مصيبت عقل و عاليجناب گريبايدوف

۱۴ بهمن ۱۳۸۶ | ۲۱:۵۲ کد : ۱۴۳۳ تاریخ دیپلماسی
ماجراى قتل وزیر مختار روسیه در تهران
مصيبت عقل و عاليجناب گريبايدوف
User Image

نویسنده : محمدرضا دبیرى

مطالب بیشتر
روز 30 ژانویه سالگرد یک مناسبت وواقعه مهم در تاریخ کشور ما است که میتوانست سرنوشت و مسیر تاریخ وحتی جغرافیای امروزین مارا متفاوت کند. این واقعه و مناسبت 179 سال پیش رخ داده است.
 
نه یک کشف علمی است،نه خلق یک اثر هنری، نه یک سازندگی، نه تولدصاحب کرامتی،نه سیلی و طوفانی و زلزله ای، نه قحطی و وبا و طاعون وبلیات آسمانی.
 
 ولی تا دلتان بخواهد مشحون از زیبائی و غیرت، همت و شهامت، غرور وتعصب وپیچیدگی های سیاسی – اجتماعی یک جامعه تو در تو است، که اگر ایجاب کند تا خراشی و جراحتی به خصم وارد شود است حاضر است سر خودرا با زدن به زره پولادین دشمن متلاشی کند تا شایدجراحتی هم به طرف برسد.
 
 درعین حال ملقمه ای است از جهل و نادانی و توطئه و عصبیت،ندانم کاری و بی سیاستی. این واقعه نشانگر آن است که این ملت اگر کارد باستخوانش برسد ، بسبک خود، چه ها که نمی کند.
در سرزمینی که گاهواره تمدن بوده است،اگر ذلت و خفت به او تحمیل شود، میتواند گوی سبقت از قبائل بدوی و بادیه نشین برباید وهمه چیز را با بی رحمی از صفر شروع کند. فریاد کند من عزت و غرور دارم پس من هستم.
 
در سی ام ژانویه 1829 ایران تا لبه پرتگاه جنگ سومی در طول یک نسل با یک اجنبی چشم آبی نیزپیش رفت، ولی جنگی رخ نداد.آلت دست شدند، بهای بسیار زیادمادی و غیر مادی وغیرلازمی پرداخته شد ولی هیجانات سرکش مردم سیراب شد و تا حدودی احساس غرور کردند.
 
بهر حال امروز میخواهم در مورد قتل گریبایدوف وزیرمختار روسیه تزاری در زمان فتحعلی شاه بعد از جنگهای ایران و روس برایتان بنویسم. اوقبل از آنکه وزیرمختار و دیپلمات باشد یک نمایشنامه نویس و موزیسین بود .عمر کوتاه او آثار طولانی بر سرنوشت ملت ایران داشت.
 
آلکساندر گریبایدوف درخانوادة نسبتاً مرفه¬ای به دنیا آمد.ولی آنطور که میگویند از اشراف طراز اول روسیه نبود. اجداد او از چند نسل قبل از لهستان آمده بودند ونام خود را از گریباوفسکی به گریبایدوف تغییر داده بود ند. پدرش یک افسر سواره نظام بود که به حسب اوضاع آن روز روسیه ضیاع و عقار و آب و ملکی هم داشت ولی سوابق مشعشعی در قشون نداشت وبا درجه سرهنگ دومی باز نشسته شد.
 
 ولی از آنجا که اهل قلم و هنر و موسیقی بود وبا پاره ای از سرشناسان این رشته نظیر پوشکین موانست و مجالستی داشت، میتوانست بخوبی ادای اشراف و شاهزادگان را دربیاورد. شاید هم بهمین دلیل زبان رک وتیزی و تندخوئی هائی داشت .
 
و ی در نوجوانی وارد دانشگاه مسکو شد و تحصیل در حقوق، ادبیات را پی گرفت.
حملة ناپلئون به روسیه مسیر زندگی او را تغییر داد و گریبایدوف در 26 ژوئیه 1812 به سوار نظام مسکو پیوست. او هرگز در عملیات نظامی شرکت نکرد و 4 سال بعد از خدمت در ارتش مرخص شد. پس از مدت کوتاهی به دانشکدة روابط خارجی وارد شد و تاریخ و بعضی از زبانهای آسیائی واز جمله فارسی، ترکی ، عربی و سانسکریت را آموخت وسپس حرفه اش را به عنوان دیپلمات آغاز کرد.
 
درهمین سال ها به نمایشنامه نویسی نیز روی آورد و اولین نمایشنامة او به نام همسران جوان نمایشی طنز بود.
 
