وصيت نامه پطر کبير و تزار نيکلاى دوم

۲۸ آبان ۱۳۸۶ | ۱۶:۱۵ کد : ۱۰۶۳ تاریخ دیپلماسی
نویسنده خبر: محمدرضا دبیرى
قسمت اول مقاله ای از محمدرضا دبیری
وصيت نامه پطر کبير و تزار نيکلاى دوم
قصدم از نوشته هائی که از امروز در دو قسمت شروع خواهد شد بررسی گوشه هائی از زندگی نامه دوتن از تزارهای روس از خاندان رومانف ها است. یعنی با پتر کبیر آغاز میکنم وبا آخرین تزار، یعنی نیکلای دوم به پایان خواهم برد.
رومانف ها از سال 1612 میلادی به سلطنت رسیدند و در سال 1917 یعنی پس از 305 سال با انقلاب اکتبر طومارشان درهم پیچید.
شما حق دارید بپرسید که مگر امپراطوران وتزارهای دیگری نظیر کاترین کبیر وتزارالکساندر نبوده اند که در زمان انها حوادث تاریخی مهم و تاثیر گذار در اروپا وتاریخ دیپلماسی عمومی بوقوع پیوسته اند؟چرا فقط این دو نفر؟
البته که چنین است، ولی اولا آغاز و سرانجام کار این دو تزار نقاط عطفی در تاریخ مناسبات کشورشان با ایران است. ناسیونالیزم توسعه طلب و تئوریزه شده روسیه ودست اندازی به اقلیم های غیر روس در شرق و جنوب از زمان پتر کبیر آغاز شد و با قتل نیکلای آلکساندرویچ رومانف در 17 ژوئیه سال 1918 شهر ایکاترین بورگ واقع در منطقه اورال به پایان رسید.اینکه میگویم قتل و نه اعدام، بخاطر آنست که دولت مرکزی مسئولیت صدور حکمی در این زمینه را بعهده نگرفت و ظاهرا تصمیم قتل عام تزار و افراد خانواده واطرافیان او توسط شورا، ویا ساویت ایکاترین بورگ وبه هنگام پیش روی روسهای سفید بسمت مسکو اتخاذ شده بود.
آنچه بعد از تزارها دیده شده بود رنگ و بوی ناسیونالیزم روسی نداشت واز مقوله دیگری بود و به تعبیر مائوتسه تونگ و ادبیات مشاجرات لفظی مارکسیستها، امپریال سوسیالیسم شوروی بود.
ثانیا:به گمان من این دو یعنی پتر اول که درسال 1672 زاده شد وتزار نیکلای که در سال 1918 در در اورال به قتل رسید، نمادهائی از دوتیپ شخصیتی کاملا متضاد از تزارهای خاندان رومانف ها بودند.
بگذارید پیش داوری نکنیم وبا هم و سرگذشت اجمالی آنان را مرور کنیم.
برای ورود به مطلب نقل خلاصه ای از تاریخ روسیه لازم است.
"روسيه کشوری بزرگ است وتاريخى طولانيدارد اما آنچه به عنوان يک حکومت و تشکيلات حکومتى در اين کشور به ثبت رسيده ازحدود قرن نهم ميلادى است. قبل از اين تاريخ، قبايل مختلف در اراضى ميان دنيپر وولگا، جلگه و علفزارهاى اين منطقه به گله‌دارى وماهیگیری روزگارمى‌گذراندند و اتحاد و ارتباط منسجمی بين آنها وجود نداشت.
از قرن نهم ميلادى "وارگ"ها که تيره‌اى از وايکينگ‌ها بودند به اين سرزمين سرازير شدند و شهر"نووگراد" توسط «روديک» يکى از فرماندهان وايکينگ ساخته شد. برادر روديک، "الگ" شهر «کيف» را بنا نهاد و به عنوان پايتخت در آن فرمانروايى خود را آغازکرد.
مناطقى که تحت سلطه «وارگ»ها قرار گرفت «رُس» يا «روس» خواندهمى‌شد (کلمه روسيه مشتق ازاین کلمه است).
در بهار 1223 میلادی ارتش 30 هزار نفره مغول ها سرزمین هاییکه در کنار دریای خزر قرار داشت و همچنين منطقه قفقاز را تحت کنترل خود درآوردند و باشکست دادن ارمنی ها و گرجی ها، آنها وارد شهر دربند داغستان شدند. آلان هااز شاهان روس کمک خواستند. در مه 1223 در نزدیکی رود کلکا نبردی میان مغول ها و روس ها صورت گرفت که درنتیجه روس ها شکست خوردند. در سال 1236 میلادی ارتش مغول با رهبری باتی خان به منطقهکناره های رود ولگا حمله کردند و آن را به کنترل خود درآوردند. در 1237 مغول ها بهشمال شرقی روسیه واردشدند و سپس حرکتشان را به سوی مسکو ادامه دادند، و بالاخره شاه ولادیمیر و تمام اهل خانواده اش را کشتند.
