گفت‌وگوی آسمان با جان میرشایمر*

اوباما می‌خواهد با ایران معامله کند

۱۳ مهر ۱۳۹۲ | ۱۹:۳۲ کد : ۱۹۲۲۴۵۴ سرخط اخبار

اگر دنیای دانشگاهی آمریکا، هالیوود بود، جان میرشایمر ستاره ای به شهرت امثال جانی دپ به حساب می آمد. کتاب ّهای این عضو آکادمی هنرها و علومِ آمریکا، هزار هزار فروش می روند و از محترم ترین نام های تئوریک روابط بین الملل در آمریکا و حتی جهان به حساب می آید. با این حال راهی که دولت های آمریکا در چند دهه اخیر دنبال کرده اند به هیچ وجه مطابق با خط مشی نظری او نیست و همین است که او را شخصیتی جنجالی ساخته و از خیلی ها لقب مخالف خوان می گیرد. 

خود او نیز از این وضعیت آگاه است و چنانکه در این گفت وگو می بینید نظراتش را در مقابل «لیبرال امپریالیست ها» و «نومحافظه کاران» مطرح می کند و معتقد است در واشنگتن دست بالا را دارند. میرشایمر در عوض مدافع مکتبی است که نورئالیسم دانسته می شود. بنیان این مکتب، با شاخه های متفاوتش، نظریه ای است که نقش ساختارها را در تعیین رفتار عامل های بین المللی اولی می بیند. آخرین رئالیست بزرگ در کاخ سفید را شاید بتوان هنری کیسینجر، وزیر امور خارجه نیکسون، دانست. اما در دهه های اخیر خبری از این واقع گرایی نبوده و روسای جمهور چه دموکرات و چه جمهوری خواه، چه راست و چه چپ، سیاست خارجی را به دستگاهی برای اعمال تغییر در جهان بدل کرده اند، با نتایجی گاها فاجعه بار مثل جنگ بوشِ پسر در عراق. 

اما از صحبت های میرشایمر چنین برمی آید که او امیدوار به تغییر است چرا که اولا اوباما را مخالف دیدگاه های رایج می داند و ثانیا مردم آمریکا را نیز مخالف دخالت گری، گمانی که نظرسنجی های عمومی آن را تایید می کنند. همین است که میرشایمر فکر می کند هم زمانی ریاست جمهوری اوباما با روحانی می تواند آغاز فصل جدیدی در روابط ایران و آمریکا نیز باشد. 

او از معدود صداهای ارشد سیاست خارجی در آمریکا است که علنا می گوید ایران اصلا به دنبال ساخت سلاح هسته ای نیست و در ضمن تاکید می کند آمریکا باید در این زمینه راه خود را از اسرائیل جدا کند و حق ایران برای انرژی هسته ای را به رسمیت بشناسد. میرشایمر به خاطر این نظر کم زیر ضرب نرفته است اما او با زیر ضرب رفتن و انتقاد ناآشنا نیست. 

در اوایل دهه ۸۰ میرشایمر از پیشگامان نظریه بازدارندگی بود که می گفت داشتن تسلیحات مرگبار توسط بعضی قدرت ها می تواند به صلح پایدار بدل شود. در دهه ۹۰ و در پیامد سقوط شوروی او با اتکا بر همین نظریه، مخالف این بود که اوکراین سلاح های هسته ای اش را تخریب کند. میرشایمر بر عکس می گفت نه تنها اوکراین باید کشوری هسته ای باشد که آلمان نیز باید مسلح به بمب هسته ای شود چرا که این گونه توازن قوا در اروپا پس از سقوط شوروی و باقی ماندن آمریکا حفظ خواهد شد.

میرشایمر اما مهم ترین کتابش را در سال ۲۰۰۱ با عنوان «تراژدی سیاست قدرت های بزرگ» نوشت. در این کتاب او راهش را از بسیاری رئالیست های سنتی جدا کرد و نظریه ای ساختاری با نام «رئالیسم تهاجمی» بنیان گذاشت که طبق آن ماهیت هرج و مرج وار نظام بین المللی باعث رفتار خشونت بار دولت ها می شود. تفاوت این نوع رئالیسم با رئالیسم تدافعی، که پیش از آن معمول بود، این است که قدرت های بزرگ را عواملی می بیند که به سیاقی تراژیک خواهان غلبه بر جهان هستند و از هر فرصتی برای گسترش قدرت استفاده می کنند. میرشایمر برخلاف بعضی رئالیست های تدافعی، مثل کنت والتز (بنیانگذار نورئالیسم که همین چند ماه پیش درگذشت) موافق این نیست که تسلیح هسته ای ایران باعث صلح و ثبات در خاورمیانه می شود. 

