بازار داغ جغرافیای قدرت
چگونه توافق ۲۰۲۶ نظم کهنه غرب آسیا را بازنویسی کرد؟
نویسنده: علی رحیمی پور، کارشناس ارشد روابط بینالملل و ارشد مدیریت دفاعی و مدرس دانشگاه
دیپلماسی ایرانی: امضای یادداشت تفاهم مقدماتی میان تهران و واشنگتن در ژوئن ۲۰۲۶، دقیقاً از همین جنس رویدادهاست. آنچه در ماههای پایانی بهار ۱۴۰۵ رخ داد، بسیار فراتر از یک آتشبس یا توافق موقت بر سر پرونده هستهای بود؛ این رویداد، نقطه عطفی در فروپاشی پروژه نظم لیبرال – صهیونیستی در غرب آسیا و طلوع نظمی جدید است که در آن، قدرتهای منطقهای، بهویژه ایران، نه تنها به عنوان بازیگران غیرقابل حذف تثبیت میشوند، بلکه نقش محوری در طراحی معماری امنیتی آینده خلیج فارس ایفا میکنند. پیام اصلی این یادداشت بر این گزاره استوار است: توافق ۲۰۲۶، پایان "عصر امنیت نیابتی"و "اتحادهای بیقیدوشرط"است و غرب آسیا را به سوی نظمی چندقطبی و "مقاومتمحور"هدایت میکند که در آن، محورهای قدرت بر اساس "اراده ملی"، "امنیت جمعی"و "نفی سلطه"بازتعریف میشود.
۱- بازتولید برجام در میدانی به وسعت یک جنگ فرسایشی
یکی از شگفتیهای راهبردی توافق جدید، بازگشت به اصولی است که پیشتر در برجام سال ۲۰۱۵ ترسیم شده بود. توافقی که واشینگتن با خروج از آن، آتش جنگی چهارماهه را شعلهور ساخت، اکنون به همان چارچوب تن داده است: تعهد تهران به عدم تولید سلاح هستهای و راستیآزمایی اقدامات هستهای، در ازای رفع محدودیتهای مالی و نفتی. اما تفاوت اساسی در "موازنه قدرت"طرفین است. تهران در سال ۲۰۲۶ با دانش فنی پیشرفتهتر، ظرفیت غنیسازی گستردهتر و شبکهای از نفوذ منطقهای که از "محور مقاومت" تا تنگه هرمز را در بر میگیرد، پای میز مذاکره آمده است. ارزش افزوده تحلیلی این بخش در آن است که این "بازگشت"را نه یک عقبنشینی، بلکه یک "پیروزی هویتی"برای ایران میدانیم. جنگ نشان داد که "صبر راهبردی" و "اقتصاد مقاومتی" نه تنها توانسته ساختار قدرت را در برابر حملات سخت حفظ کند، بلکه اهرمهای فشاری چون "بستن تنگه هرمز"و "هماهنگی با جبهه مقاومت در لبنان و یمن"را به ابزاری کارآمد برای تغییر معادلات تبدیل کند. واشینگتن که با "فروپاشی ایران"به پای میز جنگ آمده بود، اکنون با "ایران قدرتمندتر"به پای میز صلح نشسته است.
۲. فروپاشی دکترین "تغییر رژیم"و اثبات نظریه "حضور هویتی"
تحلیلهای پس از جنگ، به وضوح نشان میدهد که فرضیه اولیه پنتاگون مبنی بر سقوط دولت ایران با چند موج بمباران، یک "اشتباه محاسباتی راهبردی"بود. ساختار قدرت در ایران را نمیتوان با "قدرت سخت"متعارف تحلیل کرد. جمهوری اسلامی به مثابه یک "شبهنظامی دارای دولت"عمل میکند که مرکز ثقل آن نه در پایتخت، که در "اراده جمعی"و "حضور اجتماعی – سیاسی"یک ملت تعریف میشود. در یک سوی این معادله، "قدرت سخت" آمریکا با هزاران موشک تاماهاوک قرار دارد و در سوی دیگر، "قدرت نرم"و "هویتی"ایران که با کمترین هزینه، بزرگترین هزینهها را بر دشمن تحمیل میکند.
توجه به دیدگاههای مخالف: در اینجا، برخی تحلیلگران غربی ممکن است استدلال کنند که عقبنشینی ترامپ صرفاً یک مانور انتخاباتی و موقتی است و هدف اصلی او "بازی با زمان" تا پس از انتخابات است. با این حال، شواهد میدانی (مانند توافق بر سر صندوق ۳۰۰ میلیارد دلاری، پذیرش اصل راستیآزمایی متقابل و خروج اورانیوم غنیشده) نشان میدهد که این عقبنشینی، راهبردی و نه تاکتیکی است؛ چرا که واشینگتن برای نخستین بار، "منافع اقتصادی داخلی" و "کنترل تورم" را بر "تغییر رژیم" ترجیح داده است.
