اروپا راهی برای حفظ برجام پیدا خواهد کرد

سر بی کلاه امریکا، علت ناراحتی ترامپ از برجام

۲۲ مهر ۱۳۹۶ | ۱۳:۰۷ کد : ۱۹۷۲۲۸۷ پرونده هسته ای گفتگو
عبدالرضا فرجی راد می گوید: به تدریج اروپا راهکارهایی را برای حفظ و ادامه روابط تجاری خود در سایه برجام پیدا می کند. چنان که آلمان، فرانسه، اتریش، ایتالیا و حتی انگلیس تقریبا این راهکارها را برای خود تعریف کرده اند؛ این کشورها با ایجاد بانک ها و شرکت هایی که از اساس هیچ گونه ارتباط تجاری و اقتصادی با آمریکا ندارند آنها را مامور برقراری ارتباط تجاری و بازرگانی با تهران کرده اند تا از هر گونه جریمه آمریکا مصون باشند.
سر بی کلاه امریکا، علت ناراحتی ترامپ از برجام

عبدالرحمن فتح الهی – اکنون با مشخص شدن سیر تحولات اروپا در پس برگزاری انتخابات در کشورهای مختلف این قاره سبز و تمایل دولت های جدید برای ایجاد و پیگیری سیاستی مستقل از آمریکا ما باید شاهد دوران جدیدی از مناسبات دیپلماتیکی میان اروپا و آمریکا باشیم، خصوصا آن که اتحادیه اروپا و در راس آن آلمان و فرانسه به عنوان قطب های سیاسی – اقتصادی آن، حفظ و تعهد به برجام را در دستور کار خود قرار داده اند. اما در دیگر سو ترامپ منتقد شدید برجام بوده که بنا دارد 15 اکتبر سال جاری میلادی برنامه نهایی خود را در خصوص برجام اعلام کند. وی حجت خود را با توافق هسته ای تمام کرده است و باید دیر یا زود منتظر اقدامات اساسی دولت ترامپ برای برجام در پنج شنبه هفته جاری بود. اما به واقع رفتار و تصمیم ترامپ در خصوص برجام چه خواهد بود؟ اروپا در این دوگانگی حفظ برجام مخالفت آمریکا چه سیاستی را بر خواهند گزید؟ شرایط و آینده برجام چه سمت وسویی پیدا خواهد کرد؟ پاسخ به این سوالات را در گفت و گویی با عبدالرضا فرجی راد، سفیر سابق ایران در نروژ و مجارستان، کارشناس مسائل بین الملل و مدیر گروه جغرافیا و استاد ژئوپلیتیک واحد علوم و تحقیقات دانشگاه آزاد اسلامی پی گرفته ایم که در ادامه می خوانید:

با نگاهی به تحولات اخیر اروپا و مشخصا بعد روی کار آمدن امانوئل ماکرون در فرانسه و نهایتاپیروی خانم آنگلا مرکل در انتخابات انتخابات 24 سپتامبر آلمان و فرانسه، سیاست های تقریبا مستقلی را نسبت به ادوار گذشته اتحادیه اروپا در ارتباط با ایالات متحده، مشخصا از دوره آغاز به کار دونالد ترامپ در پیش گرفته اند؛ از دید شما ریشه ها و دلایل این تغییر سیاست برلین و پاریس به عنوان قدرت های سیاسی – اقتصادی اتحادیه اروپا چیست؟

