نفت بر آتش ریختن

آیا اوباما واقعا می داند که دوستانش چه کسانی هستند؟

۰۸ اسفند ۱۳۹۳ | ۲۱:۳۰ کد : ۱۹۴۴۷۰۸ اخبار اصلی آمریکا خاورمیانه
درک منطقه خاورمیانه حقیقتا چندان سخت نیست. بهترین، درخشان ترین و وطن پرست ترین افراد به صفوف حزب الله، ارتش های سوریه و لبنان، و نیروی دفاع وطنی سوریه پیوسته اند.
آیا اوباما واقعا می داند که دوستانش چه کسانی هستند؟

نویسنده: ریچارد ادموندسون[1]

مقدمه مترجم -  در اکتبر 2014 کنث پولاک – عضو برجسته بروکینگز و از پژوهشگران اسبق سیا - مقاله ای را با عنوان "ارتشی برای شکست اسد" در فارن افرز منتشر کرد که بعدها در وبگاه اندیشکده بروکینگز انتشار مجدد یافت.[2] مقاله ای نسبتا طولانی که پولاک به شرح راهبرد پیشنهادی اش برای تغییر رژیم سوریه، از زوایای مختلف می پرداخت و تقریبا تمام احتمالات موجود را به شکل علمی مورد بررسی قرار داد. مقاله وی حتی جزئیات تشکیل ارتشی برای شکست اسد را نیز شرح می داد، که متاسفانه چندان مورد توجه وبگاه های خبری – تحلیلی داخلی قرار نگرفت و به شکل گزینشی ترجمه شد و غالبا نکات کلیدی آن مغفول ماند. شاید دلیل آن، ناشناخته بودن فرد مذکور و عدم توجه به موقعیت وی به عنوان یکی از نظریه پردازان  خاورمیانه ای آمریکا - که در جلسات مختلفی اعم از جلسات استمع کنگره و جلسات توجیهی مقامات دولت آمریکا شرکت می کند – بود." اخبار مختصری که از توافق آمریکا با کشورهای ترکیه، قطر و عربستان برای تشکیل اردوگاه های آموزشی "معارضان سوری به اصطلاح میانه رو" به بیرون درز کرده است نشان می دهد که آنچه در حال وقوع است – حتی تا حد جزئیات آن – تقریبا منطبق بر طرح پولاک که چند ماه قبل منتشر شد است."

آمریکا و ترکیه به توافقی دست یافته اند که بر اساس آن نظامیان آمریکایی، معارضان به اصطلاح میانه رو را برای جنگ در سوریه آموزش دهند. این توافق در روز سه شنبه (17 فوریه) اعلام شد. این نه تنها یک اقدام احمقانه است، بلکه حکم ریختن نفت بر آتش را دارد.

چیزی به نام معارضان میانه رو (در سوریه) وجود ندارد. افراد میانه رو حامی دولت سوریه هستند. اگر اوباما واقعا در جنگ با داعش جدی است، باید به دولت سوریه و حزب الله (لبنان) بپیوندد، چرا که اینان نیروی زمینی در حال جنگ با تروریست ها هستند.

آمریکا چگونه می تواند بفهمد که این به اصطلاح "میانه روها" که می خواهد آنها را آموزش دهد، واقعا عوامل مخفی داعش نیستند؟ باور کنید مسخره است. در گزارش ها می گویند که آمریکا تاکنون 1200 جنگجوی معارض را از میان چندین گروه میانه رو سوری دست چین کرده است.[3]

بنا به همین گزارش، فرایند انتخاب این معارضان تحت مدیریت سرلشکر مایکل ناگاتا(Michael Nagata) در حال انجام است.

برنامه از این قرار است که هر سال 5000 "میانه رو" را آموزش (نظامی) دهند. البته فرایند جذب نیرو به کندی انجام می شود، چرا که هر متقاضی باید به شکل جامعی مورد تحقیق و سنجش قرار بگیرد.

حدود 100 نفرآمریکایی هم اکنون در منطقه ای که قرار است 3 اردوگاه آموزشی –ترکیه، قطر، و عربستان - برپا شود حضور دارند. نهایتا قرار است که 1000 آمریکایی برای آموزش معارضان در این منطقه مستقر شوند.

