واشینگتن گزینه نظامی را فراموش کند

سیاست‌های فی‌البداهه ترامپ در قبال ایران

۱۲ بهمن ۱۴۰۴ | ۱۸:۰۰ کد : ۲۰۳۷۴۶۵ اخبار اصلی خاورمیانه
واشینگتن نباید تهدیدهای ترامپ برای حمله به ایران را عملی کند. در این مرحله، چنین حملاتی، که چند هفته پس از خشونت‌ها انجام می‌شود، کمتر به سرنگونی نظام مربوط می‌شود و بیشتر به آرام کردن منتقدان تندروی دولت در داخل امریکا مربوط می‌شود. هیچ کس، از جمله ترامپ، نمی‌داند که حملات چه تأثیری بر روان کسانی که در برابر جمهوری اسلامی مقاومت می‌کنند و کسانی که از آن حمایت می‌کنند، خواهد داشت. حملات ایالات متحده شاید معترضان را تحریک کند، اما این حملات در عین حال می‌توانند هم به‌راحتی به چرخه‌ای از خشونت منجر شوند که می‌تواند هرج و مرج را نیز تسریع کند. یک نتیجه‌ی نامشخص علیه یک نظام آسیب‌دیده و در تنگنا قرار گرفته، می‌تواند شرایطی را که به جنگ داخلی سوریه منجر شد، تکرار کند و کشور و منطقه را بیشتر بی‌ثبات کند.
سیاست‌های فی‌البداهه ترامپ در قبال ایران

نویسندگان: ایلان گلدنبرگ (Ilan Goldenberg)، معاون ارشد رئیس جمهور و مدیر ارشد سیاستگذاری در جی استریت است. او از سال ۲۰۲۳ تا ۲۰۲۴ به عنوان مشاور ویژه معاون رئیس جمهور، کامالا هریس در امور خاورمیانه و از سال ۲۰۰۹ تا ۲۰۱۲ به عنوان رئیس تیم ایران در دفتر وزیر دفاع در دولت اوباما خدمت کرده است. نیت سوانسون (Nate Swanson)، عضو ارشد مقیم و مدیر پروژه استراتژی ایران در شورای آتلانتیک است. او در دولت بایدن به عنوان مدیر امور ایران در شورای امنیت ملی و در سال ۲۰۲۵ به عنوان عضوی از تیم مذاکره کننده ایران در دولت ترامپ خدمت کرده است.

دیپلماسی ایرانی: وقتی دونالد ترامپ، رئیس جمهوری ایالات متحده، برای دومین دوره به ریاست جمهوری بازگشت، فرصتی تاریخی برای تغییر شکل بن‌بست بین ایالات متحده و جمهوری اسلامی ایران، که در آن زمان چهل و ششمین سال خود را سپری می‌کرد، به ارث برد. تهران سال ۲۰۲۵ را ضعیف‌تر از هر زمان دیگری از زمان انقلاب ۱۹۷۹ آغاز کرد. اقتصاد آن همچنان تحت فشار تحریم‌ها و سوءمدیریت ایالات متحده قرار داشت. شبکه نیابتی منطقه‌ای آن با سقوط بشار اسد، رهبر سوریه، و همچنین با کمپین قاطع اسرائیل علیه حزب‌الله و حماس، به طور قابل توجهی تضعیف شد. نارضایتی عمومی از دولت در حال افزایش بود. در نتیجه، واشینگتن اهرم فشار واقعی داشت؛ می‌توانست برای توافق جدیدی برای کاهش تحریم‌ها در ازای محدودیت برنامه هسته‌ای ایران مذاکره کند، تغییر را از طریق فشار و زور پایدار دنبال کند، یا به سادگی تهران را در حالی که به چالش‌های دیگر اولویت می‌داد، محدود نگه دارد.