آلمان و فرانسه در دوران پیش از ترامپ و مشخصا زمان باراک اوباما خود را با سیاست های واشنگتن تطبیق داده بودند؛ اما در دوران جدید پس از اوباما و تحولات شدید سیاسی در بدنه آمریکا از یک سو و از سوی دیگر با روی کار آمدن ماکرون در فرانسه دوران جدیدی از روابط دیپلماتیک اروپا با واشنگتن شروع شده است. به خصوص که در اروپا و به ویژه در فرانسه به دنبال حضور ماکرون در ریاست جمهوری، پاریس پیگیر احیای سیاست های "دوگل - میتران" در فرانسه است. در همین راستا ماکرون سیاست های خود را در قبال منطقه خاورمیانه و سوریه تا حدودی تغییر داده است. اما آقای ماکرون در عین تغییر سیاست های پاریس به دنبال ایجاد زاویه با واشنگتن هم نیست، تا با این شیوه واشنگتن را از هر گونه تقابل به مثلی دور کند. مشابه همین سیاست ها را خانم مرکل نیز در پیش گرفته است. اما نکته اینجاست که علاوه برآلمان و فرانسه اکثر کشورهای اروپایی حتی انگلستان در جایگاه متحد استراتژیک ایالات متحده در اروپا هم به این نتیجه رسیده اند که در دوران ترامپ از سیاست های بی برنامه و متشتت کاخ سفید پیروی نکنند، چرا که این سیاست ها، سیاست هایی پرتنش و هزینه بردار برای اروپا و خاورمیانه ای است که در همسایگی اتحادیه اروپا به سر می برد. تغییر شرایط در خاورمیانه به صورت مستقیم بر اتحادیه اروپا اثرگذار است، چنان که امروز به واسطه شرایط سوریه و عراق شاهد اعمال تروریستی و ناامنی در اروپا هستیم؛ لذا اتحادیه اروپا به دنبال راه حلی برای ایجاد زاویه با برنامه های تنش زای ترامپ است. در واقع آنچه ترامپ در سیاست خارجی خود، چه در دوره انتخاباتی چه در دوران زمامداری انجام داده، به گونه ای بوده که به مزاق اروپایی ها خوش نیامده است. مانند انتقاد و تحمیل نظر خود به ناتو، خروج از پیمان محیط زیستی "پاریس"، تهدید به خروج از برجام، رفتارهای تند با مسکو و پکن در سایه تحریم های گوناگون اقتصادی این دو کشور از سوی واشنگتن. در همین مورد آخر اختلافات پررنگی میان اروپاییان و ایالات متحده شکل گرفته است. چرا که کشورهای اتحادیه اروپا در سایه این رفتارها نتایج چندان خوشایندی را برای کل جامعه جهانی متصور نیستند؛ به خصوص که کشورهای اتحادیه اروپا به دنبال نزدیکی دیپلماتیک با روسیه و چین و در عین حال خواهان حفظ و پیگیری برجام هستند؛ البته اتحادیه اروپا بعد از جریان اوکراین و جزایر کریمه اعمال تحریم های محدود و کنترل شده برای فشار بر روسیه را در راستای یک دیپلماسی هوشمند پی گرفته اند، اما مخالفت اروپا با ترامپ به این مسئله باز می گردد که چنین دیپلماسی منعطف و هوشمندی در رفتار او (ترامپ) دیده نمی شود. چرا که اتحادیه اروپا به هیچ وجه آمادگی تحریک روسیه به واسطه برخورد تند ترامپ را ندارد. زیرا این نوع سیاست های جدید کاخ سفید باعث تحریک روسیه و تاثیر منفی مسکو بر بازار انرژی یا مناطقی از خاک اروپا مانند حوزه "بالتیک" خواهد شد که به واسطه این مسئله امنیت اروپا هم با یک بی ثباتی همراه خواهد بود. البته در همین راستا سرمایه گذاری های اقتصادی و تجاری پکن در کشورهای اروپایی رقمی بسیار بالا و قابل توجه است. طبیعتا هرگونه فشار بر چین می تواند در تداوم و افزایش  سرمایه گذاری های پررونق این کشور در کشورهای اتحادیه اروپا اثرات منفی داشته باشد. در ضمن سیاست های ترامپ درخصوص نابودی کره شمالی و ترور رهبر و سیاسیون این کشور هم باز می تواند به عنوان تهدیدی در خصوص چین عمل کند. از همین رو اتحادیه اروپا با اتخاذ چنین سیاست هایی به شدت مخالف است و حتی خانم مرکل در تقابل با این سیاست های غیرمنعطف و عدم هوش دیپلماتیک، پیشنهاد میانجی گری برای کاهش تنش میان پیونگ یانگ و واشنگتن را داده است. بنابراین نکات شما متذکر این نیست که سیاست های اتحادیه اروپا با محوریت برلین و پاریس نسبت به آمریکا تغییری استراتژیک پیداکرده باشد، بلکه سیاست های کنونی هم در راستای همراهی های سابق با ایالات متحده است، ولی با این تفاوت که کشورهای اروپایی به دنبال آمریکایی هستند که سیاست های آن درحوزه بین الملل معقول و برنامه ریزی شده و در مسیر کاهش تنش و درگیری باشد. مانند سیاست های اوباما که از دیدگاه اروپایی ها سیاست های کم تنشی بود؛

