اروپا در حال دگرگونی عظیمی است

فرانسه، سرخوش از ماکرون

۳۱ اردیبهشت ۱۳۹۶ | ۲۱:۴۲ کد : ۱۹۶۹۰۷۲ اخبار اصلی اروپا
محمد مهدی قاسمی، کارشناس امور بین الملل و فرهنگی:فرانسه الان سرخوش از شکست ماری لوپن است ولی جامعه شناسی در همهمه های مردم به دنبال سرنخ هایی می گردد تا شاید بتواند فردا را متصور یا ترسیم کند.
فرانسه، سرخوش از ماکرون

محمد مهدی قاسمی، کارشناس امور بین الملل و فرهنگی

دیپلماسی ایرانی: ماری لوپن شکست خورد. این تیتر بسیاری از خبرگزاری ها در چند روز گذشته بود و شادی و شعفی که در چهره سیاهپوستان و فرانسویان غیر سفید پوست که در خیابان های شهرهای بزرگ فرانسه به پایکوبی مشغول بودند خود گویای این بود که امانوئل ماکرون توانسته است امید را در دل خیل عظیمی از فرانسویان زنده کند.

اما نکته قابل توجه در این انتخابات این است که ماری لوپن و حزب نژاد پرست او – راست افراطی - این بار قریب ۳۵ درصد آرای مردم فرانسه را توانست از آن خود کند و احزاب چپ و میانه رو با پشتیبانی یکدیگر توانستند ماری لوپن را شکست دهند.

از منظر جامعه شناختی و علوم سیاسی به نظر می رسد اتفاقی در اروپا در حال شکل گرفتن است که نشان از این دارد که در ۲۰ سال آینده، اروپا هم محافظه کارتر و هم نژادپرست تر خواهد شد. بررسی ها نشان از این واقعیت دارد که احزاب همسو با راست افراطی در سال های ۱۹۹۰ در سوئد به سختی ۳ درصد رای داشتند و حزب خانم لوپن تا ۲۰ سال پیش به سختی ۷ درصد رای می توانست جمع آوری کند ولی امروز چپ و لیبرال و میانه و محافظه کارهای معتدل با هم ۶۵ درصد رای آورده اند ولی آراء نژاد پرست ها به تنهایی ۳۵ درصد شده است.

نگاهی گذرا به سیر تطور این اندیشه در قالب آمار و ارقام هویدای این مطلب خواهد بود که سیر جامعه شناسی سیاسی در اروپا در حال پیمودن راهی به سوی محتاط تر شدن است، در انتخابات ها و رفراندوم های سیاسی در اروپا طی هفتاد سال گذشته بنابر آنچه آمار دلالت می کند احزاب وابسته به سوسیال دموکرات های اروپا به احزاب  لیبرال نتیجه انتخابات را نمی بازد؛ چرا که خود دفاع از ارزش های لیبرالیسم در حوزه اجتماعی را بر عهده داشته، همچنان که محافظه کاری دفاع از ارزش های لیبرالیسم در حوزه اقتصاد را عهده دار بوده است، این روند در جدال با نیروهای دست راستی (اعم از محافظه کار و راست گرای افراطی) است و احزاب لیبرال طبق معمول تقریباً در این مواجهه سیاسی هیچ کاره بوده اند. آمارها گواه این ادعاست: حزب «دموکراتیک آزاد» آلمان به مدت 70 سال بعد از جنگ جهانی دوم در بوندس تاگ حضور داشت، اما در انتخابات اخیر پارلمان چنان شکست خورد که حتی یک نماینده هم ندارد. حزب لیبرال دموکرات بریتانیا هم که انشعاب از حزب چپ کارگر بوده، تنها در صورت ائتلاف با حزب محافظه کار شانس در قدرت بودن را یافته است. در فرانسه هم کمابیش رقابت میان حزب محافظه کار جمهوری خواه و حزب سوسیالیست است، در کنار احزاب راست رادیکال جبهه ملی و چپ رادیکال حزب کمونیست. احزاب چپ دیگر اروپا هم کمابیش چنین وضعی دارند. اما همانگونه که اشاره شد در آینده رقیب اصلی آن ها نه احزاب سیاسی محافظه کار با گرایش اقتصادی نولیبرال موجود، که احزاب دست راستی و ناسیونالیست افراطی خواهند بود، از حزب آلترناتیو آلمان گرفته تا جبهه ملی فرانسه (که در آمریکا، دونالد ترامپ می تواند با سیاست های ملی گرایانه، انزواطلبی و مهاجرستیزی خود نمونه مشابهی برای آنها البته در آمریکای شمالی باشد).

