اهداف تهران چیست

استراتژی ایران در بازتعریف نظم جدید در خاورمیانه

۰۲ مرداد ۱۴۰۵ | ۱۲:۰۰ کد : ۲۰۴۰۰۴۵ اخبار اصلی خاورمیانه
محمد صالح سراج در یادداشتی برای دیپلماسی ایرانی می‌نویسد: ایران تلاش می‌کند بر اساس نظریه «وابستگی – توسعه‌نیافتگی» که معتقد است برای غلبه بر توسعه‌نیافتگی، قطع رابطه با سلطه بیرونی ضروری است، منطقه به سمت «نظم بدون وابستگی به هژمون» حرکت کند.
استراتژی ایران در بازتعریف نظم جدید در خاورمیانه

نویسنده: محمدصالح سراج، کارشناسی ارشد روابط بین‌الملل

دیپلماسی ایرانی: سرعت تحولات در خاورمیانه بواسطه تحرکات بی‌وقفه نظامی آمریکا و اسرائیل، معادلات منطقه‌ای را در حوزه‌های سیاسی و ژئوپلیتیکی، دستخوش تغییرات اساسی کرده است.

نظم فعلی که منطبق بر معماری امنیتی دفاعی آمریکا در منطقه پایه‌گذاری شده، تا قبل از حمله دوم آمریکا و اسرائیل به ایران، همچنان به‌عنوان یک الگوی امنیتی پایدار، مورد توجه بوده و با شراکت راهبردی کشورهای به‌ویژه عربی منطقه با آمریکا در قالب سرمایه‌گذاری‌های مشترک اقتصادی، نظامی و تسلیحاتی تثبیت شد.

این شیوه از ائتلاف‌های رسمی چندبعدی بین کشورهای منطقه‌ با ایالات متحده، برای استقرار امنیت پایدار منطقه‌ای، به استمرار ثباتی شکننده به‌عنوان «ثبات سنتی در منطقه» منجر شده که در ظاهر، مبتنی بر راهبرد «وابستگی متقابل»، ولی در باطن، بر وابستگی یکطرفه و محض به ستون های قدرت نظامی آمریکا پایه‌ریزی شده است.

این نظم کلاسیک در منطقه، متأثر از قدرت نظامی آمریکاست و بر اساس «استراتژی بازدارندگی» کشورهای عربی ایجاد شده تا کشورهای منطقه با بهره‌مندی از پول، انرژی، تسلیحات آمریکایی و مزایای ژئوپلیتیکی مبتنی بر انرژی‌ و‌ کریدورهای امن انتقال آن در پیرامون، به ‌صورت هوشمند، توازن قدرت را در خاورمیانه به نفع خودشان تغییر دهند و تهدیدات موجودیتی‌شان تعدیل نموده و تضمینی برای بقای کشورهای منطقه باشد.

نظم فعلی منطقه که از تئوری «منطقه‌گرایی هژمونیک» سرچشمه می‌گیرد، عملاً اعتبار خود را از وابستگی به یک ابرقدرت بدست آورده و بر مبنای «یکجانبه‌گرایی آمریکایی» استوار است.

تعمیق این نظم آمریکایی، موجب عمق‌بخشی نفوذ تنش‌زای آمریکا در منطقه شد و در سال های اخیر توازن قوا به سمت رژیم اسرائیل تغییر کرد. این اقدام، در نهایت می‌تواند، جغرافیای منطقه را بر اساس طرح اسرائیل بزرگ تغییر دهد و تهدیدات موجودیتی و بی‌ثبات‌ساز را متوجه سایر کشورهای منطقه از جمله ایران کند.

گرایش ایران برای تقابل با «یکجانبه‌گرایی» و مخالفت با «نظم هژمونیک» در منطقه، در واقع، واکنشی راهبردی است به تهدیدات ناشی از تحرکات کشورهای رقیب و متخاصم متحد آمریکا در منطقه‌ و خارج از آن، که، مقدمات جنگ سوم علیه ایران را فراهم کردند. چراکه، نظمی که در خاورمیانه در حال عمیق شدن است، نظمی بدون در نظر گرفتن نقش ایران به عنوان یک بازیگر فعال منطقه ای طراحی شده است.

در همین راستا، جمهوری اسلامی دکترین دفاعی خود را بر اساس تئوری «واقع‌گرایی سخت‌افزارانه» تدوین کرد. ایران به‌خوبی می‌دانسته که، نظمی که مبتنی بر تئوری «وابستگی متقابل – جهانی شدن» در منطقه پی‌ریزی شد، در واقع، پوششی بود برای ایجاد توازن قدرت با نگاه «ایجاد توازن سخت‌افزاری نظامی» که با تکیه بر تسلیحات آمریکایی و غربی، در جنگ سوم علیه ایران، توسط آمریکایی‌ها، در راستای تغییر نظام سیاسی در ایران، بکار گرفته شد.