اما سیاست های اوباما هم گاهی در راستای تحریم و تهدید عمل کرده است؟

بله؛ هرچند که در برنامه های اوباما هم تحریم و تهدید وجود داشت، اما به واسطه کم تنش بودن و نهایتا کم هزینه تر بودن، اروپا در هماهنگی بیشتری با سیاست های اوباما نسبت به ترامپ قرار داشت. لذا برای اولین بار بعد از جنگ جهانی دوم خانم مرکل در جایگاه صدراعظم آلمان و یکی از متحدین پررنگ آمریکا در سخنانی اعلام کرد که "ما نمی توانیم در دوران جدید (دوران ترامپ) دنباله روی مطلق سیاست های آمریکا باشیم." این مسئله به خوبی نشان از این دارد که این سیاست های ترامپ به شدت از جانب اروپایی ها با مخالفت روبه رو است. در نتیجه به نظر می آید که واشنگتن باید به تنهایی مجری برنامه های کاخ سفید و شخص ترامپ باشد.

به دنبال حضور ترامپ در کاخ سفید و انتقاداتش از ساختار ناتو، وی در سیاست هایش همواره سعی داشته تا کشورهایی مانند آلمان و به نوعی فرانسه را مجبور کند سهم بودجه ای خود را در قبال ناتو افزایش دهند. این مسئله به مساله ای اختلافی در داخل بدنه سیاسی دولت خانم مرکل هم کشیده شد، چرا که خانم اورسولا فوندرلاین (وزیردفاع آلمان) در راستای نظر ترامپ خواهان افزایش سهم بودجه ای آلمان در ناتوست اما خانم مرکل مخالف این صرف هزینه است. در سایه این نکات، مرکل و ماکرون پیشنهاد ایجاد یک نیروی متحد نظامی اروپایی را داشتند؛ آیا این مسئله به معنای ایجاد زاویه و حتی خروج آلمان و فرانسه از ناتو است؟ در سایه این نکته سرنوشت ناتو چه ابعادی پیدا می کند؟

به اعتقاد من مشکل اساسی آمریکا و شخص ترامپ با ایران به برجام ارتباطی ندارد، چرا که آمریکا همواره به دنبال حضور و افزایش نفوذ خود در خاورمیانه و منطقه غرب آسیا بوده است، اما قدرت روز افزون تهران را خطر جدی برای این سیاست ها، آن هم در بستر عدم هر گونه ارتباط دیپلماتیک میان تهران و واشنگتن می داند. از همین رو ایالات متحده با بهانه قراردادن برجام به دنبال افزایش فشار بر تهران در قبال سیاست های تهران در خصوص سوریه، عراق، یمن، لبنان و... است

