گلوگاه‌های استراتژیک در رقابت قدرت‌های بزرگ:

دلالت‌ها و درس‌های بحران هرمز برای موازنه قوا در تنگه تایوان

۲۵ شهریور ۱۴۰۵ | ۰۸:۰۰ کد : ۲۰۴۰۴۸۶ اخبار اصلی آسیا و آفریقا
علی محرابی در یادداشتی برای دیپلماسی ایرانی می‌نویسد: بحران هرمز نشان داد که یک مضیق دریایی می‌تواند از سطح یک آبراهه منطقه‌ای فراتر رفته و به عنوان اهرم اجبار راهبردی، آزمون اعتبار ابرقدرت‌ها و شاخصی برای سنجش تاب‌آوری نظم بین‌المللی عمل کند. از این منظر، ژئوپلیتیک هرمز به یک «آزمایشگاه راهبردی» برای بازخوانی سناریوهای محتمل در تنگه تایوان بدل شده است.
دلالت‌ها و درس‌های بحران هرمز برای موازنه قوا در تنگه تایوان

نویسنده: علی محرابی، تحلیلگر ارشد مسائل بین‌‌‌‌الملل

دیپلماسی ایرانی: 

مقدمه: وابستگی متقابل و پیوند ژئوپلیتیک گلوگاه‌ها

در بستر رقابت‌های استراتژیک قرن بیست‌ویکم، مفهوم جغرافیا از یک بستر مادی ثابت، به یک متغیر پویای شبکه‌ای بازتعریف شده است. تنگه تایوان به عنوان حیاتی‌ترین نقطه اصطکاک در روابط ایالات متحده آمریکا و جمهوری خلق چین همواره در کانون تحلیل‌های امنیتی قرار داشته است؛ اما وقوع بحران انسداد در تنگه هرمز در پی حمله آمریکا و اسرائیل به ایران در اسفندماه ۱۴۰۴، به عنوان یک تکانه ساختاری فرامحیطی، گزاره‌های سنتی موازنه قوا را دگرگون ساخت. این رویداد اثبات کرد که گلوگاه‌های ژئوپلیتیکی سیستم‌های مجزایی نیستند، بلکه مؤلفه‌های یک ابرشبکه متصل در اقتصاد سیاسی بین‌الملل محسوب می‌شوند. بحران هرمز نشان داد که یک مضیق دریایی می‌تواند از سطح یک آبراهه منطقه‌ای فراتر رفته و به عنوان اهرم اجبار راهبردی، آزمون اعتبار ابرقدرت‌ها و شاخصی برای سنجش تاب‌آوری نظم بین‌المللی عمل کند. از این منظر، ژئوپلیتیک هرمز به یک «آزمایشگاه راهبردی» برای بازخوانی سناریوهای محتمل در تنگه تایوان بدل شده است.

۱. وضعیت ژئواکونومیک تنگه تایوان: فشردگی زنجیره ارزش و وابستگی متقابل

تنگه تایوان واجد یک دوگانگی راهبردی در حوزه‌های «حاکمیت ملی» و «اقتصاد سیاسی جهانی» است. از یک سو، پکن این جزیره را بر اساس دکترین «چین واحد» پاره تن سرزمینی خود می‌داند و واشینگتن، بدون شناسایی رسمی استقلال آن، تایوان را به عنوان دال مرکزی معماری بازدارندگی خود در زنجیره اول جزایر تلقی می‌کند. از سوی دیگر، تایوان قلب تپنده زیرساخت‌های دیجیتال و صنایع پیشرفته جهان است. داده‌های وزارت بازرگانی ایالات متحده عمق این وابستگی متقابل را آشکار می‌سازد: تایوان مالک بیش از ۶۰ درصد از درآمد بازار جهانی تولیدات قراردادی نیمه‌رساناها و فراتر از ۹۰ درصد از چرخه تولید تراشه‌های پیشرفته در جهان است. در سال ۲۰۲۴، صنعت نیمه‌رسانای تایوان درآمدی بالغ بر ۱۶۵ میلیارد دلار تولید کرده که معادل ۲۰٫۷ درصد از کل تولید ناخالص داخلی این جزیره است.

