بررسی یک نظریه
تکنوپلیتیک؛ چیستی، پیشینه و اهمیت یک مفهوم در حال بلوغ
نویسندگان: آرین خانقاهی رضائی و محمدعلی مدرسی یزدی
دیپلماسی ایرانی:
۱. تعریف و ریشههای مفهومی
کمتر مفهومی در ادبیات میانرشتهای مطالعات علم و فناوری و روابط بینالملل به اندازه «تکنوپلیتیک» دچار تورم معنایی شده است. امروز این واژه را هم برای توصیف رقابت چین و آمریکا بر سر تراشه به کار میبرند، هم برای سیاستهای تنظیمگری اتحادیه اروپا درباره هوش مصنوعی، هم برای پروژههای ملی هویتسازی مثل برنامه فضایی هند. این گستردگی کاربرد، بهجای آنکه نشانه قوت مفهوم باشد، اغلب نشانه فقدان و فرسایش دقت تحلیلی آن است. وقتی واژهای همهچیز را توضیح میدهد، خطر این وجود دارد که در نهایت هیچچیز خاصی را توضیح ندهد.
به همین دلیل، پیش از هر بحثی درباره اهمیت یا تاثیر تکنوپلیتیک، باید بازگشتی داشت به این پرسش ساده اما دشوار که تکنوپلیتیک دقیقا به چه معناست و چه چیزی آن را از مفاهیم مجاور مثل سیاستگذاری علم، حکمرانی فناوری یا صرفا «سیاست فناوری» متمایز میکند؟
دو سنت تعریفی که اغلب با هم خلط میشوند
اگر ادبیات موجود را با دقت مرور کنیم، دستکم دو سنت تعریفی متفاوت را میتوان تشخیص داد که معمولا زیر یک چتر واحد قرار میگیرند، اما در واقع پیشفرضهای هستیشناختی متفاوتی دارند.
سنت نخست، که در ظرف ابزارانگاری قابل ادراک است بویژه ابزاری در دست دولت، ریشه در مطالعات گابریله هکت دارد. هکت این مفهوم را نخستینبار در مطالعهاش درباره برنامه هستهای فرانسه به کار برد و آن را چنین تعریف کرد؛ تکنوپلیتیک یعنی «کاربست راهبردی فناوری برای تحقق اهداف سیاسی» (Hecht 1998). آنچه در این تعریف اهمیت دارد، عاملیت آگاهانه دولت است؛ فناوری اینجا بعنوان ابزاری به تصویر کشیده شده است که بهطور هدفمند برای ساخت هویت ملی، مشروعیت سیاسی یا کسب مزیت راهبردی به کار گرفته میشود. در آثار بعدی هکت، بهویژه در مجموعهای که او درباره جغرافیای درهمتنیده امپراتوری و فناوری در جنگ سرد ویراستاری کرد، این ایده گسترش یافت تا شامل شبکهای از بازیگران استعماری و پسااستعماری شود که فناوری هستهای را همزمان ابزار سلطه و ابزار مقاومت میساختند(Hecht 2011).
سنت دوم، که کمتر با همین نام اما با محتوایی نزدیک در ادبیات فلسفه تکنولوژی حضور دارد، فناوری را بستری میبیند که خودش، مستقل از قصد و نیت هر بازیگر خاص، واجد آثار سیاسی است. لوئیس مامفورد از دهه ۱۹۶۰ میان آنچه او «تکنیکهای اقتدارگرا» و «تکنیکهای دموکراتیک» مینامید تمایز قائل شد؛ از نظر او برخی نظامهای فنی مثل هرمهای مصر باستان یا برنامههای تسلیحات هستهای مدرن بهگونهای سازمانیافتهاند که تنها با تمرکز اقتدار در دست عدهای اندک قابل اجرا هستند، در حالی که فناوریهایی مانند ابزار کشاورزی خرد یا شبکههای ارتباطی توزیعشده با ساختارهای مشارکتیتر سازگارترند (Mumford 1964). لانگدون وینر نیز همین استدلال را ادامه داد و بهجای تمرکز بر قصد بازیگران، بر ویژگیهای درونی مصنوعات فنی متمرکز شد(Winner 1980).
