اسراییل توان حمله به ایران را ندارد

۱۹ اردیبهشت ۱۳۸۸ | ۱۵:۵۴ کد : ۴۴۴۱ گفتگو
گفت‌وگو با بهمن آقارضی کارشناس امور منطقه
اسراییل توان حمله به ایران را ندارد

اخبار احتمال حمله اسراییل به ایران چند هفته ای است دوباره داغ شده است، آیا این کار زمینه های جدی دارد و یا تبلیغاتی است؟

باید دید چه شده حالا که رویکرد آمریکا در قبال  ایران حداقل تا اطلاع ثانوی تغییر کرده و آنها زبان تهدید را برداشته اند اسراییلی ها با استقرار دولت راستگرا در تل آویو چه قبل از آمدن نتانیاهو و چه بعد از آمدن وی ساز جنگ را میزنند.

کارشناسان امر به اتفاق بر این باورند که دولتهای مختلف در اسراییل بدون اجازه و حمایت و پشتیبانی آمریکا دست از پا خطا نمیکنند. در جنگ 33 روزه در سال 2006 علیه حزب الله و لبنان آنها بدستور واشنگتن و نو محافظه کاران جنگ را آغاز کردند. شرایط اسراییل برای شروع این جنگ هنوز مناسب و آماده نبود ولی با فشار دستگاه سیاسی و نظامی آمریکا این واقعه رخ داد.حتی خانم رایس به متحدان خود در منطقه وعده داد که رهبران حزب الله را دستگیر و روانه زندان میکنند. همین حس اعتماد باعث شد بخشی از اعراب محافظه کار هم خام شده و به سود اسراییل در یک جنگ عربی_اسراییلی موضع گیری کنند. زمانی هم که آثار شکست در جبهه اسراییلی هویدا شد بنا بر فشار آمریکاییها جنگ را ادامه دادند تا عملا شکست را پذیرا شدند. گزارش وینوگراد و پس لرزه های آن هم همین را نشان میدهد.

در جنگ 22 روزه در غزه هم اسراییلی ها با تایید و حمایت جرج بوش و دستگاه دولت آمریکا وبا هدف تاثیر گذاری بر مواضع و موقعیت آقای اوباما حملات سنگین خود را علیه مقا ومت حماس و شهرک غزه آغاز کردند. این حملات بعد از پیروزی اوبا ما شروع و قبل از استقرار وی در کاخ سفید پایان پذیرفت.

اما پیامدهای جنگ 22 روزه از جهاتی برای اسراییل دردناک تر است. زیرا آنها به اقرار خودشان به اهداف اعلامی شامل نابودی و تغییردولت قانونی حماس نرسیدند. شکست اخلاقی بزرگی را در سطح جهان پذیرا شدند و برای اولین بار سازمان ملل گروه تحقیقی را برای بررسی جنایات آنها تشکیل دادوبه تازگی هم یک قاضی یهودی اهل آفریقای جنوبی را عهده دار کمیسیون تحقیق کرده اند. آمریکا هم تا بحال مخالفتی نشان نداده است. اینها سابقه ندارد.

آیا اسراییل در تهدیدات جدید خود علیه ایران حمایت آمریکا را با خود خواهد داشت؟

مشکل همینجاست. برعکس گذشته و قبل از روی کار آمدن آقای اوباما که واشنگتن و تل آویو مواضع و سیاستهای یکدیگر را می پوشاندند و حمایت می کردند شرایط کاملا فرق کرده است.