بدین ترتیب حکومت مغول ها در روسیهآغاز شد. طی حکومت80 ساله مغول ها،بار ها مردم روسیه به رهبری شاهزادگان روس باآنان به نبرد پرداختندکه بیشترشان با شکست روس ها به پايان مى رسيد. بالاخره واسیلی دوم حملاتش را از شهر نووگورود آغاز کرد و در نبرد سهمگینیکه با مغول ها داشت، موفق به شکست آنها شدند.
در سال 1460 «ايوان کبير» بهقدرت رسيد. ا و توا نست حکومتى مرکزى بوجود بياورد و شاهزادگانى را که در گوشه و کنارسرزمين حکومت‌هاى کوچک و ضعيفى براى خود درست کرده بودند، وادار به اطاعت کند. بهاين ترتيب مسکو پايتخت سرزمين روسيه شد.
ايوان پس از تثبيت موقعيت خود، ازدادن باج به مغولان خوددارى کرد. مغول‌ها خشمگين از قضيه، به مسکو لشکر کشيدند امابا مقاومت و سرسختى لشکريان ايوان، شکست خورده و بازگشتند. به اين ترتيب روسيه درسال 1480 استقلال خود را به دست آورد. ايوان همچنين توانست در جنگ ديگرى،لهستانى‌ها را شکست داده و روسيه را به کشورهاى اروپايى مرتبط کند.
پس ازايوان، پسرش واسيلى به حکومت رسيد که نقشه‌هاى پدر را در قدرت بخشيدن به روسيهدنبال کرد. بعد از او، پسر 3ساله اش بنام ایوان چهارم به پادشاهی رسید.
ايوان چهارم معروف به ايوان مخوف، که پس از رسیدن به سن بلوغ پادشاهى مستبد بود ، رعب و وحشتزيادى را در مردم ايجاد کرد. وی پس ازشکست درجنگی براى کنترل ليوونيا و ساحل درياى بالتيک دچار بيمارى روانى شود. سياست جنون آميزداخلى وى به قتل بخشى از نخبگان و تهى شدن برخى مناطق مسکونى کشور انجاميد. تماماين امور باعث بروز بحران شديد اقتصادى در کشور شد که ايوان مخوف در سال 1584 بعداز مرگش بار آن را به دوش وارثين خود گذاشت.
فئودور اول، فرزند ايوان فرديبيمار و ضعيف بود، برادر زنش بوريس گودونوف در دوران حکومت وى همه کاره حکومت بود. فئودوربدون وارث در سال 1598 از دنيا رفت. پس از وی شوراى اشراف، بوريس گودونوف را بعنوان تزار اعلام کردند، اما اونیز نتوانست امور را با موفقیت ادامه دهد. در سال 1612نجبا و شاهزادگان از بين خود «میخاییل رومانف» را به عنوان شاه برگزيدند و قدرت رابطور کامل در اختيار وی گذاشتند. ميخاييل فرزند روحانی بزرگ مسکو و نوه برادر زنايوان چهارم بود. او سلسله رومانف را بنا نهاد که تا انقلاب روسيه در سال 1917استقرار داشت.
پس از میخائیل رومانفچند نفر ديگر به قدرت رسيدند که نقش عمده‌اى در تاريخ روسيه از خود بجا نگذاشتند تا اینکه پتر به قدرت رسید".
آنچه که در بالا درمورد تاریخ روسیه خواندید ملخص ومتن تنقیح شده ای بود از آنچه که در سایت "ایراس" آمده است.
پتر کبیر درسال 1672 متولد شد ودرسال 1725 درگذشت. او از سال 1682 (یعنی از ده سالگی)تا هنگام مرگش در 1725 تزار روسیه بود. او راسا بخودش لقب کبیر داد و حال آنکه نام رسمی اش پتر اول بود.
او تحولات بزرگى در ارتش،کلیسا ، اقتصاد وسیستم آموزشی در روسيه بوجود آورد. درنتيجه برنامه‌هاى او، اصلاحاتى در ارتش و نظام اجتماعى اين کشور انجام گرفت. ويتمايل داشت روسيه به اروپا نزديک‌تر شود و شيوه‌هاى زندگى اروپايى به اين کشور راهيابد و روسیه را از قرون وسطی وارد قرون جدید نماید.
زندگی او سراسر مشحون از تهدیداتی بود که اطرافیان او برای فراهم میآوردند. وقتی پدرش آلکسی Alexis درسال 1676 مرد درمورد جانشینی او اختلافی نبود و برادر بزرگتر او بنام تئودور سوم به تخت نشست که او نیز 6 سال بعد درگذشت. بعد از مردن تئودور اختلافات آغاز شد الکسی پدر پتر، دو همسر داشت. مادر پتر که همسر دوم تزار بود از خانواده ناریشکین (Narishkin) بود. همسر اول او از خانواده میلوسلاوسکی بود و آنها نمی خواستند که پتر به تنهایی جانشین تزار شود بلکه میخواستند در کیک قدرت شریک باشند و خواستار آن بودند که پتر و ایوان برادر ناتنی اش مشترکاً به سلطنت برسند از آنجا که خانواده میلوسلاوسکی توسط گارد تفنگداران مسکو که از جمله نگهبانان کاخ کرملین نیز بودند حمایت میشدند، ناگزیر این فرمول تحمیل واجرا شد .