به هیچ وجه نکات شما به معنای ایجاد فاصله آلمان و فرانسه با ناتو یا خروج از آن نیست؛ چرا که ما باید سیاست های سایر احزاب و گروه های داخلی آلمان و فرانسه را برای چنین تصیمی مدنظر قرار دهیم. از همین رو به نظر نمی آید که آلمان و فرانسه تمایلی برای خروج از ناتو یا قطع ارتباط با آمریکا داشته باشند. چرا که این دو کشور به خوبی بر این واقعیت آگاهند که امنیت کل اتحادیه اروپا در سایه همکاری با آمریکا تامین می شود. اگر اکنون اظهاراتی در خصوص عدم همراهی با ترامپ و سیاست های کاخ سفید از سوی مرکل و ماکرون بیان می شود، به دلیل تحلیلی است که این مقامات از سیاست های فعلی ترامپ دارند، چون همان طور که گفتم این کشورها بر این باورند با پیروی از سیاست های متشتت و تنش زای ترامپ، تهدید و خطرات آن به مراتب بیشتر از سودش است. از همین رو این کشورها بنا دارند در کمتر از 3 سال و نیم باقی مانده از دوران ریاست جمهوری ترامپ (مشروط بر اینکه او برای بار دوم انتخاب نشود) برای کاهش هزینه های خود از سیاست های آمریکا پیروی نکنند یا حداقل سیاست های به نسبت مستقل تری را در پیش بگیرند. اما این مسئله به معنای خروج این دو کشور از ناتو نیست؛ برلین و پاریس به خوبی می دانند که باید برای تقابل با روسیه باید از آمریکا کمک بگیرند و قطعا برای پیگیری چنین مسئله ای، نه قصد و نه برنامه ای برای تضعیف ناتو که تنهای بهانه آمریکا برای حضور در اتحادیه اروپاست ندارند. چرا که اتحادیه اروپا بعد از مسایل گرجستان، اوکراین و تحرکات اخیری که در کشورهای حوزه بالتیک مانند لتونی و استونی و لیتوانی صورت گرفته، به خوبی تهدید روسیه را در مرزهای خود حس کرده است. لذا اروپای نگران و مضطرب از رشد قدرت روسیه در عین عدم افزایش تحریک و تنش میان خود با روسیه به دنبال تقویت ناتو است. لذا در پاسخ به سوال شما باید گفت که اتحادیه اروپا و خصوصا آلمان و فرانسه ضمن حفظ و ادامه همکای خود با ناتو و آمریکا به دنبال ایجاد نوعی نیروی نظامی کمکی از طریق بسیج و اتحاد نیروهای نظامی خود نیز هستند که این نیروی کمکی یا ارتش مشترک بتواند درکنار ناتو و همراهی آمریکا توان تقابل اروپا را در مقابل روسیه افزایش دهد؛ بنابراین این نیروی نظامی که شما به آن اشاره داشتید، قطعا در مقابل ناتو قرار نخواهد گرفت و بیشتر در حکم مکمل ناتو عمل خواد کرد و در راستای سیاست های آمریکا باید دیده شود.

اما این هم راستایی نوعی تناقض را در پی دارد. اگر آلمان و فرانسه به ناتو و آمریکا برای حفظ امنیت خود نیاز دارند چرا به دنبال ایجاد نیرویی مستقل از ناتو هستند؟

مسئله اینجاست که چون در اظهار نظرهای مقامات آلمانی و فرانسوی بارها از عدم اعتماد به ترامپ سخن گفته شده است، می توان این گونه هم تصور کرد که برلین و پاریس این نیرو را به عنوان یک "ضامن" امنیتی ایجاد خواهند کرد، چرا که احتمال دارد در یک برهه حساس و تاریخی به واسطه شناختی که اکنون از ترامپ پیدا کرده اند، بیم آن باشد که ترامپ از آنان حمایت نکرده یا حمایت از اروپاییان را مشروط به گرفتن امتیازهای سنگین برای خود بداند. بنابراین فرانسه و آلمان اکنون برای یک تضمین امنیتی سودای تشکیل چنین نیروی نظامی مستقلی را دارند. البته در خصوص نکته مهم سوال قبلی شما هم باید گفت که آلمان و فرانسه اکنون دیگر پذیرفته اند که سهم بودجه ای خود را در قبال ناتو افزایش دهند و این مسئله را در بودجه نظامی خود لحاظ کرده اند تا زاویه ای با ناتو شکل نگیرد. اما به هرحال با وجود چنین سیاست ها و رفتارهایی باز اروپا به آمریکا در دوران ترامپ اعتماد ندارد. بنابراین تمام این رفتارها و سیاست های آلمان و فرانسه تاکتیک هایی است برای مماشات با آمریکا در 3 سال و چند ماه باقی مانده از زمامداری ترامپ.