سوال – ناگاتا چگونه می داند که حداقل بعضی از این "میانه روها" که در حال استخدام شدن در برنامه آموزشی هستند، عمال داعش نیستند که با نقاب میانه رو قصد شرکت در این برنامه را دارند؟

جواب – ناگاتا از این موضوع خبر ندارد. حتی اگر این افراد در حال حاضر میانه رو باشند، چه تضمینی وجود دارد که بعداز اینکه از آمریکایی ها تجهیزات و آموزش دریافت کردند، به سمت داعش نروند؟

همین سال گذشته بود که دو گروه معارض "میانه رو" – حرکة حزم و جبهه انقلاب سوریه - که از آمریکایی ها آموزش گرفته بودند، در درگیری با جبهه النصره اسلحه های خود را زمین گذاشتند و تسلیم شدند. این دو گروه هم موشکهای ضد تانک تاو داشتند و هم موشک های گراد.

همه این مهمات به مالکیت جبهه النصره درآمد. گفته می شود که "حرکة حزم"، "بدون شلیک یک گلوله" تسلیم شد و برخی از اعضای آن جذب تکفیری ها شدند. این قضیه در اوائل نوامبر 2014 اتفاق افتاد و لکه ننگی برای "موسسه امور خاور نزدیک در واشنگتن"(WINEP)[4] بود. یکی از اعضای این موسسه به نام جفری وایت در آوریل 2014 مقاله ای منتشر کرد و از حرکة حزم، به "معارضانی که ارزش حمایت شدن دارند" تعبیر کرد.[5] من پیرامون مقاله وایت در یکی از مقالاتم، تحت عنوان " افسانه معارضان میانه رو" که در 15 اکتبر سال گذشته منتشر شد بحث کردم.[6]

در آن زمان، حرکة حزم هنوز تسلیم جبهه النصره نشده بود. ویدیویی که در یوتیوب از این گروه منتشر شد، 5 نفر را دور یک میز نشان می داد، و سلیم ادریس رئیس اسبق ستاد مشترک ارتش آزاد سوریه-  که یکی از همین به اصطلاح "میانه روها" است - نیز در میان آنها بود. دیدن چنین صحنه ای فرض میانه رو بودن این گروه را مورد تردید قرار می داد.

من در آن مقاله به این موضوع اشاره کردم، که بهترین گزینه آمریکا برای شکست داعش، اتحاد نیروهای آمریکایی با دولت سوریه است. اما (می دانستم) که چنین چیزی اتفاق نخواهد افتاد. در آنجا نوشتم که این برخلاف خواسته های لابی صهیونیست آمریکا – که خواهان تغییر رژیم در سوریه است – می باشد.

الان، درست چند ماه بعد از آن قضایا، آدم از انتخاب ناگاتا برای این سمت حیرت می کند. آیا دادن موشک های گراد و تاو به حرکة حزم، نتیجه تصمیم گیری ناگاتا بود؟ وی در اکتبر سال گذشته نیز مسئول آموزش معارضان سوری بود. گزارش مربوط به سوابق این فرد در پیوند زیر قابل مشاهده است.[7] این گزارش مانع از این می شود که بتوان به وی اعتماد چندانی داشت.

زمانی که این 1200 نفر آموزش خود را به پایان رساندند، قرار است چه اتفاقی بیافتد؟ آیا قرار است که به آنها بگویند: "دوره آموزشی تمام است. موفق باشید. راهی سوریه شوید." نقطه پایان این قضیه کجاست؟ بنا به یکی از گزارش ها[8]، قرار است که زمانی که آنها راهی سوریه شدند، از این اختیار برخوردار باشند تا (در صورت لزوم) حملات هوایی آمریکا را درخواست نمایند. این حملات، احتمالات مختلفی را مطرح می کنند. یکی از سناریوهای محتمل این است که آنها برای مقاصد خود، گرای غلط به نیروی هوایی آمریکا بدهند. مشابه این قضیه قبلا در افغانستان اتفاق افتاده است.