نکتهای که باید صریح گفت این است که این دو سنت گاهی در یک جمله واحد در کنار هم مینشینند، گویی یک چیز واحدند. اما تفاوتشان اساسی است. اگر تکنوپلیتیک را با هکت تعریف کنیم، پرسش پژوهشی درباره نیت و راهبرد بازیگران است؛ اما اگر آن را با مامفورد و وینر تعریف کنیم، صرفنظر از اینکه چه کسی و با چه نیتی آن را به کار میگیرد، پرسش درباره ساختار درونی خود فناوری است. لذا، بخش قابل توجهی از سردرگمی مفهومی رایج درباره تکنوپلیتیک از همین خلط ناخواسته این دو سنت ناشی میشود.
میلورد کرانزبرگ و قانونی که بیش از حد نقل میشود، اما کمتر فهمیده میشود
شاید هیچ عبارتی به اندازه نخستین «قانون» ملویین کرانزبرگ درباره فناوری نقل نشده و در عین حال کمتر با دقت به کار نرفته باشد؛ کرانزبرگ میگویید «فناوری نه خوب است، نه بد و نه خنثی» (Kranzberg 1986). این جمله اغلب صرفا بهعنوان شاهدی بر «غیرخنثی بودن فناوری» نقل میشود، در حالیکه نکته دقیقتر کرانزبرگ چیز دیگری بود؛ او تاکید میکرد که پیامدهای اجتماعی یک فناوری واحد، بسته به بستر اجتماعی، سیاسی و تاریخی که در آن به کار گرفته میشود، میتواند بهکلی متفاوت باشد. یعنی همان فناوری هستهای که در یک بستر سیاسی ابزار بازدارندگی و ثبات است، در بستر دیگری میتواند ابزار فروپاشی نظم منطقهای شود. این خوانش دقیقتر از کرانزبرگ، در واقع پلی میان دو سنتی است که در بخش نخست سخن گفتم؛ زیرا نشان میدهد که هم ساختار درونی فناوری اهمیت دارد و هم بستر و نیت بازیگرانی که آن را به کار میگیرند.
پل ادواردز و فناوری بهمثابه «جهان بسته»
یک ردپای مهم دیگر که در روایتهای فارسی از تکنوپلیتیک کمتر دیده میشود، کار پل ادواردز درباره رایانه و جنگ سرد است. ادواردز نشان داد که فناوریهای نظامی – محاسباتی دوران جنگ سرد آمریکا درست است که ابزاری دفاعی بودند، اما بخشی از آنچه او «گفتمان جهان بسته» مینامید نیز بودند؛ گفتمان جهانبسته، یک نظام معرفتی – فنی است که در آن جهان بهمثابه یک سامانه قابل کنترل، قابل شبیهسازی و قابل پیشبینی از طریق رایانه تصویر میشد (Edwards 1996). اهمیت این کار برای بحث ما این است که ادواردز نشان میدهد تکنوپلیتیک فقط محصور در کاربرد فناوری نیست و در اصل درباره شکلگیری یک زبان و تخیل سیاسی خاص است که فناوری آن را ممکن میسازد که اساسا همین نوع نگاه ادواردز در تعریفهای متاخرتر و مختصرتر از تکنوپلیتیک اغلب گم میشود.
۲. پیشینه تاریخی، اهمیت و تاثیر معاصر
چرا این مفهوم دقیقا در دهههای پایانی قرن بیستم شکل گرفت؟
پرسشی که کمتر به آن پاسخ داده میشود این است که چرا مفهوم تکنوپلیتیک دقیقا در دهههای ۱۹۷۰ تا ۱۹۹۰ شکل گرفت، نه زودتر؟ پاسخ این است که این زمانبندی تصادفی نیست. تا پیش از این دوره، غالب تحلیلهای سیاسی از فناوری در چارچوب «نوسازی» قرار میگرفت؛ در مدرنیزاسیون و فرمولهای توسعه فناوری ابزار خطی برای پیشرفت تلقی میشد و کمتر به ابعاد قدرت آن توجه میشد. اما با بحرانهای نفتی دهه ۱۹۷۰، تبعات ناگوار برنامههای هستهای و ظهور نخستین نسل انتقادهای زیستمحیطی از فناوری صنعتی، فضای فکری برای بازاندیشی در رابطه فناوری و قدرت باز شد. توماس هیوز که همنسل وینر بود، دقیقا در همین بستر و با مطالعه نظامهای برقرسانی بزرگ نشان داد که فناوریهای زیرساختی، به همان اندازه نهادهای سیاسی رسمی، واجد تاریخ، ایدئولوژی و منطق قدرت خاص خود هستند (Hughes 1983).