در عوض، در یک سال اول گیج‌کننده، ترامپ هر سه استراتژی را هم‌زمان دنبال کرد. او تمایل خود را برای رسیدن به توافق با تهران نشان داد، اما تنها به این دلیل که به اسرائیل چراغ سبز برای شروع جنگ نشان دهد، که ایالات متحده نیز به آن پیوست. پس از حمله به تأسیسات هسته‌ای ایران در نطنز و فردو در ژوئن گذشته، او اعلام کرد که برنامه هسته‌ای ایران «محو» شده و ظاهراً علاقه خود را از دست داده است. اکنون، به گزارش نیویورک تایمز، ترامپ در حال بررسی مداخله ایالات متحده در پاسخ به خشونت بی‌سابقه اعتراضاتی است که او به دامن زدن به آنها کمک کرده بود، از جمله حملات نیروهای آمریکایی در داخل ایران. این رویکرد آشفته، نتایج عمیقاً متناقضی به بار آورده است. برنامه‌های هسته‌ای و موشکی ایران با شکست‌ها و تحمل ضربات معناداری روبه‌رو شده‌اند، اما شفافیت در مورد آنچه از این برنامه باقی مانده است، در پایین‌ترین سطح خود قرار دارد. این گونه به نظر می‌رسد که جمهوری اسلامی شکننده‌تر از هر زمان دیگری است – اما هرج و مرج، خشونت جمعی و بی‌ثباتی محتمل است. در همین حال، خطر شعله‌ور شدن یک جنگ متناوب در منطقه، وضعیت جدید موجود است.

اینکه آیا ترامپ در نهایت به مهم‌ترین رئیس جمهور ایالات متحده برای ایران از زمان جیمی کارتر تبدیل شود یا صرفاً به تسریع‌کننده بی‌ثباتی، به این بستگی دارد که آیا دولت او می‌تواند از بداهه‌پردازی فراتر رود و یک استراتژی منسجم تدوین کند یا خیر. طرحی که با دقت، خویشتن‌داری نظامی، فشار اقتصادی و حمایت از مخالفان را هماهنگ کند، در عین حال که در را برای راه‌حل‌های دیپلماتیک با تهران باز نگه دارد، می‌تواند به انتقال مدیریت‌شده منجر شود که به نفع مردم ایران، ایالات متحده و خاورمیانه است. با این حال، اگر دولت به رویکرد پراکنده خود ادامه دهد، ایالات متحده ممکن است خود را درگیر یک رویارویی نظامی طولانی‌مدت با ایران ببیند که تنها این کشور را بی‌ثبات‌تر می‌کند و رنج بیشتری را برای ایرانیان به همراه خواهد داشت.

مردی بدون برنامه

سیاست ترامپ در قبال ایران در طول سال گذشته در سه مرحله مجزا آشکار شد. مرحله اول، در اوایل سال ۲۰۲۵، فشار مجدد را با دیپلماسی اکتشافی ترکیب کرد. ترامپ رسماً کمپین تحریم‌های اقتصادی "فشار حداکثری" را دوباره برقرار کرد، اما این کار را با تردید انجام داد و هرگز در مقایسه با سال‌های پایانی دولت بایدن، اجرای تحریم‌ها را تشدید نکرد. در ماه مارس، او نامه‌ای شخصی به آیت الله علی خامنه‌ای، رهبر معظم انقلاب، ارسال کرد و پیشنهاد مذاکرات مستقیم هسته‌ای را داد. پنج دور مذاکره پس از آن انجام شد. هر دو طرف با جدیت به این مذاکرات وارد شدند، اما هرگز از فضای مذاکرات فراتر نرفتند. با وجود ژست‌های عمومی واشینگتن و تهران، هیچ‌کدام به توافق نزدیک نشدند. ترامپ صرف نظر از نتیجه، از تقویت تصویر خود به عنوان یک معامله‌گر راضی بود و تهران از مذاکرات برای نشان دادن صراحت بدون تعهد به امتیازاتی که یک توافق واقعی نیاز دارد، استفاده کرد.