وقتی راست نولیبرال در آمریکا، تنها نامزد مدعی سوسیال دموکراسی درون حزب خودی را تحت فشار می گذارد و با وجود بخت بالای جلب توجه توده های ناراضی از وضع موجود بایکوت می کند، طبیعی است که توده های منتقد به سمت افراطیون دست راستی بروند تا مهاجران را از خاک آمریکا بیرون بریزند. همچنان که وقتی چپ در اروپا نمی تواند نیاز کارگران و بیکاران را به عنوان نقد معضلی در نظام سرمایه داری پاسخ بدهد، ناسیونالیست های افراطی صورت مسئله را به شکل معضلی از جانب سیاست های اتحادیه اروپا در مسئله مهاجران خارجی طرح خواهند کرد. این کاسه کوزه بر سر مهاجران و قوانین اتحادیه اروپا می شکند و شاید همچون بریتانیا، روزی شاهد خروج فرانسه هم از اتحادیه اروپا باشیم، در شرایطی که احزاب چپ و راست مجبور به ائتلاف با یکدیگر در مقابل ناسیونالیست ها هستند، درست مثل انتخابات ریاست جمهوری فرانسه 2002 که با ورود لوپن به دور دوم، ائتلاف احزاب راست و چپ خطر افراط گرایی را در اذهان عمومی برجسته کردند تا او به ریاست جمهوری نرسد. در نتیجه، در حالی که طرفداران چپ ها (اعم از هواداران حزب کمونیست فرانسه و حزب سوسیالیست) برای رأی دادن به نامزد راست میانه صورتشان را با دستمال پوشانده بودند و دستکش سفید به دست داشتند. ژاک شیراک محافظه کار حاکم شد، نه ژان- ماری لوپن به عنوان رهبر فاشیسم.

اما، در غیاب حضور قدرتمند و مؤثر احزاب چپ – در شرایطی که سیاست مداران مدعی چپ بریتانیا بر سر راه جرمی کوربین سنگ اندازی می کنند، در فرانسه، اولاند آنچنان در سیاست داخلی افتضاح به بار آورد که نتوانست حتی دوباره کاندیدا شود، در آلمان سوسیال دموکرات ها در راست میانه هضم شده اند، و در آمریکا سندرز که تنها سناتور مخالف تمدید تحریم های داماتو علیه ایران بود عملاً توسط هم حزبی هایش به حاشیه رانده شده – اروپا و امریکا در مقابل موج رو به تزاید راست افراطی چه چاره ای دارند؟

به جامعه فرانسه بازگردیم، جایی که موج بزرگ تری از راست افراطی با اهدافی مشابه ترامپ در امریکا، در راه است. در مقابل خانم لوپن که شعار خروج از اتحادیه اروپا و مقابله با مهاجران را به جدیت پیگیری می کرد و بیشترین آراء حداقل در نظرسنجی های انتخاباتی را دارا بود، حزب سوسیالیست فرانسه که با رهبر خود، فرانسوا اولاند، بختی نداشت، با ایستادگی جناح چپ در مقابل جناح راست حاکم، تلاش کرد خود را بازسازی کند. در دور نخست انتخابات درون حزبی سوسیالیست های فرانسه، بنوا آمون از جناح چپ حزب، ۳۵ درصد آراء را به دست آورد و با حمایت مونته بورک، دیگر نامزد جناح چپ که  با ۱۸ درصد سوم شد – در دور دوم، مانوئل والس - از جناح راست را که برای نامزدی ریاست جمهوری از پست نخست وزیری استعفا داد و ۳۱ درصد آراء دور اول را به دست آورد - شکست داد. با این همه، در نظرسنجی هایی که انجام شد، آمون به عنوان نامزد نهایی سوسیالیست ها از بین 6 نامزد اصلی کمترین رأی را داشت، اما در مقابل و در آستانه دور اول انتخابات فرانسه (23 آوریل)، ژان لوک ملانشون، نامزد چپ رادیکال، رشد قابل توجهی در نظرسنجی ها داشته است:

مارین لوپن از حزب «جبهه ملی» (FN): ۲۳ درصد (راست افراطی)

امانوئل مکرون از حزب تازه تأسیس «مترقی» (En Marche): ۲۳ درصد (گرایش میانه)