فراتر از حوزه تکنولوژی، این تنگه شریان اصلی تجارت کالایی شرق آسیاست. در سال ۲۰۲۲، بنادر تایوان حجم تجارتی معادل ۵۸۶ میلیارد دلار را مدیریت کردند که عمده آن در تیررس بنادر سرزمین اصلی چین قرار دارد. بر اساس پایش‌های آماری، ۳۲ درصد از کل واردات و ۲۵ درصد از صادرات ژاپن (مجموعاً به ارزش ۴۴۴ میلیارد دلار) و همچنین ۳۰ درصد از واردات و ۲۳ درصد از صادرات کره جنوبی (به ارزش ۳۵۷ میلیارد دلار) از این آبراهه عبور می‌کند. برای چین نیز این مسیر نقشی حیاتی دارد؛ چراکه حدود ۱٫۳ تریلیون دلار از تجارت خارجی این کشور (که با احتساب هنگ‌کنگ به نزدیک ۱٫۴ تریلیون دلار می‌رسد) با این دالان دریایی گره خورده است.

۲. تکانه هرمز: آناتومی یک انسداد سیستمی

دکترین ژئوپلیتیک گلوگاه‌ها با داده‌های برآمده از انسداد تنگه هرمز وارد فاز جدیدی از تبیین نظری شد. آمارهای سازمان تجارت جهانی (WTO) نشان می‌دهد که تنها دو ماه پس از مسدود شدن این آبراهه، جریان صادرات نفت خام از این مسیر ۹۵ درصد، گاز طبیعی مایع (LNG) نزدیک به ۹۹ درصد و محموله‌های شیمیایی و کودهای کشاورزی حدود ۸۷ درصد سقوط کرد.

این ارقام زمانی معنای فاجعه‌بار خود را برای اقتصاد جهانی عیان می‌کنند که با پیش‌بینی‌های پیش از بحران آژانس بین‌المللی انرژی (IEA) تطبیق داده شوند؛ جایی که روزانه نزدیک به ۲۰ میلیون بشکه نفت (معادل ۲۵ درصد از کل تجارت دریایی نفت جهان) از هرمز عبور می‌کرد و مقصد ۸۰ درصد از آن بازارهای آسیا بود. مضاف بر این، انسداد هرمز جریان انتقال ۹۳ درصد از LNG صادراتی قطر و ۹۶ درصد از LNG امارات متحده عربی را متوقف کرد که در مجموع ۱۹ درصد از کل تجارت جهانی این کالای راهبردی را شامل می‌شد.

۳. بازخوانی استراتژی چین در پس‌زمینه درس‌های هرمز

تجربه هرمز برای دکترین نظامی و امنیتی چین واجد یک پارادوکس ساختاری و درس دوگانه است:

نخست؛ ارتقای دکترین جنگ شبکه‌محور و کم‌شدت: پکن با مشاهده بحران هرمز دریافت که اختلال در یک گلوگاه حیاتی تا چه میزان می‌تواند «قدرت اجبار راهبردی» نامتقارن تولید کرده و اراده سیاسی بلوک غرب را بدون شلیک یک گلوله فرسوده سازد. در نتیجه، چین در قبال تایوان ممکن است الگوی «تهاجم نظامی کلاسیک دوزیست» را به نفع گزاره‌های کم‌هزینه‌تر نظیر «محاصره هوایی-دریایی تدریجی»، «محاصره هوشمند بنادر» و «جنگ فرساینده شناختی – اقتصادی» تعدیل کند. مدلی از اجبار ژئوپلیتیکی که بر اساس برآوردهای بلومبرگ و چتم‌هاوس، می‌تواند منبع کاهش ۵ درصدی GDP جهان شود و در صورت سرریز به یک جنگ مستقیم میان آمریکا و چین، اقتصاد بین‌الملل را با انقباضی ۱۰ درصدی مواجه سازد.

