اروپا باید خلاقانه بیندیشد
استراتژی امنیتی اروپا؛ در پی افق ها و اهدافی تازه
نویسنده: پیر ویمون (Pierre Vimont) دیپلمات ارشد فرانسوی و سفیر پیشین فرانسه در ایالات متحده
دیپلماسی ایرانی: اتحادیه اروپا درصدد تدوین استراتژی امنیتی تازه برای پاسخگویی به مجموعه گستردهای از چالشهای کنونی است. با این حال، موفقیت هر استراتژی در گرو آن است که اتحادیه نخست درباره هویت خود و میزان جاهطلبی و اهدافی که برای آینده در نظر دارد، به جمعبندی روشنی برسد.
تصمیم اخیر کمیسیون اروپا برای تدوین یک استراتژی امنیتی جدید اروپا برای بسیاری غافلگیرکننده بوده است. همچنین، اصرار بر تهیه و ارائه این استراتژی در زمانی بسیار کوتاه ــ بهگونهای که پیش از سخنرانی سالانه «وضعیت اتحادیه اروپا» توسط رئیس کمیسیون، اورزولا فون در لاین، در ماه سپتامبر آماده شود ــ آن هم تنها چهار سال پس از انتشار سند قطبنمای [جهت گیری] استراتژی اتحادیه اروپا، برای برخی پرسشبرانگیز و دشوار برای درک است.
با این حال، محیط استراتژیک اتحادیه دستخوش دگرگونیهایی بنیادین و تاریخی شده است: جنگ فرسایشی روسیه در اوکراین، شتابگیری سلطه اقتصادی چین و تهدید وجودی آن برای بسیاری از صنایع اروپایی، و نیز تغییر جایگاه ایالات متحده از قابل اعتمادترین متحد اروپا به شریکی غیرقابل پیشبینی و گاه حتی اعمالکننده فشار و اجبار. در نتیجه، اروپا اکنون با نظم جهانی جدیدی روبهرو است که در آن قدرت سخت به عامل تعیینکننده اصلی تبدیل شده است. از همین رو، دغدغههای امنیتی دیگر تنها به حوزه نظامی محدود نمیشوند، بلکه در تمامی سیاستها نفوذ کردهاند. این نگرانیها بر مباحث جاری درباره وابستگی بیش از حد اقتصادی ــ از انرژی گرفته تا فناوریهای دیجیتال و مواد معدنی حیاتی ــ سایه افکندهاند؛ وابستگیهایی که ممکن است در معرض بهرهبرداری و استفاده سیاسی قرار گیرند
امروزه اروپا در صحنه بینالمللی چهرهای مردد و نامطمئن از خود نشان میدهد. اگر نتواند روشن کند که نماینده چه ارزشها و اهدافی است، به کدام سو میخواهد حرکت کند و قصد دارد با چه شرکایی همکاری کند، ممکن است به بازیگری منزوی نیز تبدیل شود. در اینجاست که استراتژی امنیتی جدید میتواند نقشی تعیینکننده ایفا کند. در نهایت، این فرایند باید به بازتعریف هویت اروپایی بینجامد؛ هویتی که اکنون با مجموعهای عظیم از چالشها روبهروست، چالشهایی که در تاریخ این اتحادیه کمتر سابقه داشتهاند.
از این منظر، اروپا میتواند رویکردی درونگرا و متمرکز بر خود را در پیش گیرد یا برعکس، رهبری ائتلافی از کشورهای همفکر را بر عهده بگیرد که در پی اصلاح نظم چندجانبه جهانی هستند. همچنین، میتواند صرفا بر مدیریت هرچه بهتر بحرانهای کنونی تمرکز کند یا سطح جاهطلبی خود را ارتقا داده و چشماندازی بلندمدت از آنچه میخواهد در آینده باشد، ارائه دهد. در این صورت، اروپا باید بتواند دیدگاه مستقل خود را درباره نظم امنیتی آینده سراسر قاره عرضه کند و مسئولیت هدایت مسیر را، همراه با شرکای خارجی متعهد به احیای یک نظم بینالمللی مبتنی بر قواعد بهبودیافته، بر عهده بگیرد.
با این حال، بسیاری از کشورهای عضو به جای ورود به چنین مباحث بنیادینی، نگراناند که کمیسیون اروپا از استراتژی امنیتی جدید برای گسترش بیش از حد حوزه اختیارات و نفوذ خود استفاده کند. ابتکارهای اخیر بروکسل، از جمله تشویق به خریدهای مشترک دفاعی و همکاری گستردهتر میان صنایع نظامی، این نگرانی را ایجاد کرده است که تلاش تازهای برای بازتعریف مرزهای مسئولیت و اختیارات در عرصهای حساس و سیاسی در جریان باشد. همین نگرانی در حوزه مالی نیز وجود دارد. در شرایطی که بحثها درباره برنامهریزی بودجهای چندساله اتحادیه ادامه دارد، استراتژی امنیتی جدید میتواند به سکوی پرتابی برای درخواست برنامهها و هزینههای خارجی تازه تبدیل شود. در حالی که مذاکرات دشوار بودجهای میکوشد میان اولویتهای اصلی کشورهای عضو ــ مانند کشاورزی و هزینههای اجتماعی ــ و نیاز به تأمین منابع مالی جدید برای افزایش رقابتپذیری تعادل برقرار کند، راهبرد امنیتی آینده برای بسیاری همچون عنصری ناخواسته در یک رقابت قدرت از پیش پیچیده و فرساینده به نظر میرسد.