نگاه واقع‌بینانه ایران به نظم منطقه‌ای و نظام بین‌الملل و بهره‌گیری از تجربیات تاریخی، موجب شد، تا ایران از حمله نظامی آمریکایی، عربی و اسرائیلی به خاک خودش که به بروز «خلأ قدرت و بی‌ثباتی ساختاری» در منطقه منجر شد، نهایت بهره را ببرد و گامی بلند را برای ایجاد نظمی نوین در منطقه با بازیگری فعال محور مقاومت  بردارد.

این نظم نوین ایرانی در خاورمیانه و خلیج‌فارس، با عبور از «نظم ساختاری هژمونیک» به سمت «نظمی مبتنی بر منطقه‌گرایی نوین» حرکت خود را آغاز کرد و در حال انعکاس این پیام به کشورهای منطقه ای و فرا منطقه ای است که، همجواری مسالمت‌آمیز با در نظر گرفتن تمامی منافع چندبعدی ایران، مبنای «تعامل و تعادل در منطقه» خواهد بود که دیگر با استراتژی «هم‌وابستگی با هژمون» بوجود نخواهد آمد.

آنچه مبرهن است، این تغییر احتمالی ساختاری در نظم خاورمیانه، مستلزم ظهور یک قدرت منطقه‌ای واقعی است که فاکتورهای لازم را برای اعمال قدرت و ایجاد نظم نوین داشته باشد. از منظر توماس کوهن، کشورهای جهان از نظر سطوح قدرت، به پنج گروه تقسیم می‌شوند. در این تقسیم‌بندی، قدرت‌های منطقه‌ای در گروه دوم قدرت قرار گرفته که دارای بالاترین درجه از سطح قدرت در همان منطقه بوده و تأثیرگذاری عمیق دارند.

از شاخص‌های قدرت‌های منطقه‌ای این است که، ۵ هدف راهبردی را دنبال می‌کنند؛ تلاش می‌کنند خود را به‌عنوان هسته و مرکز منطقه مطرح کنند. از نظر اقتصادی و ارتباطی به مرکز کریدورها و گره‌های مواصلاتی تبدیل شوند. نفوذ نظامی را در منطقه دنبال می‌کنند. تلاش می‌کنند جلوی قدرت‌های جهانی در آن منطقه را بگیرند. خواسته‌های برتری جویانه در کل منطقه دارند، هرچند توفیق زیادی به همراه نداشته باشد. تطبیق این اهداف با مطالبات و اهداف ایران در منطقه، نشان می‌دهد که نظم نوین در خاورمیانه و خلیج‌فارس، بر اساس قدرت چند وجهی ایران و بر مبنای مفهوم جدیدی از ساختار قدرت در منطقه در حال شکل‌گیری است.

این نظم نوین در صورت استقرار بر سه پایه استوار بوده که بیان‌کننده سیاست جمهوری اسلامی در قبال کشورهای منطقه است؛ ایران امیدوار است که در نظم جدید، دشمنان منطقه‌ای به دوستان تبدیل بشوند. نفوذ آمریکا در خلیج ‌فارس تضعیف و خصومت‌های این کشور نسبت به ایران کاهش یابد. منافع مشترک بر اساس احترام متقابل همه کشورهای منطقه تأمین و امنیت پایدار درون‌زا بدون وابستگی به چتر نظامی آمریکا شکل بگیرد.

ایران تلاش می‌کند بر اساس نظریه «وابستگی – توسعه‌نیافتگی» که معتقد است برای غلبه بر توسعه‌نیافتگی، قطع رابطه با سلطه بیرونی ضروری است، منطقه به سمت «نظم بدون وابستگی به هژمون» حرکت کند و توسعه اقتصادی منطقه‌‌ای، بر اساس ایجاد توازن منطقی و مبتنی بر استقلال، بین توانمندی‌ها و ظرفیت‌های انسانی و اقتصادی داخلی کشورهای منطقه با روابط با سایر کشورهای جهان ایجاد شود.

نهادینه شدن این نظم در منطقه، با ضریب احتمال بالا به تحدید نفوذ آمریکا در خاورمیانه منجر خواهد شد و اسرائیل به‌عنوان اصلی‌ترین تهدید منطقه‌ای که مهمترین بازیگر تنش‌زا و بی‌ثبات‌ساز برای صلح منطقه‌ای و جهانی بشمار می‌رود، در بازتعریف جدید نظم و موازنه قوا در منطقه، این رژیم به سمت تشدید اختلافات و جنگ قدرت در داخل و افول منطقه ای حرکت کند. 

کلید واژه ها: ایران ایران و امریکا جنگ با ایران خاورمیانه ایران و کشورهای همسایه ایران و کشورهای منطقه منطقه کشورهای منطقه قدرت منطقه نظم منطقه آمریکا منطقه نظم نظم نوین


نظر شما :