حل اساسی روابط با واشنگتن در گرو یک آری یا نه بزرگ

تهران در آینده یا "شریک استرتژیک" واشنگتن خواهد بود یا "قربانی بزرگ "

۰۴ شهریور ۱۳۹۶ | ۱۳:۳۰ کد : ۱۹۷۰۹۸۳ پرونده هسته ای گفتگو خاورمیانه
مهدی مطهرنیا در گفت وگو با دیپلماسی ایرانی: ظریف در صورت کسب رای اعتماد بهترین گرینه برای ادامه میر سیاست خارجی در چهار سال اینده است.
تهران در آینده یا "شریک استرتژیک" واشنگتن خواهد بود یا "قربانی بزرگ "

عبدالرحمن فتح الهی دولت دوازدهم اکنون در محک سخت نمایندگان مجلس برای قبولی مردان کابینه قرار دارد. اما یکی از مهمترین چهره هایی که در میان این مردان انتخابی پاستور به بهارستان برای گرفتن رای اعتماد دیده می شود، محمد جواد ظریف سکان دار سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران در چهار سال گذسته است. با وجود این که دولت یازدهم میراث دار یکی از بدترین دوره از مناسبات جمهوری اسلامی ایران با همسایگان و قدرت های فرامنطقه ای بود اما همت بلندی را برای قرار دادن سیاست خارجی در مسیر تعامل سازنده و مؤثر با همه کشورهای جهان بر اساس اصول عزت، حکمت و مصلحت بکار گرفت. از همین رو هم در عرصه سیاست خارجی دولت یازدهم عقلانیت و تدبیر را جایگزین هیجان زدگی و رفتارهای شتاب زده کرد و با خارج کردن کشور از انزوای بین المللی، تهدیدها و تحریم های ناشی از بحران پرونده هسته ای را برطرف ساخت. بی تردید بزرگترین دستاورد سیاست خارجی دولت تدبیر و امید دستیابی به توافق هسته ای در گفت وگو با قدرت های جهانی بود و در شرایطی که کشور هدف تحریم های بین المللی قرار گرفته بود و بسیاری از قدرت های بزرگ بر سر افزایش فشار بر ایران به توافق رسیده بودند، توانست شرایط انزوا را از میان بردارد
دولت روحانی در شرایطی قوه مجریه را تحویل گرفت که 12 سال از گفت و گوهای هسته ای ایران می گذشت و پرونده هسته ای ایران از آژانس بین المللی انرژی اتمی خارج و به شورای امنیت سازمان ملل فرستاده شده بود، موضوعی که تهدیدی علیه صلح و امنیت ایران قلمداد می شد. که این تهدید پس از 23 ماه تلاش های بی وقفه تیم مذاکره کننده و چانه زنی های فراوان با گروه 1+5 در 14 ژوئیه 2015 در وین اتریش با خلق برجام پایان یافت. از همین رو کارشناسان سیاست خارجی معتقدند که موفق ترین جنبه عملکرد دولت یازدهم در طول چهار سال فعالیت آن، در حوزه سیاست خارجی و روابط بین الملل رخ داده است. این ارزیابی از دستاورد دولت تا حدی پیش می رود که برخی از صاحب نظران اعتقاد دارند که دستاوردی مانند توافق هسته ای تا حدی بزرگ است که به تنهایی می تواند باعث مثبت شدن تمام کارنامه دولت یازدهم شود. اما این عملکردهای سیاست خارجی یک روی دیگر هم دارد که دستگاه سیاست خارجی ما در برخی موارد هم چندان موفق عمل نکرده است. نمونه بارز آن روابط با ریاض، نوع برخورد با مسئله جنگ سوریه، فعالیت در سازمان ها و اتحادیه هایی مانند اتحادیه عرب، سازمان همکاری اسلامی و یا شورای همکاری خلیج فارس و ...، که در مجموع با این دول و نهادها بصورت نسبی دچار اختلاف و زاویه نگاه هستیم.

در راستای نکات مطرح شده "دیپلماسی ایرانی" کارنامه سیاست خارجی محمد جواد ظریف را  که این روزها آخرین لحظه های زمامداری سیاست خارجی را در کش وقوس گرفتن رای اعتماد از نمایندگان مجلس سپری می کند، به بوته تحلیل برده است . از همین رو گفت وگویی با دکتر مهدی مطهرنیا تحلیلگر ،کارشناس و پژوهشگر ارشد روابط بین الملل در خصوص عملکرد  دستگاه سیاست خارجی دولت یازدهم  و باید ونبایدهای دیپلماتیک وزارت امور خارجه در چهار سال آینده  انجام داده ایم که در ادامه می خوانید:

 

  • قطعا دولت یازدهم در خلأ به مسئولیت نرسید و وارث شرایط، امکانات و مشکلات دولت های قبل از خود بود که موجب شد این دولت مسئولیت سیاست خارجی را در وضعیت وخیم و تأسف باری بر عهده بگیرد، با توجه به اینکه بزرگترین چالش دولت یازدهم تحریم های مربوط به پرونده هسته ای بود که با مسئله برجام حل شد، از دید شما کارنامه دیپلماسی دولت یازدهم را در یک نگاه کلی چگونه ارزیابی می کنید؟