تفنگداران مسکو که با حروف لاتین Streltsy وبا حروف سیریلیک (Стрельцы)نوشته میشود، ازسال 1545 توسط ایوان مخوف سازمان داده شده بود، این واحد درحقیقت الگو برداری شده ازMousquetaires فرانسوی زمان لوئی سیزدهم و کاردینال ریشیلیو، ویا Musketeers انگلیسی همان تفنگداران فدائی شاه بودند که شعارشان One for all and, All for one بود.(داستان سه تفنگداررمان نویس مشهور الکساندر دومای پدر و نقاب آهنین Scar Face" " دارتانیان d'Artgnan را قطعاً شنیده و یا خوانده اید ویا فیلمش را دیده اید).
بهرحال "استرلتسی" های مسکو چیزی شبیه تفنگداران فرانسوی بودند که صاحب قدرتی بودند و توانستند درمورد پادشاهی مشترک و دو نفری ایوان و پتر در روسیه تصمیم بگیرند.از همان زمان پتر کینه "استرلتسی" های مسکو را که بعنوان قدرتی عرض اندام میکردند بدل گرفت.
ایوان ،پسر اول و شریک سلطنت، از نظر ذهنی کودن و عقب مانده بود ولی برعکس پتر جوان رشید و بلند قامت و جنگاور وباهوشی بود که متجاوز از دو متر و ده سانتیمتر قد و صدای رعد آسائی داشت. بسیار بیرحم و خشن ودرعین حال بسیار زیرک بود.
جالب اینکه علیرغم قدرت و صلابتش بشدت از سوسک میترسید. او وقتی تزار قدرتمند و بیرحم روسیه بود، قبل از خواب دونفر مسئول این کار بودند که قبلا رختخواب او را وارسی نمایند که سوسکی در آن نباشد.اگر سوسکی در اطاق پیدا میشد با صدای وحشتناک و رعد اسای خود میغرید و فحاشی کنان وفریاد زنان فرار میکرد و به همه ناسزا میگفت !
پتر مرتب در جستجوی فراگیری علمی بود. او در کودکی نجّاری را آموخت بسیار علاقمند به بحث و فحص با ریاضیدانان و فیزیکدانان جهت ساختن ابزار و آلات بود بویژه آموخت که چگونه بهترین ابزار شکنجه را بسازد، و چگونه سربازان را آموزش دهد.
در زمانی که هنوز به سن بلوغ و رشد نرسیده بود درآلمان زندگی میکرد و اکثر اوقات را با سر بازان آلمانی بسر میبرد و از آنها درخصوص حرکت بالستیک و پرتاب گلوله درتوپ و ساختن برج و بارو و حصار بسیار چیز ها آموخت.
گفتیم که در ابتداء او وایوان مشترکاً پادشاه شدند ولی چون سن هر دوشان کم بود. خواهر آندو بنام سوفیا با عنوان نایب السلطنه ظاهراً اختیارات را در دست داشت. سوفیا خود عاشق یک شاهزاده روس بنام گولیستین (Golistin) بود که این رابطه فقط به روابط عاشقا نه ختم نشد و سوفیا برای پست نخست وزیری معشوق خود پرنس گولیستین را انتخاب کرده بود و درحقیقت شاهزاده گولیستین در یک مقطع زمانی، تزار واقعی روسیه بود.
از نظر افکار عمومی گولیستین بسیار منفور بود. در آن زمان در کلیسای ارتدوکس روس رفرمی صورت گرفته بود که مسیحیان سنتی با آن مخالف بودند ، و اکثریتی را هم تشکیل میداند .گولیستین بشدت آنها (Belivers (Old را برای آنکه از نفوذ انان در قدرت بکاهد،سرکوب می کرد .همین سیاست سرکوب کلیسای ارتدکس توسط پتر کبیر نیز تعقیب شد .
گولیستین در سیاست خارجی ناموفق و سردرگم بود. درسال 1687 و 1698 دو جنگ فاجعه باری با تاتارهای کریمه کرد و شکست خورد و موجب آبروریزی زیادی شد.
پتر وقتی 17 ساله شد خواهرش سوفیا و پرنس گولیستین را برکنار کرد و تمام امور را شخصاً بعهده گرفت. از نظر تئوری او و برادرش ایوان مشترکاً تزار روس بودند ولی درعمل ایوان هیچ کاره بود و وقتی چند سال بعد مرد، پتر هم در عمل وهم از نظر تئوری تنها قدرت روسیه شناخته شد.
