(به انگیزه شهادت رهبری نظام و جمعی از مسئولان و فرماندهان و مردم مظلوم وطن
وقتی قدرت، انسان را فراموش میکند
نویسنده: عیسی محمدحسینی، دانشآموخته روابط بینالملل
دیپلماسی ایرانی: گاهی تاریخ، انسان را در برابر پرسشهایی قرار میدهد که پاسخ آنها را نمیتوان تنها در میدان سیاست جستوجو کرد. پرسشهایی که از مرزهای جغرافیایی عبور میکند و وجدان بشری را مخاطب قرار میدهند. این روزها ایران نیز در میانه چنین تأملی ایستاده، سرزمینی که داغ از دست دادن رهبری نظام و جمعی از مسئولان عالیرتبه، فرماندهان، نخبگان و دیگر قربانیان خشونت را بر دل دارد و بار دیگر با این حقیقت تلخ روبهرو شده است که در جهان امروز هزینه رقابتهای قدرت را پیش از همه، انسانها میپردازند.
روابط بینالملل از نخستین روزهای شکلگیری خود بیش از هر چیز به مسئله قدرت پرداخته است. واقعگرایان از آنارشی نظام بینالملل و اجتنابناپذیری رقابت سخن گفتهاند، لیبرالها راه برونرفت را در همکاری نهادهای بینالمللی و حقوق بینالملل جستوجو کردهاند و سازهانگاران نیز این ایده را مطرح کردهاند که دشمنی و دوستی، پیش از آنکه محصول جغرافیا باشند، زاییده ذهنیتها، هویتها و برداشتهای متقابلاند. با این همه، گویی یک پرسش اساسی همچنان بدون پاسخ مانده است که: چرا با وجود این همه دانش، تجربه و نهاد، بشر هنوز نتوانسته از چرخه خشونت عبور کند؟
شاید پاسخ را باید در این حقیقت یافت که ساختار نظام بینالملل هنوز بیش از آنکه بر "اعتماد" استوار باشد، بر "هراس" بنا شده است. دولتها از ترس ناامن شدن، قدرت میاندوزند، همسایگان از افزایش قدرت یکدیگر نگران میشوند و مسابقه تسلیحاتی شکل میگیرد و آنچه در ابتدا برای دفاع مطرح شده بود، خود به عاملی برای ناامنی بیشتر بدل میشود. این همان "معمای امنیت" است؛ جایی که تلاش هر بازیگر برای امنتر شدن، ناخواسته امنیت دیگران را کاهش میدهد و در نهایت، همه در فضایی آکنده از بیاعتمادی زندگی میکنند.
اما آیا انسان همواره محکوم به زیستن در این چرخه است؟ اگر قرار باشد قانون جنگ، آخرین قانون تاریخ باشد، پس فلسفه برای چه پدید آمده است؟ اخلاق چه رسالتی دارد؟ حقوق بینالملل با چه امیدی تدوین شده است؟ و چرا پس از دو جنگ جهانی، جامعه جهانی بر ضرورت جلوگیری از تکرار فجایع تأکید کردهاند؟ اگر پاسخ این پرسشها صرفاً "قدرت" باشد، آنگاه باید اعتراف کنیم که تمدن، تنها ابزارهای ما را پیشرفتهتر کرده است، نه وجدان ما را.
کشوری که استقلال، امنیت و حق تعیین سرنوشت خویش را طلب میکند، در حقیقت همان حقی را مطالبه میکند که منشورهای بینالمللی برای همه ملتها به رسمیت شناختهاند. اما واقعیت تلخ این است که در بسیاری از مقاطع تاریخ، فاصله میان "حقوق" و "قدرت" چنان عمیق بوده که حقوق، زیر سایه قدرت رنگ باخته است. این شکاف، نه فقط مسئله یک ملت، بلکه یکی از بنیادیترین بحرانهای نظم بینالملل معاصر است.
آنچه این روزها بیش از هر چیز اندوهبار است، تنها فقدان چهرههای برجسته یک کشور نیست، بلکه یادآوری این حقیقت است که در هر منازعه و جنگی، این جان انسانهاست که گرفته می شود. هیچ نظریهای نمیتواند اشک مادری را که فرزندش را از دست داده است، توضیح دهد و هیچ محاسبه راهبردی، فقدان انسانهای بزرگ که منشاء خیرند را پر نمیکند. اگر سیاست، انسان را نبیند دیگر سیاست نیست، صرفاً مدیریت قدرت است.
شاید بزرگترین خطای تاریخ آن بوده است که قدرت را هدف پنداشته، نه وسیله. حال آنکه قدرت، اگر در خدمت عدالت، امنیت و کرامت انسان نباشد، خود به سرچشمه ناامنی تبدیل میشود. تاریخ امپراتوریها، جنگها و انقلابها، بارها این حقیقت را نشان داده که هیچ پیروزی نظامی، نتوانسته عطش قدرت را برای همیشه فرو بنشاند، زیرا قدرت، هنگامی که از اخلاق جدا میشود، همواره خواهان قدرتی بیشتر است.
امروز جهان بیش از هر زمان دیگری به نظریهای تازه نیاز دارد، نظریهای که نقطه آغاز آن نه توازن قدرت، بلکه "توازن کرامت" باشد. جهانی که در آن امنیت یک ملت، به بهای ناامنی ملت دیگر تعریف نشود و استقلال هیچ کشوری تهدیدی برای استقلال دیگران تلقی نشود. شاید این آرمانی بلند به نظر برسد، اما همه پیشرفتهای بزرگ تاریخ، روزی آرمانی دوردست بودهاند. شاید روزی تاریخ درباره عصر ما چنین قضاوت کند که انسان، پس از قرنها تجربه جنگ، سرانجام دریافت بزرگترین پیروزی نه در فتح سرزمینها، بلکه در فتح دلهاست، نه در گسترش مرزهای قدرت، بلکه در گسترش مرزهای انسانیت.
و آن روز، اگر فرا برسد، خون بیگناهان دیگر سرمایه سیاست نخواهد بود، رهبران و فرزندان ملتها قربانی چرخه پایانناپذیر خشونت نخواهند شد و بشریت خواهد آموخت که صلح، رؤیایی شاعرانه نیست؛ عقلانیترین انتخابی است که انسان میتواند برای بقای خویش داشته باشد. شاید آن روز، انسان پس از هزاران سال تمدن، سرانجام به بزرگترین کشف خود دست یافته باشد، "اینکه هیچ قدرتی، از جان یک انسان ارزشمندتر نیست".


نظر شما :