تحلیلی بر اظهارات و جاه‌طلبی‌های نخست‌وزیر اسرائیل

آیا رؤیای نتانیاهو برای بازطراحی خاورمیانه فروپاشیده است؟

۳۱ شهریور ۱۴۰۵ | ۱۹:۰۰ کد : ۲۰۴۰۵۶۴ اخبار اصلی خاورمیانه
آیا کارنامه نتانیاهو واقعاً ادعای او مبنی بر دگرگون کردن بنیادین چهره منطقه و آغاز «عصر اسرائیل» در خاورمیانه را تأیید می‌کند؟ آیا او واقعاً به اهداف راهبردی‌ای که برای تحقق آنها تلاش می‌کرد، دست یافته است؟ 
آیا رؤیای نتانیاهو برای بازطراحی خاورمیانه فروپاشیده است؟

نویسنده: پروفسور محسن محمد صالح 

دیپلماسی ایرانی: آیا نتانیاهو هنوز بر این باور است که می‌تواند «خاورمیانه» را بازطراحی کند، یا اینکه آن چشم‌انداز، به‌ویژه در پی جنگ اسرائیل و آمریکا علیه ایران، فروپاشیده است؟ 

از ۷ اکتبر ۲۰۲۳، نتانیاهو پیوسته از ضرورت بازطراحی خاورمیانه سخن گفته است. تقریباً هیچ سخنرانی یا حضور عمومی مهمی از او نبوده که در آن رؤیای خود برای تشکیل «خاورمیانه‌ای جدید» را بیان نکرده باشد. تنها دو روز پس از آغاز عملیات «طوفان الاقصی»، او از عزم خود برای دگرگون کردن منطقه سخن گفت. پس از آن نیز همین هدف را در مقاطع مختلف تکرار کرد؛ از جمله پس از ترور حسن نصرالله، دبیرکل حزب‌الله، پس از سقوط حکومت بشار اسد، در جریان جنگ با ایران در ژوئن ۲۰۲۵، در دومین سالگرد عملیات «طوفان الاقصی» و بار دیگر هنگام آغاز دومین جنگ علیه ایران. 

ذهنیت توسعه‌طلبانه صهیونیستی و بلندپروازی برای بازطراحی خاورمیانه البته موضوع تازه‌ای نیست. اما این پروژه در دوره نتانیاهو شکلی متفاوت پیدا کرده است؛ رویکردی که بیش از هر چیز بر «قدرت سخت» و استفاده بی مهابا و آشکار از نیروی نظامی تکیه دارد. این رویکرد با راهبرد سنتی اسرائیل که بیشتر بر حرکت تدریجی و گام‌به‌گام، یعنی «گسترش و تثبیت»، استوار بود، تفاوتی آشکار دارد. از همین رو، نتانیاهو هیچ‌گاه به‌طور کامل با دیدگاه شیمون پرز درباره «خاورمیانه جدید» همراه نبوده است. پروژه پرز نیز بر تثبیت سلطه و نفوذ منطقه‌ای اسرائیل بنا شده بود، اما در آن «قدرت نرم» جایگاه بسیار پررنگ‌تری داشت. 

پرز محدودیت‌های واقعیت سیاسی و ضرورت راهبردی عادی‌سازی روابط (با اعراب) را در نظر می‌گرفت. طرح او (شیمون پرز) برای گسترش نفوذ اسرائیل در منطقه بر سه سطح و حوزه مرتبط با یکدیگر استوار بود: نخست، حوزه‌ای ژئوپلیتیکی که در صورت امکان تحت کنترل مستقیم اسرائیل قرار گیرد و اکثریت جمعیت آن یهودی باشد. دوم، حوزه‌ای امنیتی که تا آب‌های خلیج فارس، دریای عرب و تنگه باب‌المندب امتداد یابد و عرصه گسترده‌تر نفوذ راهبردی اسرائیل را شکل دهد. سوم، حوزه‌ای اقتصادی (با گستره جهانی) که بسیار فراتر از این محدوده‌های جغرافیایی و امنیتی گسترش پیدا کند. اما نتانیاهو در نشست دولت اسرائیل در ۱۵ مارس ۲۰۲۶، رویکرد خود را صراحتاً در مقابل دیدگاه پرز قرار داد. او گفت: «ما در اینجا در حال ساختن یک خاورمیانه جدید هستیم، اما نه خاورمیانه‌ای که شیمون پرز از پشت عینک‌های خوش‌بینانه‌اش می‌دید؛ بلکه نظمی واقعاً جدید که بر قدرت استوار است.» او این روند را «دگرگونی تاریخی» توصیف کرد. 