ولی جا لب ترین اثر او بنام مصیبت عقل حاوی نکات قابل توجهی است.وی قسمت هائی از این نمایشنامه را پس از سفر گرجستان و ایران تغییر داد. ومن عنوان این مقاله را از نوشته های او گرفته ام .
 
در اوت 1818 گریبایدوف در مقام منشی به هیئت نمایندگی روس در ایران ملحق شد. قبل از آمدن به تهران یک سال در تفلیس ماند. در 1821 به تفلیس بازگشت و منشی ژنرال یرمولوف فرمانده کل ارتش روسیه در قفقاز شد.وی درسال 1816 در سن پترزبورگ به لژ فراماسونری "محفل رفقا" پیوست تعدادی از افسرانی که تحت تاثیر انقلاب کبیر فرانسه بودند و میخواستند در روسیه جمهوری بپا کنند نیز در این لژ عضویت داشتند. لذا به دلیل آشنایی با بعضی از افسران و رهبران شورشی دکابریست ها ، دستگیر و روانه زندان پترزبورگ شد. چهار ماه در زندان بود و پس از ثبوت بیگناهیش آزاد شد و با ارتقاء در نظام اداری به تفلیس بازگشت.
 
پس از 12 سال از ترک مخاصمه گلستان، در ژوئن 1826 جنگ دوم روسیه و ایران آغاز شد و او در کنار ژنرال پاسکیوویچ بعنوان مشاور سیاسی و نماینده روسیه مذاکرات صلح را با طرف ایرانی یعنی میرزا ابوالحسن خان و عباس میرزا به عهده گرفت.ماموریتی که او خود از آن بعنوان تبعید تعبیر کرده بود و به ایرانی ها با چشم حقارت می نگریست.
 
در دهم فوریة 1828 معاهدة صلح ترکمن چای منعقد شد. این معاهده بصورت ad-referendum   امضاء شده بود.
 
 وی بعنوان افسر سیاسی که در نگارش عبارات وموادو چانه زنی های آن بنحو موثری مشارکت داشت، معاهده پاراف شده را شخصاً در سن پترز بورگ به تزار تحویل داد وبامضای او رسانید و پس از مدت کوتاهی در پاییز همان سال به عنوان رئیس هیئتی از طرف تزار با مقام وزیر مختار برای مبادله عهدنامه و پیگیری مفاد عهدنامه ترکمنچای و دریافت غرامت از ایران، مامور خدمت در ایران شد.
 
به هنگام انعقاد ترک مخاصمه گلستان تحدید حدودی در بعضی از خطوط مرزی نشده بود.بویژه در تالش، بالیخ لو ، گوگچه و قپان طرفین موافقت کرده بودند مرز آن توسط یک کمیسیون مشترک تعیین شود.همین امر باعث اختلافاتی شد که یکی از ماموریت های گریبایدوف حل و فصل آن بود.
 
گریبایدوف بمقدار زیادی تحت تـاثیر رئیس سابقش در تفلیس ژنرال یرمولف والی گرجستان بود که از ایران و هرچه ایرانی بود بدش میامد وبا ایرانی ها رفتار متکبرانه ای داشت. ازجمله نتوانسته بود با تشریفات در بار ایران که سفرا در حضور شاه در روی قالی باید چکمه هایشان را از پا در میاورند و جورابهای قرمز و نعلین بپا کنند کنار بیاید. شاید یکی از دلائلی که در معاهده ترکمنچای یک بخش از آن به نحوه پذیرش و رفتار با نمایندگان سیاسی و مسائل تشریفاتی گنجانیده شده است چنین سابقه های ذهنی است.البته مصوبات کنگره وین هم در تدوین پروتکل و آئین های تشریفاتی تاثیر داشت.
 
در ماده 13 عهد نامه ترکمن چای چنین پیش بینی شده بود که اسرائ روسی و مسیحیا نی که در طی جنگهای ایران و روس در قفقاز از طرف ایرانیان باسارت گرفته شده بودند باید بازگردانده شوند.
 
ازجمله قبل از معاهده گلستان در زمان جنگ ایران روس تعداد زیادی از افسران و سربازان روس فرار کرده و به قشون ایران پیوسته بودند که در ایران بخاطر اموزش نظامی خوبی که داشتندآنها را در دو هنگ ویژه سازمان داده بودند و در عملیات ویژه ازجمله آشوبهای داخلی ویا درگیری های قومی و مذهبی از انها استفاده میکردند، زیرا گرایش خاصی به هیچ طرف نداشتند و از هیچ طرف جانبداری نمیکردندوبا قاطعیت عمل میکردند. بهمین دلیل به انان مواجب بیشتری داده می شد.
 