آیا اساسا در عرصه بین الملل تغییر ناگهانی، آن هم در سطح استراتژیک و پیگیری سیاست مستقل در یک بازه زمانی کوتاه توسط اروپا و در مقابل ایالات متحده میسر است؟

نباید این نکته فراموش شود که در عرصه روابط بین الملل نمی توان این گونه هم تصور کرد که یک دولت به صورت ناگهانی و در یک فرصت زمانی کوتاه رفتارهای خود را در قبال کشوری مانند آمریکا در سطح استراتژیک تغییر دهد. در خود آلمان تمایل احزاب و سیاستمداران برای حفظ و حتی پررنگ شدن روابط دیپلماتیک با آمریکا بسیار زیاد است و حضوری جدی را هم در عرصه قدرت دارند، چنان که در فرانسه نیز چنین احزاب و سیاستمدارانی وجود دارد. جمهوری خواهان فرانسوی که از زمان سارکوزی شکل گرفته اند و در زمان اولاند تقویت شده اند، اعتقاد دارند موفقیت فرانسه در گرو ارتباط با آمریکا است، که این همپایی به قدری از سوی این جناح فکری پررنگ پی گرفته می شود که حتی معتقدند درخصوص برجام و رابطه با ایران باید در هماهنگی کامل با آمریکا عمل کنند. البته باید گفت که این گروه ها و احزاب قدرت فراوانی را هم در بدنه سیاسی فرانسه در اختیار دارند و تقابل با آنها از سوی ماکرون نمی تواند به سادگی صورت بگیرد، از همین رو ماکرون باید یک سیاست یک بام و دو هوا را برای رضایت این احزاب و پیگیری سیاست مستقل خود از آمریکا داشته باشد. لذا ماکرون از سویی به دنبال کاهش حساسیت ترامپ است و از سوی دیگر به دنبال برنامه ریزی مستقل تری نسبت به آمریکا است. زیرا اکنون فرانسه با مشکلات عدیده ای روبه روست که پررنگ ترین آن به حوزه امنیتی برمی گردد. با نگاهی به حوادث تروریستی در 3 سال اخیر ما شاهدیم که این حوادث چیزی درحدود یک هزار کشته و زخمی در فرانسه به دنبال داشته که اکثر این حوادث تروریستی در خود پاریس روی داده است؛ لذا عددی بین 240 تا 250 کشته و 700 زخمی برای پاریسی که در جایگاه پایتخت فرانسه، شهر چندان بزرگی نیست، تهدیدی بسیار جدی به شمار می رود؛ این مسئله امنیت کل فرانسه را با خطری جدی و در عین حال فزاینده رو به رو کرده است، ضمن اینکه آینده چندان روشنی هم برای امنیت فرانسه وجود ندارد؛ حتی احتمال پررنگ شدن حوادث تروریستی و بغرنج تر شدن شرایط امنیتی فرانسه در آینده وجود دارد. چرا که با نگاهی به تحولات سوریه و عراق و پایان یافتن عمر تروریسم در این کشورها قطعا بخشی از تروریست ها و ناامنی ناشی از آن به اروپا مهاجرت خواهد کرد.