ببینید دولت یازدهم و متعاقب آن دولت دوازدهم دولت هایی هستند که در آستانه یک تحرک اجرایی معنادار در چارچوب گذار منطقی انقلاب ها از انقلاب اسلامی قرار می گیرد. چرا که ایران در گذر یازده دوره ریاست جمهوری با هفت رئیس جمهور و هفت تفکر گوناگون ما شاهد ورود جامعه پس از انقلاب اسلامی به دورانی هستیم که باید آن را دوران "انتظار انقلابی" نامید. انقلاب ها در بدو حرکت عینی خود چند دوره را طی می کنند. دوره "انفجار انقلابی" که منجر به پیروزی می شود؛ دوران "وضعیت انقلابی" که در آن نهادهای انقلابی تاسیس و تثبیت می شوند و دوران سوم که دوران "انتظار انقلابی" است، چرا که در دوره دوم پس از تثبیت نهادهای انقلابی، مردم در انتظار کارآمدی نهادهای انقلابی هستند و سیستم های انقلابی علیرغم جهت گیری های پر تحرک انقلابی خویش باید حرکتی محوری را در ستون فقرات فعالیت های خود مورد توجه قرار دهند تا سیستمهای انقلابی در پاسخگویی به نیازهای هر دوره جامعه کارآمدی لازم را داشته باشد. لذا در فصل انتظار انقلابی مردم به کارآمدی نظام های مردمی خود می اندیشند. وقطعا هم نمی توان جامعه را بیش از یک مدت مشخص در یک چارچوب انقلابی منتظر نگاه داشت و فرافکنی مشکلات به رژیم قبل از انقلاب و یا شرایط را به فعالیت های سوء دشمنان انقلاب نسبت داد و انتظار هم داشت در این چارچوب مردم هرگونه کمبود را تحمل کنند. فلذا دولت یازدهم در بحران ناکارآمدی و نیاز به پاسخگویی به خواسته های مردم از یک سو و مهمتر از آن تطابق انقلاب با نیازهای امروزی از سوی دیگر، فعالیت خود را در چهار سال گذشته پی گرفت. در نتیجه نقطه گره ایی در بعد داخل و خارج کشور که حسن روحانی در دوران تبلیغات انتخاباتی دوره یازدهم آن را شعار اصلی انتخاباتی در سال 92 کرد حل وفصل "تحریم های ناشی از پرونده هسته ای ایران" بود که موجب ناکارآمدی پارادایم انقلاب در پاسخگویی به نیازهای امروز مردم بود. بنابراین حسن روحانی از سال 92 بصورتی آشکار این چالش را با مردم در میان گذاشت و محور اصلی چهار ساله دولت یازدهم رسیدگی به پرونده هسته ای ایران بود. از همین رو از سال 96 هم مردم با رای خود بر آنچه حسن روحانی در قالب پاسخگویی به نیاز مردم در قالب برجام انجام داد، صحه گذاشتند.

 

  • شما بر این باورید که پرونده هسته ای چیزی بیش از یک چالش دیپلماتیک در عرصه بین الملل برای تهران بود؟

بله ؛پرونده هسته ای تنها یک پرونده دیپلماسی یا حوزه بین الملل نبود، بلکه همان طور که گفتم یک نقطه گره ای بود که وضعیت اقتصادی جامعه را در حوزه داخلی با چالش های بسیار جدی و اساسی در حد "بحران" روبرو ساخته بود و از سوی دیگر در عرصه بین المللی هم برخورد جامعه جهانی تحت کنترل ایالات متحده به سمت و سوی یک آوردگاه نظامی و جنگی فیزیکی می کشاند. بنابراین حسن روحانی از سال 92 با کدگذاری رهبری تحت عنوان "نرمش قهرمانانه" به سمت ایجاد یک وضعیت معنادار گام برداشت که یقینا این قالب و رویکرد در دولت دوازدهم هم پی گرفته خواهد شد. پس می بینید که مسئله برجام آشکارترین دستاورد چهار سال اول روحانی بوده که به نوعی زمینه ساز ادامه راه در چهار سال دوم برای روحانی شد. در سایه نکات یاد شده به جواب سوال اولتان می رسیم که در بستر حساس سالهای ابتدایی دهه 90 خورشیدی به ویژه سال 92، نمی توان به دستگاه دیپلماسی و سیاست خارجی دولت یازدهم و شخص ظریف در آن چهار سال حساس خرده گرفت که چرا برای رسیدن به برجام و رسیدن به یک پیروزی دیپلماتیک،انرژی خود را در حد بسیار زیادی به آن معطوف کردند.

