نشانه ای از یک آزمون

بایدن کلید افغانستان را در دست پوتین گذاشت؟

۰۱ شهریور ۱۴۰۰ | ۱۲:۰۰ کد : ۲۰۰۵۲۸۱ آسیا و آفریقا نگاه ایرانی
شهره پولاب در یادداشتی برای دیپلماسی ایرانی می نویسد: شاید خروج آمریکا از افغانستان نشانه ای قوی از همان آزمون است که کلید ادامه حضور آمریکا در افغانستان را در دست پوتین می گذارد. چنانچه پوتین در دیدار با بایدن پیشنهاد داد تا از پایگاه های نظامی روسیه در آسیای مرکزی برای جمع آوری اطلاعات از افغانستان استفاده کند.
بایدن کلید افغانستان را در دست پوتین گذاشت؟

دیپلماسی ایرانی: جو بایدن، رئیس جمهور ایالات متحده آمریکا در روز 14 آوریل 2021 اعلام کرد که "زمان پایان جنگ بی پایان" فرا رسیده و در بیستمین سالگرد حملات تروریستی القاعده به ایالات متحده در 11 سپتامبر سال جاری همه نیروهای آمریکایی را از افغانستان خارج خواهد کرد. 

این تصمیم بحث برانگیز را می توان تأییدی بر استراتژی دفاع ملی ایالات متحده محسوب نمود که بایدن پس از حضور در اجلاس گروه هفت و اولویت قرار دادن چین و روسیه به عنوان تهدیدهای اصلی منافع ملی ایالات متحده اتخاذ کرده است. بایدن در دیدار با همتای روس خود ولادیمیر پوتین در روز 16 ژوئن 2021 در ژنو سوئیس خاطر نشان کرده بود که ماه های آینده به منزله "یک آزمون" برای بهبود روابط بین دو کشور خواهد بود.

شاید خروج آمریکا از افغانستان نشانه ای قوی از همان آزمون است که کلید ادامه حضور آمریکا در افغانستان را در دست پوتین می گذارد. چنانچه پوتین در دیدار با بایدن پیشنهاد داد تا از پایگاه های نظامی روسیه در آسیای مرکزی برای جمع آوری اطلاعات از افغانستان استفاده نماید. ایالات متحده برای حفظ جایگاه خود در منطقه پس از خروج کامل نیروهای آمریکایی به پایگاه هایی برای استقرار نیروها، هواپیماهای بدون سرنشین، جنگنده ها و توپخانه نیاز دارد و پوتین با این پیشنهاد حرکت اول یک بازی بزرگ ژئوپلیتیک را آغاز نمود.

تصمیم بایدن مبنی بر خروج نیروهای آمریکایی از افغانستان با در نظر داشتن منافع ملی، هزینه های ادامه عملیات نظامی همراه با پیشرفت اندک، حفظ وضعیت موجود در افغانستان را زیر سوال برده و با کنار رفتن جنگ علیه تروریسم رقابت استراتژیک با چین را جایگزین نموده است.

از نگاه این استراتژی عقب نشینی کامل نیروهای آمریکایی از افغانستان به معنای تعدیل استقرار استراتژیک ایالات متحده بوده که در حال جابجایی منابع خود از وضعیت ضد تروریستی در خاورمیانه و آفریقا به سوی آسیای جنوبی و مقابله با تهدیدهای قابل توجه تر در اقیانوس آرام است. بدین ترتیب انگیزه تصمیم بر خروج نیروهای آمریکایی پس از دو دهه حضور در افغانستان که با صرف بیش از حد منابع، حدود 2.26 تریلیون دلار هزینه جنگ، کشته شدن بیش از 2300 سرباز آمریکایی و 20 هزار نفر زخمی  همراه بوده، توجیه می شود. 

ایالات متحده آمریکا در ماه اکتبر 2001 به تلافی حملات تروریستی علیه اهداف آمریکایی و برج های دوقلو در شهر نیویورک به افغانستان حمله کرد و پس از آن با هدف از بین بردن القاعده و حذف طالبان از قدرت حضور نظامی خود را در افغانستان حفظ نموده است. اینک استدلال این است که آمریکا به اهداف ضد تروریسم خود در افغانستان دست یافته و اکنون قصد دارد "برای20 سال آینده مبارزه کند، نه 20 سال گذشته".

