آیا اسلام آباد و کابل به تفاهم می رسند؟

کلاف هزار گره اختلاف میان دو همسایه

۱۳ آبان ۱۳۹۲ | ۱۵:۰۱ کد : ۱۹۲۳۶۹۰ اروپا آسیا و آفریقا گفتگو خاورمیانه
پیرمحمد ملازهی، تحلیگر مسائل شبه قاره در گفتگو با دیپلماسی ایرانی تاکید می کند که مشکلات میان اسلام آباد و کابل تنها به فعالیت های طالبان محدود نشده و حل و فصل آن نیز به زمان و استمرار مذاکرات نیاز دارد
کلاف هزار گره اختلاف میان دو همسایه

دیپلماسی ایرانی:رهبران پاکستان، افغانستان و انگلیس در نشست سه جانبه ای بار دیگر بر تعهد خود برای کمک به روند صلح افغانستان تاکید کردند. حامد کرزی رئیس جمهور افغانستان هم از پاکستان خواسته است تا اعضای ارشد طالبان را از زندان های این کشور آزاد کند تا آن ها بتوانند نقش موثری در مذاکرات میان طالبان و دولت افغانستان ایفا کنند. کاخ ریاست جمهوری افغانستان نیز روز گذشته اعلام کرد  که مقام های ارشد این کشور، قرار است به زودی برای مذاکره با رهبر شماره دو طالبان به پاکستان بروند.یکی دیگر از مشکلات اصلی اسلام آباد عملیات هواپیماهای بدون سرنشین امریکاست، سنای پاکستان روز گذشته در جریان این موضوع قرار گرفت که در مجموع 2227 تن از سال 2008 تاکنون به دلیل 317 حمله پهپادهای آمریکایی در پاکستان کشته شده اند. با پیرمحمد ملازهی تحلیل گر مسائل شبه قاره در خصوص دیدار نواز شریف با باراک اوباما ، نتایج حضور وی در لندن و دیدار سه جانبه با کرزی و نخست وزیر انگلیس و چند و چون های مصالحه و مذاکره میان افغانستان با پاکستان به گفتگو نشستیم:

نواز شریف نخست وزیر پاکستان چندروز پیش با باراک اوباما رئیس جمهور امریکا دیدار داشت. گفته می شود که اصلی ترین درخواست وی از امریکا توقف پرواز پهبادهای بدون سرنشین بوده که علنا در این سفر مطرح شده اما پاسخ مثبتی از سوی امریکا برای توقف آن داده نشده است. چرا واشنگتن با وجود علم به فضای ضدامریکایی موجود در پاکستان همچنان بر عدم توقف این پروازها تاکید دارد؟

امریکایی ها برای پایان دادن به فعالیت های شبه نظامیان مستقر در مناطق قبایلی  وزیرستان شمالی  پاکستان تنها دو راه حل پیش روی خود داشتند :

  1. به شکل مستقیم وزمینی وارد عمل شده و از طریق افغانستان وارد خاک پاکستان می شدند که در آن صورت با مشکلات بسیاری روبه رو می شدند.بر اساس  استراتژی  که سازمان القاعده طراحی کرده بود  امریکایی ها به مناطق قبایلی کشانده شده و سپس در برخورد چریکی با نیروهای القاعده شکست را تجربه می کردند. با اینهمه پیش بینی های القاعده اشتباه از آب درامده و امریکایی ها با علم به این نقشه زیر بار ورود زمینی و مستقیم به منطقه مورد بحث نرفتند. از آنجا که انگلیسی ها در قرن 19 تجربه بسیار سختی را در همین منطقه پشت سرگذاشته بودند امریکایی ها نیز ان تجربه را آینه عبرت خود قرار دادند.
  2. راه حل دوم استفاده از هواپیماهای بدون سرنشین بود که هم هزینه کمتری داشت و هم در آن سربازان امریکایی وارد درگیری مستقیم نمی شدند.