قرار است چه میزان از دلارهای مالیات دهندگان آمریکایی در این سناریو هدر رود؟ چقدر منابع مالی تاکنون تلف شده اند؟ و چقدر در سال های آینده صرف چنین برنامه ای خواهد شد؟ ملاحظه دیگر درباره این برنامه، این است که احتمال بدترشدن اوضاع هست. آنهایی که تاریخ را در خاطر دارند، می دانند که جنگ ویتنام تنها با حضور تعداد اندکی از مستشاران آمریکایی – که قصد آموزش سربازان ویتنام جنوبی را داشتند – آغاز شد. مجموع پرسنل نظامی آمریکا در سال 1959 تنها 760 نفر بود.[9] این رقم در سال 1960 به 900 نفر رسید. تا سال 1968، نیروهای آمریکایی حاضر در ویتنام بالغ بر نیم میلیون نفر شدند.

همانطوری که در بالا ذکر شد، یکی از اردوگاه های آموزشی آمریکا قرار است در عربستان برپاشود. عربستان زادگاه ایدئولوژی وهابیت است، و پادشاهی عربستان در کانون این تفکر قرار دارد. تصور می کنید چه قماش افرادی قرار است از آموزش های نظامی سرلشکر ناگاتا بهره بگیرند؟ شاید قراراست  پیروان شیخ سعودی بندر الخیبری - که اخیرا توضیح داده است که" چرا به باور وی زمین به دور خورشید نمی گردد؟" – در این اردوگاه آموزش ببینند.

القصه، نه تنها موضوعی به نام " معارض میانه رو" افسانه است، بلکه صحبت از صداقت عربستان، ترکیه، و قطر برای جنگ با داعش، نیز داستان سرایی می باشد. هر سه این کشورها به شدت در کمک رسانی به تروریست هایی که دولت اوباما ادعای جنگ با آنها را دارد دخیل بوده اند. یادمان باشد که این روزها به خاطر قیمت پایین نفت، پر کردن بشکه های نفت هم ارزان تمام می شود.

تنها دوگروه هستند که برای خاموش کردن آتش از نفت استفاده می کنند. دسته اول احمق ها می باشند و دسته دوم آنهایی هستند که اینطور وانمود می کنند که میخواهند آتش را خاموش کنند، اما حقیقتا در صدد شعله ورتر کردن آتش هستند.

اوباما در نطق پنجشنبه 19 فوریه گفت: " جهان علیه فاجعه افراط گرایی و تروریسم متحد است". این اظهارات اوباما، منطقی است. اکثریت قریب به اتفاق مردم جهان حقیقتا در این موضوع با اوباما اتفاق نظر دارند، اما سوالی که مطرح است این است که آیا اوباما واقعا دوستان خود در این جنگ را نمی شناسد؟

درک منطقه خاورمیانه حقیقتا چندان سخت نیست. بهترین، درخشان ترین و وطن پرست ترین افراد به صفوف حزب الله، ارتش های سوریه و لبنان، و نیروی دفاع وطنی سوریه پیوسته اند. آنها خواهند جنگید و نیروهایی آموزش دیده ای را که به نیابت آمریکا می جنگند، شکست خواهند داد، و زمانی که چیزی برای آمریکا نماند جز آنکه نیروهای خود را روانه میدان نبرد کند، این وطن پرستان با نیروهایی آمریکایی نیز نبرد خواهند کرد.

این سمت و سویی که رهبران ما(آمریکا) در حال حاضر در پیش گرفته اند، فقط به خاطر اسرائیل است.

منبع: وترنز تودی

پانوشتها

 

[1]  Richard Edmondson نویسنده، روزنامه نگار، و فعال صلح می باشد. کتاب هایی که به قلم وی منتشر شده است:

 

"Rising Up: Class Warfare in America from the Streets to the Airwaves  "

"American Bus Stop: Essay and Poems on Hope and Homelessness "

"The Memoirs of Saint John: No Greater Love"

 

[4]  Washington Institute for Near East Policy

 

[9] http://www.americanwarlibrary.com/vietnam/vwatl.htm

مترجم: حامد ضرغامی

کلید واژه ها: حرکة حزمسوريهامريكا


نظر شما :