پتر کبیر فردی بود که روسیه را از دوران قرون وسطی به مرحله ای رسانید که به هنگام مرگش او را رهبر بلامنازع شرق اروپا میدانستند. او کشورش را متمرکز اداره کرد و ارتش مدرن ایجاد کرد. نیروی دریایی بوجود آورده و دهقانان را تحت انقیاد و بردگی کامل "سرواژ" در آورد. بدین گونه که هر گروهی از دهقانان به زمین زراعی خاصی مرتبط میشدند و با ملک زراعی مزبور خرید و فروش میشدند. سیاست داخلی خاص او برای او این امکان را بوجود آورد که بتواند در سیاست خارجی بگونه ای تهاجمی عمل کند.
پتر اصلاحات و رفرم اساسی در ارتش و نیروی دریایی روسیه بوجود آورد. و بهنگام مرگش در 1725 قشون روس به قابلیت رزمی بی نظیری دست یافته بود.
او عقائد و افکار مشخص و روشنی در مورد خطوطی که باید در سیاست خارجی تعقیب شوند در ذهن خود داشت. او بخوبی میدانست که یک ارتش قوی هم برای ادامه سیاست خارجی اش لازم است و هم اینکه اورا از خطر کودتا های بالقوه و بالفعل مصون میسازد.
قبل از فرمانروائی پتر کبیر ، ارتش روسیه در حقیقت یک ارتش " آماتور" بودو عمدتا متکی به دهقانان و روستائیانی بود که صرفا به این خاطر میجنگیدند که سرزمین خود وباصطلاح مام میهن را حفظ کنند و معمولا توسط افراد بزرگتر و مسن تر ناحیه و قبیله خودشان رهبری میشدند که اطلاعی از دانش و فنون فرماندهی قشون نداشتند.
تنها واحد های نظامی حرفه ای در روسیه واحد قزاق و نیز واحد "استرلسی"بودند که کاخ کرملین را حفاظت میکردند که آنها هم فرماندهان خارجی داشتند.
درارتش متحد الشکلی که پتر کبیر در 1699 ساخته بود از آموزش های هنگ قزاق و تفنگداران استفاده کرد .پس از آن واحد تفنگداران "استرلسی " را بخاطر نفرتی که از آنان بهنگام تحمیل پادشاهی مشترک با برادرش داشت منحل کرد و به جای آن دو هنگ زبده وبرگزیده بنام های هنگ پرئو براژینسکی Preobrazhenskii و سموفسکی Semeovskii ایجاد کرد و فرماندهی آن را به افسران زبده روسی سپرد.
در سال 1701دانشکده دریانوردی وریاضیات را در مسکو بنیان گذاری کرد که اساتید انگلیسی در آن تدریس می کردند.در همان سال دانشکده توپخانه وزبانهای خارجی را تاسیس کرد.چند سال بعد دانشکده های پزشکی ومهندسی وآکادمی علوم را پایه گذاری کرد وفرزندان بسیاری از اشراف ونجیب زادگان را برای تحصیل به کشورهای غربی انگلیس ، فرانسه و هلند فرستاد.
در1718در کالج ومدرسه بازرگانی وصنایع ومعادن را بوجود آورد.وی از نظر سیاست اقتصادی در حقیقت نوعی کنترل واقتصاد دولتی ایجاد کرد.دولت تمامی صنایع را در دست داشت سرمایه اصلی ومواد خام ونیروی کار وقیمت ها توسط دولت تعیین وکنترل می شد وثابت نگه داشته می شدند.بخش خصوصی حق داشت فقط آن مقدار از تولید مازاد خود را که دولت نیاز نداشت ، در بازار بفروشد.رعیت به شدت توسط ارباب ها ومالکین کنترل می شدند.
در قرون گذشته کلیسای ارتدوکس نیمه خود مختار بود.این امر برای پتر کبیر که به قدرت مطلقه پادشاه معتقد بود قابل قبول نبود وسه دلیل عمده برای مخالفت تزار با چنین وضعیت کلیسا وجود داشت.
1-کلیسا بسیار ثروتمند بود وپتر به ثروت کلیسا چشم دوخته بود.
2-کلیسا با نوگرایی ومدرنیسم پتر کبیر موافقت نبود.
3-کلیسا املاک وسیع وبه تبع آن سرف هایserf زیادی داشت که ممکن بود روزی در مقابل تزار گردنکشی وطغیان کنند
پس از فوت پاتریارک آدریان در سال 1700پتر کبیر برای او جانشینی انتخاب نکرد ودولت وکنترل اموال کلیسا را در دست گرفت ویک سازمان دولتی برای کنترل این اموال واملاک به نام Monastyrskii Prikazدرست کرد که این سازمان درآمد های کلیسا را جمع آوری می کرد وبه کشیش ها حقوق پرداخت می کرد. وی سلسله مراتب کشیش ها وکلیسا را لغو کرد وی برای کسانی که حاضر به قبول این اصلاحات نبودند تضعییقات زیادی ایجاد کرد ودو برابر رعایای عادی بر آنان مالیات سرانه بست.
علی الاصول پتر کبیر اعتماد ونظر خوشی نسبت به مسکو و سازمانهای شکل گرفته در آن نداشت .بهمین دلیل با پشتکار زیادی شهر سن پترزبورگ را دردهانه رود نوا ودر کنار خلیج فنلاند بر روی 42 جزیره کوچک پی ریزی کرد وپایتخت را ازمسکو به سن پترزبورگ منتقل نمود.
