ناقوس هشدار پاپ به کابوس زیانبار جدایی طلبی

امریکا و روسیه برای اروپا چه نقشه ای دارند؟

۲۴ تیر ۱۳۹۳ | ۱۶:۱۷ کد : ۱۹۳۵۵۰۰ اروپا یادداشت
علی بمان اقبالی زارچ کارشناس ارشد اروپا در یادداشتی برای دیپلماسی ایرانی به بررسی تحولات اروپا متاثر از رویدادهای اوکراین فریادهای استقلال طلبی برخی مردم در منطقه قفقار و اوراسیا پرداخته است.
امریکا و روسیه برای اروپا چه نقشه ای دارند؟

دیپلماسی ایرانی: عرصه بین المللی این روزها شاهد تحولات و روایدادهای خطرناکی به ویژه در منطقه یورآسیا است، که تعدادی از این حوادث از جمله قدرت نمایی ناگهانی داعش در خاورمیانه، ادامه بحران اکراین در کنار مذاکرات گروه 1+5 با کشورمان و انتخابات در افغانستان می توانند نقش عمده ای در تغییر جغرافیای سیاسی آسیا و اروپا و ژئوپلیتیک منطقه ایفاء کنند. روند تحولات در قاره سبز زنجیره ای از نگرانی ها را در بین سیاستمداران و مذهبیون موجب شده است که در عالی ترین سطح شاهد واکنش و اظهار نگرانی هستیم که سه سوال مهم را در ذهن تداعی می کند .چرا پاپ فرانکسیس نسبت به نغمه ها و جنبش های جدایی طلبی در اروپا هشدار می دهد؟ و رهبران کشورهای مهم اروپایی چه طرحی برای مواجه با این چالش اساسی  دارند؟ البته مهمترین سوال پیرامون چرایی تقویت و رسایی فریاد جدایی طلبی در اروپاست؟

روابط کلیسا و سیاست در اروپا در دوره های مختلف دستخوش تحولات زیادی بوده است موضوعی که در ابعاد مختلف توسط دین شناسان و جامعه شناسان بررسی شده است. میرچا ایلیاد مورخ و دین شناس رومانی الاصل در کتاب تاریخ ادیان توحیدی به تفصیل چگونگی روابط و تعامل دولت و کلیسا در اروپای پس از قرن 16 میلادی را بررسی و جمع بندی ذیل را ارائه می کند:

الف : روابط فرادستی که طی آن کلیسا نقش تعیین کننده ای در سیاست داشته ودولت بیش از بیش تحت انحصار قدرت کلیسا بود.

ب: روابط متوازن که نوع تعامل طرفین بر مبنای عدم دخالت و وجوب روابط بر مبنای احترام متقابل و اصول تشریفاتی استوار بود.

ج: روابط فرودستی که طی آن کلیسا نقش حاشیه ای داشته و دولت فارغ از دیدگاه های رهبران دینی سعی در تفوق کامل بر حوزه سیاست داشت.

د: تعامل بی تفاوتی که طی آن کلیسا و دولت در مسیری جداگانه و خارج از دغدغه های متقابل ایفای نقش می کردند.

رهبران کلیسایی در قرن بیستم بارها سعی در نقش آفرینی در عرصه تحولات سیاسی و اجتماعی داشتند که رهبری کلیسای کاتولیک به عنوان جناح و جمعیت برتر برای داشتن سهم و نقش بیشتر در سیاست و دولت تلاش وافر کرده است؛ به طوری که تحلیلگران واتیکان معتقدند رهبری کلیسای کاتولیک در نیمه دوم قرن بیستم بدون توجه به تحولات نظم نوین جهانی، هدف مهم تقویت نقش کلیسا در روند تحولات جهانی و جلب توجه حداکثری نسل میانسال جامعه ، تقویت تقریب ادیان توحیدی بویژه با اسلام و مهمتر اینکه توجه به پیشگیری از رشد افراطیگری در دین که همواره موجب نزاع مدنی می شود را دنبال کردند است.

در این راستا ژان پل دوم در نیمه دوم قرن بیستم همزمان با سخنرانی تاریخی در سازمان ملل متحد تحت عنوان دکترین دینی و ساخت ابنیه تفاهم و سپس دیداری تعیین کننده از لهستان در سال 1979 که نقش محوری در شروع فرایند فروپاشی کمونیسم داشت پیشاهنگ حرکتی نوین در احیای نقش کلیسا در تحولات سیاسی شد که سه سال پس از آن نیز دیداری تاریخی بین پاپ و رونالد ریگان برگزار شد که هنوز هم بسیاری این دیدار را اسراآمیز دانسته که رکن اساسی مذاکرات تدوین اصول و روش همکاری موثر برای سقوط کمونیسم با تمرکز بر محوریت لهستان بود.

