نفوذ تمام نشده است
خروج از عراق یا بازطراحی حضور نظامی؟
نویسنده: محمد مهدی ملکی، کارشناس مسائل منطقه
دیپلماسی ایرانی: خروج نظامیان آمریکایی از عراق در ۳۰ سپتامبر ۲۰۲۶ را میتوان یکی از مهمترین نشانههای تغییر در الگوی حضور واشنگتن در غرب آسیا دانست؛ اما تعبیر آن بهعنوان «خروج آمریکا از منطقه» با واقعیتهای میدانی و اسناد راهبردی این کشور همخوانی ندارد. آمریکا مأموریت نظامی ائتلاف بینالمللی علیه داعش در عراق را به پایان رسانده و آخرین نیروهای نظامی خود را از این کشور خارج کرده است. بنابراین برخلاف برخی گمانهزنیها، در حال حاضر نمیتوان از باقیماندن نیروهای نظامی آمریکایی در خاک عراق سخن گفت.
حضور دیپلماتیک آمریکا در بغداد و اربیل ادامه دارد و واشنگتن نیز تأکید کرده که همکاریهای اطلاعاتی، آموزشی و امنیتی با عراق ادامه خواهد یافت، اما این همکاری دیگر مبتنی بر استقرار نیروی نظامی در داخل عراق نیست.
با این حال، نکته مهمتر در پس این تحول قرار دارد؛ آمریکا مأموریت نظامی عراق را از جغرافیای عراق به یک شبکه منطقهای گستردهتر منتقل کرده است. فرماندهی مرکزی آمریکا پیش از پایان مأموریت، تصریح کرده بود که عملیات مرتبط با داعش میتواند از خارج از عراق ادامه پیدا کند و نیروهای مستقر در سایر کشورهای منطقه همچنان توان واکنش به تهدیدات علیه عراق و اقلیم کردستان را خواهند داشت.
به بیان دیگر، آنچه از عراق خارج شده، «حضور نظامی مستقیم» است، نه ضرورتاً ظرفیت اثرگذاری نظامی آمریکا بر عراق و محیط پیرامونی آن.
اما در خلیج فارس وضعیت پیچیدهتر است. حملات موشکی و پهپادی ایران در واکنش به تجاوزات آمریکا و اسرائیل، آسیبپذیری مدل سنتی استقرار نیروهای آمریکایی در پایگاههای بزرگ و ثابت را آشکار کرد. در بحرین، مقر پشتیبانی نیروی دریایی آمریکا و زیرساختهای فرماندهی ناوگان پنجم آسیب قابل توجهی دید و بخش عمده کارکنان تخلیه شدند؛ در کویت نیز چند تأسیسات نظامی هدف قرار گرفتند و نیروها در مقاطعی از مراکز آسیبپذیر به نقاط دیگری منتقل شدند.
این حملات در مجموع مسئلهای اساسی را برای پنتاگون ایجاد کرد؛ پایگاههای ثابت و بزرگ که زمانی مزیت لجستیکی و عملیاتی محسوب میشدند، در عصر موشکهای دقیق و حملات انبوه پهپادی میتوانند به نقاط تجمع پُرریسک تبدیل شوند.
از همین منظر، گزارشهای منتشرشده درباره بررسی آینده حضور نظامی آمریکا در خلیج فارس اهمیت زیادی دارد. پنتاگون در ماههای اخیر در حال بررسی این موضوع بوده که آیا پایگاههای آسیبدیده باید دقیقاً به شکل گذشته بازسازی شوند یا بخشی از نیروها و تجهیزات به مناطق دورتر از ایران، از جمله اردن، بخشهایی از عربستان یا دیگر نقاط منطقه منتقل شوند.
ایده اصلی، کاهش اتکا به چند پایگاه بزرگ و حرکت به سمت استقرار پراکندهتر، انعطافپذیرتر و متحرکتر است؛ الگویی که امکان انتقال سریع نیروها و تجهیزات و کاهش آسیبپذیری آنها در برابر موج نخست حملات را فراهم میکند.
در نتیجه، پاسخ به این پرسش که «آیا اهمیت غرب آسیا برای آمریکا کمرنگ شده است؟» نه کاملاً مثبت است و نه کاملاً منفی. واقعیت این است که غرب آسیا در سلسلهمراتب جدید اولویتهای دفاعی آمریکا جایگاه سابق را ندارد. راهبرد دفاع ملی ۲۰۲۶ آمریکا، دفاع از خاک این کشور و نیمکره غربی را در اولویت نخست قرار داده و مهار چین در هندـاقیانوسیه را در جایگاه بعدی قرار میدهد.