در 16 ماه مه 1703 روى یکی از آن جزاير بنام زاياچى (خرگوش) در دلتاى رود نوا با تشريفات خاصى اولين سنگ قلعهاى که داراى 6 برج بود بنا نهاده شد که تا به امروز نيز بنام پتروپاولوفسک حفظ شده است.
امروزه بدون اغراق سن پترزبورگ یکی از زیبا ترین شهرهای جهان بشمار میرود. اگر باز سازی و معماری زیبای پاریسامروز را باید مدیون بارون "Haussmann" آلزاسی در زمان ناپلئون سوم بود. بدون شک امتیاز بنیانگذاری وزیبائی امروزین سن پترزبورگ با معماری کلاسیک اروپا به سبک باروک راباید به شخص پتر کبیر داد. وی مىخواست پايتخت جديدش پنجرهاى به روى اروپا باشد آغاز گرديد و تعدادى از معماران فرانسوى و ايتاليايي طراحى آن را به عهده گرفتند.
نام شهر بخلاف تصور از نام پتر کبير اخذ نشده، بلکه به احترام پطرس مقدس از حواريون عيسى مسيح انتخاب شده است. در سال 1712 پايتخت از مسکو به اين شهر انتقال يافت و تا سال 1918 که انقلاب کمونیستی شد(206 سال بعد) پايتخت روسيه بود. در اين سال چون کمونیستها با اسامی و نمادهای مذهبی میانه ای نداشتند پتر کبیر را بر پطرس مقدس ترجیح دادند و شهر را موسوم به اسم او کردند ودر نتیجه نام شهر به پتروگراد تغيير يافت وپایتخت به مسکو منتقل شد .
در سال 1924 پس از درگذشت لنين، بنيانگذار اتحاد جماهير شوروى، نام اين شهر به لنينگراد تغيير داده شد که در سال 1991 پس از فروپاشی شوروی مجدداً نام سنت پترزبورگ به آن باز گردانده شد .
اين شهر مرکز نهضتهاى انقلابى مهم روسيه بود. از انقلاب دکابريست ها که گروهی از اشراف و نظامیان روسیه تحت تاثیر انقلاب کبیر فرانسه میخواستند در سال 1825 به قدرت مطلقه تزار خاتمه دهند ، تا انقلاب دوما 1905 و سپس انقلاب اکتبر 1917 ابتدا دراین شهر شکل گرفتند.
از 5-6 خردادماه بتدریج شبهای سفید سن پترزبورگ بمدت پنجاه شب آغاز میشوند.در اول تیر ماه تمامی شب سفيد است و افتاب اصلا غروب نمیکند . شبهاى سفيد در 27 – 26 تير ماه به پايان مىرسند.
این شهر زادگاه شعر وادب و موسیقی و هنر و جلوه گاه بخشی از تاریخ است.
در همين شهر بود که میخائیل لِرمانتوف شاعر حساس و پر شور، در اعتراض به کشته شدن پوشکین در یک دوئل ابیات خشمآلود "مرگ شاعر" را سرود. بر اثر آن لرمانتوف به قفقاز تبعید شد ودر یک دوئل خود نیز در 27 سالگی کشته شد.
انجمن فيلارمونى شوستاکوویچ سن پترزبورگ و بالشوی تئاتر سن پترزبورگ وکنسرواتوآر این شهر که بنیانگذار آن در قرن نوزدهم آنتون روبينشتاين بود (با آرتور روبینشتاین اشتباه نشود.علیرغم اینکه هر دونفر دارای تبار لهستانی ویهودی هستند ؛ هیچ نسبتی با هم ندارند) یکی از زیبا ترین و با شکوهترین مراکز موسیقی و هنر نمایشی جهان هستند .
موزه ارزشمندارمیتاژ که علاوه بر سایر گنجینه های هنری، بزرگترین مجموعه نقاشی امپرسیونیست ها را گرد اوری کرده در این شهر قرار دارد.
در پايتخت آن زمان روسيه، در سال 1869 مندلييف دانشمند مشهور روس و استاد دانشگاه سن پترزبورگ جدول مند لييف خود را نوشت. نام نويسندگان وشعرا بزرگ روسيه، تولستوى، سالتيکوف، شدرين، گانچاروف، تورگنيف و نکراسوف و تعداد زياد ديگرى از شخصيتهاى مشهور با اين شهر در ارتباط است.
اولين کتابخانه کشور در اوايل قرن 18 در سنت پترزبورگ بنيان نهاده شد. کتابخانه آکادمى علوم آن يکى از قديمىترين کتابخانههاست که به ابتکار پطر کبیر در سال 1714 ايجاد شد. در اين کتابخانه که يک سوم از آنها به زبانهاى خارجى است و کتابها و اسناد فارسی قابل توجهی نبز وجود دارند.