بنابراین به نظر می رسد که از این دو راه حل باراک اوباما و فرماندهان نظامی امریکا راه حل دوم را انتخاب کردند که البته بر این باورند که این راه حل موثر بوده و به همین دلیل در حال حاضر به عنوان استراتژی امریکا در سومالی و یمن و سایر کشورها از هواپیماهای بدون سرنشین استفاده می شود. اگر از این زاویه به مساله نگاه کنیم به نظر می رسد که امریکایی ها این استراژی را تغییر نمی دهند و آنچه که نواز شریف درخواست کرده بود و اوباما نادیده گرفت به همین دلیل است که این استراتژی تصویب شده و طرح بلند مدتی در مبارزه با تروریسم است که امریکایی ها تحت تاثیر نواز شریف آن را تغییر نخواهند داد.

بسیاری از تحلیل گران پاکستانی سفر نواز شریف به امریکا را بی حاصل توصیف کرده اند و ادعا کرده اند که ادامه پرواز پهبادهای امریکایی در حالی که روند مذاکره دولت اسلام آباد با طالبان تازه شروع شده می تواند به این روند صدماتی وارد کند. آیا طالبان پاکستان برای مصالحه با دولت شروط مشخص و واحدی دارند و آیا شبه نظامیان مدنظر اسلام آباد با تروریست های مورد هدف واشنگتن در این حملات تفاوتی دارد ؟

یکی از درخواست های طالبان از نواز شریف این بوده است که هواپیماهای جاسوسی امریکا عملیات خود را متوقف کنند. اما در عمل تصمیم گیری در خصوص این مساله در دست نواز شریف نیست تا آن را عملی کند. بخش دیگری هم وجود دارد بدین معنا که تنها طالبان نیستند بلکه افکار عمومی در پاکستان هم از اهمیت فوق العاده ای برخوردار هستند. سوال افکار عمومی این است که چرا ارتش پاکستان از تمامیت ارضی کشور دفاع نمی کند؟ این مساله با توجه به آنکه اخیرا اطلاعاتی هم منتشرشده که در آن اشاره شده که مقامات پاکستانی در جریان این عملیات ها هستند و اینگونه نیست که امریکا تمام و کمال نیروهای پاکستانی را در عمل نادیده گیرد، ابعاد بیشتری پیدا کرده است. بر اساس این اطلاعات دولت پیشین  پاکستان که حزب مردم به رهبری آصف غلی زرداری بود در توافقی نانوشته با امریکایی ها به انها ضمانت داده بود که مساله پهبادهای امریکایی را نادیده بگیرد. البته این در بطن ماجرا بود و در ظاهر اینگونه گفته می شود که پهبادها از منظر دولت هم ناقض حاکمیت ارضی و استقلال پاکستان هستند.

به نظر می رسد که در دولت جدیدی به رهبری نواز شریف هم سیاست  اتخاذ شده در برارب حملات پهبادها همان سیاستی است که دولت "حزب مردم" اتخاذ کرده بود. این بدان معناست که دولت پاکستان صد در صد مخالف این مساله نیست و اینگونه هم نبوده و نیست که دولت در جریان حملات قرار نگیرد.  میان مطالبه دولت جدید با دولت پیشین تنها تنها یک تفاوت وجود دارد و ان هم تاکید دولتمردان جدید بر این امر است که در حملات پهبادها  نیروهایی مورد تهاجم قرار گیرند که مخالف دولت پاکستان هستند و با ارتش درگیرند و این حملات نیروهای  موافق دولت را هدف قرار ندهند.  اما امریکایی ها تفاوتی میان نیروهای مخالف و موافق دولت قائل نیستند و همه را تحت عنوان کلی تروریسم و یا وابستگان القاعده درنظر می گیرند. بنابراین این سیاست امریکاست که تا اندازه ای پاکستانی ها را نگران کرده و ممکن است مشکلاتی را در طولانی مدت برای پاکستانی ها به وجود آورد. در هر حال پاکستانی ها تفکیکی میان نیروهای هوادار و مخالف خود قائل هستند و بر این باورند که امریکا نباید به نیروهای هوادار آنها حمله کنند، اما امریکا چنین تفاوتی را نمی پذیرد.