میتوان گفت به لحاظ تاریخی، مطالعات علم و فناوری (STS) بهعنوان یک رشته میانرشتهای مستقل، در همین دوره از دل جامعهشناسی علم بریتانیایی (مکتب ادینبرا) و تاریخ فناوری آمریکایی شکل گرفت و تکنوپلیتیک یکی از مهمترین محصولات فکری این تلاقی بود.
از حوزه مطالعات علم به حوزه روابط بینالملل
نکتهای که شاید کمتر مورد توجه قرار گرفته این است که با آنکه تکنوپلیتیک از دهه ۱۹۸۰ در ادبیات STS جا افتاده بود، ورود جدی آن به ادبیات روابط بینالملل و اقتصاد سیاسی بینالملل عمدتا پدیدهای مربوط به دهه ۲۰۱۰ به بعد است. این تاخیر تقریبا سهدههای، خودش موضوع جالبی برای پژوهش است؛ چرا رشتهای که موضوع محوریاش قدرت است (روابط بینالملل)، اینقدر دیر به چارچوبی رسید که دقیقا درباره قدرت نهفته در فناوری صحبت میکرد؟
بخشی از پاسخ را میتوان در غلبه طولانیمدت نظریههای نوواقعگرا و نهادگرای لیبرال در روابط بینالملل یافت؛ چارچوبهایی که واحد تحلیل را دولت یا نهاد بینالمللی میدانستند و فناوری را صرفا «قابلیت مادی» در خدمت این واحدها تلقی میکردند (نگاه ابزاری) و نه چیزی که خودش واجد منطق مستقل باشد. تغییر این نگاه عمدتا با ظهور اقتصاد دیجیتال، انقلاب داده و بهویژه با کار هنری فارل و آبراهام نیومن درباره «وابستگی متقابل تبدیل شده به سلاح» تسریع شد؛ کار این دو استاد، نشان داد شبکههای فناورانه جهانی میتوانند مستقیما ابزار اجبار و نظارت دولتی باشند (Farrell and Newman 2019). مانوئل کاستلز نیز، هرچند خود عمدتا جامعهشناس بود، اما با نظریه «جامعه شبکهای» پلی مهم میان تحلیل جامعهشناختی فناوری و تحلیل قدرت جهانی ساخت (Castells 1996).
اهمیت امروزین؛ چرا این مفهوم دیگر یک بحث حاشیهای نیست؟
اهمیت معاصر تکنوپلیتیک را میتوان دستکم از سه زاویه توضیح داد که هرکدام مستقل از دیگری قابل بحث است.
نخست، از زاویه تحول ماهیت رقابت قدرتهای بزرگ
رقابت فناورانه آمریکا و چین، بهویژه در حوزه نیمههادیها و هوش مصنوعی، دیگر با ابزارهای مفهومی سنتی روابط بینالملل که عمدتا حول موازنه قوا و اتحادهای نظامی میچرخند بهطور کامل قابل توضیح نیست. اندرو فینبرگ، فیلسوف انتقادی فناوری، از دهه ۱۹۹۰ استدلال میکرد که فناوری هرگز صرفا کارآمدی فنی خنثی نیست، او میگفت فناوری همواره حامل «کدهای فنی» است که ارزشها و منافع اجتماعی خاصی را در خود جای میدهند (Feenberg 1999). این بینش امروز مستقیما در تحلیل استانداردهای فنی هوش مصنوعی، پروتکلهای اینترنت و طراحی و ساخت تراشهها کاربرد دارد؛ پرسش اینکه چه کسی استاندارد را تعیین میکند، اغلب مهمتر از پرسش چه کسی فناوری برتر را دارد.
دوم، از زاویه تحول مفهوم حاکمیت.