این وقفه دیپلماتیک در ماه ژوئن به طور ناگهانی پایان یافت، زمانی که جنگ نیابتی چند دهه‌ای ایران با اسرائیل به یک درگیری مستقیم ۱۲ روزه تبدیل شد. اسرائیل حملات پیشگیرانه خود را برای توقف پیشرفت‌های هسته‌ای ایران ضروری دانست، اما عامل اصلی، حملات ۷ اکتبر حماس بود. پس از یک جنگ وحشیانه در غزه و آغاز یک کمپین برای تضعیف حزب‌الله در لبنان، و همچنین دو تبادل آتش محدود با خود ایران در سال ۲۰۲۴، اسرائیل به این نتیجه رسید که بازدارندگی تهران آن طوری نیست که فکر می‌کرد. در ۱۳ ژوئن، اسرائیل به اهداف هسته‌ای و نظامی ایران حمله کرد و فرماندهان ارشد را به همراه بیش از ۹۰۰ غیرنظامی کشت.

ایران با بزرگترین حمله موشکی خود علیه اسرائیل پاسخ داد که تقریباً ۴۰ غیرنظامی را کشت و هزاران خانه را ویران کرد. برخلاف روسای جمهوری قبلی که رهبران اسرائیل را از حمله به ایران باز می‌داشتند، ترامپ پیش از این به نخست وزیر بنیامین نتانیاهو چراغ سبز برای انجام حملات داده بود. در ۲۱ ژوئن، دولت ترامپ یک قدم فراتر رفت و با حمله به اهداف هسته‌ای کلیدی با بمب‌های سنگرشکن که اسرائیل در اختیار نداشت، مستقیماً به جنگ وارد شد. سه روز بعد، کاخ سفید آتش‌بس را برقرار کرد. ترامپ ادعا کرد که برنامه هسته‌ای ایران «نابود» شده است. نتایج واقعی این حملات، ضربه قابل توجهی به ایران بود، اما همچنان عدم قطعیت زیادی در مورد وضعیت ذخایر اورانیوم ایران وجود دارد. ایران تصمیم گرفت که در ماه ژوئیه رسماً به همکاری با آژانس بین‌المللی انرژی اتمی پایان دهد و برنامه هسته‌ای خود را برای بررسی‌های خارجی بسیار مبهم‌تر کند.

از دید ترامپ، جنگ ۱۲ روزه مانند یک پیروزی به نظر می‌رسید. او اعلام کرد که مشکل ایران حل شده است و به ایجاد صلح در خاورمیانه افتخار کرد. او در برنامه Truth Social اعلام کرد: «جهان و خاورمیانه برندگان واقعی هستند! هم [اسرائیل و هم ایران] شاهد عشق، صلح و رفاه عظیمی خواهند بود.» دولت بی‌سروصداتر، یک درس مهم را درونی کرد: ایالات متحده می‌تواند بدون اینکه درگیر یک جنگ طولانی شود، اقدام نظامی فوق‌العاده‌ای علیه ایران انجام دهد. اسرائیل به نتیجه متفاوتی رسید: اینکه می‌تواند با مصونیت نسبی به ایران حمله کند. ایران، علی‌رغم متحمل شدن ضربه‌های قابل توجه، در پی این حملات اقدام چندانی برای اصلاح یا تغییر استراتژی انجام نداد.

مرحله نهایی در اوایل سال ۲۰۲۶ آغاز شد، زمانی که اعتراضات در سراسر ایران پس از سال‌ها فروپاشی اقتصادی و سرکوب سیاسی فوران کرد. ترامپ تقریباً بلافاصله وارد عمل شد و علناً به تهران در مورد آسیب رساندن به معترضان هشدار داد و قول حمایت داد. یک روز بعد، ایالات متحده با دستگیری نیکلاس مادورو، مرد قدرتمند ونزوئلا، در یک عملیات مخفی، جهان را متحیر کرد. پیام به ایرانیان غیرقابل انکار بود: رژیم‌ها می‌توانند سقوط کنند – و واشنگتن مایل است سهم خود را انجام دهد.

