معرفی کتاب
غوغای تبریز+دانلود پیدیاف

دیپلماسی ایرانی:
تا اینکه هنگامه و غوغای از تبریز برخاست!
مجلسی ترتیب داده مسمّی به دارالشوراء کردند و قرار شد اوّل نظامنامه بنویسند که مطابق شرع انور و قانون مشروطه باشد و حضرت شهریاری امضا بفرمایند و این فقره را به حضرت ولیعهد تلگراف کردند. حضرت ولیعهد از امضاء آن امتناع نمود. پس حضرت شهریاری در امضاء نظامنامه تعلّل نمود و فرمود قانون نظامنامه درست است لکن باید ارادۀ سنیّهٔ من، شرط نظامنامه باشد و ایضاً عزل و نصب با خود شخص من بشود.
از مجلس جواب دادند ارادۀ سنیّه و عزل و نصب از علامات و مخصوصات زمان استبداد بود که حکومت خراسان را به حاکم به دویست هزار تومان و حکومت کرمان را به صد هزار تومان میفروختند، ایشان هم رفته چهارصد هزار تومان از بیچاره رعیت دادوستد میکردند و اگر ارادۀ سنیّه باشد باز املاک تیول و غلهٔ دیوانی به مظنهٔ بیست تومان تسعیر و روضهخوانها صاحب آلاف و الوف و اعیان و وزراء و حرم سالی کرورات مفت خرج کرده سواره و پیادهنظام از گرسنگی فعلگی مینمایند.
معلوم است حضرات اعیان و حکام که خاین دولت و ملتاند نخواهند گذاشت که این مشروطه سر بگیرد. چند روزی در این صحبت بودند و مجلس دارالشوراء قدری فتوری یافته تا اینکه هنگامه و غوغای از تبریز برخاست و حال آنکه اقتدار و تسلط حضرت ولیعهد به درجهای رسیده که شخص با عیال خود در خانهٔ خود صحبت و بدی او را نمیکرد. اکثر خبازها و علافها و قصابها نایب و فراش ولیعهد شده به کلاه خود نشان دوخته بیچاره رعیت را برهنه میکرد و سالهای سال بود که گرانی از آذربایجان مرتفع نمیشد. غلهٔ دیوانی را از طهران خرواری از قرار پنج تومان تسعیر کرده از بیچاره صاحب املاک از بیستوپنج تومان پول میگرفت. رعیت و ملت از ظلم خودش و حکام اطراف به ستوه آمده اما از ترس نفس نمیکشیدند. سالی دوازده هزار تومان به خفیهنویسان مواجب میداد، ماوقعِ شهر را هرروز به او راپوت میدادند. هر کس خلافی کرده بود شب مفقودالأثر میساختند. (غوغای تبریز، 1404: 5/4)
افسوس که این مزرعه را آب گرفته!
و جناب آقا میرهاشم و جناب آقا شیخ سلیم و آقا میرزا حسین و میرزا جواد متّصل به مردم موعظه کرده و ظلم و جور دیوان و حکام را به ملّت اظهار مینمودند و میرزا جواد مکرر این بیت را میخواند:
افسوس که این مزرعه را آب گرفته/ دهقان مصیبتزده را خواب گرفته.
و مردم گریه کرده و الله میکشیدند و قونسول انگلیس [در تبریز]، متصل در بام [قونسولخانه] عکس جماعت [متحصن در] حیاط و اوطاقها را میانداخت. (غوغای تبریز، 1404: 6)
نظر شما :