 

  • به بیان دیگر اعتقاد دارید که مسئله پرونده هسته ای بیش از آنی که محصول "بافت موضوعی" باشد، از دل "بافت موقعیتی" سربر آورده است؟

 یقینا چنین است. اهمیت برجام به عنوان راهکار حل تحریم های هسته ایی براساس بافت موضوعی نیست که البته نمی توان آن را هم نادیده گرفت، اما اهمیت پرونده هسته ای بیشتر از آن براساس بافت موقعیتی ناشی از تحریم های تاثیرگذار در ابعاد گوناگون زندگی مردم در عرصه داخلی چهره نشان داد و بدین ترتیب مجموعه "حاکمیت" و "حکومت" به سمت نرمش قهرمانانه حرکت کردند تا در سایه آن مذاکرات دیپلماتیک برای پایان مناقشه پرونده هسته ای ایران، نه در دوران زمامداری حسن روحانی با "دیپلماسی آشکار" او، بلکه از قبل تر زمان رئیس جمهور سابق با "دیپلماسی پنهان" به گونه ای که در واقع بیش از آنی که به دولت سابق وابسته باشد ناشی از مجموعه حاکمیتی وابسته بود آغاز شد. بنابراین ضرورت حل و فصل پرونده هسته ای نه یک ضرورت برخواسته از قوه مجریه یازدهم با هدایت روحانی و پیشبری ظریف، که یک ضرورت احساس شده بود که مورد تایید تمام ارکان حاکمیتی هم شده بود. در نتیجه هم دولت یازدهم در طول چهار سال خود توانست با فعالیت های تیم دیپلماتیک حرفه ای خود در بدترین بافت موقعیتی دیپلماتیک برجام را خلق کند.

 

  • پس از دیدی فمنیولوژیک این بافت موقعیتی است که برجام را مشروط بر ایده آل بودنش، مقبول و ایده آل می کند، نه خود دورن مایه برجام؛ به بیان دیگر تکست شرایط، کانتکست برجام را رقم زده است؟

 من هم در راستای نکته شما اعتقاد دارم که برجام یک ایده آل برای ایران محسوب نمی شود، اما چنانی که گفتم در بستر بافت موقعیتی دیپلماتیک و شرایط حاکم بر پرونده هسته ای در چهار سال گذشته، برجام بهترین و کیفی ترین اقدام دستگاه دیپلماسی یازدهم در چهار سال اول روحانی است. بپذیریم که نمی توان انجام هر گونه کنش سیاسی، آن هم در اندازه برجام بدون در نظر داشتن بستر موقعیت کنشی مورد تحلیل و بررسی قرار داد. بی تردید اگر بخواهیم بدون تحلیل موقعیت، آنالیز اقدام یا اقداماتی را داشته باشیم و با این نگرش با تصمیمات برخورد کنیم باید در طول تاریخ اسلام "صلح امام حسن (ع) " را هم با اما واگر همراه کنیم.اما یقینا در تحلیل بافت است که تصمیم با اقدامی ایده آل با درون مایه شکل گیری در بستر رئالیستی پیدا می کند.از همین رو صلح امام حسن (ع) در آن بافت موقعیتی بهترین اقدام ایشان تلقی می شود. بنابراین در بافت های گوناگون موقعیتی است که می توان رفتارها و کنش های سیاسی متفاوت را مورد ارزیابی قرار داد. لذا این دید، باید دیدی باشد که کارنامه چهار ساله دیپلماسی ظریف را که در آخرین روزهای خود بسر می برد با آن ارزیابی شود.   

 

  • اگر بخواهیم در یک تقسیم بندی کلی دیپلماسی دولت دوازدهم را در 5 حوزه کلی که ناظر بر ایالات متحده آمریکا و ترامپ، کشورهای عربی حوزه خلیج فارس، بحث تروریسم و سوریه، اروپا وشرکای راهبردی فرامنطقه ای که به پکن ومسکو بر میگردد ،تقسیم بندی کنیم ؛ از دید شما اولویت دیپلماتیک دولت دوازدهم و نحوه برخورد با دولت جدید ایالات متحده آمریکا چگونه باید باشد؟ چرا که مهمترین چالش و امتحان دولت دوازدهم دونالد ترامپ است که با توجه به مذاکرات و ارتباطات نزدیکی که بین دولت روحانی و باراک اوباما شکل گرفت .هر چند که در آن دوران هم با پیگیری پارادایم "هژمونی مرکب" از سوی نودمکرات ها هم استراتژی علیه تهران وجود داشت اما با روی کار آمدن چهل و پنجمین رئیس جمهور آمریکا و پیگیری "هژمونی فراگیر" نوکنسرواتیست ها  به نقطه ابتدایی خود بازگشت، در بستر چنین نکته ای آیا اساسا باید رابطه واشنگتن – تهران را بسان دولت نهم و دهم دید؟

رسیدن به برجام بخشی از حرکت ملی در برابر حرکت استراتژیک واشنگتن علیه تهران در قریب به چهار دهه اخیر است. ایالات متحده بر اساس تئوری جنگ های "نامتعادل" نه "نامتقارن" بر علیه جمهوری اسلامی وارد عمل شد و بسیاری از نهادهای استراتژیک این محور فعالیت محور واشنگتن را به جنگ های نامتقارن تعبیر می کند. اما در تئوری جنگ نامتعادل کشور قدرتمند برای سیطره و هژمونی و برخورد نظامی احتمالی در آینده با کشورهای دارای قدرت متوسط و ضعیف، به فرافکنی قدرت می پردازد که دارای دو بعد است چرا که ایران هراسی از یک سو ناشی از فرا روایت سازی رسانه های ایالات متحده آمریکا و رسانه های همسو با آنان است و از سوی دیگر هم این مسئله (ایران هراسی) می تواند ناشی از رفتار برخی از تندروان و رادیکالی برخی از افراد، احزاب و جریان های داخلی کشور باشد که قطعا نمی توان آن را کتمان کرد. به هر تقدیر ما در تهران شاهد بودیم که برخی به سفارتخانه ها حمله می کنند و به سهولت از نابودی و مرگ سران کشورهای اسلامی-عربی و فتح پایتخت های آنان سخن می گویند، که می تواند خود تشدید کننده مسئله ایران هراسی باشد و زمینه های بهره برداری برای مستند کردن فرا روایت های ایران هراسی باشد، پس این نکات لایه های گوناگون ایران هراسی است.