فرانسوا فیون از حزب «جمهوری خواه» (LR): ۱۹ درصد (راست میانه)

ژان لوک ملانشون از «حزب کمونیست» (PCF) ۱۹درصد (چپ رادیکال)

بنوا آمون «حزب سوسیالیست» (PS) ۸/۵ درصد (چپ میانه)

با این حال، رقابت درون حزبی حزب سوسیالیست فرانسه که به پیروزی جناح چپ آن انجامید، در کنار بالا رفتن آراء چپ رادیکال فرانسه، نشانه های مثبتی از ایستادگی در برابر پوپولیسم راست افراطی بود. هرچه بود، انتخابات فرانسه، آخرین آزمون احزاب متمایل به چپ در عصر برکشیده شدن راست افراطی است که قهرمان آن دونالد ترامپ و مارین لوپن هستند.

این پیام های روشنی برای جامعه شناسان دارد و یکی از آن پیام ها این است که جغرافیای سیاسی اروپا در حال دگرگونی عظیمی است و اگر جامعه فرانسه و اروپای غربی به صورت عام و با جدیت بنیان های یوروسنتریکی و نژاد پرستی را مورد نقد جدی در عرصه عمومی و نظام آموزشی قرار ندهند، مطمئنا رئیس جمهور آتی یا دوره پس از آن احزاب افراطی که به اشکال مختلف ایده های محافظه کاران را هم ضمیمه جهان بینی خویش کرده اند خواهد بود. اروپا از منظر دموگرافیک هم پیرتر می شود (و این دلیلی شدید بر محافظه کارتر شدن آن) و هم مهاجرخیزتر می شود (و این عاملی برای تشدید گفتمان نژادپرستانه تر) و هیچ سیاستمداری نمی تواند به تنهابی این دو عامل را تغییر بدهد، بلکه باید برای پیروزی از این عوامل به نحو پوپولیستی بهره بگیرد.

به عبارت دیگر، پیروز انتخابات ۷ مه ۲۰۱۷ در فرانسه از نظر آینده پژوهی سیاسی ماری لوپن بود حتی اگر امروز ماکرون به کاخ الیزه رفته است. اینجا آن نقطه ای است که اصحاب علوم انسانی ایران و جهان غیر غربی باید در سطح جهانی بتوانند ورود کنند و آینده مدنی اروپا را تحت تاثیر قرار دهند زیرا اروپا ادامه آسیا است و به انحاء مختلف آینده ما به هم گره خورده است و نپرداختن به اروپا به معنای ناپدید شدن معضلات نخواهد بود بلکه تشدید روندهای ناخوشایند در اروپا و سپس آسیا را به همراه خواهد داشت.

نکته دوم که در بررسی انتخابات ریاست جمهوری فرانسه جالب بنظر می رسد این است که چگونه ورود یکی از خاندان های بزرگ جهان یعنی روچیلدها توانست مسیر انتخابات فرانسه را تغییر دهد و پرسش هایی که بی پاسخ مانده اند؛ مثلا چرا فیون که سیاستمداری پخته و باتجربه بود آن گونه زیر ضربات گرفته شد آن هم به دلیل پولی که همسرش سوء استفاده کرده بود ولی ماکرون از منظر مالی مورد وارسی قرار نگرفت و حضور او در بین خاندان روچیلد برجسته نشد و جوانی که هیچ پیشینه حزبی نداشت وارد کاخ الیزه شد و آیا باید بیش از پیش شاهد تاثیرگذاری خاندان ها نه تنها بر روندهای جهانی بل افراد در پست های سیاسی توسط خاندان های ثروتمند باشیم؟ این ورود خاندان ها به عرصه سیاست مستقیم چه پیامدی بر روندهای آتی دموکراسی و نظام سرمایه داری و روابط بین الملل خواهد داشت؟

البته فرانسه اکنون سرخوش از شکست ماری لوپن است ولی جامعه شناسی در همهمه های مردم به دنبال سرنخ هایی می گردد تا شاید بتواند فردا را متصور یا ترسیم کند. یک موضوع، غیر قابل مناقشه است و آن پیروزی ماری لوپن در این انتخابات بود و این یعنی غده سرطانی نژادپرستی-به تعبیر مالکوم ایکس- نه تنها با عصر روشنگری از بین نرفته بلکه گسترده تر شده است.

کلید واژه ها: ماری لوپنامانوئل ماکرونمحمد مهدی قاسمیفرانسه


نظر شما :