این موضوع برای تزار خفت اور بود که افسران ارتش او بدشمن پیوسته باشند و در خدمت بیگانه باشند.در ان موقع برای غیبت از خدمت و فرار از سرباز خانه ها مجازات انضباطی شدیدی در روسیه متداول بود. به نحوی که کمتر سرباز و یا افسری جرات غیبت داشت.چه رسد به آنکه در جنگ به اردوگاه خصم بپیوندند.
 
 گریبایدوف در ماموریت اولش وظیفه داشت طبق معاهده گلستان ترتیب استرداد آنان را بدهد و عباس میرزا در تبریز به این کار راضی نبود و حاضر نشد محل و اسامی آنان را لو داده و بطریق اولی آنان را تحویل روسها بدهد . در این صورت اگراسیران نظامی روسی که خوش شانس بودند و بلا فاصله اعدام نمیشدند،حداقل برای باقی عمر به سیبری تبعید می شدند .
 
در این رابطه گریبایدوف با نایب السلطنه با تندی واز موضع قدرت حرف زده بود و عباس میرزا خوشش نیامده بود وگفته بود که دیگر حاضر بدیدن او نیست ورفتار ناپسند اورا به رئیس روسی او گوشزد خواهد کرد.
ولی بهر حال ایران طبق معاهده متعهد بود.لذا فقط بعد از مدتها مذاکره و پیغام و پسغام ، گریبایدوف قول داد که اسرا بعد از استرداد اعدام نشوند.بالاخره گروهی حدود 70 نفر از افسران و سربازان روسی را تحویل دادند که با گذشت حدود دو قرن هنوز کسی از سرنوشت آن تیره بختان خبری ندارد.
 
بعد از پایان جنگ درگلستان در سال 1821 باجنبش یونانی ها برای کسب استقلال ،تزار روس در شرائط سختی قرار گرفت . از یک طرف متعهد بود که "استاتوس کو" اروپا را حفظ نماید واز طرفی خود را موظف میدانست که از هم کیشان مسیحی ارتو دوکس در مبارزه با ترکان عثمانی حمایت کند.
 
لذا بسبک انگلیسی ها ایران را تحریک کرد که به عثمانی حمله کند.به عباس میرزا گفتند که اگر چند ولایت عثمانی را تصرف کند روسها مخالفتی نخواهند کرد سهل است علاوه بر آن یک میلیون روبل نقره برای تامین مخارج جنگ کمک خواهند کرد.
 
عباس میرزا هم برای جبران سرزمین های از دست داده در جنگ با روسها و اعاده حیثیت، با چهل هزار نفر به از مرز گذشت و به ینی بایزید حمله کرد و جنگ حدود دوسال طول کشید.عباس میرزا از فتحعلی شاه در خواست پول کرد اوهم بعوض پول اللهیارخان را با ده پانزده هزار نفر به کمک فرستاد که آنها هم غیر از دردسر برای عباس میرزا و چاپیدن مردم کار زیادی نکردند.
 
عثمانی ها هم قلعه سابق خود در ایروان را که قبلا به تصرف ایرانی ها در آمده بود محاصره کردند ودر ضمن تمام اموال ایرانی ها در خاک عثمانی ها را مصادره کردند. گریبایدوف که در تهییج ومشورت مداوما با عباس میرزا بود نشان درجه دوم شیر و خورشید از شاه گرفت.
 
یرمولف بعنوان فرمانفرمای گرجستان همیشه معتقد بود که با ایرانی ها از موضع قدرت و با زبان زور باید سخن گفت.
 
درسال 1826 که یرمولف زیر بار توافقات بر سر مرز در بالیخ لو و دریاچه گوگچه نرفت.وی برای تحمیل نظرات خود نیرو به دوناحیه گوگچه و بالیخ لو فرستاد. یرمولف حتی حاضر به تایید جانشینی عباس میرزا پس از فتح علیشاه نیز نشد ویکی از برادرانش را بوی برای جانشینی ترجیح می داد. به هر تقدیرعباس میرزا بشدت بخشم آمد و با جلب نظر روحانیون شیعه مقدمات حمله به قره باغ را فراهم کرد. قره باغ سقوط کرد    ولی شوشا شش هفته مقاومت کرد.
 
یرمولف با رفتار لجوجانه خود در افروختن اتش جنگ مقصر بود وموفق هم نشده بودجلوی ایرانی ها را بگیرد. و امپراطور روسیه از رفتار و عملکرد او ناراضی بود ولی جرئت برکناری او را نداشت ولذا با انتصاب آجودان وفادارش ژنرال کنت ایوان پاسکویچ بعنوان فرمانده نیروی زمینی فرماندهی جنگ را به او سپرد و در حقیقت اورا دور زد.
 