در سال های اخیر اما جنجال برانگیزترین کتاب میرشایمر، کتابی بود که در سال ۲۰۰۷ به همراه استفن والت نوشت. این کتابِ بسیار پرفروش «لابی اسرائیل و سیاست خارجی آمریکا» نام دارد. از نکات مهمی که میرشایمر بر آن تاکید می کند این است که «لابی اسرائیل» را نباید لابی یهودیان نامید که چرا بخش اعظمی از پنج میلیون یهودی آمریکایی لیبرال تر و مترقی تر از آن هستند که از سیاست های اسرائیل (که به زعم نویسندگان به سوی آپارتایدی شدن پیش می رود) دفاع کنند یا اصلا اهمیت چندانی برای آن قائل شوند. میرشایمر در این کتاب و آثار دیگرش تاکید می کند که اتفاقا این صهیونیست های مسیحی هستند که نقشی غالب در لابی اسرائیل در آمریکا دارند. 

آخرین کتاب میرشایمر که در سال ۲۰۱۱ منتشر شد «چرا رهبران دروغ می گویند: حقیقت در مورد دروغ گویی در سیاست بین المللی» نام دارد که در آن به شیوه ای نظام مند و البته مفرح از دلایل و چگونگی رواج دروغ گویی رهبران کشورهای دموکراتیک و غیردموکراتیک، چه به هم دیگر و چه به مردم خودشان، می گوید. 

به علت ذیق وقت، میرشایمر را بدون قرار قبلی، ساعت ۹ صبح در دفترش در دانشگاه شیکاگو گیر آوردیم، جایی که از سال ۱۹۸۲ در آن تدریس کرده است. او با لطف بسیار وقتی شنید از ایران هستم، این گفت وگوی تلفنی را پذیرفت و علیرغم عدم آمادگی قبلی با تسلط به سوال ها پاسخ داد.

صحبت های زیادی در مورد تحولات اخیر در روابط ایران و آمریکا در پیامد انتخاب رئیس جمهور روحانی مطرح شده است. شما چقدر برای این حرف ها ارزش قائلید؟ به نظرتان واقعا شاهد تغییری چشمگیر هستیم؟

به نظرم پتانسیل بالقوه ای برای تغییر چشمگیر موجود است، به علت انتخاب رئیس جمهور روحانی و این واقعیت که رئیس جمهور اوباما می خواهد با ایران معامله کند و روابط بین دو کشور را بهبود بخشد.

به نظرتان تحولات سوریه چه تاثیری در روابط احتمالی بین ایران و سوریه داشته است؟ چند ساعت پیش با پروفسور گری سیک صحبت می کردم که می گفت در مساله سوریه، منافع ایران و آمریکا بیشتر منطبق با هم هست، به رغم این واقعیت که در یک سو جبهه نگرفته اند. به نظر شما سوریه چطور بر روابط ایران و آمریکا تاثیر می گذارد؟

فکر نمی کنم آنچه در سوریه صورت گرفته است تاثیر چندانی بر آنچه اکنون بین ایران و آمریکا می رود داشته باشد. به نظر من مستقل از رویدادهای سوریه، ایران خواهان پایان تحریم ها و حل مساله هسته ای است. به نظرم آمریکا هم  عمیقا علاقه مند به حل تخاصم اش با ایران بر سر ظرفیت غنی سازی هسته ای است. این است که به نظرم انتخاب رئیس جمهور جدید در ایران کلید توضیح این واقعیت است که در این مقطع خاص احتمالا نزدیک به توافق بین دو کشور می شویم و امیدوارم که به توافق هم برسیم.

پروفسور، در رسانه های ایرانی با گرایش های مختلف صحبت زیادی از قدرت آن چه لابی صهیونیستی در آمریکا نامیده می شود مطرح است. حالا می توان از این نام استفاده کرد یا گفت لابی اسرائیل یا سازمان های مشخصی مثل آیپک. شما هم در آثارتان در این مورد صحبت کرده اید. به نظرتان لابی اسرائیل واقعا چقدر در تاثیرگذاری بر سیاست خارجی امروز اوباما نقش دارد؟

لابی اسرائیل احتمالا قوی ترین لابی موجود در کل آمریکاست. نفوذ آن در کنگره آمریکا فوق العاده قوی است. شکی نیست که هم اسرائیل به رهبری بنیامین ناتانیاهو و هم لابی آن، اینجا در آمریکا، علاقه مند به هیچگونه معامله ای که به ایران اجازه دهد ظرفیت غنی سازی هسته ای اش را حفظ کند، نیستند. به نظرم اسرائیل و لابی آن به احتمال بسیار مخالف هرگونه توافقی که اوباما و روحانی برسند خواهند بود و سوال این است که آیا این لابی، می تواند جلوی نهایی شدن این معامله را بگیرد یا خیر.