بعد از سقوط کمونیسم ، واتیکان سعی در توسعه جهان بینی خود ابتدا در جامعه متدینین و سپس بخش سکولارها تحت عنوان نظم نوین دینی جهانی و تقویت نقش تاریخی رم از طریق کلیسای کاتولیک داشته است و از ابتدای هزاره سوم ژان پل دوم خواستار اصلاحات اساسی در ساختار سازمان ملل با عنوان حاکمیت سیاسی حقیقی جهان با هدف بهبود اقتصاد جهانی با تمرکز بر اخلاق الهی شد. پاپ فرانکسیس نیز از زمان انتخاب خود سعی در ادامه راه سلف خود و نقش آفرینی در تحولات سیاسی و اجتماعی داشته که در آخرین مورد در مصاحبه با مجله وان گواردیو بشدت نسبت به تحرکات جدایی طلبی در اروپا هشدار داده و می کوید:"تحرکات نوین جدایی طلبی مرا نگران می کند و اگر چه برخی از جدایی طلبی ها در اروپا نظیر یوگسلاوی سابق قابل قبول بود ولی نوع این تحرکات برای اسکاتلند و اسپانیا نمی تواند ارمغان خوبی برای اروپا و ثبات قاره ای داشته باشد."  

نگرانی در مورد جدایی طلبی به حوزه سیاسیون نیز سرایت کرده است رئیس پارلمان اروپا نیز هشدار داده و می گوید:"من با نگرانی به گرایشهای جدایی طلبانه در دولت های اروپایی درست در دروران مواجه با بحران اقتصادی و اجتماعی در درون اتحادیه می نگرم.

مکتب ملیت از محصولات قرون جدیده است که با پایان دوره فئودالیسم و درهم شکستن امپراطوری های قرون وسطی و آغاز عصر رنسانس در اروپا در نیمه دوم قرن 16 تخم آن کاشته شده و در قرن 17 نمو کرد و در قرن 19 به اوج خود رسید اما از آغاز قرن بیستم و بخصوص بعد از جنگ جهانی اول و بالاخص از جنگ جهانی دوم به بعد پایه های  آن در اروپا سست و متزلزل گردیده در عین حال این حرکت بنحو قابل توجهی به سمت آسیا متمایل شده و بشدت توسعه یافت.ناسیونالیسم همواره در برابر انترناسیونالیسم قرار گرفته و عبارت است از اعتقاد به اعتلای یک ملت و تفوق آن نسبت به دیگر ملل و لزوم وفاداری مطلق اتباع  نسبت به ملت خود و اعتقاد باینکه ارزش ها و معتقدات آن ملت بالاتر و والاتر از معتقدات و ارزش های ملل دیگر است .

اصول ناسیونالیسم را می توان اینگونه برشمرد :

  1. تمایل به حکومت بر خویشتن و تحصیل استقلال
  2. تمایل به بسط و توسعه اراضی و کشور گشایی بدین عنوان که گروه های هم زبان و هم نژاد ملی را که در خارج از کشور زندگی می کنند باید جزء کشور کرد تا از مزایای تابعیت ملت استفاده کنند.
  3. تلاش در مستهلک ساختن و هژمونی اقلیت های ملل تابعه در درون اکثریت ملی . غالبا انقلاب فرانسه و امریکا را اولین نمادهای ناسیونالیسم جدید می شمارند و قرن 18 را قرن ناسیونالیسم می نامند .

گرچه در قرن بیستم ناسیونالیسم از اروپا به آسیا سرایت و موجب استقلال هند ، پاکستان ، اندونزی ، چین و کشورهای عربی و غیره شد.اما چرا در سال های اخیر علیرغم تجربه تلخ و خونین جدایی طلبی در دو بخش غربی و شرقی قاره سبز بویژه فروپاشی یوگسلاوی سابق  ، نهضت جدایی طلبی و استقلال پررنگ شده است.البته با اینکه عوامل گسترده ای در این فرایند پیچیده نقش دارند ولی باختصار می توان به عوامل ذیل اشاره نمود:

الف : نابرابری اقتصادی و توزیع ناعادلانه سرمایه

در این زمینه مولفه کافی و دلایل میدانی وجود دارد متوسط درآمد سرانه در اروپا تا بیست برابر اختلاف دارد بخشی قابل توجهی از جمعیت و ملل اروپا در کشورهای نوردیک و غرب قاره تا 40000 یورو درآمد سرانه در برابر درآمد سرانه 2000 یورویی در کشورهایی نظیر آلبانی و ملداوی دارند. در این رابطه ریچارد یلکینسون جامعه شناسی بریتانیایی معتقد است در کشورهای توسعه یافته هرچه نابرابری اقتصادی در جامعه ای بیشتر باشد سلامت فردی و اجتماعی وضعیت وخیم تری پیدا کرده که به تبعه آن رفتارهای افراطی گری قومی و ملی نیز مورد استقبال قرار می گیرد.