اجازه بدهید از توصیف و تمجید سن پترزبورگ بگذرم و از مطلب اصلی دور نیا فتم به بنیانگذار آن و اصلاحات وی که موضوع اصلی این نوشتار است بپردازم. شما هم زیاد برای سفر به آنجا عجله نکنید چون رو به زمستان می رویم و فصل دلپذیر سفر به سن پترز بورگ گذشته است.
بر اساس مساعی پتر کبیر درسال 1725 روسیه دارای یک ارتش منظم 130.000نفری با اسلوب اروپائی بود.
نیروی دریائی روسیه اساسا مخلوق پترکبیربود و قبل از وی اساسا تشکیلات منسجمی به اسم نیروی دریائی روسیه وجود نداشت.
وی پایگاه اولیه نیروی دریائی اش را در دهانه رود دُ ن قرار داد وبعدا به دریای بالتیک گسترش یافت.چون در روسیه متخصصین کافی برای اینکار پیدا نمیشد وی مهندسین و استادکارانی از کشورهای دیگر وارد کرد بنحوی که در سال مرگ او روسیه 48 فروند کشتی جنگی و 800 قایق کوچک رزمی داشت.افسران این کشتی ها خارجی بودند ولی خدمه و ملاحان آن ها تماما روسی بودند.این نیروی دریائی توانست در یک نبرد دریائی ناوگان چارلز دوازدهم پادشاه سوئد را شکست دهند واین امر موجب نگرانی جرج اول پادشاه بریتانیا شد که قدرت فائقه دریائی به شمار می آمد.
وی با همین نیروی دریائی و ارتش سازمان یافته خود بود که از طریق رود ولگا و دریای خزر ، چنگ اندازی به قفقاز وبه تعبیر روسها ولادی قفقاز را شروع کرد که مقدمه ای بر از دست دادن ایران از بخشی از سرزمینهای خود شد.
همانگونه که در نوشته های قبلی یاد آور شدم، وی با اتکا به همین نیروی مسلح ، در سالهای آخر عمر خود،از پایگاه دریائی دن به ولگا واز راه رود ولگا به نيژنى نوگورود واز انجا به حاج طرخان آمد واز راه خشکى و دريا به شهر دربند حمله کرد وبا قشونى مرکب از يکصد و شش هزار نفر پياده و سوار و ناوى از طریق دریا و خشکی ا نجا را فتح کرد ولى چون بيم قحطى ميرفت به حاج طرخان بازگشت ولى ستونى از لشگريان خود را مامور پیشروی به سمت جنوب کرد و این نیرو دو شهر رشت و باکو در نوامبر 1722 و ژوئيه 1723 تصرف کرد.
شاید پتر کبیر را باید در زمره اولین "ژئو پولیتیسین" های قرون جدید دانست.افکار او در سیاست خارجی در فضای اروپای زمان خودش قابل فهم تر بودند. اصول سیاست خارجی او را به بهترین وجه میتوان از وصیت نامه منتسب به او که بعدها گفته شد یک شارلاتان فرانسوی با کمک چند نفر روس آنرا جعل کرده است درک نمود. این وصیت نامه در آغاز قرن نوزدهم میلادی انتشار یافته و پیش از آن ذکری از آن در جایی نشده بود.
از انتشار این سند مجعول استعمار گران آنروز و بویژه انگلیسی ها بهره برداری کردند و با تبلیغات گسترده در مستعمرات خود در شبه قاره هند و مناطق خاورمیانه ای تحت نفوذ این امپراطوری آنها را بوحشت انداختند و اینگونه القاء کردند، که چه نشسته اید که "روسها دارند میایند" شما را ببلعند. ما برای نجات شما اینجا هستیم ونه برای استثمار شما.
خیلی از افراد بدون اینکه متن اصلی وصیت نامه مورد ادعا را خوانده باشند مفاد آنرا با حشو وزوائدی بنا به خواسته و ذوق و سلیقه خود و یا مخاطب که اذهان آنها مستعد "تئوری توطئه" بود نقل میکردند و بعضا هنوز هم می کنند.
از جمله "رسیدن به آبهای گرم خلیج فارس" که در بسیاری از نوشتجات از آرزوهای پتر کبیر قلمدادشده است در این سند خبری نیست. برای رسیدن به هندوستان از صحرای ترکستان و قرقیزستان وخیوه و بخارا صحبتی شده ولی اسمی از"آبهای گرم خلیج فارس" در جائی نیست.
این بدان معنا نیست که چون پتر کبیر اسم نبرده است، پس روسها چشم طمع به خلیج فارس نداشته اند.کیست که به خلیج فارس نظر نداشته باشد؟! ولی حرف این است که بحث" آبهای گرم خلیج فارس" ربطی به وصیتنامه پتر کبیر ندارد. تردیدی نیست که اگر این سند صحت داشته باشد، پتر کبیر رذیلانه ترین و شوم ترین سودا ها را در مورد ایران در سر میپروانیده است.
