یک صد و هفتمین بخش از کتاب «اسرار جعبه سیاه»:

قصه هم دستی عرفات و کیسینجر

۰۸ تیر ۱۳۹۷ | ۱۹:۳۱ کد : ۱۹۷۷۳۶۵ کتابخانه خاورمیانه
بر طرح 10 بندی توافق کردیم اما مدت کوتاهی بعد از آن فهمیدیم که ابو عمار ]یاسر عرفات[ می خواهد آن را به زمینه ای برای تحریک روش سیاسی خود به جهتی کاملا متفاوت تبدیل کند. و این توجه برای ما زمانی فاش شد که فهمیدیم مذاکرات سری میان ابو عمار و هنری کیسینجر از طریق واسطه ای سوم در جریان است.
قصه هم دستی عرفات و کیسینجر

دیپلماسی ایرانی: قرن بیستم به گفته بسیاری از مورخان، قرن تحول های شگرف بوده است. قرنی که در آن جنگ های بی نظیر تاریخ نظیر جنگ های جهانی اول و دوم رخ دادند و تاریخ بشریت به دست افراد و سیاستمدارانی که هر کدام طرحی برای رسیدن به مصالح و منافع خود داشتند، تغییرات شگرف یافت که مسیر طبیعی بسیاری از امت ها و کشورها را تغییر داد. در این میان تقسیم جهان به جهان غرب و جهان سوم تعابیری نامتجانس به وجود آورد که از درون این تناقضات افراد تحول خواهی ظهور کردند که در حقیقت می خواستند در برابر خواسته ها و طرح های منفعت طلبانه جهان غرب بایستند. افرادی که آرمان خواهانی بودند که گمان می کردند آرمانشان آن قدر قدرت دارد تا بتواند در برابر قدرتبل های بزرگ جهان بایستد و رویای مدینه فاضله آنها را تحقق بخشد. کتاب "اسرار جعبه سیاه" گفت وگو با چهار نفر از همین آرمان خواهانی است که تلاش کردند به خیال خود قدرت های بزرگ را وادار به تسلیم در برابر اراده آهنین خود کنند. افرادی که جهان غرب آنها را تروریست های بین المللی نه آرمان خواه می داند. در این جا بخش یکصد و هفتم این کتاب را می خوانید:

بعد از جنگ اکتبر طرح 10 بندی مطرح شد که با آن در سیزدهمین نشست شورای ملی با آن موافقت کردید، بعد از مدت کوتاهی اعلام کردند که آنها را رد می کنید، و بعد از آن به برنامه مرحله ای اعتراض کردید و جبهه مخالفت را تاسیس کردید، شرایط و سوء تفاهم های این موضوع چه بود؟

ما در شورای ملی بر طرح 10 بندی توافق کردیم، و فکر می کنم که تنها کسی که در شورای ملی به آن اعتراض کرد یک نفر و آن هم رفیق ناجی علوش بود. بر طرح 10 بندی توافق کردیم اما مدت کوتاهی بعد از آن فهمیدیم که ابو عمار ]یاسر عرفات[ می خواهد آن را به زمینه ای برای تحریک روش سیاسی خود به جهتی کاملا متفاوت تبدیل کند. و این توجه برای ما زمانی فاش شد که فهمیدیم مذاکرات سری میان ابو عمار و هنری کیسینجر از طریق واسطه ای سوم در جریان است. برای همین با طرح 10 بندی مخالفت کردیم، و دو ماه بعد از کمیته اجرایی جلسه شورای ملی که در آن این طرح تصویب شد، خارج شدیم.

ما عملا در تایید طرح 10 بندی صادق بودیم، و یادم است که رفیق تیسیر قبعه در شورای ملی ایستاد و اعلام کرد که جبهه با کشور فلسطینی بر «الجفتلک» موافقت می کند! این به آن معنا نیست که ما در «جبهه» هر دستاورد ملی را در راه استقلال و بازستاندن حقوق ملی قبول می کنیم، شرطی که داشتیم این بود که موازنه های قدرت اجازه این کار را به ما بدهند. وقتی که جبهه مخالفت را تشکیل دادیم بر همین اساس بود، بر اساس موازنه های قدرت، این یکی از اصولی بود که بر اساس آن جبهه تشکیل شد. و دوم این که بر این اساس درک ما از هدف مرحله ای به هیچ وجه به معنای شانه خالی کردن ما از هدف استراتژیکمان نیست، هدف استراتژیک ما بازگرداندن هر وجب از فلسطین به صاحبان آن و بازگشت هر شهروند فلسطینی به دیارش بود.