ب:جبران اشتباهات تاریخی که نتیجه آن تقسمیات نامانوس جغرافیایی بدون توجه به اشتراکات قومی ، نژادی ، ملی و حتی دینی در پایان دو جنگ جهانی در قرن بیستم میلادی بود.

ج:فرصت طلبی قدرت های بزرگ برای رسیدن به اهداف پنهان و آشکار خود. بر کسی پوشیده نیست که تحرکات جدایی طلبی در اروپا در سال های پایانی قرن بیستم از سوی امریکائیها برای به نمایش گذاشتن ضعف اروپا در حوزه مدیریت بحران و تامین امنیت بود.

د:توسعه ناتو و ایجاد پایگاههای نظامی در نزدیکی روسیه

واقعیت این است که پس از فروپاشی کمونیسم و اضمحلال پیمان نظامی ورشو ، ملی گرایان در شرق اروپا با دلیلی برای ادامه حیات ناتو مواجه نبودند و روسیه بیش از دیگران با توسعه ناتو به شرق مخالف بود اما تحرکات جدایی طلبی در یوگسلاوی سابق ، حوزه آلبانی تبارها ، ملداوی ، گرجستان و حوزه قفقاز ، کشورهای جنوبشرق اروپا و حوزه بالتیک را بیش از هر زمان دیگر راغب پیوستن به ناتو کرد روندی که در هزاره سوم نیز ادامه داشته و حتی کشوری مثل آلبانی نیز به ناتو پیوست.

ه:چوب لای چرخ اتحادیه اروپا گذاشتن و در واقع تلاش دوسویه امریکا و روسیه برای پیشگیری از شکل گیری ایالات متحده اروپا

حتما اگر اتحادیه اروپا با نوع بحران های جنوبشرق اروپا به ویژه یوگسلاوی سابق مواجه نبود امروزه بسیار قدرتمندتر بوده و با اقتدار بیشتر با روسیه و امریکا تعامل می نمود. اسناد منتشره از سوی ویکیلیکس نیز بارها این امر را تایید نموده است که امریکا با دخالت در امور کشورهای اروپایی سعی در تامین منافع خود داشته است اخیرا" شبکه  تلویزیونی آنتن سه رومانی دخالت سفیر امریکا در امور کشورش را افشا کرده و باستناد ویکیلیکس اعلام داشته که سفیر امریکا در بخارست از رسیدن افراد نالایقی به مناصب دولتی در صورتی که با نفوذ امریکا موافق باشند حمایت می کند و در واقع خواسته امریکا داشتن اهرم قدرت برای تامین منافع در منطقه می باشد.

روس ها نیز در سال اخیر با استفاده از ابزار انرژی و بهره گیری از مشکلات اقتصادی اتحادیه اروپا و بحران های فریز شده نظیر ترانسنیستر ، بوسنی ، صربستان و موضوعات مبتلا به اقلیت های قومی مجاری ، آلبانیایی، صرب ، روس تبارها برای کند کردن موتور محرکه اتحادیه و توقف حرکت رو به جلو اتحادیه اروپا بهره گرفته اند.

در یک تحلیل عینی و واقعی از اتفاقات اکراین در ماهای اخیر بوضوح می توان به نقش امریکا در شکل گیری بحران در اکراین و بهره روسیه از تحولات و الحاق کریمه به خود و در نتیجه گرفتارشدن اتحادیه در تسلسل مشکلات و دشواری ها از نوع سیاسی ، اقتصادی و اجتماعی پی برد.

در سال های اخیر جغرافیای سیاسی جهانی تغییرات جدیدی را تجربه می کند و فرایند جدایی طلبی ، خودگردانی ، استقلال در دو بخش قاره سبز نیز  از گستردگی و گونگونی زیادی برخوردار است و حداقل 50 مورد کانون جدایی طلبی در دو بخش قاره فعال است که مهمترین آنها عبارتند از:

1-اسپانیا ، کاتالان ها و باسک ها از نیمه دوم قرن بیستم برای استقلال مبارزه می کنند و قرار است رفراندم استقلال در اواخر یال جاری میلادی برگزار شود.

2-ایتالیا ، در این کشور دو جنبش شمالی برای استقلال و جنبش جنوبی برای الحاق به اتریش تلاش می کند.

3-در فرانسه از 1970 اتحادیه ملی کرسیکا برای استقلال مبارزه می کند.

4-بلژیک در این کشور هر دو گروه فلمیش و والونس خواستار جدایی طلبی هستند.