باورود پاسکویچ به تفلیس در ماه اوت ورق در جبهه های جنگ برگشت و قوای ایران در سپتامبر همان سال ضربه سختی را متحمل شدند..این قضیه با عث شده بود که یرمولف و پاسکویچ به خون هم تشنه شوند.
 
گریبایدوف فرصت طلب، در رقابت و دعوای بین پاسکویچ و یرمولف نمکدان رئیس سابقش را که مدیون او بود شکست و به پاسکویچ پیوست.
 
وی شعری تحت عنوان "راهزنان چچن" سرود که سیاست متمدن کردن وباصطلاح "روسیفیکاسیون" قفقاز را که با سرکوب خشن ونا موفق علیه عشایر چچن و داغستان و چرکس ها بشدت ادامه داشت به مسخره گرفت.
 
البته در این جانبداری نسبت فامیلی هم موثر بود زیرا دختر دائی الکساندر گریبایدوف بتازگی همسر پاسکویچ شده بود.
 
پیروزی های اولیه عباس میرزا موجب شده بود که پاسکویچ اماده مذاکره شود .عباس میرزا یکی از افراد خودرا که تحصیلکرده انگلستان بود بنام میرزا صالح شیرازی را بعنوان واسطه تماس و مذاکره وباصطلاح Liaison Officer قرارداد.
 
راقم این سطور آگاه نیست، اقای غلامحسین میرزا صالح مترجم کتاب "دیپلماسی و قتل در تهران" از اعقاب میرزا صالح شیرازی که در مقطعی واسطه سلسله مذاکرات منتهی به ترکمانچای هستند یا فقط تشابه اسمی است.
بهر حال نظر گریبایدوف در این آمد و شد ها این بود که تا ایروان سقوط نکند ایرانی ها تسلیم نخواهند شد .حصار ایروان شهری که بدفعات در مقابل روسها ایستادگی کرده بود بکمک توپخانه روسها ظرف شش روز فرو ریخت و تسلیم شد. وپدر زن گرجی گریبایدوف پرنس چاواچادزه بسمت حاکم ایروان منصوب شد.
روسها شکرگزاری کردند جشن گرفتند و در مجلس سرور نمایشنا مه "مصیبت عقل" با حضور خالق آن گریبایدوف در ایروان در یکی از عمارتهای بزرگ تسخیر شده برای هنگ کارابین داران بروی صحنه رفت.
 
پاسکویچ قبل از حرکت به سوی شمال و رفتن به اوچمیادزین و ایروان یک واحد نسبتا کوچک نظامی و صرفا دفاعی را در پادگان نخچوان مستقر کرده بود و ماموریت آنان کاملا دفاعی بود.
 
شا هزاده اریستوف فرمانده ان واحد علیرغم دستوراتش برای ماندن در پادگان ، پس از سقوط ایروان دچار وسوسه قهرمانی شد وبرای انکه از دیگران عقب نماند خودسرانه در دوم اکتبر- یعنی روزی که پاسکویچ وارد ایروان شد،- قلعه مرند را متصرف شد و نه روز بعد به سوی تبریز حمله کرد . پس از سقوط ایروان قوای عباس میرزا که روحیه خود را باخته بودند دچار سر در گمی شدند وهنگام رویاروئی با این نیروی کوچک تار و مار شدندوبه خوی عقب نشستند.
 
 قوای روسیه در سیزدهم اکتبر وقتی وارد حومه تبریز شدند، دریافتند که نفرات اللهیار خان آصف الدوله حاکم و فرمانده پادگان تبریز، بنا به اغوای میر فتاح پسر آقا میرزا یوسف، مجتهد تبریز که بنقل از پدرش هدر رفتن غیر ضروری خون مسلمین را جایز ندانسته بود دفاع نکردند. معروف بود که از قبل میرفتاح سروسری با روسها برقرارکرده و زمینه سازی کرده بود.
 
روس ها با دوگردان و نیم پیاده نظام و شش قبضه توپ از دوازه استانبول وارد شهر شدند و بدون مقاومت تبریز را اشغال کردند.برج وبارو وتوپ ها دست نخورده بدست روس ها افتاد وفتح علی خان بیگلربیگی کلید شهر را تسلیم کرد.
 
جالب آنکه تبریز در آن زمان فقط هشت دروازه داشت ولی بعدا پاسکیویچ برای بزرگ جلوه دادن فتحی که کرده بود ، پانزده کلید دروازه های تبریز را بهمراه گزارش فتوحات دیگر به سن پترزبورگ برای تزار فرستاده بود.
 
