مایلند به مذاکره بپردازند. این شرایط می تواند برای هر یک از طرفین مفید باشد.
بحران سوریه ادامه دارد و ما شاهد وضعیتی بی ثبات در منطقه خاورمیانه هستیم. ایران و آمریکا در این مورد مواضع متفاوتی داشته اند. با این وجود، آیا به نظر شما ایران و آمریکا دارای منافع مشترکی در منطقه هستند؟
به نظر من منافع ایران و ایالات متحده ایجاب می کند که از تداوم آسیب و بحران داخلی در سوریه جلوگیری کنند و رویه ای را درپیش گیرند که باعث کاهش تلفات غیرنظامیان شود. همچنین منافع ایران و ایالات متحده ایجاب می کند که دو طرف برای حفظ تمامیت ارضی سوریه بکوشند و از رشد و تقویت گروه های جهادی (افراطی) جلوگیری کنند. از دید واشنگتن، تهران نشان داده که از گذار سیاسی در سوریه حمایت می کند. با این حال در صورتی که بی نظمی و بی ثباتی در سوریه ادامه پیدا کند و به بدترین شکل ممکن برسد شرایط موجود در منطقه در خطرناک ترین شکل ممکن قرار خواهد گرفت. در چنین موقعیتی فشاری دهشتناک بر متحدان آمریکا در منطقه و همچنین بر ایران وارد خواهد شد. هر دو دولت ایران و ایالات متحده باید درباره حفظ جان شهروندان بی گناه و غیرنظامی مسئولیت پذیری به خرج دهند زیرا تاکنون ده ها هزار سوری جان خود را ازدست داده اند و میلیون ها نفر مجبور به ترک خانه و کاشانه خود شده اند و هر روز زندگی شان مصیبت بارتر از روز قبل می شود. سوریه در وضعیتی تراژیک و خطرناک به سر می برد.
چرا تاکنون ایران و آمریکا موفق به مذاکره مستقیم نشده اند؟ نظر شما درباره رویکرد ایالات متحده درقبال ایران چیست؟ دولت آمریکا به ایران به چه دیدی می نگرد؛ به مثابه یک رقیب، یک شریک یا یک تهدید؟
دلایل بسیاری درباره ایجاد فرصت های معدود برای مذاکره مستقیم میان ایالات متحده و ایران وجود دارد. هر زمانی که یکی از طرفین خواستار مذاکره بوده است طرف دیگر در این مورد ابراز تردید کرده یا عدم تمایل خود را نشان داده است. گمان می کنم بی اعتمادی شدیدی درباره یکدیگر در هر دو طرف ایرانی و آمریکایی وجود دارد. واشنگتن به ایران به عنوان یک تهدید می نگرد اما در کل ایران را یک فرصت نیز می داند. به گمانم بسیار زود است که درباره مشارکت ایران و آمریکا صحبت کنیم، گرچه امیدوارم که روزی فرارسد که به چنین شرایطی دست یابیم.
آیا به نظر شما «دیپلماسی عمومی» برای مثال تقویت همکاری ها در زمینه های علمی، فرهنگی و ورزشی میان ایران و آمریکا می تواند تاثیر مثبتی بر روابط تهران – واشنگتن داشته باشد؟
دیپلماسی عمومی و تبادلات مردمی میان ملت ایران و آمریکا امری بسیار ارزنده و مثبت است اما باید دانست که برای برقراری روابط تهران – واشنگتن اقدامی کافی نیست.
نظر شما درباره نقش لابی رژیم اسراییل (آیپک) در جلوگیری از گسترش تعامل میان ایران و آمریکا چیست؟
باید بدانیم که آیپک یک نیروی قدرتمند هوادار اتحاد بیشتر میان واشنگتن – تل آویو است. لابی آیپک حامی گسترش منافع ایالات متحده و رژیم اسراییل است و درنتیجه تاکنون مواضع سرسختانه خود درباره هرگونه تعاملی میان تهران – واشنگتن را حفظ کرده است.
شما در یکی از مقالات تان پیروزی سیدمحمد خاتمی در انتخابات سال 1997 میلادی را با پیروزی حسن روحانی رییس جمهوری کنونی ایران در سال 2013 مقایسه کرده بودید. گفته بودید که هر دو رویداد برای ناظران بین المللی مسائل ایران شگفتی آور بوده اند. آیا ممکن است دلیل اصلی تان برای مقایسه آقایان خاتمی و روحانی با یکدیگر را ذکر کنید؟