در همین سند، از متحدان اروپایی، آسیایی و خاورمیانهای خواسته شده سهم بیشتری از مسئولیت دفاعی خود را بر عهده بگیرند. بنابراین واشنگتن در حال حرکت از الگوی «تأمین امنیت منطقه به وسیله حضور گسترده آمریکا» به سمت «توانمندسازی متحدان برای تأمین بخش عمده امنیت منطقه با پشتیبانی محدودتر اما مؤثر آمریکا» است.
در مورد غرب آسیا، این تغییر در راهبرد حتی صریحتر بیان شده است. واشنگتن در سند جدید دفاعی اعلام کرده که اسرائیل و شرکای عرب خلیج فارس باید مسئولیت اصلی بازدارندگی و دفاع در برابر ایران و گروههای همسو با آن را بر عهده بگیرند و آمریکا در کنار حفظ همکاریهای امنیتی، امکان انجام اقدامات «متمرکز و قاطع» برای حفاظت از منافع خود را نگه خواهد داشت.
معنای عملی این رویکرد، کاهش تدریجی وابستگی به حضور دائمی و حجیم زمینی و افزایش اتکا به پدافند هوایی یکپارچه، اطلاعات، قدرت دریایی، جنگندههای دوربُرد، پهپادها، مهمات دورایستا و توان ضربه سریع است. فرماندهی مرکزی آمریکا نیز در ماههای اخیر بر ایجاد شبکه یکپارچه پدافند هوایی میان کشورهای منطقه تأکید کرده است.
البته این بازطراحی به معنای عقبنشینی خطی و یکطرفه نیست. رفتار آمریکا در هفتههای اخیر حتی نشانههایی معکوس داشته. در حالی که بحث کاهش پایگاههای ثابت و انتقال نیروها به نقاط امنتر در جریان است، گزارشهای اول و دوم اکتبر از اعزام یک ناو هواپیمابر دیگر و تقریبا ۱۰ هزار نیروی اضافی به منطقه خبر دادهاند.
این نیروها برای افزایش گزینههای عملیاتی واشنگتن در برابر ایران و حفاظت از مسیرهای دریایی در نظر گرفته شدهاند. بنابراین میتوان گفت آمریکا همزمان دو مسیر را دنبال میکند. کاهش آسیبپذیری حضور دائمی و ثابت و حفظ یا حتی افزایش توان ضربهزنی و واکنش سریع در مواقع بحران.
از این منظر، خروج از عراق را باید بیشتر یک «تغییر مدل حضور» دانست تا نشانه بیاهمیت شدن غرب آسیا برای واشنگتن. عراق برای آمریکا دیگر لزوماً به نیروی زمینی، پایگاه دائمی و حضور مستقیم نیاز ندارد؛ در مقابل، ارزش خلیج فارس، تنگه هرمز، امنیت انرژی، اسرائیل و مهار ظرفیتهای ایران همچنان پابرجاست.
آنچه تغییر کرده، محاسبه هزینه و فایده حضور مستقیم است. جنگ ۲۰۲۶ نشان داد که نگهداری نیروهای زیاد در فاصلهای کوتاه از ایران، علاوه بر هزینههای مالی، پدافندی و انسانی، میتواند خود پایگاههای آمریکا و حتی زیرساختهای کشورهای میزبان را به بخشی از میدان درگیری تبدیل کند.
چشمانداز پیشرو بنابراین احتمالاً نه «آمریکای خارجشده از غرب آسیا»، بلکه «آمریکای سبکتر، متحرکتر و کموابستهتر به پایگاههای ثابت» خواهد بود؛ آمریکایی که تلاش میکند هزینه امنیت را بیشتر به متحدان منطقهای منتقل کند، اما قابلیت مداخله مستقیم را برای شرایط بحرانی حفظ کند.
اگر این راهبرد تثبیت شود، مهمترین تحول آن کاهش تعداد نیروها به تنهایی نخواهد بود؛ بلکه تغییر شکل حضور آمریکا از یک قدرت مستقر و دائمی به یک قدرت شبکهای، دورایستا و واکنشمحور است. مسئله اصلی برای کشورهای منطقه نیز از این پس فقط «ماندن یا رفتن آمریکا» نیست، بلکه این خواهد بود که آمریکا از کجا، با چه میزان نیرو، از چه نوع تسلیحاتی و با چه سازوکاری قادر به بازگشت سریع به میدان خواهد بود.


نظر شما :