  • در بستر نکته یاد شده آیا سیاست خارجی دولت یازدهم هم  متوجه فراپندار مطلوب نومحافظه کاران آمریکایی یعنی دنیای تک قطبی معطوف به پارادایم "هژمونی فراگیر" و قبل تر از آن پارادیم "هژمونی مرکب" با پیگیری داکترین جنگ نامتعادل با سیاست های کلان سه گانه ی مدیریت ناامنی، توازن ضعف، و مدیریت امنیت نسبی در چهار سال گذشته نبوده است؟

باید مسئله را کلان تر دید. در بستر نکات مطرح شده چالش اساسی در مسئله ایران هراسی فقدان درک درست در تهران از تئوری های جدید جنگ های نوین است، آنچه در تهران در دو دهه اخیر مطرح است و به عنوان یک شاه کلید در مسائل نظامی یاد می شود، "تئوری جنگ های نامتقارن" است که متاسفانه تهران سال ها است که بر این اساس سخن می گوید و این در حالی است که واشنگتن از قبل حمله به بغداد و سقوط صدام، نه از تئوری جنگ نامتقارن، که از تئوری "جنگ نامتعادل" استفاده کرده است و اکنون در مرحله دوم یک عملیات بسیار برنامه ریزی شده، برای ساخت "دشمن" است که دشمن ضعیف را بسیار قدرتمند و هراسناک تر و در عین حال تهدید کننده نشان دهد به گونه ای که از درون این عملیات روانی دست به عملیات میدانی زدند. پس این جنگ رسانه ای برای ساخت فرا روایت های ایران هراسی سال هاست که علیه تهران ادامه دارد. در زمان اوباما و در اسفند 91 محدودیت استفاده از بمب اتم را انجام داد که این عملیات روانی با بالا رفتن هوش سیاسی در دستگاه سیاست خارجی دولت میانه رو و حضور جدی تر اندیشه های اعتدالی این سیاست و حصول برجام با شکست مواجه شد. اما در همین ماه می گذشته بار دیگر در عربستان و در سخنرانی مشهور نشست سران بالغ بر 40 کشور اسلامی در ریاض، ترامپ بار دیگر این عملیات روانی برای ساخت فراروایت ایران هراسی بطور جدی کلید زد تا واشنگتن مرحله نوینی را در این قالب آغاز کند، اساسا عملیات و جنگ روانی مقدمه ضروری برای عملیات میدانی است که این فرایند به صورت آسیب پذیری مجازی مطرح می شود، به این معنا که واشنگتن قدرت خود و متحدانش را آسیب پذیر نشان می دهد و در مقابل قدرت رقیب را فربه و تهدید کننده جدی به تصویر می کشد، به گونه ای که بتواند تهدید و آسیب آن را فراگیر نشان دهد و در سایه آن تلاش دارد تا افکار عمومی را برای برخورد نظامی احتمالی آماده کند. پس تحلیل این مسائل باید در صدر کارها واقدامات دولت و دیپلماسی دوازهم باشد.

  • به محور دوم دیپلماسی دولت یازدهم بپردازیم که به کشورهای عربی منطقه خاورمیانه به ویژه کشورهای عربی همسایه ایران بازمی گردد. سوال اینجاست که علی رغم آنالیز بافت موقعیتی سیاست خارجی دوره یازدهم در سالهای ابتدایی دهه 90 خورشیدی، آیا رسیدن به برجام مناسبات دیپلماتیک تهران را با همسایگان خود قربانی نکرد؟

 