آقای اوباما با هدف اصلاح و یا بهبود موقعیت و چهره آمریکا در جهان تحرک فوق العاده ای را شروع کرده است. علاوه بر اینکه لحن و ادبیات مناسب و غیر متکبرانه ای را بکار می برد سعی می کند نشان دهد  بدنبال راه حل برای مسائلی است که فکر میکند برای ترمیم چهره آمریکا و پیشبرد سیاستهای آن  در نقاط مختلف جهان به آنها نیازمندد. همین خط مشی باعث شده که همه مخالفین با تحریک جمهوری خواهان و لابی های اسراییل وی را مورد حمله قرار دهند. او را کمونیست و خائن به منافع آمریکا می خوانند. از طرفی ملی گرایان هم به حمایت وی بر خواسته اند و بویژه از نقش منفی اسراییلی ها در جامعه آمریکا صریحا انتقاد میکنند. انتقاد از اسراییل تقریبا در جامعه و رسانه های آمریکایی همواره نادر بوده است. مدت مدیدی است که رسانه های آمریکا از هر گونه انتقاد به اسراییل و سیاستها و جنایات آن در حق فلسطینی ها منع شده اند. آن حدی را که هم می بینیم و می شنویم در حوزه بین المللی رسانه ای آنها و خارج از ایالات متحده جریان میا بد.در این سیاست مثلا اخبار سی ان ان بین المللی و یا نسخه بین المللی نیوزویک  در اختیار جهان خارج از ایالات متحده آمریکا قرار میگیرد. اما در حال حاضر مقالات و انتقادات بسیاری نسبت به بی ارزش بودن جنگها و جنایات اسراییل برای آمریکاییها، مجلات و رسانه های آمریکا را پر کرده است و این حتما از تهدیدات منطقه ای برای رژیم تل آویو خطرناک تر است.

با در تضاد قرار گرفتن و برخورد منافع طرفین در خاورمیانه و به ویژه ایران آینده روابط طرفین می تواند شاهد تنش و مالا محدودیت و فشار و رودررویی جامعه آمریکا و حامیان اوباما با اسراییل و متحدان و حامیان آن باشد.

مواضع و اقدامات آقای اوبا ما تابحال چقدر موثر بوده است؟

به هر حال توجه دولت ها، سیاستمداران و نخبگان و اقشار مختلف جهانی را بخود جلب کرده است. وی از لزوم  کاهش زرادخانه های هسته ای صحبت میکند و تاکید میکند تا آمریکا و سایر قدرتها از خود شروع نکنند نمی توانند از دیگران بخواهند در این راه قدم بر دارند. در این راه سنای آمریکا را برای تصویب قانون منع جامع آزمایشات هسته ای تحت فشار گذاشته است. طبیعی است این مسیر اگر جلو برود بزودی بدر خانه اسرئیلی ها هم میرسد. یا اینکه در سخنان خود در اروپا میگوید، مسئله عراق بر روابط آمریکا با اروپا تاثیر (منفی) گذاشته و آن را از مسیر طبیعی خود منحرف ساخته است. واینکه اروپا بداند که آمریکا نمی تواند بار افغانستان را به تنهایی بدوش بکشد. در این سخنان دیگر از باید های بوش و امثالهم خبری نیست و دعوت به کمک و همکاری است. یا مثال دیگر اینکه اوباما در سفرش به عراق تاکید میکند که آمریکا بدنبال منابع و ذخایر عراق نیست. این را مقایسه کنید با سخنان بوش و چینی در باره منافع آمریکا در عراق و منطقه. بایدها  و تهدیدات آنها.بر تسریع خروج از عراق تاکید دارد و از تنظیم جدول خروج از افغانستان هم سخن می گوید. باز شدن درهای مذاکره با کوبا هم بسیار مهم است. اوباما با جهان اسلام هم دیالوگی را شروع کرده که به هر حال واکنشها نسبتا مثبت بوده است. سخنان وی در مجلس ترکیه و تاکید وی بر اشتراکات مسیحیان و مسلمانان جالب است.
 