من جورج حبش شهروندی فلسطینی از شهر اللد هستم، برای من ممکن نیست بپذیرم، در هیچ حالتی، که سرزمینی از سرزمین اجدادی من برای خودم و فرزندانم و نوه هایم نباشد. شاید به من بگویی این چه منطقی است آدم عاقل، آن چه تو می خواهی و از آن می گویی در سایه واقعیت ها و داده ها غیرممکن است تحقق یابد، و آن چه مطرح می کنی تفکری غیرعلمی است، در فلسطین الآن 5 میلیون یهودی هستند که به بمب اتمی و سلاح های کشتار جمعی تکیه دارند، چگونه می توانی آنها را از فلسطین بیرون کنی و کشور اسرائیل را از هم متلاشی کنی؟

جواب من در این حالت این است که ما، اعراب و فلسطینی ها، هیچ روزی از روزها علیه یهود یا یهودیت نبوده ایم، ما مخالف پروژه صهیونیستی هستیم که خطری تاریخی بر امت عرب محسوب می شود. یادم است یکی از روزنامه نگارها از من پرسید: چهار میلیون یهودی در فلسطین است و تو می خواهی حق بازگشت برای چهار میلیون فلسطینی طرد شده و مهاجر تطبیق داده شود، و افزود: خانه ات در اللد هنوز هست و در آن خانواده ای یهودی که از رومانی مهاجرت کرده است زندگی می کند، اینها را کجا می خواهی بفرستی؟

جوابم این بود: من آنها را از خانه ام بیرون نمی کنم بلکه طبقه دومی بالای خانه ام می سازم و آنها را در آن جا اسکان می دهم. این دیدگاه من است. ما یهودی ها را به عنوان یهود برنمی گردانیم و تو خودت می دانی که یهود از لحاظ تاریحی از مدت ها پیش در میان ما زندگی می کردند، و آنها حتی تا برپایی پروژه صهیونیستی در میان ما در میهن عربی به صورت طبیعی زندگی می کردند، چه در یمن چه در مصر چه در عراق چه در سوریه چه در مغرب.

خیلی رک بگویم، آیا شما در کادر رهبری فلسطینی تصور می کردید که وجودتان در لبنان تناقضات را در آن کشور به انفجار می رساند تا آن جا که جنگ داخلی در بگیرد و جنگی لبنانی – فلسطینی به وجود آید؟

بله انتظار آن را داشتیم. و من شخصا از ذهنم محو نکرده بودم که اهداف اسرائیل و امریکا و به طور عموم اتحادهای رجعت طلبانه محلی که رشد ظاهری انقلاب فلسطینی را خطری ویرانگر می دید برایشان راه گریزی نیست جز این که این انقلاب فلسطینی له شود. اما درباره جنگ داخلی و درگیری لبنانی ها، هیچ کس نمی تواند از تناقضات حادی که میان جنبش ملی لبنان و مقامات لبنانی و پیمان های اطراف آنها وجود داشت، غافل شود، به خصوص در نهاد سیاسی مارونی، و بعضی طرف های دیگر. این تناقضات به دلایل مختلف ما را بر آن می داشت که در کنار جنبش ملی لبنانی بایستیم، تا این که ما و رفقای ما در جنبش ملی خود را در میانه درگیری ها یافتیم در حالی که نمی خواستیم به آن سمتی که می رفت، متمایل شویم، یعنی درگیری فلسطینی – لبنانی یا اسلامی – مسیحی. این شکل از درگیری اشتباه بزرگی بود که نمی توانستیم بر آن مسلط شویم.

ادامه دارد...  

کلید واژه ها: اسرار جعبه سیاهتناقضات10 بندیطرح 10 بندیطرح 10


نظر شما :