بهر حال ، در قرن نوزدهم هر از گاهی انتشار پاره ای اسناد سیاسی افشا نشده رائج بود. اما هیچ دلیل متقنی در بارة اعتبار و سندیت این اسناد در دست نیست. این سند بهر حال اعم از اینکه این وصیتنامه مستند باشد یا مجعول،باید اعتراف کرد که جاعل ویا جاعلین بسیار تر دست و ماهر و وارد در امر سیاست و ژئو پولیتیک بوده اند.چون انصافا اگر پتر کبیر میخواست فی الواقع وصیت نامه ای سیاسی برای اَخلافَش تنظیم کند چیزی میشد در همین حدود.
با نقل این "وصیتنامه" قسمت اول این نوشته را بپایان می برم . ترجمه وصیت نامة پتر کبیر امپراتور روسیه که تاریخ سال مرگ او را دارد :
"پس از ستایش فراوان بر آفریدگار جهان، همة فرزندان وجانشینان خود را از وصیتی که ازین پس خواهد آمد آگاه میکنم، زیرا می بینم در روزگاران خجستة آینده همة فرزندان من رفته رفته، یکی پس از دیگری، برهمة کشورهای اروپا دست خواهند یافت. چه همة فرمانروایان و سلطنت های اروپا فرسوده و پیر شده اند و پادشاهی روسیه که مانند سر در برابر پیکر آنهاست بسوی پیشرفت میرود و تربیت و سامان و سازمان آن بر همة ریاست ها و پادشاهی ها برتری دارد.
من نخست این پادشاهی را چون چشمه ای یافتم ومن با اندیشة خویشتن این کشتی را بساحل رساندم، یعنی این چشمه را بزرگتر کردم و دریایی از آن ساختم و میدانم که جانشینان من با رای بلند خود آن را گشاده تر خواهند کرد و اقیانوسی خواهد شد. بدین سبب این سخنان را برای راهنمایی و سفارش بایشان مینویسم که نصب العین خود قرار دهند.
نخست آنکه دولت روسیه باید همیشه وسایل جنگ را آماده داشته باشد و این وسیلة پیشرفت کارهای این کشور خواهد بود.
دوم آنکه تا می توانند هنگام جنگ باید افسران ورزیده از کشورهای دیگر اروپا بکار بگیرند و از آنها بهره مند شوند و هنگام صلح نیز باید از وجود دانشمندان وهنرمندان بهره برگیرند.
سوم آنکه هنگام جنگ درمیان کشورهای اروپا و کشورهای دیگر چنانکه موقع مناسب باشد باید با یکی از آن دو طرف همدست شد، مخصوصاً درجنگهایی که با آلمان در می گیرد، زیرا که این کشور پیوسته بر علیه کشور ماست.
چهارم آنکه باید در لهستان وسایل جنگی آماده کرد و اشراف و بزرگان آن سرزمین را رشوه داد و در عقایدشان رخنه کرد و از مسکو به هر گونه که ممکن باشد باید لشکریان به لهستان فرستاد و اگر دولت های دیگر در کار لهستان فسادی بکنند باید از خاک لهستان سهمی به آنها داد و کم کم باید با آن شریک هم وارد دشمنی شد و آن قسمت از لهستان را که باو داده اند پس گرفت و همة آن سرزمین را بدست آورد.
پنجم آنکه تا جایی که ممکنست باید از کشور سوئد را هم گرفت، اما باید کاری کرد که پادشاه آن کشور بر ما بتازد تا آنکه برای گرفتن آنجا بهانه ای بدست آید. برای این مقصود باید دانمارک را از سوئد جدا کرد یا آنکه در میان حکمرانان این دو کشور باید دشمنی فراهم ساخت.
ششم آنکه پادشاه زادگان روسیه باید همواره دختران حکمرانان و پادشاهان و بزرگان آلمان را که از خاندان محترم باشند بگیرند زیرا که درین کار سودهای فراوان هست.
هفتم آنکه باید با پادشاهان انگلستان اتحاد و اتفاق داشت و با ایشان در بازرگانی قرارهایی گذاشت، زیرا که ایشان برای ساختن کشتی های خود از ما چوب خواهند خرید و سود بسیار از این راه خواهیم برد و چون با انگلستان رابطه داشته باشیم در ساختن کشتی های جنگی با ما یاری خواهند کرد.
هشتم آنکه از سوی شمال تا دریای بالتیک را باید تصرف کرد و ازسوی جنوب باید کشور را تا دریای سیاه وسعت داد.
نهم آنکه دولت روسیه را وقتی می توان دولت واقعی گفت که پای تخت خود را باستانبول که کلید گنجهای آسیا و اروپاست ببرد. پس تا می توان باید کوشید که به شهر استانبول و اطراف آن دست بیندازیم و کسی که استانبول و اطراف آن را در دست داشته باشد خداوند همة جهان خواهد بود، پس برای رسیدن باین مقصود باید در میان ایران و دولت عثمانی نفاق افکند، تا همیشه در میانشان جنگ باشد اگر چه اختلاف مذهب وعقیده که مردم شیعه با مردم سنی دارند از هر لشکر و سلاحی بیشتر کارگر است و برای تأمین مقصود ما و تسلط روسیه بر آنها بهترین وسیله است.