پاسکویچ روز بعد با چهارده هزار نفر سرباز وارد تبریز شد و در قصر عباس میرزا نایب السلطنه مستقر شد.اللهیار خان که برادر زن عباس میرزا و داماد فتح علیشاه بود و مخفی شده بود توسط رستم بیگ ارمنی دستگیرشد.
آصف الدوله بعدها به تهران آمد و در قضیه حمله به وزیر مختار روس محرک اصلی برای گرفتن فتوا از میرزا مسیح استرابادی مجتهد مسلم تهران در خصوص لزوم استرداد زنان مسلمه بود که سفیر روس آنها را به سفارت برده بود. ضمن آن حمله هشتادو چند نفر ایرانی و سی وهشت نفر کارمندان سفارت روسیه کشته شدند و فقط دبیر اول سفارت زنده ماند.
 
پاسکویچ صلحی را پیشنهاد کرد که تصرفات ارضی اخیر را تثبیت و مطالبه غرامت میکرد. پس از توافق بر سر آتش بس یک ماهه مذاکرات صلح در ششم نوامبر در دهخوارقان آغاز شد .مشاورین پاسکویچ در این مذاکره، اوبرسکوف مشاور رسمی وزارت امور خارجه (مسئول تنظیم صورتجلسات) و گریبایدوف هم مترجم بود.
 
از جانب ایران میرزا ابوالقاسم قائم مقام و فتحعلی خان بیگلر بیگی عباس میرزا را همراهی میکردند و میرزا مسعود هم مترجم آنان بود.در همان جلسه اول هیات ایرانی با تقاضای روسها برای انضمام خانات ایروان ونخجوان موافقت کردند.
 
همچنین در جریان مذاکره قرارشد به شرط پرداخت غرامت، تبریز و ولایاتی که املاک شخصی عباس میرزا در آن بود به ایران پس داده شود.روسها درخواست ده کرور تومان غرامت داشتند. فتح علیشاه در پرداخت غرامت سر سختی و دفع الوقت می کرد.
 
"موراتوریوم" یک ماهه آتش بست تمام شد و روسها آرایش جنگی گرفتندو سایر نقاط باقیمانده آذر بایجان ازجمله اردبیل را هم متصرف شدند.گریبایدوف و دوست مستشرق او سنکوفسکی تزار را از اهمیت مجموعه آثار گرانبهای خطی کتابخانه شیخ صفی الدین اردبیلی آگاه ساختند و اگر چه در عهد نامه ذکری در مورد اسناد و کتب خطی نشد ولی آن مجموعه را بعنوان هدیه به تزار ، و با بهانه اینکه تزار باید به احوالات مسلمین آگاهی یابد، به سن پترزبورگ منتقل کردند و اینک غرفه اصلی مجموعه شرق شناسی کتابخانه ملی روسیه را تشکیل می دهد.
 
بالاخره با وساطت مک نیل نماینده انگلیس با پنج کرور غرامت موافقت شد و مذاکرات صلح در دهکده ترکمانچای آغاز و معاهده امضا شد .
در طرف روسها علاوه بر اوبرسکوف که ریاست هیات بود، گریبایدوف مشاور سیاسی پاسکویچ این بار در واقع همه کاره مذاکرات بود.
 
 تهیه اسناد و مدارک تا نهم فوریه طول کشید. منجمین عباس میرزا سعد و نحس روزها را بررسی کردند و معاهده نیمه شب روز نهم واول صبح دهم فوریه 1828که منجمین جایز دانسته بودند امضا شد.
 
اولین قسط غرامات(5 کرور) را با کاروان شامل 600 الاغ تحویل روسها دادند. در موزه ارمیتاژ تابلوئی از نقاش روسی وجود دارد که پاسکویچ فاتح را در حال نظاره به ترازوی توزین پولهای غرامت ایران نشان  می دهد.
 
اصول نهائی عهدنامه با متن پیشنهادی دهخوارقان تفاوت مختصری داشت. هیات ایرانی این بار در ترکمن چای عبارت بودند از اللهیار خان آصف الدوله فرمانده سابق قشون تبریز که روسها اورا دستگیر و زندانی و سپس آزاد کردند ،میرزا ابوالحسن خان ایلچی کبیر وزیر امورخارجه ومنوچهر خان خواجه ایشیک آغاسی اعتماد الدوله.
 
 در مورد مبادله اسرا چه در این جنگ و چه آنهائی که در قبل از آن باسارت گرفته شده بودند ظرف چهار ماه به عباس آباد فرستاده شوند.حتی اگر خود اسرا هم درخواست ماندن نمایند مورد قبول واقع نشود. تنها امتیاز ایران به رسمیت شناخته شدن ولیعهدی عباس میرزا بود.روسها برای دریافت سه کرور دیگر از غرامت پادگان خود در خوی را حفظ کردند.
 