5-در سوئیس جبهه آزادی خواهی ژورا برای انشقاق این کشور تلاش می کند.

6-رومانی ، اقلیت مجاری از اواخر قرن بیستم برای خود مختاری مبارزه می کنند و همواره از حمایت مجارستان بهره برده اند در هفته اخیر رئیس پارلمان مجارستان همزمان با افتتاح یک مرکز فرهنگی مجاری در استان آلبای رومانی مجددا" بر خود مختاری مجارها تاکید کرده است.

7- در صربستان و منطقه ویودینا نیز مجارها خواستار خودگردانی هستند.

8-در کوزوو اقلیت صرب خواستار استقلال و الحاق به سرزمین مادری هستند.

9-فرایند آلبانی تبارها که در سه کشور آلبانی ، مقدونیه و کوزوو ساکن هستند حال و هوای آلبانی بزرگ دارد.

10-در ملداوی اقلیت روس خواستار استقلال در منطقه ترانسنیستریا هستند.

11-گرجستان دو منطقه ابخازیا و اوستای جنوبی بیانیه استقلال را امضاء کرده و در این مسیر حرکت می نمایند.

12-منطقه قره باغ و منازعه آذربایجان و ارمنستان نیز از دیرینه تلخ برخوردار بوده و حکم آتش زیر خاکستر را دارد.

13-در حوزه بریتانیا نیز اسکاتلندی ها خواستار استقلال بوده و قرار است تا پایان سال جاری میلادی رفراندم استقلال برگزار شود.

جمع بندی : فروپاشی کمونیسم ، ترویج آزادی بیان ، آزادی تردد و ایجاد پلورالیزم سیاسی فرایندی را موجب شده  که در عین محاسن بسیار زیاد ،موجب باز شدن عقده های تاریخی ملی ، قومی و دینی نیز شده است. ناسیونالیزم ، جدایی طلبی و گرایشات قومی و دینی در اقصی نقاط دنیا در حال اوج گرفتن است که  انفجار اجتماعی ناشی از اوضاع بد اقتصادی ، نفرت طبقات متوسط و پایین اجتماع و بیکاری و بی عدالتی و به حاشیه رفتن ارزش های اخلاقی در آن نقش کلیدی داشته است. در سرتاسر مرکز ، شرق اروپا و شوروی سابق مسئله اقلیت های ملی از مشکلات حاد این جوامع محسوب می گردد مشکلاتی که در این مناطق ریشه تاریخی داشته  و بحران اقلیت ها بیش از همه در شوروی سابق و یوگسلاوی سابق تاثیر گذار بوده است .

برخی از تحلیلگران سیاسی صحبت ازظهور 10 تا 15 کشور جدید در جغرافیای سیاسی قاره سبز در دهه های اولیه هزاره سوم می نمایند که کوزوو اولین آن بوده است . بهرحال روند جدایی طلبی و استقلال حرکتی نوین در دائره المعارف سیاسی دنیا نبوده و همواره ابزار خوبی برای تامین منافع قدرت های بزرگ بوده است.بنابرین در مقاطع خاص تاریخی برای دسترسی آسان به اهداف مورد توجه قرار می گیرد . مهم این است که نیروهای سیاسی هر کشور و منطقه درک درستی از تحلیل اوضاع و تحولات مربوط به جغرافیای سیاسی داشته و خود به عامل اجرایی سناریوی قدرت های بزرگ در لوای شعار زیبای استقلال و خودمختاری تبدیل نشوند . پدیده ای که متاسفانه شبیه آن را نیز در نزدیکی مرزهای کشورمان شاهد آن هستیم و ضرورت دارد جمهوری اسلامی ایران مجدانه از تمامی ابزار و امکانات خود برای جلوگیری از اجرایی شدن یک توطئه پیچیده و خطرناک در عراق و تجزیه احتمالی این کشوربهره گیرد .

مخلص کلام اینکه  در عین عرض خداقوت به مذاکره کنندگان هسته ای ، باید کاملا" هوشیار باشیم تا در اوج مذاکرات هسته ای و تمرکز تمام عیار دستگاه دیپلماسی و تلاش مجددانه دکتر ظریف و تیم هسته  برای رسیدن به حقوق حقه ملت شریف ایران نسخه پیچی های اسرارآمیز در کنار گوشمان انجام نشود چرا که هر گونه تغییر در نقشه جغرافیایی کشورهای منطقه ارتباط تنگاتنگ با امنیت ، منافع ملی و تمامیت ارضی کشورمان دارد.

 

انتشار اولیه: پینج شنبه 19 تیر 1393/ بازانتشار: 24 تیر 1393

کلید واژه ها: اروپاعلی بمان اقبالی زارچ


نظر شما :