نتانیاهو، ضمن احترام به دیدگاه پرز، معتقد بود اجرای عملی طرح پرز بسیار دشوارتر از طرح او است. بنابراین، در نگاه او، تغییرات منطقه‌ای بیش از آنکه از مسیر «قدرت نرم» و رویکرد آرمان‌گرایانه پرز پیش برود، باید بر «قدرت سخت» متکی باشد. 

به نظر می‌رسد سرنگونی حکومت ایران یکی از ارکان اصلی طرح نتانیاهو برای بازطراحی خاورمیانه بوده است؛ موضوعی که هم از اظهارات خود او و هم از سخنان ترامپ در مراحل اولیه جنگ برداشت می شود. 

ساگیو آسولین، مقام پیشین موساد، گفته بود: «تصمیم راهبردی برای بازطراحی خاورمیانه از مدت‌ها قبل پشت صحنه گرفته شده و هدف آمریکا از مهار برنامه هسته‌ای ایران به سرنگونی حکومت ایران تغییر کرده بود.» شبکه ۱۴ اسرائیل این اظهارات را یک روز پیش از آغاز جنگ، در ۲۷ فوریه ۲۰۲۶، منتشر کرد. 

همچنین در دستور نظامی اسرائیل که صبح ۲۸ فوریه ۲۰۲۶ و برای آغاز جنگ علیه ایران صادر شد، آمده بود که «هدف این کارزار ایجاد تغییرات گسترده و بلندمدت در منطقه ... و بهبود موازنه راهبردی اسرائیل است». اصطلاحی مسئله‌دار پیش از ادامه بحث، لازم است به استفاده مداوم اسرائیل، آمریکا و به‌طور کلی غرب از اصطلاح «خاورمیانه» اشاره ای داشته باشیم. کاربرد این اصطلاح صرفاً یک انتخاب جغرافیایی نیست بلکه بار ایدئولوژیک هم دارد. 

«خاورمیانه» در اصل برساخته‌ای استعماری و مورد مناقشه است که اروپا را مرکز جغرافیای جهان در نظر می‌گیرد و مرزهای ژئوپلیتیکی را از همین زاویه تعریف می‌کند. در نتیجه، این اصطلاح می‌تواند هویت عربی و اسلامی منطقه را تحت‌الشعاع قرار دهد. از سوی دیگر، درباره مرزهای جغرافیایی «خاورمیانه» و حتی کشورهایی که باید در این محدوده قرار گیرند، میان پژوهشگران اجماع روشنی وجود ندارد. 

بااین‌حال، این اصطلاح برای اسرائیل و متحدانش اهمیت ویژه‌ای دارد؛ زیرا به لحاظ مفهومی، اسرائیل را در چارچوب منطقه ادغام می‌کند و با دستورکارهای گسترده‌تر فرایند صلح و عادی‌سازی روابط همخوانی دارد. از دیدگاه نویسنده، این اصطلاح از نظر روش‌شناختی و دانشگاهی مسئله‌دار و در نتیجه پذیرفتنی نیست. و استفاده از آن در این مقاله صرفاً برای حفظ انسجام تحلیلی و از آن روست که نتانیاهو و دیگران نیز از همین اصطلاح استفاده می‌کنند. 

