دوشنبه 20 آذر 1396

print version increase font decrease font
تاریخ انتشار:چهارشنبه 1 شهريور 1396      9:0
عکاسی جنگ؛ روایاتی از خشونت و مرگ

دیگر به آنجا برنمی‌گردم

الجزیره به سراغ سه عکاس جنگ از زمان‌ جنگ داخلی لبنان رفته است تا به پاسخ این سؤال برسد. آلین مانوکیان، پاتریک باز و جورج آزار از تجربیات خود و اینکه جنگ چگونه این حرفه را در دهه‌های اخیر تغییر داده است، صحبت کرده‌اند
روزبه آرش

مترجم و روزنامه نگار

مطالب بیشتر ...

روزبه آرش: سال های 1975 و در بحبوبه جنگ داخلی لبنان بود که آرام آرام رشته ای خاص به نام عکاسی جنگ ظهور کرد. از آن سال ها تا امروز، عکاسی جنگ تحت تأثیر ظهور فناوری های جدید، اینترنت و سخت افزارهای مدرن تحولات زیادی را شاهد بوده است. بااین حال، هنوز سؤالات و موشکافی های اخلاقی پابرجا هستند. یکی از این سؤالات این است چه زمانی باید دوربین را خاموش کرد و به ارزیابی درستی از خطرات این کار برای خود و دیگران پرداخت؟ الجزیره به سراغ سه عکاس جنگ از زمان جنگ داخلی لبنان رفته است تا به پاسخ این سؤال برسد. آلین مانوکیان، پاتریک باز و جورج آزار از تجربیات خود و اینکه جنگ چگونه این حرفه را در دهه های اخیر تغییر داده است، صحبت کرده اند: 
دیگر هیچ جنگی را عکاسی نمی کنم
آلین مانوکیان اعتراف می کند: «من اشتباهی عکاس جنگ شدم.» آلین پس از مطالعه تاریخ عکاسی در ایالات متحده در روزهای 20سالگی اش به لبنان بازگشت. «هیچ کس آن اوایل من را جدی نمی گرفت. حتی وقتی خطراتی را به جان می خریدم که مردان هم از آن هراس داشتند.» حتی هنوز هم اکراه وجود دارد که اشاره شود آلین اولین عکاس جنگ زن لبنان است. او اولین عکسش را در سال 1984 نزدیکی های بیروت و محله راس النبا برداشت، درحالی که در محاصره تک تیراندازها بود. او فرماندهی را به تصویر کشید که گربه ای به بغل داشت. او روز بعد عکس را به دفتر روزنامه ای محلی برد و حیرت را در نگاه سردبیر دید: «چطور تونستی تا اونجا بری؟ هیچ کس به اون مناطق دسترسی نداره.»
مجموعه عکس های مانوکیان بعدها مورد توجه رویترز قرار گرفت. در سال 1989 او بیروت را به مقصد پاریس ترک کرد و با خودش عهد بست که دیگر هیچگاه عکاس جنگ نباشد. «آن قدر خشونت و مرگ را از نزدیک لمس کردم که گاهی احساس می کردم هیچ چیز در اطرافم نمی جنبد. من اعدامی شوکه کننده را درست در کنار خودم دیدم و خون آن شخص تمام صورتم را قرمز کرده بود.» آثار تلخ این عکاسی های جسورانه تا به امروز با آلین همراه است. او هر روز با کمک قرص های آرامبخش بر استرس و افسردگی اش فائق می آید. سال 1989 او از سوی رویترز به ارمنستان سفر کرد تا از بازماندگان زلزله این کشور عکاسی کند. «باید اعتراف کنم که پس از جنگ تراژدی تنها چیزی بود که آن را حس می کردم. من اعتیادی به موادمخدر نداشتم اما آیا کسی می تواند منکر این شود که درگیرشدن با این رویدادها فرقی با اعتیاد داشت.» او در دهه 1990 از رفتن به یوگسلاوی برای پوشش جنگ در آن منطقه سر باز زد: «من دیگر هیچ جنگ دیگری را نمی توانم پوشش دهم.» 
عکاس جنگ تنهاست
