اروپا در معرض فروپاشی است

دوران پس از مرکل

۲۶ مهر ۱۳۹۵ | ۱۹:۴۲ کد : ۱۹۶۳۸۸۴ اخبار اصلی اروپا
تاکنون طبیعی بوده که صدراعظم آلمان اختیاراتی فراتر از حدود آلمان و در گستره اتحادیه اروپا را طلب کند. صدراعظم سابق، هلموت کهل این روند را پایه‌گذاری کرد.
دوران پس از مرکل

نویسنده: آشوکا مودی

دیپلماسی ایرانی: سال بعد، آلمان انتخابات فدرال خود را برگزار خواهد کرد تا مجلس فدرال، تکیف صدراعظم آینده کشور را مشخص کند. چه آنگلا مرکل جایگاه خود را حفظ کند یا آن را از دست دهد، در حال حاضر مسائل برای او و حزب دموکرات مسیحی خوب پیش نمی رود. یک چیز قطعی است: صدراعظم آینده آلمان دیگر در نقش صدراعظم اروپا، نمی تواند فعالیت کند. کارکردهای اروپا عمیقا تغییر کرده است، برخی چیزها بهتر شده اما در این میان اختلالات شدید و بزرگی در کار خواهد بود.

تاکنون طبیعی بوده که صدراعظم آلمان اختیاراتی فراتر از حدود آلمان و در گستره اتحادیه اروپا را طلب کند. صدراعظم سابق، هلموت کهل این روند را پایه گذاری کرد. پس از نظارت بر وحدت آلمان در طی سال های 1989-1990، او به خوبی به پیگیری وظیفه تاریخی اش در اتحاد اروپا پرداخت. کهل اروپا را از توافق بر سر پیمان ماستریخت در سال 1991، تا تصمیم گیری های حیاتی در شکل دادن یورو در سال 1998 هدایت کرد.

مفهوم پول واحد اروپا چندین بار در طول سال های زمامداری کهل نابود شد. کهل و همکار نزدیکش ولفگانگ شوبل که اکنون وزیر دارایی آلمان است، در سال 1994 یورور را تنها با پنج کشور که ایتالیا هم جزء آن نبود شکل دادند اما با فشار  و اصرار کهل، ایتالیا نیز در این توافق گنجانده شد.

جانشین کهل، گرهارد شرودر رویکرد بسیار متفاوتی داشت. او که فاقد هر گونه خاطره شخصی از جنگ جهانی دوم بود خواهان سهم بیشتری برای آلمان شد. او با اعتماد به نفس کامل معتقد بود که آلمان می تواند به خودش تکیه کند بدون این که به طور مستمر به روابط خود با اروپا، تاکیدی مجدد داشته باشد. شرودر فعالانه به دنبال منافع ملی آلمان بود. او بانک مرکزی اروپا را سرزنش می کرد چرا که نرخ بهره را بسیار بالا قرار داده بود. دولت او قوانین مالی اروپا را به مبارزه طلبید و رئیس کمیسیون اروپا رومانو پرودی را یک احمق خطاب کرد. اقتصاد آلمان تقریبا متوقف شده بود و ریاضت بیشتر می توانست، تنها به احتمال خسارتی طولانی مدت تر بینجامد.

آنگلا مرکل، در اوایل دوران خدمتش که در نوامبر سال 2005 آغاز شد، به نظر بیشتر شبیه شرودر بود تا کهل. بسیار جوان تر از شرودر و بزرگ شده در شرق آلمان. او حتی از نظر زمانی و مکانی بسیار کمتر از شرودر به دوران جنگ در اروپا متصل بود. بدون احساس اجبار برای طرفداری مداوم از اروپا، اعتبار او صرفا و خیلی ساده برای خدمت به عنوان صدراعظم آلمان ایجاد شده بود.

  در ابتدا، همه چیز خوب به نظر می رسید. اقتصاد کشورهای اروپایی از جمله آلمان در یک حباب مالی و اقتصادی جهانی به شدت رشد می کرد. در حالی که تقریبا تمام کشورها قوانین مالی را ارج می نهادند، اروپایی ها به این باور رسیده بودند که یورو رشد اقتصادی و در نهایت یگانگی در یک اتحاد سیاسی را برای آنها به ارمغان می آورد. به عبارت ساده، اروپا نیازی به یک صدراعظم ندارد.

همه این ها پس از سال 2008 و با رکود اقتصادی جهانی تغییر کرد. ضعف های مالی در اتحادیه اروپا و ساختارش آشکار شد. در قله آسیب های ناشی از مشکلات اقتصاد جهانی در منطقه یورو، ورشکستگی دولت یونان دیده می شد. در ماه مارس 2010 روشن بود که بحران یونان به خودی خود حل نخواهد شد. مرکل به آرامی اما با اطمینان به دست گرفتن کنترل اوضاع را آغاز کرد.

