پوپولیسم: ظهور غیرمنتظره یک تفکر افراطی

چپ پوپولیسم می تواند راه حل باشد؟ (بخش دوم)

۱۶ فروردین ۱۳۹۸ | ۱۰:۰۰ کد : ۱۹۸۲۵۴۸ اخبار اصلی اروپا
پوپولیسم چپ یک اصطلاح جدید برای اشاره به سیاست های افراطی در سراسر جهان است. این سیاست گذاری ها به صورت پاسخی به مشکلات طبقه ضعیف و ناسازگار کارگر ظاهر شدند، اما به رغم موفقیت های انتخاباتی پوپولیسم این طبقه همچنان ظعیف و درهم و برهم شده باقی مانده است.
چپ پوپولیسم می تواند راه حل باشد؟ (بخش دوم)

نویسندگان: آنتون یاگر (دانشجوی دکترا در دانشگاه کمبریج) و آرتور بوریلو (محقق در دانشگاه لیبر دبروکسلز)

دیپلماسی ایرانی: پوپولیسم موفه و لاکلاو با پوپولیسم اروپایی متفاوت است. از دیدگاه آنها، پوپولیسم بیشتر می تواند به «سوسیالیسم قرن بیست و یکم» هوگو چاوز رئیس جمهوری ونزوئلا نزدیک باشد که با اجماع/توافق واشنگتن (پیمانی برای آزادسازی بازارها، خصوصی سازی شرکت های دولتی و سیاست های مشوق سرمایه گذاری خارجی) مخالف بود و اقتصاد کشور خود را به سوی مصرف عمومی پیش برد.

مباحثه مردمی

به طور قطع پوپولیسم چاوز با دشمن تراشی در ارتباط بود و گاهی اوقات در برابر حساسیت های لیبرال به هیجان می آمد. این پوپولیسم بیشتر به هویت به ویژه در ساختار ملی مربوط می شد، اما توجه آن به «هویت» با برخورد فعالان راست افراطی یا چپ افراطی متفاوت بود. «مردم» در پوپولیسم لاکلاو و موفه باید جهانی و جهان شمول باشد و نه انحصاری و فرقه ای. موفه اخیرا به این مساله اشاره کرده که پوپولیسم خیلی فراتر از «انحرافی از دموکراسی» است و «ساختاری از هویت های مردمی» قلمداد می شود که از «مناسب ترین نیروی سیاسی برای بهبود و تجدید ساختار دموکراسی» تشکیل شده است.

پوپولیسم جناح چپی موفه از انتقادها به دور نمانده است. برخی ادعا کرده اند که هویت او و استراتژی رسانه محورش در حقیقت نوعی تسلیم در برابر دگم نو لیبرال است و نه به چالش کشیدن آن. ویلیام دیویس در نقدر و بررسی کتاب موفه در نشریه «گاردین» نوشت که موفه «هیچ رهنمودی درباره چگونگی مبارزه پوپولیسم جناح چپی و موفقیت آن ارائه نمی کند و هیچ تضمینی هم نمی دهد» چراکه «هیچ چیزی در سیاست گذاری های آن حقیقی نیست».

در اصل دیویس پوپولیست ها را به عدم توجه و نداشتن آگاهی کافی از تاریخ متهم می کند. از دیدگاه او، موفه توانایی تشخیص پایه های حقیقی «لحظه اوج پوپولیست» امروزی و چگونگی تعاملات آن با دیگر تمایلاد در دموکراسی های غربی را ندارد. پوپولیسم به ویژه در عصر افول دموکراتیک رشد می کند و این مساله دلایل زیادی دارد که از نمونه آنها می توان به کاهش فهرست های عضویت و کاهش نرخ مشارکت، نارضایتی عمومی و غریبه شدن با سیاست گذاری های حزبی اشاره کرد.