 گریبایدوف با معرفی پاسکویچ به کنت نسلرود وزیر امورخارجه ،مامور بردن معاهده امضا شده برای تزار شد. تزار از معاهده شادمان بود و برای تقدیر از پاسکویچ اورا ملقب به "پرنس پاسکویچ ایروانی" نمود ویک میلیون روبل به او پاداش داد.
 
به گریبایدوف هم چهل هزار روبل و مقام سرکنسولی داده شد که همردیف سرتیپ محسوب میشد و مفتخر به نشان درجه دوم" سنت آن" همراه با ستاره الماس شد.
کنت نسلرود هم گریبایدوف را بعنوان وزیر مختار با ماموریت خاص پی گیری مفاد عهدنامه ترکمن چای مامور خدمت در ایران کرد. او در این زمان 34 ساله بود وی به باور اهل فن برای سمت به این مهمی پختگی لازم را نداشت.
 پس از مدتی توقف در تبریز ومذاکره با عباس میرزا، وصول هشتمین کرور غرامت که خوی در قبال وصول آن گرو نگاهداشته شده بود، با مشکل مواجه شده بود.
 
گریبایدوف با سختگیری هیچ مدارا نمیکرد. شاه هم خست بخرج میداد و میگفت خزانه خالی است. پیش از آن سیصد هزارتومان تامین و تحویل شده بود .
 
یکصدهزارتومان دیگر نیز از خزانه شخصی عباس میرزا شامل جواهرات، سرویس ها ی غذا خوری، شمعدانها و طلاهای زنان اشراف و دکمه های طلای لباسهای تشریفاتی گرو گذاشته شد و پانصد هزارتومان هم انگلیسی ها در قبال برات از عوائد گمرک و مالیات آینده پرداخت کردند.در مورد بازگشت حدود 30- 40 هزار نفر از ارامنه به آنسوی ارس هم وزیر مختار پافشاری می کرد.
 
بالاخره گریبایدوف بسمت تهران حرکت کرد در 11 ژانویه 1829 به تهران آمد و فردای آن روز به نزد فتحعلی شاه رفت و با احترامات و تشریفات کامل استوار نامه خود را تقدیم کرد.
هدایائی هم که معمولا قرار بود به شاه پیش کش شود میبایست از آستاراخان با کشتی از طریق انزلی وارد شود که بعلت بی نظمی های اداری مدتی به تاخیر افتاده بود و احتمالا شاه شکست خورده ،ان را حمل بر بی اعتنائی می کرد.
 
 گریبایدوف هم بر طبق پروتکل با تعدادی از مقامات و در باریان دیدار نزاکتی داشت.در زمره این مقامات اللهیار خان را سهوا وشاید هم عمدا از قلم انداخت و با او دیدار نکرد.
 
اللهیار خان آصف الدوله صدر اعظم سابق و داماد شاه که پس از سقوط تبریز توسط رستم بیگ ارمنی که اینک مباشر گریبایدوف ومسئول امور داخلی وامور محلی سفارت بود،دستگیر شده بود ، اللهیار خان بهنگام امضا عهدنامه ترکمنچای آزاد شده بود و اینک در تهران بود. او بشدت کینه رستم بیگ و قراردادتحقیر آمیز ترکمن چای و گریبایدوف را در دل داشت.
 
گریبایدوف در شرفیابی بار دوم طبق پروتکل پیش بینی شده در ترکمنچای در حضور شاه بروی صندلی نشست وطلبکارانه مدت زیادی در حضور شاه حرف زد و شاه در لباس سنگین تشریفاتی غرق در جواهر خسته و عصبانی شد و صحبت او را قطع کرد و باو گفت مرخصید.
 
گریبایدوف این برخورد را توهین آمیز به خودش و امپراطور روسیه تلقی کرد و ونامه تندی در خصوص رفتار شاه بوزیر امورخارجه نوشت.
 
در آن روزها شکایات زیادی از بدمستی و عرقخوری علنی و بی عفتی روسها که دیگر پر رو هم شده بودند واصل میشد.
 مهمترین بخش از مسائل سفارت بازگشت اسرای جنگی و مسیحیانی بودند که که بر خلاف میلشان در ایران نگاه داشته شده بودند.
گریبایدوف طبق مفاد ماده سیزده عهدنامه ترکمنچای آنان را اسیر تلقی کرد و از دولت ایران درخواست استرداد آنان را داشت.
 
 در تهران متوجه شد تعدادی از زنان ارمنی و گرجی در منازل رجال ایرانی به سر می برند. ولی تا آن زمان بازگشت اسرا سابق مسیحی مشکلی نیافریده بود تا اینکه خواجه یعقوب ارمنی که قبلا باسلام گرویده بود و اخته شده بود در حرم شاه صندوقدار اندرون شاه بودیکشب به سفارت آمد و خواستار حمایت سفیر از خود شد.
 