اعتراضات افزایش یافت. سپس برخورد آغاز شد. رسانه‌های دولتی ایران هزاران کشته را تأیید می‌کنند. درست مانند سال ۲۰۲۵، ترامپ در پاسخ خود به شدت بین دیپلماسی و جنگ‌طلبی در نوسان بوده است. او مذاکرات هسته‌ای جدیدی را مطرح کرد، تعرفه‌های جدیدی را برای کشورهایی که با ایران تجارت می‌کنند وضع کرد، سپس از ایرانیان در تروث سوشیال خواست که "به اعتراض ادامه دهید – نهادهای خود را به دست بگیرید!!!"، علی‌رغم نداشتن هیچ برنامه‌ای برای حمایت یا محافظت از آنها، هم‌زمان حرکت نیروهای دریایی ایالات متحده به سمت خلیج فارس را با این وعده که «کمک در راه است» آغاز کرد. هنگامی که اعتراضات به اوج خود رسید، ارتش ایالات متحده هنوز به درستی در منطقه مستقر نشده بود تا حمله کند و از منافع ایالات متحده و شرکایش در برابر حملات تلافی‌جویانه ایران محافظت کند.

این سال پر از آشوب، مجموعه‌ای از تناقضات را ایجاد کرده است. احتمال تغییر در ایران به همان اندازه که از سال ۱۹۷۹ تاکنون بوده، زیاد است، اما احتمال هرج و مرج، خشونت دولتی مداوم، رنج عظیم و بی‌ثباتی نیز وجود دارد. ایران از نظر نظامی به همان اندازه که در یک نسل ضعیف بوده، ضعیف است، اما احتمال دورهای دائمی درگیری بین اسرائیل و ایران، که ایالات متحده را نیز درگیر کند، همچنان زیاد است. و حتی با اینکه این حملات برنامه هسته‌ای تهران را به شدت کاهش داد، احتمال دستیابی به یک موفقیت دیپلماتیک کم است و ایران می‌تواند این برنامه را مخفیانه بازسازی کند.

برای چهارمین بار جذابیت؟ 

گام‌های اشتباه ترامپ، اوضاع بی‌ثبات را آشفته‌تر و غیرقابل پیش‌بینی‌تر کرده است. اما او هنوز می‌تواند از این لحظه برای دنبال کردن چندین هدف دیرینه ایالات متحده در ایران استفاده کند: تشویق به زوال تدریجی جمهوری اسلامی در عین جلوگیری از خشونت‌آمیزترین و بی‌ثبات‌کننده‌ترین نتایج، جلوگیری از دستیابی تهران به سلاح هسته‌ای و جلوگیری از دورهای دائمی درگیری مستقیم بین اسرائیل و ایران.

اولین قدم باید خویشتنداری باشد. واشینگتن نباید تهدیدهای ترامپ برای حمله به ایران در پاسخ به آنچه سرکوب معترضان می‌گوید را عملی کند. در این مرحله، چنین حملاتی، که چند هفته پس از خشونت‌ها انجام می‌شود، کمتر به سرنگونی نظام مربوط می‌شود و بیشتر به آرام کردن منتقدان تندروی دولت در داخل کشور مربوط می‌شود. هیچ کس، از جمله ترامپ، نمی‌داند که حملات چه تأثیری بر روان کسانی که در برابر جمهوری اسلامی مقاومت می‌کنند و کسانی که از آن حمایت می‌کنند، خواهد داشت. حملات ایالات متحده شاید معترضان را تحریک کند، اما این حملات در عین حال می‌توانند هم به‌راحتی به چرخه‌ای از خشونت منجر شوند که می‌تواند هرج و مرج را نیز تسریع کند. یک نتیجه‌ی نامشخص علیه یک نظام آسیب‌دیده و در تنگنا قرار گرفته، می‌تواند شرایطی را که به جنگ داخلی سوریه منجر شد، تکرار کند و کشور و منطقه را بیشتر بی‌ثبات کند.