جریان آزاد داده در سراسر مرزها، دولتها را با یک معضل بنیادین مواجه کرده و آن اینکه چگونه میتوان حاکمیت را در فضایی اعمال کرد که بهطور ذاتی فراسرزمینی است؟ پاسخهای متفاوتی که چین (با فایروال بزرگ)، اتحادیه اروپا (با مقررات حریم داده) و آمریکا (با کنترلهای صادراتی فناوری) به این معضل دادهاند، خودشان نمونههای متفاوتی از تکنوپلیتیک معاصرند و هرکدام تقلا و اهتمامی است برای بازتعریف اقتدار سیاسی در جهانی که زیرساخت دیجیتالیاش دیگر با مرزهای سیاسی سنتی منطبق نیست.
سوم، و شاید کمتوجهترین بعد، از زاویه تحول درک عمومی از عاملیت سیاسی.
وقتی الگوریتمهای توصیهکننده شبکههای اجتماعی افکار عمومی را شکل میدهند، یا سامانههای هوش مصنوعی درباره استخدام و اعتبار مالی افراد تصمیم میگیرند، پرسش «مسئولیت سیاسی این تصمیمات با کیست؟» تقریبا دیگر پاسخ سادهای ندارد. این همان مسئلهای است که دانیل درزنر آن را در قالب «تکنوپلیتیک» به معنای وسیعتر یعنی نحوه شکلگیری قدرت سیاسی از خلال زیرساخت فناورانه روزمره، نه فقط پروژههای ملی بزرگ ارائه و تشریح کرده است (Drezner 2019).
جمعبندی
تکنوپلیتیک، برخلاف مفاهیم تثبیتشدهتری مانند موازنه قوا یا وابستگی متقابل، هنوز مفهومی در حال بلوغ است و شکلگیری است و شاید بخشی از ارزش پژوهشی آن دقیقا در همین ناتمامی بودن آن نهفته باشد. تلاش من در این یادداشت این بود که نشان دهم زیر این یک واژه، دستکم دو سنت فکری متفاوت (هکتی و مامفوردی (دهه ۱۹۷۰-۸۰، مهاجرت دیرهنگام به روابط بینالملل در دهه ۲۰۱۰) – ینری) و چند لایه تاریخی متمایز نهفته است که باید از هم تفکیک شوند، نه اینکه زیر یک تعریف واحد و سادهشده جمع شوند و موجب خلط شود. پرسشی که این یادداشت را باز میگذارد این است که آیا در نهایت یکی از این دو سنت باید بر دیگری غالب شود تا تکنوپلیتیک به یک نظریه منسجم تبدیل شود، یا ارزش واقعی این مفهوم دقیقا در نگهداشتن این دوگانگی و کاربست همزمان هر دو سطح تحلیل (ساختار فناورانه و عاملیت راهبردی و آگاهانه دولت) است؟
References
Castells, Manuel. 1996. The Rise of the Network Society. Oxford: Blackwell.
Drezner, Daniel W. 2019. "Technological Change and International Relations." International Relations 33 (2): 286–303.
Edwards, Paul N. 1996. The Closed World: Computers and the Politics of Discourse in Cold War America. Cambridge, MA: MIT Press.
Farrell, Henry, and Abraham L. Newman. 2019. "Weaponized Interdependence: How Global Economic Networks Shape State Coercion." International Security 44 (1): 42–79.
Feenberg, Andrew. 1999. Questioning Technology. London: Routledge.
Hecht, Gabrielle. 1998. The Radiance of France: Nuclear Power and National Identity after World War II. Cambridge, MA: MIT Press.
Hecht, Gabrielle, ed. 2011. Entangled Geographies: Empire and Technopolitics in the Global Cold War. Cambridge, MA: MIT Press.
Hughes, Thomas P. 1983. Networks of Power: Electrification in Western Society, 1880–1930. Baltimore: Johns Hopkins University Press.
Kranzberg, Melvin. 1986. "Technology and History: Kranzberg's Laws." Technology and Culture 27 (3): 544–560.
Mumford, Lewis. 1964. "Authoritarian and Democratic Technics." Technology and Culture 5 (1): 1–8.
Winner, Langdon. 1980. "Do Artifacts Have Politics?" Daedalus 109 (1): 121–136.


نظر شما :