از همه مهمتر، پوپولیسم جناح چپ وسواس حاکم بر «گفتمان» را شامل می شود که در این زمینه با سیاست های رسانه محور امروزی اشتراکاتی دارد. سیاستمداران مجبور بودند در نبود ارگان های جدیدی که جامعه مدنی را به دولت متصل می کنند، به دنبال ابزارهای ارتباطی مختلف برای بررسی خواسته های شهروندان باشند. پیتر سیگو نویسنده مجارستانی پیشتر این شرایط را با خیره نگریستن به سیگنال های دود از قاره ای دوردست بدون متحمل شدن زحمت سفر به آن قاره، قیاس کرده بود. اگر سیاستمداران زحمت سفر را به جان می خریدند، نتیجه این می شد که همگی در سطح جهانی یکدیگر را مقصر قلمداد می کردند؛ نمونه این شرایط تلاش های اد میلیبند رهبر حزب کارگر برای هضم ساندویچ بیکن چیش از انتخابات سراسری سال 2015 بریتانیا بود. چنین تلاش هایی صرفا جدایی آن فرد از پایگاه اجتماعی را آشکار می سازند.

از دیدگاه بسیاری در جناح چپ، گاف میلیبند صرفا آشکار شدن یک حقیقت ناخوشایند بود. همانطور که کریس بیکرتون سال گذشته در «بیانیه جدید» نوشت، احزاب امروزی جناح چپ آنقدر از جامعه جدا هستند که نمی دانند مردم واقعا چه می خواهند. نبود پایگاه های مردمی سیاستمداران را به صرف گمانه زنی درباره تمایلات و اراده مردم محکوم کرده است. نتیجه اینها نمایان شده آن چیزی است که جو کندی تحصیلکرده دانشگاه آن را سیاست گذاری «آتنتوکرات ها» نامیده است. (سیاستمداران در تلاش برای تحقق رویاهای خود سعی می کنند که عادی، نمک زمین و معتبر (آتنتیک) به نظر برسند. افرادی که به دنبال کسب اعتبار هستند (آتنتوکرات ها) عملکرد این تلاش برای کسب اعتبار را با سیاست گذاری های میانه رو می سنجند.)

کندی در کتاب خود تحت عنوان «آتنتوکرات ها» به این مساله می پردازد که «محافظه کاری به نادیده گرفتن طبقه فراموش شده کارگر در سطح ملی» متهم شده و با مخالفت طبقه کارگر با مهاجرت درگیر است. نمونه او برای اثبات این مساله هم اوِن اسمیت قانون گذار حزب کارگر بریتانیاست. در سال 2016 که اسمیت تصمیم گرفت برای رهبری حزب کارگر نامزد شود، وانمود کرد که نام نوعی قهوه لاته را نمی داند و آن را «قهوه کف دار» خواند.

تلاش برای از بین بردن خلاء موجود

درک پوپولیسم به تعریف اسمیت بدون نگاهی عمیق تر به افول دموکراسی حزبی در اروپا دشوار است. در 30 سال گذشته، احزابی که زمانی در اروپا مطرح بودند افولی بی وقفه را تجربه کردند: حزب سوسیال دموکرات از یک میلیون عضو در سال 1986 در سال 2003 به 660 هزار عضو، حزب کارگر از 675 هزار و 905 عضو به 200 هزار، سوسیالیست های هلند از 90 هزار به 57 هزار و کمونیست های ایتالیا از نزدیک به 2 میلیون در سال 1980 در سال 1991 به 44 هزار و 775 عضو کاهش یافت و اندکی بعد به کلی منحل شد.

پیتر مایر دانشمند علوم سیاسی ایرلندی در توضیح نتیجه این سیاست گذاری های پوشالی احزاب اروپایی، آنها را «حکومت بر خلاء» خوانده است. سیاستمداران اروپایی اکنون آنقدر من درباره تفکرات و خواسته های عموم مردم می دانند که مجبورند درباره آنچه یک برنامه موفق به شمار می رود، گمانه زنی کنند. از آنجایی که خود احزاب دیگر نمی توانند چنین اطلاعاتی را جمع آوری کنند، پای استفاده از دیگر ابزار که عمدتا در بخش روابط عمومی هستند، به میان کشیده می شود. (این مطلب ادامه دارد)

منبع: نشریه جاکوبین / مترجم: طلا تسلیمی

 

کلید واژه ها: پوپولیسمظهور پوپولیسم در اروپا


( ۱ )

نظر شما :