البته وی با زیرکی از اشاره به زراد خانه اتمی اسراییل و مسئله فلسطین  طفره میرود و حرفهای همیشگی را می زند. روشن است پاشنه آشیل اوباما در آینده و مواضعش چگونگی برخورد با تل آویو و پاک کردن نام  آمریکا از بابت حمایتهای خود از رژیمی است که تا بحال نتواسته مشروعیت و مقبولیت اخلاقی در منطقه، جامعه بین الملل  و در میان ملل جهان و مسلمانان  بدست آورد. بعد از جنایت اسراییل در غزه انتقادات از اسراییل در رسانه های آمریکا هم افزایش یافته است. ادامه این وضع به کجا ختم می شود؟ معلوم است برای تقویت و بهبود موقعیت و مقبولیت آمریکا باید به مسئله اسراییل طور دیگری نگاه کنند و از آن خلاصی یابند. کار ساده ای هم نیست.

واکنش اسراییل چگونه خواهد بود؟

آنها حسابی از مواضع اوباما دلخور و دست پاچه هستند. از صلح با اعراب حرف میزنند در حالی که نه طرحی دارند و نه اراده ای. فقط می خواهند از فضای منطقه و شکاف و اختلافی که در میان کشورهای منطقه ایجاد شده بهره ببرند . همزمان به زبان تهدید علیه ایران روی می آورند. تهدیدات آنها علیه برنامه های هسته ای ایران جدید نیست. ولی در شرایط جدید مطرح می شود. هدف آنها مثل حمله به غزه اخلال در مسیر سیاستهای اوباما بود. آنها  نسبت به حمایت  جامعه بین الملل درمحدود سازی برنامه صلح آمیز هسته ای ایران بیش از گذشته نا امید تر هستند. مواضع اسراییل دقیقا مقابل اوباما قرار میگیرد .آنها  به سرکشی روی آورده اند.

اظهارات  شیمون پرز رییس جمهور آنها دال بر منتفی بودن حمله اسراییل برای کاهش فشارآمریکایی هاست. ولی دولت  نتانیاهو موضع تهدید آمیز و تهاجمی خود را حفظ کرده است. آنها هنوزبدنبال کسب شناسایی خود هستند و جدیدا از فرستاده ویژه آمریکا خواسته اند قبل از بحث بر سر دو دولت و دو ملت، فلسطینی ها آنها را برسمیت بشناسند.آنها از فشارها و ادامه  بحران مشروعیت خود به خوبی واقفند.

با این شرایط آیا اسراییل توان حمله به ایران را خواهد داشت؟

از جهت نظامی و فنی آنها امکان حمله و ادامه آنرا ندارند. این را کارشناسان مختلف آمریکایی و اروپایی هم اذعان دارند. در جنگهای اخیر لبنان و غزه هم پل هوایی تسلیحات پیچیده مستقیما از آمریکا برای آنها باز شد. در غیر اینصورت زودتر از هم می پاشیدند. در این مورد با وضع استثنایی روبرو هستیم. سابقه ندارد اسراییل بدون اجازه و حمایت دولتهای واشنگتن دست به عملیات جنگی بزند. آنها حتی برای عملیات محدود و یا ترورهای خود با آمریکاییها هماهنگ و بعد از جلب نظر آنها اقدام میکنند. البته بیشتر نگران ابعاد پیامدهای تلافی جویانه کار هستند.  

الان آنها با تهدیدات خود سعی میکنند ضمن فشار روی اوباما حداقل برای آینده سیاستهای آمریکا و غرب در قبال ایران امتیازاتی بگیرند. شرایط بدی هم  دارند. بعد از شکستهای اخیر دیگر مزیت آنها برای سیاستهای آمریکا در منطقه به شدت افول کرده  و جایگاه آنها فرو ریخته است. هزینه آنها برای آمریکا و غرب روز به روز سنگین تر و کمر شکن شده است.الان در رسانه های آمریکا این بحث است که اسراییلی ها با شهرت و منافع این کشور سالهاست که بازی کرده اند. منافعش را سیاستمداران آمریکا برده اند و صدمه اش را جامعه و مردم آمریکا تحمل می کنند.