اما خویشتن‌داری به معنای قطع کامل روابط نیست. ایالات متحده باید فشار اقتصادی و دیپلماتیک را برای انزوای بین‌المللی جمهوری اسلامی افزایش دهد. به عنوان مثال، پس از سال‌ها بررسی، اتحادیه اروپا اخیراً تصمیم گرفت سپاه پاسداران انقلاب اسلامی را یک سازمان تروریستی اعلام کند. این اقدام اروپا می‌تواند به عنوان الگویی از انواع اقدامات قاطعی باشد که واشینگتن اکنون باید متحدان خود را برای انجام آن بسیج کند. تحولات خشونت‌آمیز، چشم‌انداز اصلاحات تدریجی از طریق تعامل را به طرز چشمگیری کاهش داده است. این احتمال ممکن است یک دهه پیش وجود داشته باشد، زمانی که بسیاری از مردم ایران هنوز إصلاحات را خواستار بودند و برنامه جامع اقدام مشترک، توافق هسته‌ای ۲۰۱۵، را جشن می‌گرفتند. اما پس از خروج دولت اول ترامپ از برجام، سال‌ها تشدید تنش‌ها و اتفاقات دیگر، این مسیر باریک شده است. 

با این حال، اگر در حال حاضر جایی برای دیپلماسی وجود دارد، ترامپ باید از این فرصت برای دنبال کردن یک تفاهم دقیق و مبتنی بر معامله با تهران استفاده کند. در ازای خودداری از حملات بیشتر، او باید از ایران بخواهد که به بازرسان آژانس بین‌المللی انرژی اتمی اجازه بازگشت به کشور را بدهد و حداقل نظارت حداقلی بر آنچه از برنامه هسته‌ای باقی مانده است را بازگرداند.

ایالات متحده همچنین باید نقش ثبات‌بخش منطقه‌ای ایفا کند. ترامپ می‌تواند از محبوبیت عظیم خود در اسرائیل برای مهار نتانیاهو استفاده کند و روشن سازد که ایالات متحده از حمله حمایت نمی‌کند، در عین حال که در اسرع وقت با اسرائیل برای بازسازی قابلیت‌های دفاع موشکی خود که هنوز از جنگ ژوئن به طور کامل تکمیل نشده است، همکاری می‌کند. واشینگتن باید با اسرائیل و شرکای خلیج فارس خود برای ایجاد کانال‌های ارتباطی قابل اعتماد با تهران همکاری کند تا از محاسبات اشتباه، مانند بحران قریب‌الوقوع ناشی از رزمایش‌های موشکی ایران در دسامبر گذشته که تنها با ارتباطات پشت پرده از طریق روسیه قابل پیشگیری بود، جلوگیری شود.

استراتژی مهار و فشار بسیار عاقلانه‌تر است – و احتمال ایجاد خشونت جمعی در آن بسیار کمتر از بداهه‌پردازی‌های سال گذشته است. اگر به طور مداوم دنبال شود، بهترین شانس را برای یک انتقال مدیریت‌شده به جای انتقالی که از جنگ منطقه‌ای یا فروپاشی داخلی زاده شده است، فراهم می‌کند. اگر ترامپ بتواند چنین انتقالی را انجام دهد، ممکن است عنوان خودخوانده «صلح‌ساز کل» را به دست آورد.

منبع: فارن افرز / تحریریه دیپلماسی ایرانی/۱۱

انتشار این مطلب به معنای تایید آن توسط دیپلماسی ایرانی نیست و صرفا برای آگاهی خوانندگان محترم منتشر شده است.

کلید واژه ها: دونالد ترامپ ایالات متحده امریکا امریکا ایران و امریکا مذاکرات ایران و امریکا حمله امریکا به ایران ایران و ترامپ جنگ با ایران حمله به ایران ایران و اسرائیل ایران و امریکا و اسرائیل جنگ ۱۲ روزه


( ۲ )

نظر شما :