پرسش دیگری نیز مطرح است: استراتژی جدید چگونه میخواهد با وضعیت کنونی روابط با ایالات متحده برخورد کند؟ آیا اتحادیه اروپا میتواند از دگرگونیهای عظیمی که همچنان در روابط فراآتلانتیکی در جریان است، به نتیجهگیری قطعی و روشنی برسد؟ بازطراحی این شراکت ممکن است بهسرعت به مأموریتی ناممکن تبدیل شود؛ زیرا بیشتر کشورهای عضو از رویارویی و تنش با دونالد ترامپ هراس دارند و ترجیح میدهند زمان بخرند، به این امید که اوضاع بار دیگر به شرایطی باثباتتر و قابل پیشبینیتر بازگردد.
با وجود همه این ملاحظات، اتحادیه اروپا که از زمان تأسیس خود همواره مدافع برتری حق بر زور بوده است، بهطور طبیعی احساس میکند که باید چشماندازی مثبتتر برای نظم جهانی ارائه دهد. با این حال، محتوای یک استراتژی امنیتی جدید بههیچوجه مورد اجماع همگانی نخواهد بود. بهطور سنتی، راهبردها میان اهداف، ابزارها و شیوههای اجرا ارتباط برقرار میکنند. اروپا در ارزیابی بلندپروازیها و اولویتهای خود ناچار است پیچیدگی فزاینده تهدیدهای معاصر را بهدقت بررسی کند. همچنین باید منافع خود را بهروشنی تعریف کرده و ابزارها و روشهای کاری جدید را تبیین کند.
در گذشته، راهبردهای اتحادیه اروپا اغلب به تحلیلهایی سطحی از محیط ژئوپلیتیکی بسنده میکردند؛ زیرا تمایلی به نام بردن از رقباء و دشمنان یا توصیف ماهیت واقعی تهدیدهایی که اروپا با آنها روبهرو بود، وجود نداشت. امروز، همه این مباحث در نهایت به یک پرسش بزرگتر بازمیگردد: نقش اروپا در این دوران سرنوشتساز و تعیینکننده چه باید باشد؟
تهدیدهای کنونی بهخوبی شناخته شدهاند و اهداف نیز ــ هرچند در ابعادی بیسابقه ــ تا حد زیادی مشخص و ترسیم شدهاند. از منظر ژئواستراتژیک، این اهداف شامل این موارد هستند: تقویت توان دفاعی اروپا در برابر روسیه، مدیریت گذار دشوار در روابط با ایالات متحده در حالی که این کشور از یک متحد ضروری و غیرقابل جایگزین به شریکی غیرقابل پیشبینی تبدیل میشود، و مقابله با قدرت فزاینده اقتصادی، سیاسی و نظامی چین. از منظر قدرت نرم، این اهداف شامل مدیریت نخستین موج جدید گسترش اتحادیه از سال ۲۰۱۳ به این سو و بازتعریف روابط با شرکای «جنوب جهانی» است؛ کشورهایی که اروپا را پرچمدار طبیعی یک نظام چندجانبهگرایی اصلاحشده میدانند. افزون بر این فهرست گسترده، چالشهای اجتماعی نیز قرار دارند؛ از هوش مصنوعی و تغییرات اقلیمی گرفته تا مهاجرت و دموکراسی.
در برابر تمامی این چالشها، شمار زیادی از شرکای اروپا انتظار دارند این قاره چشماندازی معتبر و بلندپروازانه ارائه کند. اما بروکسل که در پاسخگویی به این انتظارات عقب مانده است، با خطر کنار گذاشته شدن تدریجی از معادلات بینالمللی روبهروست. در واقع، اتحادیه اروپا بهطور آشکاری از مذاکرات اولیه و پراکنده درباره اوکراین و همچنین از مدیریت بحران جاری در خاورمیانه کنار مانده است. امیدها به ایفای نقشی تعیینکننده و دیپلماتیک از سوی اروپا، بارها و بارها به ناامیدی انجامیده است.
اکنون زمان آن رسیده که اروپا خلاقانه بیندیشد و روایتی ارائه کند که هم شهروندان اروپایی و هم شرکای خارجی را متقاعد سازد که اتحادیه اروپا در حال تجربه تحولی عمیق است. اولویت اصلی باید صدور یک پیام سیاسی روشن درباره این باشد که اروپا در شرایطی که بسیاری از شرکایش اعتماد خود را به توان کنشگری سیاسی آن از دست دادهاند، دقیقا چه قصدی دارد انجام دهد.
این استراتژی جدید باید بر بازسازی اعتماد به رهبری متمرکز باشد: اعتماد میان اعضای خود اتحادیه، میان کشورهای نامزد عضویت در منطقه بالکان و اروپای شرقی، و نیز میان همه شرکای بالقوهای که خواهان گسترش روابط با اتحادیه هستند. اگر این استراتژی آینده بتواند به چنین هدفی دست یابد، نهتنها راهی معنادار برای تبدیل اروپا به بازیگری بینالمللی جذابتر و اثرگذارتر فراهم خواهد کرد، بلکه روح رهبری واقعی را نیز دوباره احیا خواهد نمود.
منبع: موسسه کارنگی / ترجمه: معین نیک طبع


نظر شما :