با این همه بر شما واجبست همواره بهر وسیله که می توانید دوگانگی را در میانشان سخت تر کنید و نگذارید با هم هم آهنگ شوند. چیزی که بیش از همه مرا دلخوش می کند دو چیز است یکی اختلاف عقیده درمیان شیعه وسنی واستیلای روحانیان بر ملل مسلمان واینکه ایشان نمی گذارند که مسلمانان با ملل اروپا در آمیزند تا چشمشان باز شود و در کار خود چاره جویی کنند و همین بس خواهد بود که بزودی نام آنها از آسیا برافتد و تمدن و فرهنگ عیسوی بدست پادشاهان دولت جوان روسیه سیل وار آن کشورها را فراگیرد، چنانکه برتری واستیلای روحانیان ما بود که درین مدت روسیه را در پست ترین مرحله نگاه داشت و مانع از پیشرفت و برتری آن شد، تا من بهزاران رنج و دشواری این خار را از پیش پای ملت خود برداشتم و دست آنها را از کارهای دولت کوتاه کردم تا بعبادت اکتفا کنند.
دیگر اینکه باید چاره جویی های فراوان کرد که کشور ایران روز بروز تهی دست تر شود و بازرگانی آن تنزل کند. روی همرفته باید همیشه در پی آن بود که ایران رو به ویرانی رود و چنان باید آنرا در حال احتضار نگاهداشت که دولت روسیه هرگاه بخواهد بتواند بی درد سر آنرا از پا در آورد و به اندک فشاری کار خود را بپایان رساند. اما مصلحت نیست که پیش از مرگ حتمی دولت عثمانی ایران را یک باره بی جان کرد. کشور گرجستان و سرزمین قفقاز رگ حساس ایرانست، همینکه نوک نیشتر استیلای روسیه با آن رگ برسد، فوراً خون ضعف از دل ایران بیرون خواهد رفت و چنان ناتوان خواهد شد که هیچ پزشک حاذقی نتواند آنرا بهبود بخشد. آنگاه دولت عثمانی چون شتری رام ومهار کرده در دست پادشاهان روسیه خواهد بود و نفس آخر را برخواهد آورد، تا در هنگام لزوم بارکشی کند و پس از آنکه دیگر کاری از آن ساخته نشد باید سرش را از تن جدا کرد.
برشما لازمست که بی درنگ کشور گرجستان و سرزمین قفقاز را بگیرید و پادشاه ایران را دست نشاندة وفرمان بردار خود بکنید.
پس از آن باید آهنگ هندوستان کرد، زیرا که کشوری بسیار بزرگ و بهترین بازار تجارت است و هرگاه بدانجا دست یافتید هر قدر پول که بوسیلة انگلستان بدست می آید می توان مستقیماً از هندوستان فراهم کرد. کلید هندوستان هم سرزمین تر کستان است، تا می توانید باید بسوی بیابانهای قرقیزستان و خیوه و بخارا پیش بروید تا بمقصود نزدیکتر شوید و اما تأمل و تأنی را نباید از دست داد و باید از شتاب کاری خودداری کرد.
باید با دولت اتریش دوستی ظاهری داشت، اما باید چنان چاره چویی کرد که آلمان و اتریش رفته رفته در چنگ ما بیفتند. باید با اتریش همدست شد و دولت عثمانی را از اروپا بیرون کرد، اما نه چنانکه اتریش بهره مند شود و این دو راه دارد: نخست آنکه باید اتریش را جای دیگر سرگرم کرد، دیگر آنکه باید از خاک عثمانی آن نواحی را باتریش داد که پس از چندی بتوانید آنرا هم بگیرید.
دهم آنکه باید با کشور یونان در صلح بود تا هنگام جنگ بتوانید از آن یاری بخواهید.
یازدهم آنکه پس از گرفتن سوئد و کشور عثمانی و ایران و لهستان باید با اتریش و فرانسه اتحاد کرد و اگر هریک از این دو دولت دوستی و اتحاد ما را پذیرفت می توان کشور های دیگر را از پا در آورد و پس از آن باید بر اتریش هم مسلط شد،
دوازدهم آنکه اگر این دو دولت با هم اختلاف پیدا نکنند باید چاره ای جست که در میانشان دو گانگی بیفتد و بدین گونه رفته رفته یکی از پا درخواهد آمد و آنگاه می توان بر آن دست یافت و بی مانع بر همة اروپا حکمرانی کرد و بدین وسیله می توانید هم این نواحی را دست نشانده خود بکنید".
محمدرضا دبیرى

نویسنده خبر

کلید واژه ها: پتر کبیر پتر کبیر تزار


( ۲۱ )

نظر شما :

محمد ۱۲ اردیبهشت ۱۴۰۰ | ۱۶:۳۰
پان فارس ها از یک دروغ چطور برای خودشان نمد می سازند. البته داریوش فارسی زمانی که برای ترور بچه کوروش و کودتا بر علیه عیلامیها می رفت گفت که هر جا لازم است دروغ گفته شود باید دروغ گفت