او رغبتی به این کار نداشت. در عوض معتقد بود که یورو ماشینی فرستاده شده از جهنم است. ماشینی غراضه که باری اضافه برای او و کشورش است. اما او انتخاب چندانی نداشت، هنگامی که تصمیم بر سر مدیریت بحران بزرگ در میان بود، همه چشم ها به او دوخته می شد.

مرکل به عنوان صدراعظم اروپا عمل می کرد اما همیشه تمرکز خود را بر منافع آلمان گذاشته بود. او می دانست که مردم آلمان تحمل این که مالیات آنها خرج اروپا شود، ندارند. هزینه در یونان به طور خاص آنها را عصبی کرده بود. بنابراین کاری که مرکل کرد این بود که فقط بحران را بخواباند اما آن قدری خرج نکرد که نقطه پایانی بر مشکل یونان یا بحران در منطقه یورو بگذارد. در نتیجه بحران ادامه پیدا کرد و به شکل های جدیدی درآمد. یکی از این اشکال خطرناک در بخش بانکی ایتالیا رخ داد که می توان آن را خط گسلی در اروپا دانست.

در اواخر سال 2011 مرکل انتخاب دولت های تکنوکرات در یونان و ایتالیا را مدیریت کرد. هیچ کس خوشحال نبود و جنبش های اعتراضی سیاسی در همه جا جریان داشت. حتی در خود آلمان که جناح راست ضد یورو (AfD) در فوریه 2013 متولد شد. مرکل در حال حاضر بر سر اصول خود درباره بحران پناهندگان ایستاده و بیش از یک میلیون مهاجر را در آلمان پذیرفته است. اما او این کار را بدون مشاوره با شرکای اروپایی خود انجام داده است و پایبندی به این اصول به زودی در خانه اش برای او مجازات هایی در پی خواهد داشت. حزب او در انتخابات محلی شکست خورده و AfD به پیروزی های قابل توجهی دست پیدا کرده است.

در حال حاضر مرکل نقش خود به عنوان صدراعظم اروپا را حفظ کرده است به این دلیل ساده که هیچ جایگزینی وجود ندارد. ماتئو رنتسی، نخست وزیر ایتالیا هنوز به دنبال نظر موافق مرکل است تا در قوانین بودجه انعطاف بیشتری ایجاد کند. نخست وزیر بریتانیا، ترزا می برای اولین سفر برون مرزی خود برلین را انتخاب کرده است.

اما هم آلمان و هم اروپا در حال تغییر هستند. دستاوردهای اخیر AfD احساسات بیگانه ستیزی تکان دهنده ای را در آلمان زنده کرده است. حتی اگر مرکل همچنان به عنوان یک صدراعظم از انتخابات سال آینده آلمان بیرون بیاید، پشتیبانی بسیار ضعیفی را خواهد داشت. در حالی که اقتصاد اروپا در حال احتضار است، حضور ایتالیا در خط گسل می تواند موج های شوکه کننده ای را برای تمام اروپا در پی داشته باشد. اعتماد به نهادهای اروپایی از بین رفته و فرسایش روابط تجاری در کشورهای اروپایی قابل پیش بینی است. ضمن این که بازارهای آسیا و ایالات متحدده به سرعت رشد می کند.

صدراعظم بعدی آلمان، هر کس که باشد، نه پشتیبانی آلمان را خواهد داشت نه اتحادیه اروپا و نمی تواند به عنوان صدراعظم اروپا خدمت کند. اولین قربانی یونان خواهد بود در حالی که قول کاهش بدهی را به مرکل داده است. اما در نهایت ممکن است مجبور به خروج از قلمرو یورو شود. منطقه یورو در سال های پیش رو تبدیل به قلمرویی ناشناخته خواهد شد.

اما همه عواقب ممکن است به این بدی هم نباشد. وقتی که کسی مسئول نباشد، قوانین مالی احمقانه راحت تر زیر پا گذاشته خواهند شد. گسترش حاکمیت ملی می تواند یک تحول مثبت باشد اگر به مفهومی که لری سامرز ارائه می کند منجر شود: «ناسیونالسیم مسئول». دولت های منطقه یورو باید به شهروندان خود خدمت کنند به جای این که به دنبال آرمان های انتزاعی اروپا باشند. آنها باید با نظم و انضباط از صندوق های رای و بازار خود حمایت کنند. یک آلمانی به عنوان صدراعظم اروپا، تنها می تواند اروپا را بیش از پیش از هم جدا کند.

منبع: پراجکت سیندیکیت/ مترجم: روزبه آرش

کلید واژه ها: مرکلیونانایتالیاشرودرصدراعظم اروپااروپا


نظر شما :