اعلام زودهنگام پیروزی نتانیاهو علاوه بر پیشینه ایدئولوژیک خود، بلندپروازی شخصی عمیقی نیز برای معرفی خویش به‌عنوان «رهبری بزرگ» دارد که توانسته «یک پیروزی تاریخی» را برای صهیونیسم رقم بزند. او می‌خواهد در تاریخ به‌عنوان رهبری شناخته شود که مقاومت فلسطینی و لبنانی را شکست داده، ایران را تضعیف کرده، دامنه توافق‌های عادی‌سازی را گسترش داده و خاورمیانه را بازطراحی کرده است؛ دستاوردهایی که از نگاه او بخش مهمی از میراث سیاسی‌اش را تشکیل می‌دهد و می‌تواند جایگاه او را در کنار دیوید بن‌گوریون و دیگر رهبران برجسته صهیونیست قرار دهند. همین بلندپروازی علت دل مشغولی و تلاش مداوم نتانیاهو برای نمایش دستاورد و اعلام پیروزی می‌باشد. 

از اکتبر ۲۰۲۵، او دیگر صرفاً از هدف خود برای بازطراحی خاورمیانه سخن نمی‌گوید، بلکه به‌تدریج این هدف را امری تحقق‌یافته معرفی کرده است. پس از آغاز جنگ علیه ایران در سال جاری، لحن او حتی قاطع‌تر و مطمئن‌تر شد. او در ۲۹ مارس ۲۰۲۶ گفت: «گفتم که چهره خاورمیانه را تغییر خواهیم داد و این کار را انجام داده‌ایم.» نتانیاهو در ۱۹ آوریل ۲۰۲۶ نیز همین موضع را تکرار کرد: «ما از یک آزمون بزرگ عبور کرده‌ایم؛ چهره خاورمیانه را تغییر داده‌ایم.» پنج روز بعد، در ۲۴ آوریل ۲۰۲۶، بار دیگر به همین موضوع پرداخت و گفت: «به شما وعده دادم که چهره خاورمیانه را تغییر خواهیم داد و دقیقاً در حال انجام همین کار هستیم؛ پیش از هر چیز در ایران». اما آیا کارنامه نتانیاهو واقعاً ادعای او مبنی بر دگرگون کردن بنیادین چهره منطقه و آغاز «عصر اسرائیل» در خاورمیانه را تأیید می‌کند؟ آیا او واقعاً به اهداف راهبردی‌ای که برای تحقق آنها تلاش می‌کرد، دست یافته است؟ 

یائیر لاپید، رهبر مخالفان، در ۳۱ مارس ۲۰۲۶ ادعاهای نتانیاهو را به چالش کشید و آن را نمونه دیگری از چیزی اعلام کرد که خود آن را «سخنرانی‌های متکبرانه» نتانیاهو می‌نامند؛ سخنرانی‌هایی با این مضمون که «من خاورمیانه را تغییر دادم ... اما در نهایت همیشه معلوم می‌شود که هیچ تغییری ایجاد نشده است». 

یک ارزیابی عینی (از وضعیت و دستاوردهای اسرائیل) ارزیابی این وضعیت با استفاده از روش‌های تحلیل راهبردی و آینده پژوهی، از جمله، تحلیل روندها، تحلیل نیروهای پیشران، تحلیل اثر متقابل و بررسی رفتار بازیگران اصلی، مجموعه‌ای از تحولات کلان را نشان می‌دهد که ادعاهای نتانیاهو و دولت او را با چالش مواجه می‌کند. برآیند این روندها نشان می‌دهد که چشم‌انداز تداوم سلطه منطقه‌ای اسرائیل، در مقایسه با وضعیت ۷ اکتبر ۲۰۲۳، در واقع تضعیف شده است. 

قبل از بحث نشانه‌های افول اسرائیل نگاهی به تحولاتی که به سود اسرائیل بوده‌اند می اندازیم: 

۱. اسرائیل همچنان از برتری نظامی، اطلاعاتی و فناورانه و نیز توان تخریبی قابل‌توجهی برخوردار است؛ مزیت‌هایی که جایگاه ژئوپلیتیکی آن را به‌عنوان یکی از بازیگران اصلی منطقه تقویت می‌کند. بااین‌حال، این برتری‌ها نتوانسته‌ سلطه کامل منطقه‌ای را برای اسرائیل به ارمغان آورد یا اراده آن را بر منطقه تحمیل کند. 