وضعیت استراتژیک اوراسیا از یک جنبه کلیدی برخوردار است که در آن ایالات متحده همزمان با دو رقیب اصلی چین و روسیه درگیر بوده و با حمایت از تایوان در جبهه چین و اوکراین و شبه جزیره کریمه در جبهه روسیه سیاست های بین الملل را به شدت متاثر می سازد. هماهنگی اقدامات چین و روسیه برای فشار حداکثر بر دولت بایدن و دشوار بودن پاسخگویی ایالات متحده به بحرانهای همزمان موجب نگرانی خواهد بود. استدلال اینست که در پیشگیری از یک سناریوی حرکت نظامی روسیه علیه اوکراین و چین در تایوان اجبار به یک تغییر تهدید کننده در وضع موجود ضروری خواهد بود. از اینرو ایالات متحده به عنوان یک قدرت هژمونیک با تغییر پویایی دیپلماتیک و امنیتی در آسیای مرکزی چالش هایی را برای روسیه و چین ایجاد می نماید تا با افزایش مواجهه با تهدیدات پیرامونی بتواند فرصت ها را برای کنترل دو رقیب افزایش دهد.

دلایل محکمی برای این ادعا وجود دارد که این عقب نشینی به ایالات متحده کمک می کند تا چین تجدیدنظرطلب را متعادل سازد. برای چین همسایه شرقی افغانستان چالش های امنیتی ناشی از بازگشت ناگهانی طالبان به قدرت به مراتب بیشتر از هرگونه منافع استراتژیک در سرمایه گذاری قابل توجه در منطقه حائز اهمیت است. بلندپروازی های اقتصادی چین در افغانستان و توجه به منابع معدنی لیتیوم، مس و عناصر کمیاب و ارتقاء ارتباطات حمل و نقل از طریق کریدور واخان به عنوان معبر استراتژیک میان افغانستان و چین موجب می شود تا افغانستان از موقعیت ژئواکونومیک برای چین برخوردار گردد. چین هر گونه بی ثباتی در افغانستان و  بیم سرایت ناآرامی ها به سوی اویغورها در سین کیانگ را با مهار شورش های تروریستی در نظر داشته و از تأثیر الهام بخش موفقیت طالبان بر ستیزه جویان در پاکستان و در منطقه آسیای مرکزی در هراس است.

ایالات متحده در مبارزه بر سر آینده نظم بین المللی مصمم به جلوگیری از ظهور چین است که تلاش دارد تا سال 2035 به قدرت برتر اقتصادی، تکنولوژیکی و حتی نظامی جهان تبدیل شود. ایالات متحده در جبهه اقیانوس آرام در برابر همتایان خود ژاپن، استرالیا و هند در چارچوب کشورهای موسوم به "کواد" (Quad) متعهد بوده و نگران از ایجاد پایگاه نظامی توسط چین در اقیانوس آرام جنوبی در تلاش است تا ابتکار عمل را از طرح یک کمربند- یک جاده چین در این منطقه از دنیا بگیرد. چین با هدف پیروزی بر تایوان به دنبال متقاعد کردن جهان در این امر است که ایالات متحده با توجه به عقب نشینی از خاورمیانه و افغانستان، در حال سقوط بوده و در نهایت به جای جنگ بر سر تایوان مجبور به عقب نشینی خواهد بود.

پرونده افغانستان در دیدار جو بایدن و ولادیمیر پوتین در ماه ژوئن روی میز اجلاس قرار گرفت. افغانستان از نظر فرهنگ استراتژیک برای روسیه بسیار حائز اهمیت بوده و روسیه افغانستان را جنوبی ترین جناح استراتژیک خود و عرصه ای برای رقابت با غرب می داند. روسیه برای محافظت از جبهه جنوبی خود در افغانستان به حضور نیروهای ایالات متحده و ناتو حساس بوده و در بیست سال گذشته تلاش داشته تا نقش عامل ثبات را در این کشور ایفا نماید. از این رو عقب نشینی امریکا از افغانستان یک موقعیت تاریخی خواهد بود تا روسیه دوباره به عنوان یک بازیگر مهم در ژئوپلیتیک پیچیده افغانستان ظاهر شود.