گفته می شود که دولت پاکستان بر جریان طالبان تسلط داشته و می تواند این جریان را به مصالحه با دولت افغانستان هم تشویق کند. آیا رابطه تعریف شده و مشخصی میان طالبان و دولت اسلام آباد وجود دارد ؟

جریان طالبان جریان بسیار پیچیده ای است و این تصور که آنها صدرصد تابع پاکستان هستند تصور نادرستی است. طالبان دیدگاه ها و منافع خاص خود را دارند اما نیازمند پاکستان هستند به دلیل آنکه رهبران آنها و مراکز آموزشی شان در خاک پاکستان است و از گذشته همکاری گسترده ای را با ارتش پاکستان داشته اند و همچنان همین روند ادامه دارد.  اما تمامی این مسائل بدین معنا نیست که هر آنچه پاکستان طلب کند را طالبان صدرصد اجرا خواهد کرد، اگر اینگونه بود جریان طالبان افغانستان نباید از مخالفان دولت پاکستان حمایت می کرد در حالیکه شاهد هستیم جریان تحریک طالبان که از قوم پشتون هستند با طالبان افغانستان ارتباطات نزدیکی دارند و تحریک طالبان علیه ارتش پاکستان می جنگد. بنابراین می توان گفت در مواردی که منافع تحریک شده مشترکی برای دو طرف وجود دارد هماهنگ هستند اما در جایی که منافع متضاد دارند، طالبان استقلال عمل خود را دارد.

نواز شریف در جریان حضور خود در کنفرانس سه گانه صلح در لندن با حضور حامد کرزی از طالبان خواسته که به روند مصالحه با دولت کابل روی آورند. ایا این استراتژی به معنای نفوذ سیاسی اسلام آباد در کابل نیست ؟ 

یکی از اهداف اصلی پاکستان در افغانستان این است که حکومتی هماهنگ با اسلام آباد روی کار آید و نفوذ هند را در این کشور کاهش دهد. نیروهایی که در حال حاضر در افغانستان فعال هستند و می توان روی آنها حساب کرد سه جریان است که به پاکستان وابسته اند ۱. طالبان، ۲. حزب اسلامی حکمتیار ۳. شبکه حقانی . جریان های دیگر یکی دولت کرزی است که عمدتا تکنوکرات ها هستند و جریان شمال  که مخالفت دخالت های پاکستان است، بنابراین در میان این سه نیرو برای پاکستان ارحج این است که طالبان در قدرت سهیم  باشند به دلیل آنکه با پاکستان هماهنگ تر عمل می کنند.  بنابراین اینکه نواز شریف تلاش کند که طالبان در چارچوبی قرار گیرند که به نوعی موضع مسلط را در حاکمیت پیدا کنند هدف اصلی دولت اسلام آباد  و ارتش پاکستان است و در این هیچ تریدی وجود ندارد. اما بحث این است که نیروهای دیگری هم وجود دارند که مدعی قدرت هستند، یعنی اینگونه نیست که اگر امریکایی ها از افغانستان خارج شوند سایر نیروها ساکت باشند و نیروهایی که با سیاست پاکستان همراه هستند قدرت را به دست گیرند، این اتفاق نخواهد افتاد و نیروهای دیگر به طور حتم مقاومت خواهد کرد. بنابراین به نظر می رسد پاکستانی ها با امریکا و یا انگلیس وارد معامله ای می شوند که آن معامله ابعاد متفاوتی دارد که یکی از ابعاد آن ، شریک سازی طالبان در قدرت است، شاید همان طرح ژنرال پترائوس را عملی کنند که بخش جنوب شرق افغانستان را که پشتو نشین هستند در اختیار طالبان قرار داده  وبخشی از قدرت را در کابل نیز به طالبان دهند و در ازای آن طالبان هم دست از سلاح بردارند و تبدیل به حزب سیاسی شوند که از طریق سازوکارهای دموکرات به دنبال قدرت هستند. اگر این اتفاق بیفتد بازهم پاکستان پیروز میدان خواهد بود به دلیل آنکه طالبان این توان را دارد که حتی در انتخابات آزاد و منصفانه ای هم در ریاست جمهوری و هم در پارلمان اکثریت را به دست گیرند چراکه اکثر جمعیت افغانستان پشتون زبان هستند و سایر قومیت ها در اقلیت قرار می گیرند به علاوه آنکه آنهایی که در اقلیت هستند از اختلاف های درونی بسیاری رنج می برند . پشتوها منسجم ترند و تفرقه میان قوم های دیگر بیشتر است ، حتی اگر طالبان تبدیل به یک حزب سیاسی شوند شانس آنها برای رسیدن به قدرت از طریق انتخابات کم نیست.

