رسیدن زمان خوداتکایی
رهبران سیاسی ایران آگاه باشند چین اشتیاقی به رهبری جهان ندارد
دیپلماسی ایرانی: یک نگاه کوتاه به تاریخ ایالات متحده پس از استقلال و مقایسه آن با تاریخ معاصر چین پس از انقلابِ سال ۱۹۴۹ نشان میدهد که رویکردهای جهانی این دو قدرت بزرگ دارای تفاوت های ماهوی است و از این دو کشور نمیتوان سیاستهای کلاسیک یکسانی را در اعمال جهانی قدرت، انتظار داشت.
با خروج تدریجی آمریکا از انزوای داخلی پس از استقلال در ۱۷۷۶ و اخراج نیروهای استعماری اروپایی، فرایند توسعهطلبی این کشور، قریب یکصد سال بعد، یعنی از سالهای ۱۸۹۰ آغاز نیز شد. روند جهانی شدن آمریکا با آزادی کوبا، پورتوریکو، گوام و فیلیپین از استعمار اسپانیا، و آنگاه لشکرکشی خونین به فیلیپین و سرکوب استقلال طلبان در آن سوی اقیانوس ادامه یافت. در واقع کشمکش طولانی دو جناح داخلی "ضدامپریالیستها"ی طرفدار آزادی، و "توسعه طلبان" طرفدار اقتدار جهانی، در آمریکای پس از استقلال، به نفع گروه دوم به پایان رسیده بود و ایالات متحده با احداث قوای بحریۀ مقتدر پا به عرصه های جهانی گذاشته بود. ورود آمریکا به جنگ اول و دوم، جنگ ویتنام، جنگ کره و بسیاری جنگها و مداخلات در اقصا نقاط عالم، حاصل این ورود و تبدیل شدن آمریکا به قدرت اول جهانی بود. ساختار سیاسی، بین المللی، امنیتی و مالیه این قدرت به مدت حدود یک و نیم قرن بر همین مبنا شکل گرفت و بهتدریج هرچه فربهتر شد. گرچه ایالات متحده در حال حاضر برای حفظ سلطۀ جهانی خود به هر اقدامی و اخیرا در تهاجمات و مداخلات آشکار سیاسی و امنیتی در نقاط مختلف دنیا دست میزند، جنگهای نیابتی و تحریکات ناسیونالیستی قومی راه میاندازد، دولتهای کوچک و محلی و ضعیف ایجاد میکند و از همه مهمتر با دستکاریهای پولی و مالی بینالمللی، جریان پول و سرمایه جهانی را به طرف خود جذب میکند، اما اکنون بر همگان روشن شده که توسعهطلبی آمریکا به پایان خود نزدیک شده است.
اگر سیستم هژمونیک آمریکایی – غربی و کارکرد آن مدتها برای جهان، آشنا و تجربه شده است، اما دنیای چینی، بهخصوص تاریخ مدرن و دورنمای آن برای همگان روشن نیست. چین بر خلاف آمریکا که سرزمین بِکر و دوردست، با محافظت دو اقیانوس و با قدرت بحریۀ مقتدر است، یک قدرت سرزمینی و محصور میان همسایگان و قدرت های رقیب و متخاصم است و انرژی زیادی را صرف رقابت و رویارویی های همجواری میکند. با پیروزی انقلاب کمونیستی به رهبری مائوتسه تونگ در سال ۱۹۴۹، این سرزمین کهن، با تجارب تلخ تاریخی، همواره احساس میکرد که از سوی رقبا، در معرض تهدید و محاصره است. چین کمونیست در عین حال از راهبردهای بیطرفی و عدم تعهد کشوری مانند هندوستانِ پس از استقلال نیز، دنباله روی نکرد. مائو رهبر چین برای مصون ماندن از خطرات همهجانبه که انقلاب را تهدید میکرد، مجبور شد از درِ اتحاد با شوروی درآید و در سال ۱۹۵۰ پیمان اتحاد رسمی با این قدرت جهانی بست. پکن به این وسیله از کمکهای اقتصادی و فنی شوروی بهرهمند شد و به نوعی خود را زیر چتر امنیتی مسکو احساس کرد. اما این اتحاد برای چین کمونیست که بعدها خود را در رقابت سیاسی و ایدئولوژیک با شوروی مواجه دید، بسیار گران تمام شد و چین از آن تا حتی امروز، درسهای زیادی آموخت. اتحاد با شوروی، چین را وارد جنگ در شبه جزیرۀ کره کرد، جنگی که عمدتا توسط کره شمالی و شوروی به راه انداخته شده بود. ورود به این جنگ علاوه بر اینکه تلفات و خسارات انسانی و اقتصادی سنگینی بر چین تحمیل کرد، باعث شد این کشور از سیاست اصلی میهنی خود یعنی تایوان منحرف شود. ترومن، رئیس جمهوری وقت آمریکا، بلافاصله به بهانۀ ورود چین به جنگ، ناوگان هفتم دریایی خود را در تنگۀ تایوان مستقر کرد و سپس جانشینش آیزنهاور پیمان دفاعی با تایوان منعقد ساخت. به این ترتیب ساختار نظامی و امنیتی تهدید کنندهای در پیرامون چین شکل گرفت که تا امروز نیز فعال و برقرار است.