اگر چه منافع مشترک مسکو و پکن برای جلوگیری از سرایت فعالیت گروه های افراط گرا به خارج از مرزهای افغانستان وجود دارد، اما روسیه همچنین چین را از نزدیک زیر نظر خواهد داشت و از نقش اصلی امنیتی که برای خود در قبال آسیای مرکزی قائل است، محافظت خواهد کرد. روسیه در همکاری با ایالات متحده به چین نشان خواهد داد که مسئولیت منطقه بر عهده مسکو بوده و هیچ گونه حضور نظامی نیروهای غیرمنطقه ای در آسیای مرکزی را بر نمی تابد. روسیه علیرغم مخالفت با هرگونه ردپای جدید ارتش آمریکا در آسیای مرکزی پیشنهاد استفاده از پایگاه های روسی برای عملیات اطلاعاتی و لجستیکی به ایالات متحده را مطرح کرده زیرا بر اساس سازمان پیمان امنیت جمعی (CSTO) می بایست مسئولیت بیشتری در قبال امنیت آسیای مرکزی بر عهده گیرد که یقینا با بار مالی و هزینه زیادی همراه خواهد بود اما در عین حال در نگرانی از نفوذ سریع اقتصادی چین در آسیای مرکزی نمی تواند از زیر بار این مسئولیت شانه خالی کند. 

روسیه محدود کردن نفوذ استراتژیک غرب در اوراسیا را در یک محدوده وسیع از سوریه- ایران تا منطقه افغانستان-پاکستان و کشورهای آسیای میانه در نظر دارد اما همزمان در خلا حضور ایالات متحده با یک دردسر امنیتی از سوی جناح های افراطی در شمال و شرق افغانستان و نیروهای داعش در سوریه و دیگر مناطق همجوار روسیه مواجه خواهد بود که با سوء استفاده از مرزهای متخلخل و تحکیم روابط قومی در آن سوی مرزها به دنبال نفوذ به قفقاز و چچن و دامن زدن به ناآرامی ها در کشورهای همسایه در منطقه آسیای مرکزی باشند. رانده شدن پناهندگان افغان به حیاط خلوت روسیه در آسیای مرکزی نیز می تواند بر عوامل بی ثبات کردن جناح جنوبی روسیه بیافزاید. 

با توجه به تغییر منافع امنیتی ژئوپلیتیک آمریکا به سمت اقیانوس آرام، روسیه منافع ژئوپلیتیک وسیع ایالات متحده در سوریه، لیبی و سراسر آفریقا را نشانه رفته است. افزایش حضور نظامی روسیه در منطقه دریای سیاه با کنترل آبهای شبه جزیره کریمه، ادعای آبهای سرزمینی اطراف کریمه و درخواست سهم بیشتر از این دریا تلاش برای به دست آوردن یک حوزه نفوذ دریایی جدید است. ارتقاء ناوگان دریای سیاه با استقرار سکوها، نیروها و سلاح های جدید و پنانسیل به خطر افتادن آزادی دریانوردی در دریای سیاه تهدیدی برای افزایش موازنه قدرت از سوی ایالات متحده و ناتو محسوب شده که اگر فوراً وارد عمل نشوند، روسیه به رویای خود مبنی بر تبدیل دریای سیاه به دریاچه روسیه نزدیک می شود.
در یک تلاش متضاد که روسیه بر اساس "سیاست نئواوراسیانیسم" تأثیر کشورهای غربی در "مناطق نزدیک" خود را محدود می کند، ایالات متحده ادغام منطقه دریای سیاه را در سیستم بین المللی سرمایه داری با تکیه بر گفتمان "نظم نوین جهانی" و "اروپای کامل و آزاد" دنبال می نماید. حاصل این کنشگری ها می تواند به یک سیاست بده بستان take and give” “ بیانجامد که ایالات متحده را وادار نماید تا در ازای عقب نشینی از برخی حوزه های نفوذ مانند افغانستان، برخی مسائل را در حوزه دریای سیاه حل نماید. 