حامد کرزی آخرین ماه های حضور خود در قدرت را طی می کند.این در حالی است که رابطه میان اسلام آباد و کابل در این سال ها مملو از فضای بی اعتمادی و تنش بوده است  از میان کاندیداهای مطرح به نظر شما کدام یک مطلوب ترین مورد برای اسلام آباد است ؟ 

قطب الدین هلال که در گذشته معاون حکمتیار بوده  در این انتخابات ثبت نام کرده است.  حزب اسلامی ارقندیوال فعال بوده و تشکیلاتی وابسته به حکمتیار است.   حکمتیار نیز در حال حاضر در پاکستان است و رابطه نزدیکی با ارتش این کشور دارد. بنابراین بخشی از نامزدها مرتبط با حزب اسلامی حکمتیار  و بخش دیگر مرتبط با سلطنت طلبان هستند که نادر نعیم یکی از آنها است.  از میان تکنوکرات ها حشمت غنی احمدزی ثبت نام کرده است . این طیف عمدتا لیبرال و دیدگاه غربی را ترجیح می دهند.  بخش دیگر حاکمیت فعلی حامد کرزای است که دو نامزد دارد که یکی زلمی رسول و دیگری برادر حامد کرزی است. جریان دیگر جریان شمالی است که نامزد اصلی آنها عبدالله عبدالله است. البته صیاف هم از جهادی ها ثبت نام کرده  که پایگاه اجتماعی خوبی هم دارد. در این مجموعه به نظر می رسد پاکستانی ها جناح اسلام گرا را ترجیح می دهند که تا حدی با طالبان هم هماهنگ است .  گروه های دیگر که به نوعی شمالی ها هستند با پاکستانی ها در تضاد منافع بوده و گروه های دیگری که با غرب در ارتباط هستند و این دسته نیز به دلیل وجود اختلاف میان اسلام آباد و غرب این روزها چندان چشم سیاستمداران پاکستانی را نگرفته اند. دیگر جریان مدافع کرزای عمدتا گروه های ناسیونالیستی پشتو هستند که با پاکستان هماهنگ نیستند.

امریکایی ها در سال 2014 از افغانستان خارح می شوند. به نظر شما کشورهای اروپایی پس از خروج امریکا حضور نظامی خود در افغانستان را تا چه اندازه محدود خواهند کرد ؟ 

باید ناتو را در نظر گرفت که کشورهای اروپایی با آن در ارتباط هستند، ناتو اعلام کرده است که به طور کامل از افغانستان خارج نخواهد شد. کشورهای محوری در ناتو انگلیس، آلمان و ایتالیا هستند که این کشورها نیروهای خود را در افغانستان نگاه خواهند داشت. اما کشورهایی همچون استرالیا، کانادا و لهستان و آذربایجان که نیروهای کمی در این کشور داشتند خارج خواهند شد. کشورهای محوری با هماهنگی امریکا  در پایگاه  های نظامی مستقر خواهند بود.   و پس از تصویب  توافقنامه امنیتی ، انتظار می رود که پایگاه هایی برای ناتو در نظر گرفته شود و بخشی از نیروهای ناتو در این پایگاه ها نگاه داشته شوند. اما حقیقت این است که  کشورهای اروپایی به شکل انفرادی و جدا از قالب ناتو میلی به ماندن در افغانستان ندارند.