چین با این سلسله تحولات، پی برد که اتحاد، الزامات و تعهداتی دارد، محدودیت ایجاد میکند و از استقلال عمل میکاهد. این کشور در حال حاضر به جز پیمان دفاعی سال ۱۹۶۱ با کرۀ شمالی که یک دارایی استراتژیک برای این کشور محسوب میشود، از زیر بارِ پیمانهای دفاعی دوجانبه با ممالک و بلوکهای مختلف تا حد امکان سر باز زده است. پیمان دفاعی میان چین و اتحاد شوروی نیز پس از سه دهه، نهایتا در سال ۱۹۸۰ از سوی چین رسما ملغی شد و چین رویکرد تدریجی به سوی غرب را در پیش گرفت. این کشور در سال ۲۰۰۱ با حمایت آمریکا و اتحادیه اروپا به عضویت سازمان تجارت جهانی پذیرفته شد و به سرعت راه ترقی و پیشرفت را پیمود.
با روی کار آمدن شی جین پینگ در سال ۲۰۱۲ که نقطه عطفی در سیاستهای بینالمللی چین بود، پکن که حالا دیگر مدعی اقتدار و نفوذ جهانی بود، خود را با خصومت آشکار ایالات متحده و متحدان غربی که نمیخواستند چین بیش از اندازه رشد کند، مواجه دید. در همین دوران، اقتصاد چین با شتاب شروع به رشد کرد، به مهمترین شریک تجاری بیش از ۱۲۰ کشور دنیا تبدیل شد، قطب زنجیره تامین جهانی شد، ارتش چین به سرعت راه مدرنیزه شدن و قدرتمند شدن در پیش گرفت و چین هرچه بیشتر و سریع تر به مرکزیت قدرت جهانی نزدیک شد. به موازات این تحولات، رهبر چین، مجبور شد راهبرد خارجی فعالتر و سیاست دیپلماتیک متناسب با قدرت جهانیاش را در پیش گیرد. در اینجا بود که شی از سیاستهای نوعا درونگرا و بدون سروصدای سه رهبر پیشین یعنی دنگ شیائوپینگ، جیانگ زمین و هوجینتائو تا حدی زیادی فاصله گرفت. شی در همان حال، نزاع خاموش با ایالات متحده و متحدانش را مخصوصا در حوزههای پیرامونی کشور سازماندهی کرد و به دنیا و غرب فهماند که چین نمیخواهد زیر بار محاصره و نظم جهانی تحت رهبری ایالات متحده برود.
با وجودی که امروز چین با یکصد کشور دارای انواع قرادادها و تفاهمات مشارک و همکاری است ولی به هیچ وجه نمیخواهد این همکاریها، تعهدات و الزامات عملی و سنگین بر چین تحمیل کند. جمهوری خلق چین کماکان زیر بارِ ائتلاف سازی سنتی مانند دنیاهای غربی و قبلا شوروی نمی رود، به نیروی ملی و اقتصاد داخلی بهای بیشتری می دهد و از پذیرش مخاطرات پیمانها و مداخلهجوییهای بیرونی امتناع می ورزد. چین تنها در صورتی دست به اقدام، اتحاد و هزینهپذیری میزند که منافع مستقیم ملی و مهینیاش در معرض خطر یا تهاجم بزرگ قرار گیرد. در حال حاضر قرارداد مشارکت جامع راهبردی و بلند مدت چین با روسیه موسوم به "پیمان همسایگی نیک و همکاری دوستانه – ۲۰۰۱" مهمتریت تغییر در سیاست خارجی چین بوده و پکن با برخی کشورها مانند، جمهوری اسلامی ایران، بلاروس، ونزوئلا و پاکستان، همینطور در آفریقا، اروپا، غرب و جنوب شرق آسیا تفاهمات و مشارکتهای دوجانبۀ غیرالزام آور داراست.
از زمانی که آمریکا، از پشتیبانی نظامات غربی ساختۀ خود با راهبرد "نخست آمریکا" تا حد زیادی فاصله گرفت، افکار عمومی متحدانی نظیر کانادا، فرانسه، آلمان و انگلستان هرچه بیشتر به سوی رهبریت جهانی چین متمایل شد. در سایر مناطق نیز نااطمینانی از سیاست های واشینگتن همه جا به چشم میخورد. پکن چنین رویکردهایی را عموما مورد استقبال قرار میدهد اما به صراحت روشن ساخته است که نمیخواهد جایگزین آمریکا بهعنوان رهبر جهانی شود. ستون سیاستهای جهانی چین، دستیابی به تمام دنیا بدون تعهدات الزام آور و پذیرش خطرات و هزینههای مترتب بر آن است:
- جنگ روسیه با اوکراین و جنگ آمریکا و اسرائیل علیه جمهوری اسلامی ایران چنین سیاستی را بهخوبی نمایان ساخت. چین گرچه به لحاظ اقتصادی و دیپلماتیک از هر دو ظاهرا متحد خود، پشتیبانی کرد، لیکن از حمایت مستقیم نظامی در هر دو کشور اجتناب ورزید. حتی وقتی روسیه و ایران در معرض تهدیدات وجودی قرار گرفتند، سیاستهای چین هرگز تغییری نکرد. چین در همان حال سعی کرده از مهار و کنترل شرکای خود نیز سرباز زند و حتی نخواسته است از اقدامات بیثبات کننده آنها، جلوگیری کند. پکن نمیخواهد به این اقدامات مادامی که به ضرر رقبایش باشد و خطری برای منافع اساسی چین ایجاد نکند، ورود کند.