۲. آمریکا همچنان قدرت مسلط منطقه و مهم‌ترین شریک نظامی و امنیتی آن است. اسرائیل نیز همچنان یکی از ارکان سیاست منطقه‌ای آمریکا و در خدمت منافع راهبردی اسرائیل باقی مانده است. 

۳. جامعه اسرائیل به‌طور محسوسی به سمت راست حرکت کرده و همچنان از گسترش نفوذ و سلطه اسرائیل، از جمله مقابله با جنبش‌های مقاومت و ایران، حمایت می‌کند. 

۴. اسرائیل ضربات سنگینی به نیروهای مقاومت و «محور مقاومت» وارد کرده است. شمار زیادی از رهبران سیاسی و نظامی ارشد حماس، حزب‌الله، ایران و یمن کشته یا ترور شده‌اند. همچنین نوار غزه و جنوب لبنان با ویرانی گسترده مواجه شده و اهدافی در سوریه، یمن و ایران نیز هدف حملات شدید اسرائیل قرار گرفته‌اند. 

۵. اسرائیل دامنه حضور سرزمینی خود را گسترش داده و حضورش را در نوار غزه، جنوب لبنان و جنوب‌غربی سوریه تقویت کرده است. 

۶. اسرائیل تصویری از قدرت و برتری همه‌جانبه به نمایش گذاشته و توانمندی‌های نظامی و اطلاعاتی قابل‌توجه خود را به رخ کشیده است؛ اقدامی که بر بسیاری از مردم تأثیری عمیق و هراس‌آور گذاشته است. بااین‌حال، این کشور نتوانسته نگرش‌های عمیقاً ریشه‌دار نارضایتی و خصومت نسبت به خود را تغییر دهد. 

۷. اسرائیل با امضای تفاهم‌نامه با دولت لبنان، گامی در جهت عادی‌سازی روابط با لبنان برداشته است. مهم‌ترین نشانه‌هایی که از ناکامی اسرائیل در بازطراحی خاورمیانه حکایت دارند عبارت‌اند از: 

۱. مسئله فلسطین: برخلاف هدف اسرائیل، تلاش‌ها برای حذف یا به حاشیه راندن مسئله فلسطین شکست خورده است. برعکس، مسئله فلسطین بار دیگر در مرکز توجه منطقه‌ای و جهانی قرار گرفته است. 

۲. حماس و مقاومت فلسطینی: با وجود تحمل ضربات سنگین، حماس و مقاومت فلسطینی نه از میان رفته و نه به حاشیه رانده شده‌ است. آنها همچنان بازیگرانی فعال در معادله سیاسی فلسطین هستند و حماس همچنان از حمایت قابل‌توجهی در میان فلسطینیان برخوردار است. 

۳. حزب‌الله و مقاومت لبنان: با وجود ضربات سنگین، حزب‌الله و مقاومت لبنان نیز نه از میان رفته‌اند و نه به حاشیه رانده شده‌اند. آنها همچنان از بازیگران بانفوذ لبنان به شمار می‌روند، توانمندی‌های نظامی قابل‌توجه خود را حفظ کرده‌اند و در میان پایگاه اجتماعی خود از حمایت گسترده برخوردارند. 

۴. ایران: اسرائیل و آمریکا نتوانسته‌اند حکومت ایران را سرنگون کنند یا نقش منطقه‌ای آن را به حاشیه برانند. ایران، با وجود متحمل شدن خسارات سنگین، جایگاه خود را به‌عنوان یکی از بازیگران کلیدی منطقه تثبیت کرده است؛ واقعیتی که حتی آمریکا نیز آن را پذیرفته است. ایران همچنین از چشم‌انداز اقتصادی بهتری برخوردار شده، اهرم فشار بیشتری از طریق تسلط بر تنگه هرمز به دست آورده و نقش و نفوذ سپاه پاسداران انقلاب اسلامی را گسترش داده است؛ ضمن آنکه موضع منطقه‌ای آن کشور در قبال اسرائیل نیز خصمانه‌تر شده است. 