دوم؛ هراس از آسیب‌پذیری متقابل (مالاکا و تایوان): بحران هرمز به بیجینگ یادآوری کرد که وابستگی مفرط به خطوط مواصلاتی دریایی پاشنه آشیل خود چین نیز هست. بر اساس گزارش مرکز مطالعات استراتژیک و بین‌المللی (CSIS)، بیش از نیمی از سفرهای دریایی در تنگه تایوان عملاً میان بنادر داخلی خود چین انجام می‌شود. انسداد کامل این تنگه، چین را به مسیرهای جایگزینی مانند «تنگه میاکو» وابسته می‌کند؛ جغرافیاهایی که به شدت تحت اشراف، کنترل و پدافند موشکی آمریکا، ژاپن و متحدان منطقه‌ای آن‌ها قرار دارند. این امر چین را ناگزیر می‌سازد تا سیاست‌های تنوع‌بخشی به خطوط تدارکاتی، ذخیره‌سازی راهبردی انرژی و توسعه کریدورهای زمینی (اوراسیا و سی‌پک) را با شتابی مضاعف پیگیری کند.

۴. فرسایش ائتلاف‌های واشینگتن: دوقطبی انرژی و امنیت

برای ایالات متحده، بحران هرمز یک زنگ خطر جدی در خصوص پایداری سیستم ائتلاف‌های بین‌المللی‌اش بود. دکترین بازدارندگی واشینگتن در شرق آسیا بر این فرض استوار است که در صورت اراده چین برای دگرگونی در وضعیت موجود تایوان، یک جبهه متحد از ژاپن، کره جنوبی، استرالیا و ناتو پشت سر آمریکا صف‌آرایی خواهند کرد. اما تجربه هرمز نشان داد که چگونه یک تکانه انرژی می‌تواند «آستانه تحمل استراتژیک» متحدان را به سرعت تنزل دهد.

متحدان آسیایی آمریکا هم‌زمان در تلاقی دو بحران قرار دارند؛ گزارش‌های تکمیلی CSIS گویای آن است که بیش از ۹۵ درصد نفت خام مورد نیاز ژاپن و ۶۵ درصد از نفت خام کره جنوبی از خلیج فارس تأمین می‌شود و بخش عمده این ترانزیت، پس از عبور از اقیانوس هند باید از خود تنگه تایوان بگذرد. در شرایطی که هرمز مسدود است، وقوع هم‌زمان بحران در تایوان عملاً متحدان کلیدی آمریکا را در یک گازانبر فرساینده (اشباع هم‌زمان بحران انرژی و انسداد زنجیره تأمین تجاری) قرار می‌دهد؛ وضعیتی که پایداری سیاسی ائتلاف غربی را به شدت شکننده می‌سازد.

نتیجه‌گیری: هندسه نوین «ژئوپلیتیک گلوگاه‌ها»

در تحلیل نهایی، رقابت قدرت‌های بزرگ در قرن بیست‌ویکم به مرحله «ژئوپلیتیک گلوگاه‌ها» گام نهاده است؛ لایه‌ای از نبرد ساختاری که در آن قدرت صرفاً در تعداد ناوهای هواپیمابر یا کلاهک‌های جنگی خلاصه نمی‌شود؛ بلکه در توانایی اخلال، باز نگه داشتن یا مهندسی معکوس ریسک در شریان‌های حیاتی اقتصاد سیاسی جهان معنا پیدا می‌کند. بحران هرمز به مثابه یک «آیینه راهبردی»، محدودیت‌های برتری مطلق نظامی ایالات متحده را در غیاب تاب‌آوری اقتصادی و تضمین امنیت انرژی متحدانش برملا ساخت. هم‌زمان به چین آموخت که چگونه یک گلوگاه جغرافیایی می‌تواند قدرت چانه‌زنی فرامنطقه‌ای ایجاد کند؛ هرچند خود چین نیز وجهی از این وابستگی متقابل پرتنش را در قالب نیاز به کانال‌های دیپلماتیک با واشینگتن برای مدیریت بحران هرمز تجربه کرد. از این رو، امنیت در تنگه تایوان دیگر یک مسئله حاکمیتی محلی نیست؛ بلکه متغیری شبکه‌ای، چندوجهی و جهانی است که ثبات آن با دکترین‌های امنیتی در دوردست‌ترین آبراه‌های جهان گره خورده است.

کلید واژه ها: علی محرابی تنگه هرمز چین ایران و چین ایران و امریکا ایران و چین و امریکا بسته شدن تنگه هرمز تایوان تنگه تایوان امریکا و تایوان و چین چین و تایوان


نظر شما :