در سایه این تغییر تاکتیکی رفتار اروپا در قبال سیاست های ترامپ، می توان بستری مناسب را برای افزایش روابط دیپلماتیک تهران با اتحادیه اروپا جستجو کرد؛ چرا که این اتحادیه در مخالفت با سیاست های جدید ترامپ خواهان حفظ و اجرای برجام است. شما این شرایط را برای تهران چگونه ارزیابی می کنید؟

هر اندازه که ترامپ سیاست های متشتت و نامعقول خود را در مسایل مختلف از جمله برجام  پی بگیرد، به همان اندازه موجب دوری کشورهای اروپایی از آمریکای ترامپی بیشتر خواهد شد. طبیعتا در سایه همین نکته اروپا با آگاهی به تاثیرگذاری مستقیم مسایل خاورمیانه بر شرایط اتحادیه اروپا به واسطه همسایگی این دو منطقه، برجام را به عنوان یک راهکار برای ایجاد یک رابطه دیپلماتیک مناسب بین اتحادیه اروپا و تهران به عنوان یکی از قدرت های خاورمیانه در نظر دارد. چرا که در سایه برجام اروپا به دو هدف عمده خود نائل آمده است؛ اول اینکه اروپا معتقد است به واسطه انعقاد برجام ایران و خاورمیانه از مجهز شدن به تسلیحات اتمی دور شده که این مسئله در کاهش تنش و افزایش امنیت خود آنها بسیار موثر است. اکنون به باور اروپاییان با از میان رفتن تهدیدات اتمی ایران و در ادامه رقابت تسلیحاتی در خاورمیانه به هدف اول خود نائل آمده اند، چرا که اروپا در ارزیابی های خود معتقد است در صورت دستیابی ایران به سلاح اتمی، ترکیه و عربستان هم به شدت خواهان دستیابی به آن خواهند بود که این مسئله و تهدید با برجام از بین رفته است. دومین هدف، افزایش روابط اقتصای و تجاری اتحایه اروپا با تهران است. با نگاهی به شرایط اقتصادی اتحادیه اروپا پس از بحران سال 2008، هنوز آثار آن در اروپا دیده می شود؛ به گونه ای که اکنون در فرانسه آماری نزدیک به 6 میلیون بیکار وجود دارد. لذا این کشورها به دنبال روابط پررنگ اقتصادی برای ترمیم شرایط داخلی خود است؛ از همین رو برجام برای اتحادیه اروپا درخصوص رونق بازار تجاری دستاورد و بستر بسیار مناسبی را ایجاد کرده است و قطعا به آسانی حاضر به کنار گذاشتن برجام و دستاوردهای آن نخواهد بود. درهمین راستا اگر ترامپ سیاست های تعدیل شده تری در قبال تهران و برجام در پیش بگیرد، قطعا موجب همراهی اتحادیه اروپا با ترامپ درخصوص برجام خواهد شد. در سایه این نکته من بر این باورم که اتحادیه اروپا در روابط خود به دنبال متقاعد کردن ترامپ برای حفظ و ادامه برجام خواهد بود. از همین جهت بسیار بعید به نظر می رسد که آمریکا به صورت یک جانبه از برجام خارج شود و هزینه های آن را به صورت انفرادی تقبل کند، هرچند که شاید فشارهای آمریکا با تحریم های جدید علیه تهران پی گرفته شود، اما به تدریج اروپا راهکارهایی را برای حفظ و ادامه روابط تجاری خود در سایه برجام پیدا می کند. چنان که آلمان، فرانسه، اتریش، ایتالیا و حتی انگلیس تقریبا این راهکارها را برای خود تعریف کرده اند؛ این کشورها با ایجاد بانک ها و شرکت هایی که از اساس هیچ گونه ارتباط تجاری و اقتصادی با آمریکا ندارند آنها را مامور برقراری ارتباط تجاری و بازرگانی با تهران کرده اند تا از هر گونه جریمه آمریکا مصون باشند. بنابراین شاید ترامپ در اجرای برجام سنگ اندازی خود را داشته باشد، اما اتحادیه اروپا برنامه های خود را پی خواهد گرفت. چنان که ما تا به امروز تجربه "داماتو" را هم داریم.