من بر این باورم که شباهت های بسیاری میان نتیجه انتخابات ریاست جمهوری سال 1997 و انتخابات اخیر ایران وجود دارد. البته تفاوت های قابل توجهی نیز میان دو انتخابات مذکور نسبت به یکدیگر وجود داشته اند. پیروزی شگفتی آور محمد خاتمی در انتخابات سال 1997 میلادی حتی تعجب نزدیک ترین مشاوران او را نیز در پی داشت کسانی که ورود خاتمی به عرصه انتخابات ایران را اقدامی نمادین قلمداد می کردند. بسیاری از ایرانیان نیز از پیروزی او شگفت زده شدند. نتیجه آن انتخابات به راستی تا لحظات آخر نامعلوم و پیروزی خاتمی تاییدی بر این موضوع بود. محمد خاتمی به واقع موانع اصلی پیش روی دولتش را از پیش ارزیابی نکرده بود. در مقابل، باوجود آن که پیروزی حسن روحانی در انتخابات ریاست جمهوری نیز برای بسیاری شگفتی آور بود با این حال مراکز مهم قدرت در ساختار سیاسی ایران از این موضوع چندان شگفت زده نشدند و پس از اعلام نتیجه انتخابات و پیروزی او حمایت تعداد بیشتری از جریان های سیاسی داخلی ایران به سوی او جلب شد.
آیا شما شباهتی میان رویکرد دولت های خاتمی و روحانی در عرصه سیاست خارجی می بینید؟ در صورتی که بخواهیم خاتمی و روحانی را با سیاستمداران غربی مقایسه کنیم به نظر شما آنان بیشتر به کدام یک از سیاستمداران شباهت دارند؟
به نظر من شباهت هایی میان سیاست خارجی دولت خاتمی با گام های اولیه برداشته شده توسط دولت روحانی برای تنش زدایی با غرب وجود دارد. با این وجود در این میان تفاوت های زیادی میان رویکرد دو دولت مذکور با یکدیگر وجود دارد. باید توجه داشت که حسن روحانی حمایت آشکار رهبر [معظم] انقلاب ایران را با خود به همراه دارد و با شرایطی متفاوت از دوره دولت خاتمی مواجه است. دولت خاتمی مجبور بود تا با چالش اقتصاد جهانی مواجهه ای مناسب داشته باشد با این حال در آن زمان ایران قادر به جذب سریع تر سرمایه خارجی بود زیرا در آن زمان تحریم های یک جانبه وضع شده از سوی آمریکایی ها در مراحل اولیه خود قرار داشتند و از سوی کشورهای اروپایی مورد حمایت قرار نگرفته بودند. با این وجود، تحریم های کنونی وضع شده علیه ایران چندجانبه هستند و اکثر کشورهای جهان دست کم درباره دامنه و سطح تحریم ها به اتفاق نظر دست یافته اند. در نتیجه تحریم های چندجانبه چالشی است که پیش روی دولت روحانی قرار دارد و حتی در صورتی که دولت او بتواند در عرصه داخلی نیز موقعیت خود را تقویت کند باید رویارویی با این موضوع را بپذیرد.
درباره شخصیت های سیاسی، من گمان می کنم که می توان روحانی و بیل کلینتون رییس جمهوری پیشین آمریکا را با یکدیگر مقایسه کرد زیرا هر دوی آنان به ایجاد ائتلاف حول محور میانه روی علاقه داشته اند. روحانی نیز همچون کلینتون از سیاست های میانه روانه حمایت می کند. به نظر من محمد خاتمی را می توان با ال گور معاون پیشین رییس جمهوری ایالات متحده مقایسه کرد زیرا هر دوی آنان دارای رویکردی ایده آلیستی و عقلانی درباره مسائل سیاسی بوده اند که خود قابلیتی درخشان محسوب می شود اما بیشتر برای محدوده سیاست غیرانتخابی امری مفید
محسوب می شود.
آیا شما به نظریه «برخورد تمدن» های ساموئل هانتیگتون اعتقاد دارید؟ در صورتی که پاسخ شما مثبت است آیا فکر می کنید این نظریه را می توان درباره روابط ایران و ایالات متحده نیز بسط و تعمیم داد؟
من از نظریه هانتیگتون مبنی بر این که تمدن های مختلف جهانی دارای تضادهای بنیادین هستند حمایت نمی کنم. من گمان نمی کنم که بتوان با ایده «برخورد تمدن» ها چرایی واگرایی تهران و واشنگتن از یکدیگر را توضیح داد. مشکل اساسی میان ایران و آمریکا تفاوت های سیاسی و استراتژیک میان دولت های این کشور است و ارتباطی با اختلافات موجود در فرهنگ ملی دو کشور ندارد.
آیا فکر می کنید که پیش بینی ها و تحلیل هایتان درباره ایران با واقعیات رویدادهای این کشور هماهنگی دارند؟
من بر این نظرم که نمی توان در واشنگتن نشست و آنچه در آینده ایران روی خواهد داد را پیش بینی کرد. من سعی می کنم تحولات ایران را به طور مداوم مورد بررسی و ارزیابی قرار دهم و امیدوارم که بتوانم به درستی رویدادهای ایران را به عنوان کشوری که در حال تغییر و تحول است درک کنم.

منبع: روزنامه بهار

کلید واژه ها: ایران و آمریکاخاتمیمالونیخاورمیانهحسن روحانی


نظر شما :