۳. افول "رژیم اسرائیل" و تغییر در روابط واشینگتن – تلآویو
بارزترین و بیسابقهترین پیامد راهبردی این توافق، تغییر در معادلات اتحاد آمریکا و رژیم صهیونیستی است. واشینگتن برای نخستین بار در تاریخ این اتحاد، منافع انتخاباتی و اقتصادی خود را به صراحت بر نیازهای امنیتی تلآویو مقدم داشته است. هشدارهای علنی معاون رئیسجمهور آمریکا به اسرائیل و اصرار بر مشروطسازی حمایتهای مالی، نشان از آن دارد که دوران "چک سفید"برای بنیامین نتانیاهو به پایان رسیده است. در حالی که برخی منابع بر تداوم نفوذ لابیهای اسرائیل تأکید دارند، اما واقعیت توافق و فشار واشینگتن بر تلآویو برای پذیرش آن، این تداوم را زیر سؤال میبرد. بهویژه که گزارش "پایان کمکها به اسرائیل؟" نشان میدهد تغییر ساختار کمکها از یک تفاهمنامه شفاف (۳۸ میلیارد دلاری) به "ابتکار همکاری فناوری دفاعی" مبهم، در واقع "تیر خلاصی" بر پیکر نظارت عمومی و کنگره بر رفتارهای توسعهطلبانه اسرائیل است. این، یک "فریب سیاسی" از سوی نتانیاهو برای حفظ بودجه با نظارت کمتر است؛ نه نشانه قدرت او، که علامت ضعف و انزوا در برابر خواست واشینگتن.
۴. طلوع نظم چندقطبی و استقلال راهبردی همسایگان
یکی از درسهای گرانبهای این جنگ برای کشورهای عربی حوزه خلیج فارس، درک "محدودیتهای چتر امنیتی آمریکا"بود. ریاض با کسری شدید موشکهای رهگیر مواجه شد و ابوظبی دریافت که حضورش در ائتلاف، تنها هزینههای اقتصادی و امنیتی برایش به همراه داشته است. این واقعیت، کشورهای منطقه را به سوی تنوعبخشی به شرکای راهبردی خود (چین، ترکیه، روسیه) و حرکت به سمت "استقلال دفاعی"سوق داده است. پرسش جدید: این واگرایی، پرسشی کلیدی را در معماری آینده غرب آسیا مطرح میکند: آیا این منطقه، به سمت دو بلوک متخاصم (محور اسرائیل – امارات در برابر محور مستقل عربستان – ترکیه – مصر) حرکت میکند یا اینکه بستر برای شکلگیری "نظمی وحدتمحور" بر اساس همگرایی همسایگان و نفی مداخلات فرامنطقهای فراهم شده است؟ شواهد نشان میدهد که مسیر دوم، با تکیه بر پذیرش "امنیت جمعی"و "اهمیت راهبردی ایران به عنوان معبر انرژی"، در حال تقویت است.
نتیجهگیری
تحلیل جامع تحولات نشان میدهد که توافق ۲۰۲۶، صرفاً یک رویداد دیپلماتیک نیست، بلکه "شکست یک پارادایم و تولد پارادایمی نوین" در غرب آسیاست. دستاوردهای این نظم جدید را میتوان در سه محور اساسی خلاصه کرد:
۱. تثبیت جایگاه ایران به عنوان معمار امنیت منطقه: ایران با اثبات توانایی خود در "بقا" و "تحمیل هزینه"، از یک "کشور تحت تحریم" به یک "قدرت راهبردی غیرقابل انکار" تبدیل شده است. نقش کلیدی آن در تنگه هرمز و شبکه مقاومت، به یک اهرم دائمی برای بازدارندگی فعال بدل شده است.
۲. پایان عصر اتحادهای بیقیدوشرط: منافع مادی و انتخاباتی، به عنوان متغیری تعیینکننده در سیاست خارجی واشینگتن، جایگزین تعهدات ایدئولوژیک و امنیتی کورکورانه به اسرائیل شده است. این امر، تلآویو را به بنبستی راهبردی کشانده که میان "اقدام یکجانبه" (و ریسک تضعیف توافق) یا "تسلیم در برابر واقعیتهای جدید"سرگردان است.
۳. شکلگیری معماری جدید مبتنی بر همگرایی منطقهای: کشورهای غرب آسیا به این درک رسیدهاند که امنیت پایدار، محصول "همکاری درونمنطقهای"و "کاهش وابستگی به قدرتهای فرامنطقهای" است. این تغییر، فرصتی تاریخی برای بازتعریف نظم منطقه بر اساس مفاهیمی چون "عدالت"، "همسایگی" و "مصالح مشترک" فراهم کرده است؛ نظمی که در آن، همه بازیگران (به جز رژیمهای توسعهطلب) نقش و جایگاه خود را خواهند یافت.
چشمانداز آینده: چالش اصلی در مسیر تثبیت این نظم، کارشکنیهای احتمالی جبهه مخالف، به ویژه رژیم صهیونیستی و جریانهای جنگطلب در داخل آمریکاست که ممکن است با اقدامات تحریکآمیز در لبنان یا سوریه، روند کاهش تنش را مختل کنند. با این حال، "منطق فطری حاکم بر سیاست"که مبتنی بر "مصلحت"و "اجتناب از ضرر" است، نشان میدهد که بازگشت به وضعیت قبل از جنگ، تقریباً غیرممکن و مسیر پیش رو، به سمت یک "صلح ناقص اما پایدار" هموار خواهد بود؛ صلحی که به روایتی، پایان هژمونی است و به روایتی دیگر، آغاز عقلانیت در غرب آسیا.


نظر شما :