هم آری وهم خیر. باید مسئله روابط دیپلمایک تهران با دول عربی منطقه به خوبی بررسی شود. ببینید مطرح شدن پرونده هسته ای ایران براساس همین فرا روایت ها علیه قدرت تهران بود و همانطور که گفتم در چارچوب جنگ نا متعادل معنا شد و در این قالب دو جهت گیری از این دو رویکرد خارج شد. اول "اسلام هراسی در بعد بین المللی" و دیگری "ایران هراسی در بعد منطقه". هر چند برجام توانست اسلام هراسی بین المللی و ایران هراسی منطقه ای را با چالش مواجه کند اما برجام در مبارزه با اسلام هراسی بین المللی به مراتب موفق تر از ایران هراسی منطقه ای عمل کرد. روی کار آمدن دولت روحانی از سال 92 و تلاش او در راستای خلق برجام زمینه ایجاد یک نگاه مثبت به تهران را تولید کرد، بطوریکه سه کنشگر اصلی اروپایی در نظام بین الملل یعنی آلمان، فرانسه و انگلیس در قالب "1+5" با مذاکره کنندگان جمهوری اسلامی در پرونده هسته ای  در شرایط مطلوبی قرار گرفتند. اما نکته اینجاست که همانطور که گفتم هر چه تهران در برجام بسیار موفق عمل کرد، رقبا و دشمنان منطقه ای تهران با محوریت ریاض و تل آویو تلاش کردند بعد ایران هراسی منطقه ای را دامن بزنند و هر چه بیشتر بر طبل ایران هراسی کوبیده شد و تحریک افکار عمومی تهران از طریق روندهای انقلابی هم منجر به قطع رابطه دیپلماتیک با برخی کشورها بواسطه برخی اقدامات خودسرانه در حمله به سفارت عربستان در تهران و کنسولگری در مشهد و ماجرای مکرر منا با برداشت های سنگین سیاسی همراه شد. تمامی این موارد لبه های اصطکاک منطقه ای را به بالاترین حد خود رساند و تحریک کنندگی کشورهای منطقه با محوریت ریاض- تل آویو به ثمر نشست که متاسفانه این اصطکاک شدید هنوز هم ادامه دارد. یقینا اگر نگوییم پیچیده ترین ماموریت امور خارجه دولت دوازدهم با سکان داری ظریف یا هر شخص دیگری مسئله بهبود و سامان بخشی به روابط دیپلماتیک منطقه ای است، یکی از مهمترین آنهاست و در این راستا با روی کار آمدن ترامپ و اجرای دکترین "بازیگر دیوانه" و پی گرفتن "سیاست ابهام" به سمت ضربه زدن به تهران در راستای ریاض و تل آویو عمل کرد. لذا تمام این موارد در یک به هم چسبندگی بین المللی معنادار در حال وقوع است و باید گفت اکنون زمانی است که دولت روحانی در دوره دوازدهم بخصوص در حوزه دیپلماسی و سیاست خارجی مورد حمایت تمام قد حاکمیت قرار گیرد تا بتواند مسائل منطقه ای را در چهار سال دوم روحانی حل کند. به نظر من آقای روحانی در دومین دوره ریاست جمهوری خود نمی تواند گزینه بهتری از آقای ظریف را برای تصدی پست امور خارجه پیدا کند و پیش بینی من این خواهد بود که آقای ظریف همچنان بعنوان وزیر امور خارجه در 4 سال آینده باقی خواهند ماند و امیدوارم که ایشان در جهت فعالتر کردن و در عین حال بهتر کردن سیاست خارجی و مناسبات دیپلماتیک دولت دوازدهم، سیاست ورزی متناسب با خواسته های مردم را در پیش گرقته تا در سایه آن موفقیت های بیشتری را شاهد باشیم.  

شما به تئوری "بازیگر دیوانه" اشاره اشتید که در راستای پارادایم "آشوب" قرار می گیرد، در بستر این نکته مهم "تئوری خرید برای استفاده" هم مطرح می شود که این تئوری ناظر و شارح بر این است که هیچ سلاحی خریده نمی شود مگر اینکه روزی از آن استفاده شود اما با نگاهی به قراردادهای کلان تسلیحاتی واشنگتن ریاض در ماه می سال جاری در جریان اولین سفر خارجی ترامپ و این حجم از سلاح که 70 در صد شاکله این سلاح ها "هجومی" و در عین حال پیشرفه بوده، این نکته مطرح می شود که این سلاح ها، نه در اشل جنگ یمن، نه در اشل حمایت از گروه های تروریستی و جنگ سوریه و نه حتی در اشل خود عربستان هم بدلیل فقدان دانش استفاده از آن جای نمی گیرد، مثلا در یک مورد برخی از هواپیماهای ریاض که برای بمباران یمن از آن استفاده می شود خلبانان فرانسوی به کار گرفته می شوند که در هر ماموریت مبلغی بین 7500 تا 10 هزار دلار دریافت می کنند، اما سوال اینجاست که اولا، آیا این حجم از سلاح باعث ایجاد تئوری "معمای امنیت" در خود ریاض نمی شود و ثانیا در سایه تئوری خرید برای مصرف این حجم از سلاح پیشرفته و هجومی برای یک جنگ بزرگ توسط خود آمریکا در قالب این قراردادهای تسلیحاتی به ریاض منتقل شده است؟

آنچه ما در عربستان شاهد آن هستیم این است که ریاض در حوزه "عقلانیت ابزاری" ایالات متحده آمریکا برای تفاهم با ایران قرار دارد، در راستای گفته های شما واشنگتن بخوبی می داند که ریاض توانایی بهره برداری و استفاده از این حجم از سلاح های پیشرفته را ندارد. لذا این حجم از سلاح با پول خود عربستان در ریاض انباشته خواهد شد که در موقع مقتضی خود با هزینه بسیار کم ایالات متحده آمریکا بتواند همان حرکتی که بوش پسر بر ضد صدام انجام داد در تهران هم پیاده کند یعنی با بزرگنمایی قدرت ایران و تهدید امنیت منطقه ای و امنیت بین الملل از سوی تهران در جهت آماده شدن افکار عمومی در موازات انباشت این حجم از سلاح خود را برای جنگ بزرگ آماده کند و قطعا در مرحله بعد این خود واشنگتن است که وارد عرصه جنگ خواهد شد و بار دیگر منطقه ملتهب خاورمیانه را به "آشوب بزرگ" یا حتی می توان گفت به "بزرگترین آشوب" خواهد کشاند لذا در فراسوی این دیدگاه یکی ازسناریوها، سناریوی "برخورد بزرگ" یا "جنگ بزرگ" در خاورمیانه و هارتلند نو است پس در راستای تمام این نکات مطرح شده باید بدانیم و من هم بسیار زیاد بر آن تاکید می کنم که "واشنگتن نمی خواهد یک گلوله به سمت تهران شلیک کند" چرا که بخوبی می داند شلیک یک گلوله به سمت تهران هزینه های بسیار زیادی برای واشنگتن در پی دارد اما تهران در جهان استراتژیک ایالات متحده آمریکا و گذر به سمت هارتلند علیا از آن اندازه از اهمیت برخوردار است که تهران می تواند برای آمریکا در حکم ژاپن 1945 میلادی باشد چرا که آمریکا برای اینکه ژاپن را در جنگ جهانی دوم در استراتژی آن جنگ مغلوب خود کند از اسنفاده از بمب اتم دریغ نکرد پس چه تضمینی وجود دارد که تهران همان نقش ژاپن در آسیای جنوب شرقی در میانه قرن بیستم را اکنون ایفا نکند؟ لذا تهران هم در آسیای جنوب غربی هدف بزرگ استفاده از این حجم از سلاح پیشرفته باشد از همین رو معتقدم که آمریکایی ها بر آنند که در اتمسفر جدید ایالات متحده آمریکا در قرن 21 و پس از آن حاضرند در راستای استراتژی خود سناریوی ژاپن را برای برداشتن حائل هارتلند نو و هارتلند علیا که همان تهران است را داشته باشند.