- چین در یکی از مهمترین مولفههای قدرت جهانی یعنی تبدیل یوان چین به ارز معتبر مانند دلار در مبادلات بینالمللی تاکنون سرباز زده است. چین نمیخواهد با تبدیل پول خود به این موقعیت، آن را به سیستم عرضه و تقاضای جهانی متصل کند. بانک مرکزی چین با سیستم مالی ملی و متمرکز خود، ارزش یوان را پایین نگه میدارد تا صادرات کشور را افزایش دهد و خود را از ریسکهای تجارت جهانی مصون نگه دارد و بدیهی است که در این مسیر در بلندمدت با بیاعتمادی شرکا مواجه شود. سیستم اعتباردهی جهانی چین و شرایط دشوار و تحمیلی آن از مدتها پیش به عاملی بازدارنده و اعتمادسوز در میان ممالک وامگیر تبدیل شده است.
- چین میخواهد با کار، تولید، فناوری و عدم مداخله، قدرت نرم جدیدی را به دنیا نشان دهد. چین در تلاش است، سیستم حکمرانی نوین و مریتوکراسی (شایستهسالاری) را به جای لیبرال دموکراسی غربی به دنیا معرفی کند، میخواهد سیستم مولد، منظم و فرهنگ زیست نوع چینی را به دنیا بشناساند و به این ترتیب سبک زندگانی مصرفی و ولنگار نوع آمریکایی را مذموم و منسوخ نشان دهد.
- چین پس از پیروزی انقلاب اسلامی ایران، تحولات حکومت انقلابی و حدود نیم قرن تخاصم و کشمکش دنیای غرب به رهبری ایالات متحده علیه کشورمان را با دقت دنبال کرده و بااحتیاط، جانبداری از آنرا در برنامه سیاست خارجی خود، به گونه ای تنظیم کرده است که نخواهد واکنش رقبا و شرکاء، مخصوصا کشورهای منطقه را که به بازار، سرمایه و انرژی آنها بیش از ایران نیاز دارد، علیه منافع خود برانگیزد. چین آگاه است که آمریکا و غرب اغلب کارتهای بازی خود را در ایران و حتی منطقه سوزانده و مخصوصا با عملکردهای اخیر، چیزی زیادی برای بازگشت باقی نگذاشته است.
- ایجاد آشتی و از سرگیری مجدد روابط دیپلماتیک میان کشورمان و عربستان سعودی با ابتکار و مساعی رهبری چین در مارس ۲۰۲۳، شاید بزرگترین توفیقِ سیاست خارجی چین و یکی از مهمترین تحولات دیپلماتیک منطقه طی سالهای اخیر بوده است. چین (و روسیه) که پیش از تجاوزات بیش از یک سال گذشته آمریکا و اسرائیل به کشورمان و بهدنبال چندین نوبت اعتراضات و اغتشاشات داخلی، چندان از ثبات و پایداری سیستم سیاسی کشورمان اطمینان و آگاهی نداشتند، اکنون به روشنی پی بردهاند که چه فرهنگ ملی و مردمی، چه قابلیت نظامی و فناوری، چه حس سترگ ایستادگی و پایداری و مجموعا چه انسجام و درایتی بر کلیت ملت، رهبریت دینی و سیاسی، نظامیان و مدافعان تمامیت سرزمینی، تمدنی و هویتی آن حکمفرما بوده است. بدیهی است که تحت این شرایط بخواهند نزدیکی، همکاری و همپیمانی با کشورمان را به بهای خیلی گرانتر از گذشته، مغتنم بشمارند.
ایران اسلامی امروز بعد از حدود دو سده مبارزه و مجاهده، به جایگاهی رسیده که دیگر نخواهد به این قدرت و آن قدرت متکی شود و همانند گذشته محل رقابت و تقسیم حوزه نفوذ میان این و آن شود و تبعات آن که همانا تداوم چرخۀ همیشگیِ تضاد و تخاصم داخلی است را به جان بخرد. ایران امروز نباید اعتماد بهنفس بهدست آمده را از دست بدهد و با موقعیت ژئواستراتژیکی و ژئواکونومی ممتاز خود میتواند و باید همانند مملکتی نظیر هند، ویتنام، آفریقای جنوبی و دیگران از شانیت مستقل و مرفه و برخوردار از مناسبات منطقی و مسئولیتپذیر با دنیای پیرامونی و فراپیرامونی، زندگی کند.



نظر شما :