لزوم اصلاح نگاه
گره سیاست خارجی ایران چیست؟
دیپلماسی ایرانی: به جرات می توان اذعان داشت که یکی از مهمترین مسائل سیاست خارجی ایران طی یک و نیم قرن گذشته مشکل در تعریف چگونگی رابطه با قدرتهای بزرگ بوده است. در این باره که چرا ما نتوانستهایم نوع روابطمان با قدرتهای بزرگ را به گونهای تعریف کنیم که از طریق آن موفق به تامین حداکثری منافع ملی خود شویم علت های گوناگونی می تواند داشته باشد.
شاید بتوان یکی از علت های اصلی این موضوع را در فرهنگ استراتژیک ایران و نوع برداشت ما ایرانیان نسبت به دیگران جستوجو کرد. برای ما ایرانیان دیگران همواره کسانی بوده اند که درصدد آسیب رساندن به ما هستند. این دیگران بطور مشخص طی قرن اخیر خود را در قدرتهای بزرگ (و عمدتا غربی) نشان داده است. چنین برداشتی به این منجر شده که هم نخبگان سیاسی و هم جامعه در رسیدن به اجماع راجع به تعریف خود و دیگری دچار اختلاف باشند. این اختلاف عمدتا حول این محور می چرخد که آیا باید با قدرتهای بزرگ وارد اتحاد شد یا خیر؟ اگر پاسخ به این پرسش مثبت است با کدام قدرت باید رابطه داشت و با کدام یک نباید رابطه داشت؟ پاسخ هایی هم که به این سوال داده شده عمدتا به سیاست هایی تحت عنوان موازنه منفی یا موازنه مثبت منتهی شده است.
در این میان برخی نیز عمدتا با استناد به تجربیات تاریخی، ایران را کشوری میدانند که دچار تنهایی استراتژیک است و این تنهایی استراتژیک را بستری برای توجیه و تجویز سیاست فرامرزی ایران قلمداد می کنند. از نظر آنها ایران چون کشوری تنهاست که هیچ قدرت بزرگی با آن در اتحاد نیست باید عمق استراتژیک خود را در خارج از مرزهایش گسترش دهد. بی آنکه به این پرسش پاسخ دهند که این انزوا به چه دلیل ایجاد شده، آیا صرفا ناشی از تحمیل شرایط تاریخی و جغرافیایی است یا خود نیز در این انزوا تاثیرگذار بودهایم و مهمتر اینکه اصلا چرا چنین انزوایی باید ما را به سمت گسترش عمق استراتژیک سوق بدهد؟
بخش بزرگی از وضعیت کنونی کشور نیز محصول همین عدم اجماع است اینکه آیا ما باید با غرب رابطه داشته باشیم یا با شرق؟ یا با هیچ کدام؟
واقعیت این است که مطرح شدن چنین پرسشهایی در عصر جدید پسا جنگ سرد که تغییراتی مهم در سیاست جهانی و جابهجایی مولفههای قدرت را شاهد هستیم تا حدود زیادی ناشی از بی اطلاعی و عدم دانش راجع به این تغییرات است. در دنیای کنونی که جهان به شدت در هم تنیده شده است سیاست خارجی کشورها باید بر ایده افزایش ابزارهای تامین منافع ملی استوار باشد محدود کردن و منحصر کردن روابط خارجی به شرق یا غرب، اروپا یا آسیا با شرایط کنونی جهانی که در آن زندگی می کنیم تناسبی ندارد.
نگاه منافع محور به روابط خارجی کلید رهایی سیاست خارجی از انحصارات و استثنائات است. ماندن در تجربیات تاریخی باعث خواهد شد که سیاست خارجی نسبت به دیدن آینده نابینا شود.
هیچ کشوری در دنیا دچار تنهایی استراتژیک نیست و اگر هم فرضا قائل به وجود چنین وضعیتی باشیم بیش از آنکه آن را نتیجه تحمیل شرایط تاریخی و جغرافیایی بدانیم باید آن را ناشی از برداشت های اشتباه از خود و جهان پیرامون دید.



نظر شما :