سوال بعدی ام، تئوریک تر است. شما به عنوان نظریه پرداز نورئالیسم در سیاست خارجی آمریکا شناخته می شوید. حالا که قریب به پنج سال از رئیس جمهوری اوباما گذشته است و رویکرد او را دیده اید، می خواهم بپرسم با آنها که می گویند او بیشتر رئالیست است، موافقید؟ یا شاید در دوره دومش بیشتر به سمت چنین موضعی می رود؟

به نظرم اوباما خودش غرایض رئالیستی قدرتمندی دارد، اما حول او را در واشنگتن مردمی گرفته اند که چنین نیستند. 

دو گروه اصلی بر گفتمان موجود در واشنگتن غالب هستند. یکی لیبرال امپریالیست ها که بیشتر دموکرات هستند و دیگری نومحافظه کاران که بیشتر جمهوری خواه هستند؛ واشنگتن شهری است پر از افرادی که می خواهند آمریکا جهان را اداره کند. اینها کسانی هستند که عمدتا باور دارند آمریکا کشور کلیدی جهان است. باور آنها این است که آمریکا قامتی بلندتر دارد و دوردست ها را می بیند و از آنجا که اینقدر قدرت دارد نه فقط حق که مسوولیتش این است که جهان را اداره کند و البته این در عمل به معنی دخالت آمریکا در سیاست داخلی کشورها در سراسر جهان است و به خصوص در خاورمیانه.

همان طور که می دانید آمریکا نقشی کلیدی در سرنگونی دولت در افغانستان، عراق و لیبی داشته و اکنون هم در تلاش برای سرنگونی دولت در سوریه است. 

خلاصه اینکه آمریکا در این مقطع این گرایش قوی امپراتوری طلبی را در نهاد خود دارد، اما باور من این است که رئیس جمهور اوباما بسیار رئالیست تر از این حرف هاست و با این جهان بینی موافق نیست. به نظرم مردم آمریکا هم وسیعا موافق چنین دیدگاهی نیستند. اما واقعیت اینجاست که در واشنگتن، کسانی که قدرت دارند معمولا کسب اطمینان می کنند که آمریکا سیاست های بسیار دخالت جویانه ای دنبال کند.

بر پایه نظرتان راجع به منفعت ملی آمریکا، فکر می کنید احیای روابط دیپلماتیک بین ایران و آمریکا مطلوب است؟

به نظرم برای آمریکا بسیار مطلوب است که روابط خوبی با ایران داشته باشد. هیچ دلیلی ندارد که ایران و آمریکا نتوانند با هم به توافق برسند. به نظرم آمریکا باید این واقعیت را بپذیرد که ایران به عنوان امضاءکننده قرارداد منع گسترش سلاح های هسته ای (ان پی تی) اجازه دارد ظرفیت قابل توجه غنی سازی هسته ای داشته باشد، البته اجازه ندارد تسلیحات هسته ای داشته باشد. اما من فکر نمی کنم ایران اصلا دنبال سلاح هسته ای باشد. به نظرم ایران دارد ظرفیت های غنی سازی هسته ای اش را به طرز قابل توجهی می سازد و طبق ان پی تی این حق را هم دارد.

مشکل اما اینجاست که اسرائیلی ها نمی خواهند ایران هیچگونه ظرفیت غنی سازی داشته باشد چراکه می دانند اگر این ظرفیت را به اندازه قابل توجهی داشته باشید، تا ساخت سلاح های هسته ای راهی طولانی در پیش نیست و این برای اسرائیلی ها قابل قبول نیست. 

البته که ایرانی ها هرگز کاملا ظرفیت غنی سازی هسته ای شان را کنار نمی گذارند. درنتیجه اگر اسرائیلی ها اینجا در آمریکا دست بالا را پیدا کنند، توافق و معامله ای در کار نخواهد بود و این به نفع منفعت ملی آمریکا نیست. 

آنچه در جهت منفعت ملی آمریکاست پذیرش این واقعیت است که ایران حق رشد ظرفیت غنی سازی هسته ای خود را تا اندازه قابل توجه ای دارد. بر بنیان همین واقعیت ساده، باید بتوانیم به معامله ای برسیم که به نفع آمریکا خواهد بود و سرانجام به نفع ایران.

* نویسنده کتاب «لابی اسرائیل و سیاست خارجی آمریکا» 

 

کلید واژه ها: میرشایمراسرائیلایران و آمریکاسیاست خارجیآمریکا


نظر شما :