 

  • با توجه به اینکه خلق برجام در چهار سال اول زمینه چینی برای برداشت و رسیدن به اهداف در چهار سال دوم بود و مضافا جمله معروف خود روحانی ناظر بر اینکه "دراز کردن دست دوستی به سمت دشمن شهامت می خواهد" آیا باید منتظر باشیم که دستگاه دیپلماسی و سیاست خارجی در چهار سال دوم برنامه ای دقیق و مدون برای حل یا حداقل کاهش مسئله ایران هراسی منطقه ای داشته باشد؟

آنچه روشن است واشنگتن و شرکای منطقه ای در پی ایجاد فضایی بین المللی علیه اقدامات تهران هستند. هم اکنون ایالات متحده بصورت بسیار واضحی در استراتژی خود با تهران رفتارهایی به شدت تنش زا را دنبال می کند. بنابراین معتقدم برای حل و فصل تمام مشکلات موجود در حوزه دیپلماسی و سیاست خارجی چه در حوزه برجام چه غیر برجام، تهران یا باید یک "نه" بزرگ به واشنگتن بگوید و یا یک "آری" بزرگ. نه بزرگ یعنی تقابل و رویارویی کامل با واشنگتن در حد فاصل خلیج فارس و تنگه "عدن" و مقابله سخت نظامی با آمریکا در این منطقه که می تواند بسترساز جنگی بسیار شدید و در عین حال طولانی شود و حتی به گونه ای که با دخالت برخی بازیگران مانند پکن و مسکو می تواند در اشل یک جنگ جهانی خود را نمایان کند. اما از طرف دیگر می توان یک آری بزرگ گفته شود. این آری بزرگ، آرام اما بسیار کوتاه در برجام خود را نشان داد، چرا که تهران در پروسه برجام از نرمش قهرمانانه سخن گفت و در سایه آن برجام به تصویب رسید و مسئولیت برجام بر عهده کل قوای حکومتی بود اما در ادامه کل ارگان ها و نهادهای جمهوری اسلامی این همراهی خود را با برجام نداشتند لذا برجام امروز در یک گذرگاه بسیار سخت قرار دارد، چرا که برجام حرکتی بود که باید استمرار پیدا می کرد و بسیاری از مسائل موجود تهران با نظام بین الملل در سایه آن حل می شد که مهمترین آن ایالات متحده به عنوان قدرت هژمون این نظام باید به سرانجام می رسید. آمریکایی ها هم بواسطه نوع تحرکی که بعد از حضور ترامپ داشتند، اتهام عدم اعتماد سازی به تهران را بسیار تسریع بخشیدند. اما اگر تهران در چهار سال آینده بخواهد براساس بازی های واشنگتن منفعلانه برخورد داشته باشد، در نهایت این ایران است که باید هزینه های این برخورد را پس دهد. بنابراین در این چارچوب باید تعیین تکلیف معناداری برای سیاست خارجی چه در چهار سال آینده و چه فراتر از آن صورت بگیرد. زیرا با پیگیری سیاست یک بام و دو هوا در دیپلماسی نمی توان خود را برنده بازی دیپلماسی با واشنگتن و مهمتر از آن کشورهای عربی در عرصه بین الملل دانست. یقینا به همین واسطه هم نمی توان بیش از این در فضای بینابینی حرکت کرد. چرا که به مرور فضای بین الملل به سمت و سوی ایجاد یک فضای قطبی شده پیش خواهد رفت. اگر انجام یک "منازعه بزرگ" در قالب یک نه بزرگ مدنظر است، باید برای آن آماده شد یا اگر انجام "معامله بزرگ" مورد پسند است، بسترهای آن را فراهم کرد تا امتیازات بیشتری را کسب کرد. پس چنانی که پیش از این بارها هم اعلام داشتم باید تعیین تکلیف میان این دو دیدگاه برای حل و فصلی اساسی و پایانی صورت گیرد. از همین رو چه هیلاری کلینتون چه ترامپ سر کار می آمد تفاوت چندانی در رفتار با تهران وجود نداشت، چرا که محدود کردن همکاری های بین المللی با تهران بر اساس قرائت معنادار و محدود و در عین حال سلیقه ای واشنگتن از برجام از یک سو و محاصره منطقه ای با مناسبات دیپلماتیکی ضعیف تهران از سوی دیگر صورت می پذیرفت و تنها اختلاف کلینتون و ترامپ این بود که اگر هیلاری رئیس جمهور می شد نقش تل آویو در خاورمیانه بسیار کم رنگتر از امروز می بود. اما ترامپ نقش بسیار پر رنگی به اسرائیل در بازیگردانی منطقه ای داده است. لذا از پیشتر هم اعلام کردم که با روی کار آمدن دولت جدید در بستر خلق برجام باز واشنگتن به دنبال محدود کردن تهران است و اگر چه دست ایالات متحده در بهانه کارسازپرونده هسته ای کوتاه شد اما جایگزینانی مانند "پرونده حقوق بشر" و "پرونده موشکی" جای آن را گرفت و اکنون بازی با برجام با این دو حربه از سوی واشنگتن در حال اجرا است.