پاتریک باز، عکاسی فرانسوی- لبنانی است. «همیشه می خواستم وسط معرکه باشم. احساس نمی کردم مأموریتی دارم اما این کار را دوست داشتم. فقط می خواستم عکس بگیرم و داستان بگویم.» او کارش را در لبنان شروع کرد، بعد از سوی فرانس پرس به فلسطین، خلیج فارس، لیبی و هرجا که جنگ بود، فرستاده شد. «وقتی به سارایوو رسیدم، متحیر شدم. برای اولین بار لرز و سرمای حاصل از ترس را تجربه کردم. تک تیراندازها و سربازان همه جا بودند. آنجا همیشه و همه جا جنگ بود. آن زمان همه چیز ما به فیلم هایی حساس وابسته بود که کار عکاسی جنگ را سخت تر از امروز می کرد. سرعت ما کمتر بود و نیاز به دقت خیلی بالایی داشتیم. برای یک شات باید جان خود را می گذاشتیم تا قاب، نور و لنز را تنظیم کنیم و عکسمان را بیندازیم.» این خطر تمام نشدنی مسئله ای شد که پاتریک بگوید برای عکاسی جنگ نباید هیچ وابستگی ای داشته باشی. «عکاس جنگ چه مرد باشد و چه زن باید تنهای تنها باشد. هرگونه وابستگی به خانواده حضور در صحنه جنگ و تمرکز کامل روی کار را غیرممکن می کند.» باز سال های عکاسی خود را با نوعی مشکل اعتیاد همراه می کند: «این کار مخدر بود. شما می خواهید مدام و مدام این کار را تکرار کنید. من خیلی جوان بودم که در این ورطه افتادم و به یک معتاد دائمی بدل شدم.» سال 2014، پاتریک بالاخره عکاسی جنگ را رها کرد. او برای رفتن به غزه انتخاب شده بود اما در نهایت درک کرد که ذهن و بدنش او را یاری نمی کنند. او هنوز با افسردگی دست و پنجه نرم می کند. حالا سه سال است که او از جنگ دور شده: «زمان هایی بود که برای یک عکس حاضر بودم به من شلیک شود. به نظر چیزی به نام حریم خصوصی نداشتم.»
نقطه پایان بر تلفیق هنر و خشونت
جورج آزار در سال 1981 با خاطرات کودکی اش از بیروت، پا به پایتخت لبنان گذاشت. «وقتی که به عنوان فردی بالغ به بیروت رفتم همه چیز با دوران کودکی ام متفاوت بود. شهری که با عطرها و مزه های مختلفش آن را می شناختم در نهایت خشم و دیوانگی فرو رفته بود. اگر اسلحه داشتی، قدرت در دست تو بود. این دنیایی دیوانه کننده بود که به زیبایی های یک شهر فوق العاده حمله کرده و آن را از بین برده بود.» آزار سال ها دوست داشت روزنامه نگار شود و بازگشت به لبنان و گرفتن یک دوربین در دست او را به آرزویش رساند: «فکر می کردم با چند خودروی منفجر شده روبه رو هستم اما گاهی به یک بلوک ساختمانی منفجر شده برمی خوردم.» آزار در طول زندگی حرفه ای اش چندین جنگ را پوشش داد و به عنوان فتوژورنالیست و مستندساز جوایز زیادی را از آن خود کرد. «مسئله به جنگ ختم نمی شود. باید از نزدیک درگیری را حس کرد و آن را با هنر و تکنولوژی تلفیق کرد.» این تلاش برای او گران تمام شد. او 6 بار در طول عکسبرداری و فیلمبرداری هایش مصدوم شد. سال 2006، قرار بود او و راننده اش عازم غزه شوند. راننده او در فرودگاه حاضر نشد و فقط برای او یک پیغام گذاشت: «دیگه بسه!» این پیغام آزار را در فکرهایی دور و دراز فرو برد: «واقعا دیگر بس بود.»



کلمات کلیدی : عکاسی جنگ - آلین - لبنان - غزه
نظرات کاربران
ارسال نظر
نام کاربر
ایمیل کاربر
شرح نظر
<###dynamic-0###>