۵. تصویر اسرائیل به‌عنوان قدرتی قابل‌اعتماد و ضامن امنیتی غیر قابل جایگزین برای متحدان منطقه‌ای‌اش مخدوش شده و هم‌زمان، قدرت بازدارندگی آن تضعیف و اعتبارش خدشه‌دار شده است. این امر به‌ویژه در ناکامی اسرائیل در درهم‌شکستن مقاومت یا تحمیل اراده خود پس از دو سال جنگ و خشونت‌های نسل‌کشی‌گونه علیه نوار غزه (که در محاصره و ویرانی کامل قرار دارد) و همچنین ناتوانی در دستیابی به اهداف اعلام‌شده‌اش در لبنان و ایران، مشهود است. این ناکامی‌ها موجب تضعیف اعتماد کشورهایی شده است که روابط خود را با اسرائیل عادی‌سازی کرده یا در اندیشه چنین اقدامی هستند. 

۶. روند عادی‌سازی روابط، که یکی از ارکان اصلی تلاش‌ها برای ایجاد «خاورمیانه‌ای جدید» محسوب می‌شود، شتاب و پویایی قابل‌توجهی را از دست داده و پیشبرد «روند صلح» نیز به‌طور فزاینده‌ای دشوار شده است. این وضعیت عمدتاً ناشی از نسل‌کشی اسرائیل در نوار غزه، نگرانی‌های فزاینده رسمی و عمومی در جهان عرب نسبت به جاه‌طلبی‌های منطقه‌ای اسرائیل، و تشدید هراس‌ها درباره پیامدهای سلطه اسرائیل بر امنیت ملی کشورهای عربی است. این نگرانی‌ها به‌ویژه در خصوص احتمال آوارگی فلسطینیان و پیامدهای آن برای مصر و اردن، و همچنین خطر شکل‌گیری مشارکت‌های نابرابر مبتنی بر روابط سلسله‌مراتبی میان یک قدرت مسلط (اسرائیل) و بازیگران وابسته، نمود یافته است. 

۷. کشورهای مهم منطقه برای حفظ امنیت ملی خود، در پی تقویت روابط متقابل برآمده‌اند؛ امری که در تحول مناسبات میان عربستان سعودی، ترکیه، پاکستان و مصر نمود یافته است. چنین تحولاتی موجب ارتقای خوداتکایی منطقه‌ای شده و به کاهش وابستگی به اسرائیل کمک می‌کند. 

۸. کشورهای منطقه به‌طور فزاینده‌ای در پی تنوع‌بخشی به همکاری‌های امنیتی و نظامی خود، به‌ویژه از طریق خرید تسلیحات از چین و روسیه، بوده‌اند. اگرچه این تغییر رویکرد همچنان محدود است، اما نشان‌دهنده تلاشی تدریجی از سوی این کشورها برای کاهش وابستگی نظامی و امنیتی به ایالات متحده است. در نتیجه، نقش محوری و سنتی اسرائیل در ساختار امنیتی منطقه و همچنین نفوذ آن بر مدیریت امور امنیتی منطقه تضعیف شده است. این روند، جاه‌طلبی‌های اسرائیل برای بازآرایی خاورمیانه تحت رهبری خود را با چالش مواجه می‌سازد. 

۹. آمریکا در تلاش‌های نتانیاهو برای سرنگونی حکومت ایران همسویی کمتری نشان داده است. واشنگتن، برخلاف مخالفت اسرائیل، مذاکرات جداگانه‌ای را برای تفاهم‌نامه با ایران دنبال کرده و هم‌زمان با افزایش نفوذ جنبش‌های حامی فلسطین و مخالفت با جنگ علیه ایران در داخل آمریکا، فشار بر نتانیاهو درباره غزه و لبنان را افزایش داده است. 

۱۰. جایگاه اسرائیل در افکار عمومی جهان تضعیف شده و روایت آن نیز به‌شدت آسیب دیده است؛ به‌گونه‌ای که اسرائیل بیش از پیش به‌عنوان کشوری مطرود شناخته می شود. انتشار جهانی تصاویر هولناک جنگ نسل‌کشانه در نوار غزه، ارجاع پرونده اسرائیل به دیوان بین‌المللی دادگستری (ICJ) و ارجاع شماری از رهبران آن به دیوان کیفری بین‌المللی (ICC)، در کنار کاهش حمایت «هسته اصلی» کشورهای اروپای غربی از اسرائیل و افزایش انتقادهای اروپایی از عملکرد آن، به تضعیف بیشتر جایگاه بین‌المللی اسرائیل انجامیده است. 