  • پس با دید شما مبنی بر عدم تفاوت در روی کار امدن کلینتون و ترامپ باید آن را به عدم تفاوت در روی کار آمدن روحانی یا رئیسی هم البته فقط در این زمینه تسری داد؟

بله. در راستای نکاتی که گفتم چه روحانی رئیس جمهور می شد چه رئیسی، باید در این زمینه رفتاری مشابه را در مقابل واشنگتن در چهار سال آینده در پیش می گرفتند. واشنگتن قطعا هیچ تفاوتی را برای پیروزی روحانی و رئیسی در برخورد با تهران قائل نبوده و نخواهد بود. اما تنها تفاوت در تهران به این بازمی گردد که اگر یک رئیس جمهور رادیکال با شعارهای تندروانه رئیس جمهور می شد، زمینه های اجماع بین المللی علیه تهران را که در دوران رئیس جمهور سابق ایران شکل گرفت دوباره احیا می کرد. پس این جملات پراگماتیستی و در عین حال خردمندانه روحانی است که می تواند واشنگتن را تا اندازه ای خلع سلاح کند، چرا که او با همین جمله مهمی که شما به آن اشاره داشتید یعنی "دراز کردن دست دوستی به سمت دشمن جرات بیشتری می خواهد" یا این که در دیپلماسی دوازدهم باید بدنبال خلق یک برجام منطقه ای باشد، محاصره منطقه ای و بین المللی تهران را از سوی واشنگتن با اختلال روبرو می کند. پس چنین اقداماتی می تواند پروژه واشنگتن علیه تهران را تا اندازه ای کم رنگ کند. در نتیجه هم باید این نکته را پذیرفت صلح امام حسن(ع) به مراتب سخت تر از شهادت امام حسین (ع) است.

  • اما آقای ظریف در روزهای پایانی دیپلماسی یازدهم هم در نشست اسلو برای حل و فصل بنیادین مناقشات منطقه ای خاورمیانه از روابط تهران-ریاض تا جنگ یمن، سوریه، عراق تا درگیری های دیپلماتیکی دوحه با عربستان به خلق معاهده ای با رنگ و بوی "هلسینکی" معتقد بود؛ اما آیا برای خلق چنین معاهده ای شرایط و بسترهای آن در منطقه خاورمیانه چه از لحاظ جدیت خود بازیگران منطقه ای چه از جانب تاثیرات بازیگران فرامنطقه ای وجود دارد؟ و از همه مهمتر آیا دیپلماسی ظریف یا هر شخص دیگری در مقام سکان داری سیاست خارجی، در چهار سال آینده پتانسیل خلق چنین معاهده ای را دارد؟

قطعا برای خلق چنین معاهده مهمی که در جنگ سرد ابر قدرت ها را به سمت کاهش تنش پیش برد، امروز هم باید معامله بزرگ از جانب همین ابر قدرت ها برای خلق هلسینکی از جنس خاورمیانه صورت بگیرد.

 

  • منظور شما چیزی شبیه به "کنفرانس تهران" در سال 1943 میلادی یا "کنفرانس پوتسدام" در سال 1945 آلمان است؟