رسانه های اسراییل مد عی اند که به پیشنهاد جرج میچل  نماینده آمریکا در خاورمیانه  در برابر انعطاف تل آویو و امتیاز دادن به فلسطینی ها مثلا عقب نشینی از شهرکهای کرانه باختری و پیشبرد توافقنامه صلح با تشکیلات خود گردان آمریکایی ها حاضرند نسبت به حمله احتمالی اسراییل به جمهوری اسلامی ایران بررسی و حمایت کنند. نظرتان چیست؟

در واقع این پیشنهاد اسراییلی ها به آمریکا و دولت اوباماست. اسراییل قصد دارد مسائل فلسطین را با مسئله هسته ای ایران پیوند بزند تا از این راه به کنترل اوضاع و تنظیم سیاستهای اوباما دست یابد.واشنگتن را تحت فشار قرار دهد و سیاستهای خود را به پیش ببرد. اوباما در اولین سفرش به خاورمیانه ابتدا از ترکیه و عراق دیدار کرد و بدون دیدار از سرزمینهای اشغالی بازگشت. این پیام مهمی برای سران منزوی اسراییل بود. به هر حال این مطالب در رسانه های اسراییل و با هدف القای خط مشی به آمریکا و منطقه مطرح شده است.

خوب آیا راه حلی در این شرایط می بینید؟

من فکر می کنم اگر جبهه غرب معقول حرکت کند میتوانیم مذاکرات فراگیری را در رابطه با حل و فصل مسئله فلسطین با آنها شروع کنیم. همه مسایل و مشکلات طرفین در منطقه  ذیل مسئله و اشغال 60 ساله فلسطین قرار میگیرد.

بر طبق اسناد و مذاکرات مجمع عمومی سازمان ملل در سالهای پس از جنگ جهانی دوم تا سال 1948 دولت وقت ایران در کنار اعراب با  طرح آمریکا برای ایجاد دو دولت در فلسطین با تقسیم بیت المقدس مخالفت کردند. تا الان هم این طرح جواب نداده و حامیان آن هر روز با مشکلات بیشتری روبرو هستند. علیرغم صلح اسراییل با مصر و دیگران روابط آنها به چند رییس جمهور عربی محدود مانده است. ادامه اشغال فلسطین امکان عملی و منطقی خود را از دست داده است. لذا با مذاکرات فراگیر کشورهای مسلمان بویژه ایران و کشورهای متنفذ عرب با جبهه  غرب میتوان راههایی برای بازگشت به شرایط قبل از 1948 فراهم کرد و کار را سپرد به ساکنین و اکثریت فلسطینی. از جنگ و مواجه نیز دوری می شود و نیازی به آن نیست. با شرایط حاد و کشنده ای که اسراییل با آن روبرواست بنظرم امکان بازخوانی و بررسی این موضوع وجود دارد.

به هر حال اوباما با هوشیاری بر این امر واقف است که برای پیشبرد سیاستهای آمریکایی که به جهات اقتصادی و مالی از هم پاشیده و در روابط خارجی باشکستهای پی در پی روبرو میباشد و با بی اعتمادی متحدان و دشمنی و نفرت افکار عمومی دنیا نیز روبرو است  نیاز به کاهش بد بینی ها و خصومتها در عرصه جهانی دارد تا ضمن ایجاد فضای تنفس برای این کشور به موقعیت داخلی و بین المللی  این کشور سر و سامان داده و مقام جهانی این ابر قدرت رابازگرداند. بنا بر تجربه تاریخی هم آمریکا نمی تواند همزمان از صلح و اعتماد سازی با جهان اسلام و حمایت از اسراییل در منطقه سخن بگوید.لذا لازم است در برابر حرکت وسیع اوبا ما پاسخ متناسب با ذکر محدودیتهای وی و سیاستهای آمریکا در منطقه داده شود.لازم است قبل از اینکه دیگرا ن بدنبال ابتکاری باشند جمهوری اسلامی ایران بدنبال ابتکار و ارائه پیشنهادات مناسب و واقع گرایانه باشد.

*این مصاحبه قبل از برگزاری کنفرانس ژنو تنظیم شده است.


نظر شما :