 
شاه که از نتائج ترکمن چای باندازه کافی خفیف شده بود این اسائه ادب را که یکی از نوکرانش که اطلاعات دقیقی از زنان و خزائن و اشیائ قیمتی اندرون شاه داشت به سفارت روسیه پناهنده شود برایش قابل هضم نبود. گریبایدوف هم که زیادی به معاهده ترکمن چای تعصب پیدا کرده بود، خامی کرد و میرزا یعقوب را پذیرفت.
 
وزیر مختار با کمک و هدایت«آغا یعقوب ارمنی»، که با خانواده های رجال ایران آشنا بود و سوابق و ریزه کاریها را میدانست، به بازرسی خانه شخصیت های سرشناس ومطالبه زنان گرجی و ارمنی پرداخت.
بمجرد علنی و بازاری شدن خبر پناهنده شدن خواجه یعقوب به بازار متشنج شد و علمای شیعه پناه گرفتن نوکر محرم شاه در محل سفارت را محکوم کردند. مقامات در باری قول دادند که در صورت مراجعت واظهار ندامت وی را عفو کنند.
 
به او این فرصت داده شد که بهمراه دبیر اول سفارت نزد منوچهرخان اعتماد الدوله به در بار برود تا رسما قصد خود را اعلان کند . اورفت ولی فقط مقداری از اشیائ و وسائل قیمتی اش را برداشت و دوباره به سفارت برگشت.
 این بار منزل اورا بفرمان شاه مهر و موم کردند زیرا سی چهل هزارتومان از حسابهای خود را تسویه نکرده بود.
 
ابتداقرار شد با حضور مالتزوف دبیراول سیاسی و نریمان خان مترجم سفارت جلسه ای در حضور میرزا مسیح استرآبادی مجتهد بزرگ تهران تشکیل شود .ولی میرزا مسیح وقتی با حضور غیر مترقبه میرزا یعقوب مرتد مواجه شد تمارض کرد و اورا نپذیرفت . میگویند میرزا مسیح به این دلیل این کار را کرد که مجبور نشود فی المجلس حکم ارتداد میرزا یعقوب را اعلام کند وگرنه صدور حکم واجب القتل بودن میرزا یعقوب، موجب اغتشاش میشد و معلوم نبود سرانجام کار به کجا بکشد.
 
میرزا یعقوب هم از آنطرف با بی پروائی در مورد زندگی خصوصی شاه افشا گری میکرد و داد سخن میداد.
از جمله خواجه یعقوب دو کنیزجوان ارمنی که دختران داماد خواجه یعقوب هم بودند و به اندرون اللهیار خان تعلق داشتند را به رستم بیگ مباشر سفارت(که مورد بی اعتنائی دربار قرار گرفته بود ودر ارسال هدایای ملوکانه اورا بی نصیب گذاشته بودند)نشانی داد، آنها را به سفارت آوردند.
 
 این دو زن (یکی از انان شانزده ساله بود)گفتند که میخواهند بمانند و راضی به خروج از تهران نیستند ولی گریبایدوف دستور داد آنان را چند روزی نگاهدارند بلکه تغییر عقیده بدهند..
اخرین ضربه هنگامی وارد شد که این دو زن را به حمامی در نزدیکی سفارت بردند وعلی الظاهر حکایت از آماده نمودن برای بردن به حجله می کرد .
 
 این مطلب بشدت به غیرت اللهیار خان برخورد ونوکرانش در یک عملیات کمین بی نتیجه تلاش کردند این دو زن را در مراجعت از حمام از دست نوکران سفارت بربایند.
پس از آن جرقه به انبار باروت غیرت مردم و مساجد و بازار رسید که چه نشسته اید، روس ها زنان مسلمانی را که بزور نگاه داشته اند میخواهند وادار به ترک اسلام کنند.
 
دکانها بسته شد و میرزا یعقوب مرتد اعلام شد.وجمعیت چند هزار نفری با چوب و سنگ و قمه در مقابل سفارت جمع شدند و پرتاب سنگها شروع شد.چند تیری هم شلیک شد و بالاخره مردم ریختند و درب سفارت را بزورشکستند وعلیرغم مقاومت داداش بیگ و قزاق ها داخل حیاط شدند. گریبایدوف وقتی اوضلع را چنین دید دستور داد که   خواجه یعقوب و آن دو زن را تحویل جمعیت بدهند .خواجه یعقوب در دم کشته شد وآن دو زن جوان را با خود بردند.
 