آیا خروج امریکا از افغانستان می تواند به نزدیکی ناگریز اسلام آباد و کابل منتهی شود ؟ در شرایطی که ما شاهد فعالیت به نسبت آزادانه طالبان در پاکستان هستیم چه ضمانتی وجود دارد که با این عقب نشینی امریکایی ها طالبان دوباره به قدرت در افغانستان بازنگردد ؟

هیچ تضمینی وجود ندارد به دلیل آنکه طالبان هم نیروی ایدئولوژیک است که از نظر مذهبی سخت هستند و همچنین انگیزه قوی برای قومیت دارند. این گروه دو خصلت دارند:

۱. خود را نماینده قوم پشتون می دانند.  اگر به ۳۰۰ سال گذشته یعنی  زمانی که فرمانده نادرشاه بوده و در قندهار حکومت برپا کرده بود بازگردیم می بینیم که  از آن زمان تا به امروز به جز یک یا دو مورد محدود یعنی در زمان حبیب الله خان و دولت ربانی پشتوها حاکم بودند و در حال حاضر مدعی اصلی قدرت نیز همین طیف هستند. طالبان هم خود را نماینده این جریان می داند. در حقیقت غفلتی در این قوم وجود دارد که قدرت را حق طبیعی خود می داند و برای بقیه چنین حقی را قائل نیست. اگر از این زاویه به موضوع نگاه کنیم به نظر می رسد که شانس طالبان در هر شکلی نسبت به سایر جریان ها بیشتر است، اما باید در نظر داشت که سایر گروه ها به سادگی زیربار نخواهند رفت، شیعه های هزاره و یا تاجیک ها با سلاح آشنا هستند و پشتو ها نمی توانند آنها را نادیده گیرند. در حال حاضر قومیت واقع بینی در میان اقلیت ها قومی وجود دارد که بر این باور است که به جای محور قرار دادن یک قومیت باید به دنبال ملیت سازی بود که این جریان در قوم پشتو و هزاره ها و ازبک ها رشد کرده و نیرویی است که در آینده شانس بیشتری نسبت به نیروهایی دارد که قدرت انحصاری برای خود قائل هستند.

اسلام آباد و کابل هم اختلافات عمیقی دارند و حقیقت است که این مسائل به سادگی حل و فصل نخواهد شد، تا زمانی که خط مرزی مورد مناقشه مشخص نشود محال است افغانستان و پاکستان در روند کاملا عادی و طبیعی قرار گیرند. مشکل دیگر هندی ها هستند . این کشور در افغانستان  سرمایه گذاری های هنگفتی از سال 2001 و پس از حمله امریکایی ها داشته است. حتی مجلس ملی افغانستان و بسیاری از جاده های این کشور  را هندی ها ساخته اند.  بنابراین نه تنها در مسائل زیربنایی حضور موثر داشته بلکه به لحاظ فرهنگی حضور قابل توجهی در رسانه های افغانستان پیدا کرده اند. بنابراین برای پاکستان پذیرش نفوذ هند بسیار دشوار خواهد بود . بر این اساس همواره اختلاف ها  میان کابل و اسلام آباد باقی می ماند، اگر این مساله در کنار اختلافات مرزی قرار گیرند قابل تصور نیست که حکومتی در افغانستان روی کار بیاید که خواسته های پاکستان را برآورده کرده و با آن هماهنگ باشد.

تحریریه دیپلماسی ایرانی/14


انتشار اولیه: پنجشنبه 9 آبان 1392/ باز انتشار: سه شنبه 13 ابان 1392

کلید واژه ها: پاکستانافغانستانامریکاپیر محمد ملازهی


نظر شما :