البته معامله های دیگری نیز می تواند در پی خروج ایالات متحده از افغانستان صورت گیرد که مسکو در ارتباط با قبول تحریم های بیشتر علیه کره شمالی، کاهش مداخلات در کوبا و ونزوئلا و همکاری با آمریکا در مبارزه با تروریسم، جاسوسی سایبری، اوکراین، ایران و سوریه و لیبی چانه زنی نماید.

روسیه در یک سیاست منسجم با پیشروی خزشی خود را برای یک درگیری جهانی با غرب آماده می کند که می تواند پتانسیل ایجاد فضای امتیازگیری و فرصتهای معامله را فراهم سازد. آیا با بازپس گیری افغانستان شبهه ای از یک پرده آهنین افراط گرایی از سوریه تا افغانستان بر رویاهای پوتین سایه می افکند؟

کلید واژه ها: افغانستان خروج نیروهای امریکایی از افغانستان افغانستان و امریکا روسیه روسیه و افغانستان جو بایدن ولادیمیر پوتین


( ۲۵ )

نظر شما :

ساغر خطیبی ۰۱ شهریور ۱۴۰۰ | ۱۳:۳۹
بسیار عالی
علیجانی ۰۱ شهریور ۱۴۰۰ | ۱۵:۳۰
سلام تمام تحلیل های حاضر مربوط به طالبان مربوط به عملکرد ۲۰ سال پیش آنها است ‌واین در حالی است که عکس العمل آنها در همین چند روزه پس از پیروزی کاملا با عمکرد ۲۰ سال پیش آنها متفاوت است و نشان می‌دهد که قوه تعقل این گروه در این مدت رشد کرده ‌و معقول تر به مسایل اجتماعی ، سیاسی و اقتصادی نگاه می‌کنند ، البته باید منتظر بود و دید که در آینده نه چندان دور چگونه میخواهند از پس مشکلاتی که پس از جنگ و اشغال طولانی برای مردم افغانستان ایجاد شده بر آیند ، برای قضاوت کمی زود است . البته تحلیل شما از بعد روابط دو‌ابر قدرت ارزشمند و قابل تامل است
مصطفی ۰۱ شهریور ۱۴۰۰ | ۱۸:۳۵
بعید میدونم روسیه بتونه نقش تاثیرگذاری در افغانستان داشته باشه موثرترین کشور در افغانستان پاکستانه و بعدش احتمالا چین موثرترین کشور خواهد بود نه روسیه طالبان اصلا برای مقابله با روسها ایجاد شد و امکان کار دراز مدت دو طرف با هم نیست
حسام ۰۳ شهریور ۱۴۰۰ | ۱۴:۰۲
سلام. مثل همیشه تحلیلی مفید. واقعیت این است که وضعیت کنونی افغانستان برای دومین بار در یک سده اخیر این امکان را برای روسیه فراهم کرده تا در کنار پاکستان، ترکیه، قطر، چین، غربی ها و البته ایران، به یکی از بازیگران اصلی و بسیار ذینفوذ در عرصه تحولات افغانستان تبدیل شود.
نیک نفس ۰۳ شهریور ۱۴۰۰ | ۱۵:۳۴
بسیار عالی
حسن حيدري ۰۶ شهریور ۱۴۰۰ | ۰۱:۵۰
هیچ تحلیلی مطلقا درست یا غلط نیست . اوضاع اکنون بقدری پیچیده است که در هر تحلیلی مقداری از آن واقعیت می تواند وجود داشته باشد. از جمله اینکه خلأ ناشی از حضور امریکا و مشروعیت بخشیدن به طالبان خود بخود موجب تقویت سایر گروه های بنیادگرای اسلامی خواهد شد که وقتی با هویت های طایفگی در این منطقه کوهستانی دور دست در هم آمیزد خود بخود می تواند چالش های امنیتی فراوانی را برای رقبای اصلی امریکا در منطقه ؛ همچون چین ، روسیه ، جمهوری اسلامی و قدرت نوظهور هند فراهم سازد.