۱۱. افکار عمومی کشورهای عربی همچنان به‌طور گسترده مخالف اسرائیل است. عملیات «طوفان الاقصی» احساسات ضداسرائیلی را تشدید کرده و شکاف میان اسرائیل و عادی‌سازی واقعی روابط در منطقه را افزایش داده است. 

۱۲. جنگ به‌جای آنکه منطقه را تحت نفوذ اسرائیل باثبات‌تر کند، موجب بی‌ثباتی بیشتر شده است. 

۱۳. جامعه اسرائیل، با وجود گرایش شدید راست‌گرایانه، همچنان تمایلی به پذیرش هزینه‌های سنگین ندارد. این جامعه نسبت به تلفات انسانی، خسارات نظامی و فشارهای اقتصادی بسیار حساس است و هم‌زمان با شکاف‌های عمیق میان سکولارها و مذهبی‌ها، بحران‌های هویتی، چالش‌های رهبری و رویکردهای رقیب برای مدیریت مناقشه، دست‌وپنج نرم می‌کند. 

۱۴. نظرسنجی‌های اخیر افکار عمومی در اسرائیل، از جمله نظرسنجی‌های دو سال گذشته، نشان می‌دهد که نتانیاهو و ائتلاف او ممکن است در انتخابات آتی کنست در اکتبر ۲۰۲۶ شکست بخورند و مخالفان به پیروزی برسند. این وضعیت بیانگر افزایش فزاینده نگرش منفی جامعه اسرائیل به کارنامه نتانیاهو و «دستاوردهای» ادعایی او در جنگ‌ها و تلاش برای بازطراحی خاورمیانه می باشد. 

نتیجه‌گیری 

برآیند این روندها، همراه با تحلیل نیروهای پیشران شکل‌دهنده «خاورمیانه» و بررسی اثر متقابل بازیگران اصلی و عوامل اثرگذار، نشان می‌دهد که به طور کلی مسیر تحولات به سمت کاهش سلطه منطقه‌ای اسرائیل در آینده پیش می‌رود. بیشترِ نیروهای پیشران، آن‌گونه که نتانیاهو و دولتش انتظار داشتند، تحول نیافته‌اند؛ بلکه «خاورمیانه جدید» به‌طور فزاینده‌ای به «متغیری وابسته» بدل شده است که تحت تأثیر عواملی شکل می‌گیرد که بخشی یا تمام آن‌ها خارج از کنترل اسرائیل قرار دارند. ازاین‌رو، اسرائیل قادر نیست خاورمیانه را مطابق با خواست خود «مهندسی» کند. مهم‌تر آنکه، اسرائیل اکنون نسبت به دوران پیش از ۷ اکتبر ۲۰۲۳، از توانایی شکل‌دهی به نظم منطقه‌ای فاصله بیشتری گرفته و چشم‌انداز تحقق این پروژه نیز به‌شدت تضعیف شده است. 

در مجموع، روند حاکم نشان می‌دهد که بعید است نتانیاهو به جاه‌طلبی‌های مدنظر خود دست یابد. میراث سیاسی او، به احتمال زیاد، نه با تبدیل شدن به یک «رهبر تاریخی»، بلکه با بحران‌هایی تعریف خواهد شد که سیاست‌هایش به وجود آورده‌اند؛ بحران‌هایی که می‌توانند در بلندمدت پیامدهای منفی برای خود پروژه صهیونیستی نیز به همراه داشته باشند. 

منبع: مرکز مطالعات و مشاوره الزیتونه/ترجمه: اکبر فیجانی، مدرس دانشگاه و تحلیلگر مسائل بین الملل

کلید واژه ها: اسرائیل رژیم صهیونیستی بنیامین نتانیاهو خاورمیانه فلسطین اسرائیل و فلسطین ایران و اسرائیل ایران و امریکا و اسرائیل جنگ ایران و امریکا و اسرائیل


نظر شما :