15 اکتبر وعده ترامپ درخصوص نهایی شدن برنامه آمریکا در قبال برجام خواهد بود. چنان که شما هم اشاره کردید، احزاب و افراد با بینش های نومحافظه کارانه در آلمان و فرانسه به دنبال نزدیکی بیشتر کشورشان به آمریکا هستند؛ در بستر این مسایل اگر برنامه نهایی ترامپ خروج از برجام باشد، اروپا چه واکنش و انتخابی را خواهد داشت؟ تهران باید چه سیاست و رفتاری را در این خصوص پیش بگیرد؟

در سایه نکات شما باید گفت که نباید این برداشت اشتباه را داشت که حتی نومحافظه کاران اروپایی مانند ترامپ مخالف برجام هستند. لذا گفته های من در خصوص همراهی کلی نومحافظه کاران با سیاست های آمریکا است نه با شخص ترامپ. به باور این احزاب همراهی باید با هسته اصلی، متفکر و مدیریتی آمریکا در دراز مدت شکل بگیرد و چندان تمایلی به هماهنگی با برنامه های اشخاصی چون ترامپ که برنامه ریزی اساسا در دستور کار او وجو ندارد نیستند. لذا من معتقدم که شرایط به آن مرز از بحرانی شدن پیش نخواهد رفت که اتحادیه اروپا مخیر به انتخاب تهران یا واشنگتن پس از 15 اکتبر شود. البته ممکن است شرایط سختی در ادامه برجام برای اروپا شکل بگیرد اما مطمئنا اروپا به مرزی از بحران در خصوص برجام نخواهد رسید. از سوی دیگر من معتقدم که بر پایه بسیاری از اخبار و گزارش ها در بدنه سیاسی داخلی آمریکا به خصوص در کنگره و مجلس نمایندگان مخالفت های جدی با سیاست های ترامپ وجود دارد. لذا واشنگتن به هیچ عنوان پذیرای هزینه های بین المللی در خصوص خروج یک جانبه از برجام در صحنه بین الملل نیست. چرا که با خروج از برجام، ترامپ در عرصه بین الملل متهم به نقض قوانین و مقرراتی است که در سایه قطعنامه 2231 شورای امنیت، مقید و متعهد به حفظ و پیگیری آن شده است. به اعتقاد من مشکل اساسی آمریکا و شخص ترامپ با ایران به برجام ارتباطی ندارد، چرا که آمریکا همواره به دنبال حضور و افزایش نفوذ خود در خاورمیانه و منطقه غرب آسیا بوده است، اما قدرت روز افزون تهران را خطر جدی برای این سیاست ها، آن هم در بستر عدم هر گونه ارتباط دیپلماتیک میان تهران و واشنگتن می داند. از همین رو ایالات متحده با بهانه قراردادن برجام به دنبال افزایش فشار بر تهران در قبال سیاست های تهران در خصوص سوریه، عراق، یمن، لبنان و... است.

پس آیا شما به "برجام منهای آمریکا" اعتقاد دارید؟ در این صورت مدیریت برجام آیا بر عهده اتحادیه اروپا خواهد بود؟

من اعتقاد به خروج یک جانبه آمریکا از برجام ندارم؛ چرا که این مسئله لطمه بسیار سنگینی به اعتبار ایالات متحده خواهد زد. در چند وقت اخیر مخالفت های وزارت امور خارجه و دفاع با شخص ترامپ در خصوص خروج از برجام مطرح شد. در سایه همین مخالفت ها همراهی بدنه نظامی آمریکا هم در مخالف خروج از برجام طرح شد. لذا به نظر ترامپ با چند مشاور موفق به خروج از برجام نخواهد بود. مشکل ترامپ مشخصا در برجام به این مسئله برمی گردد که احساس می کند در سایه انعقاد برجامی که در دولت او صورت نگرفته، تمام امتیازات و سود میان تهران، پکن، مسکو، لندن، پاریس و برلین تقسیم شده و در این میان تنها واشنگتن است که سود خود را دریافت نکرده است. در سایه این نگرش کابینه ترامپ هم در اظهارنظرهایی به شدت منتقد سهم کشورهای اروپایی از سود برجام است .