در اولین موج خشونت علاوه بر میرزا یعقوب،داداش بیگ که شب پیش با هدایا برای شاه از انزلی وارد شده بود ویک قزاق و دو نوکر و چند نفر از جمعیت هم کشته شده بودند.
 
پس از یکی دو ساعت ارامش نسبی، گریبایدوف به قزاقان دستور داد در پشت بام مستقر شوند ودر ها را قفل کنندولی جز برای دفاع شلیک نکنند.این سنگر بندی ها مردم را بیشتر تحریک کرد و جمعیت بیشتری که این بار افراد مسلح هم بین آنها دیده میشدند سفارت را محاصره کردند.ولی روحانیون ظاهرا آنها را دعوت به آرامش می کردند.
 
 ناگهان معلوم نشد چرا گلوله ای از طپانچه یکی از قزاقان شلیک شد و جوان شا نزده ساله ای از پای در آمد. این تیر در حقیقت تیر خلاص بود و جمعیت منفجر شد و به حیات سفارت و اطاقها سرازیر شدند و گلوله قزاقان دیگر نمیتوانست مانع جمعیت خشمگین شود. جمعیت از دیوار رزیدانس سفیر بالا رفتند و سینه وزیر مختار را با قمه و چاقو سوراخ سوراخ کردند و سرش را از تنش جدا ساختند.
فقط مالتزوف دبیر اول سفارت که داخل جمعیت شده بود جان سالم بدر برد ودر یک فرصت در اتاق بالای پشت بام مخفی شد.دبیر اول را چند روز بعد به ارک شاهی که امن بود رسانیدند.وبعدا با قراول و اسکورت او را از طریق تبریز به تفلیس فرستاده شد.
 
مالتزوف خاطرات خود را نوشته است که منبع نسبتا خوبی برای این واقعه است.
 مردم بدن آش و لاش میرزا یعقوب و گریبایدوف را بمدت سه روز در خیابانها ی شهر بروی زمین میکشیدند وشعار هائی می دادند.
 
در این یورش 38 نفر اعضا سفارت کشته شدند و 83 نفر از ایرانی ها نیز به قتل رسیدند. بعدا جسد بدون سر گریبایدوف را که فقط از روی زخم کهنه ای که روی دستش بود، و باقیمانده از دوئلی بود که در روسیه داشت، شناسائی شد و به تفلیس فرستادند که در همانجا دفن شد.
 
پس از چهار روز که شهر در دست جمعیت خشمگین و عصیان کنندگان بود نیروهای دولتی وارد شدند و هرکسی را که بصورت غیر مجاز اسلحه در دستش بود هدف قرار دادند و امنیت را برقرار کردند. پنج نفر از محرکین و آشوبگران را هم بعدا دستگیر و گردن زدند.
 
 این واقعه موجب شد ایران و روسیه در آستانة جنگ دیگری قرارگیرند. ولی با اعزام خسرومیرزا فرزند 23 ساله عباس میرزا به مسکو با در دست داشتن نامه عذرخواهی فتحعلی شاه برای تزار نیکلای اول، کار به مصالحه کشید.تزار از دو کرور باقیمانده غرامت یک کرور آن را در دیدار با خسرو میرزا بخشید.خسرو میرزا در مراجعت از سن پترزبورگ برای تسلیت در مسکوبدیدار مادر گریبایدوف رفت.
 
 تزار که با عثمانی ها گرفتاری داشت نمیخواست جبهه جدیدی در ایران باز کند ضمن اینکه با ترکمن چای به تمام جاه طلبی های ارضی خود رسیده بود و میرزا مسیح مجتهد به تقاضای دولت روس به عتبات تبعید شد. شاه ایران، برای جلوگیری از جنگ دیگری که پیروزی آن غیر ممکن به نظر می رسید الماس بسیار بزرگی را که نادرشاه از هند آورده بود ( با الماس کوه نور و دریای نور اشتباه نشود) همراه فرستاده¬اش، به تزار روسیه اهدا کرد.
 
بسیاری از روایت های تاریخی این مقاله از کتاب موسسه پژوهشی نگاه معاصر نوشته لارنس کلی چاپ و به همت غلامحسین میرزا صالح ترجمه شده است و یا پاره ای از مطالب سایت های اینتر نتی نظیر ویکی پیدیا، و کتاب شرح حال رجال ایران تالیف مهدی بامداد اقتباس شده اند، ولی گناه برداشت های نا صواب از این واقعه خونین و تحلیل پیش زمینه های آن ،که مدتها دردسر و خطر بزرگی برای کشورمان بوجود آورد، گردن خود صاحب این قلم شکسته است.   

( ۲ )

نظر شما :