درسایه دگردیسی کابینه و سیاستهای ترامپ بعد از اخراج استیو بنن و پررنگ شدن جایگاه افرادی مانند رکس تیلرسون، هربرت مک مستر و غیره، آیا امکان نزدیکی ترامپ و کل کابینه به سمت جمهوری خواهان و محافظه کاران وجود خواهد داشت؟ در این صورت آیا منطق جمهوری خواهی به سیاست های متشتت ترامپ بازخواهد گشت، که زمینه انسجام و نزدیکی اروپا را به خود داشته باشد؟

ما دراین خصوص باید چند نکته اساسی را مد نظرقرار دهیم؛ اول اینکه باید آینده ترامپ را در همین 3 سال و چند ماه باقی مانده از ریاست جمهوری مدنظر قرار دهیم. ترامپ اکنون با اتهاماتی جدی از سوی FBI در خصوص خود و اعضای خانواده اش در دوران تبلیغات انتخاباتی روبه رو است، اکنون این پرونده در مرحله تحقیقات به سر می برد و احتمالا در چند ماه آینده در همین خصوص شخص ترامپ با مشکلات و اختلافاتی روبه رو خواهد شد. دومین مسئله به تجدید نظرها و به نوعی عقب نشینی مکرر از مواضع شخص ترامپ بازمی گردد که یقینا این مسئله می تواند در وجهه او به عنوان رئیس جمهور اثر گذار باشد. شما از تغییر موضع مکرر در خصوص مهاجرین، تروریسم و غیره بگیرید تا سخنان تند او در سازمان ملل درخصوص ایران یا حتی کره شمالی که دیدیم این مسایل و اظهار نظرها از جانب جامعه جهانی و حتی جامعه داخلی ایالات متحده با مخالفت شدید روبه رو شده است. در سایه این مسئله اظهارنظرهای ترامپ به قدری با برخورد و مخالفت های شدید رو به رو است، که ما باید منتظر تقابل مردمی و حتی قانونی در آینده باشیم چنان که این مخالفت و تقابل مثلا در خصوص مسئله مهاجرت شکل گرفت و تغییر موضع ترامپ را در پی داشت. البته اکنون این صداهای مخالف از درون کابینه ترامپ هم به گوش می رسد. یا در خصوص بحران کره شمالی، رکس تیلرسون معتقد است باید درخصوص پیونگ یانگ هوشمندانه عمل کنیم که ترامپ مخالفت خود را با این سخنان اعلام داشته و با اظهار نظرهایی نسنجیده شرایط را به سمت بحرانی شاید بی بازگشت سوق داده است. ضمن اینکه بدنه نظامی به خوبی با شرایط بین الملل و مشخصا منطقه خاورمیانه آشنایی دارد و از قدرت و توانایی تهران هم به خوبی آگاه است. لذا مخالفت خود را با هر گونه دستور ترامپ برای متشنج کردن منطقه خاورمیانه ابراز خواهد کرد. اما شاید نزدیکی ای میان ترامپ با جمهوری خواهان ایجاد شود اما این نزیکی به صورت کامل نخواهد بود و در کوتاه مدت هم شکل نمی گیرد، لذا فعلا سیاست خارجی آمریکا بر پاشنه ترامپ می چرخد. 

انتشار اولیه: یکشنبه 16 مهر 1396 / انتشار مجدد: شنبه 22 مهر 1396

کلید واژه ها: اتحادیه اروپاناتوماکرونآلمان و فرانسهعبدالرضا فرجی راد


نظر شما :