 بله. باید توافقی نظیر توافق کنفرانس تهران یا پوتسدام برای خلق مهاهده ای از جنس هلسینکی روی دهد. چرا که جهان امروز در حال تغییر و تحول سریع و در عین حال رادیکال قدرت در نظام بین الملل است و در لایه های زیرین حرکت قدرت در تمام کشورهای جهان تغییر و تحولات مفهومی آنچنان سریع در حال شکل گیری است که بسیاری از دولت های متخاصم کنونی در آینده باید با قدرت "دانایی ملت" ها به وحدت عملی برسند. زیراکه این دانایی بین المللی می تواند بنیان بسیاری از کشورها را از بین ببرد و یقینا این مسئله در آینده ای نزدیک در مفهوم قدرت چهره نشان خواهد داد. بنابراین اگر اکنون قدرت های بزرگ تا سال 2025 به یک همگرایی در جهت تقسیم جغرافیایی قدرت رو نیاورند باید با انقلاب های زیرپوستی بسیار عجیب و غریبی در جهان آینده روبه رو شوند که هم اکنون در فضای مجازی شیپور آن به صدا در آمده است. از همین رو نیاز جامعه جهانی به این سمت و سو می رود که حتی قدرت های منطقه ای متخاصم و قدرت های بین المللی رقیب با یکدیگر به این ادراک برسند که نفع همه آنها ایجاب می کند که بجای رویارویی به سمت مشخص کردن مرزهای دقیق نفوذ یکدیگر رو آورده که در ادامه باید به آن احترام بگذارند. لذا تحولات منطقه ای در ساحت قدرت نظام بین الملل به گونه ای خواهد بود که ما بازیگران مهم بسیار تاثیرگذاری را غیردولتی در نظام بین الملل شاهد خواهیم بود که می تواند سایر قدرت ها را به چالش اساسی بکشاند. پس می بینید که باید این تز معاهده هلسینکی از سوی ظریف در چهار سال آینده مشروط به سکان داری سیاست خارجی به صورتی جدی پی گرفته شود.

  • اما فارغ از ایالات متحده و کشورهای عربی منطقه خلیج فارس و خاورمیانه، حوزه هایی مانند آسیای جنوب شرقی، آفریقا، اروپا، آمریکای لاتین مرکزی، اقیانوسیه و... در چهار سال آینده چگونه باید پی گرفته شود؟

نظم جهانی در آینده کنونی آن گونه که واشنگتن در پی آن است بعد از دوران گذار تا سال 2025 به سمت و سوی ایجاد یک فضای معنادار با بازیگرانی چون کانادا، ژاپن، کره جنوبی و استرالیا و البته ایران رو خواهند آورد و در نهایت اگر بتوانند در آمریکای لاتین کوبا را هم به آن متصل می کنند. از همین رو شرکای استراتژیک واشنگتن در آینده نه برلین، پاریس و نه لندن که این مجموعه از کشورها خواهد بود. در نتیجه باید به این نکته توجه کرد که این تغییر و تحولات معنادار پس از این دوران گذار در هژمونی مرکب واشنگتن به عنوان شرکای استراتژیک واشنگتن نظم جهانی را به سمت یک نظم چند قطبی پیش خواهند برد.

  • اما حضور ایران در زمره شرکای استراتژیک در قیاس با رفتارهای کنونی واشنگتن پارادوکسی را ایجاد نخواهد کرد؟

بله شاید گفته شود که امروز در سال 2017 ما شاهد ایجاد یک تنش بسیار سخت واشنگتن با تهران هستیم یا اینکه هم اکنون هم توکیو و هم اوتاوا در نزدیکی دیپلماتیک با واشنگتن قرار دارند. اما باید گفت که چشم انداز دیپلماسی واشنگتن در نظام بین الملل بر اساس سیگنال های موجود به باور من به سمت و سوی تبدیل شدن این کشورها به شرکای استراتژیک برای واشنگتن و بدل شدن به مهره های قدرت در نظام بین الملل خواهند بود. بنابراین آمریکا اگر می خواهد تهران را در این مجموعه خود قرار دهد باید هزینه های بسیار گزافی را در آینده متقبل شود، که می توان برجام را نمونه آغازین و بسیار کوچکی از این امتیازدهی ها دانست. پس مسئله تهران- واشنگتن، نه تنها برای ایران و منطقه خاورمیانه بلکه برای نظم جهانی یک نقطه گره ای بسیار مهم است و از این منظر باید دیپلماسی دوازدهم و در سطح کلانتر استراتژی سیاست خارجی تهران در چند دهه آینده با این دید حرکت کند. پس آنچه هم اکنون و در وضعیت موجود نظام بین الملل می تواند به عنوان پایه تعریف وضعیت آینده نظام بین الملل مطرح شود این رفتارهایی است که می تواند در دیپلماسی دوازدهم شکل بگیرد. لذا سیاست خارجی و دیپلماسی تهران و نوع نگاهش به مناسبات جهانی بسیار بسیار در ریل گذاری چند دهه آینده تاثیرگذار است. جهان در حال تغییرات پر شتاب است و این تغییرات پر شتاب از منظر کنشگر اصلی نظام بین الملل (آمریکا) تمایل دارد به این سمت (همکاری) سوق داده شود. آیا این کشور موفق خواهد شد یا خیر؟ بستگی به ادراک دقیق واشنگتن و همانطور که گفتم مهمتر از آن خود تهران دارد. پس نوع واکنش ها و رفتارهایی که ما در قبال تک تک کشورهای جهان از آسیای جنوب شرقی تا جنوب آفریقا، منطقه خاورمیانه، آمریکای لاتین، اروپا نشان می دهیم، بسیار بسیار بسترساز و تعیین کننده است. اما این بدان معنا نیست که هر آنچه ایالات متحده بدنبال آن است باید صورت بگیرد، بلکه بدان معناست که حرکت های آمریکا و دیگر کنشگرهای مهم صحنه بین الملل از منظر منطق استراتژیک و همچنین از منظر مدیریت آینده به عنوان یک علم باید مبنای شناخت و اقدامات دیپلماتیک قرار بگیرد و بطوری نقادانه در بستری خردورزانه برای نوشتن سناریوهای مهم در آینده سیاست خارجی تهران روی آورد. پس این سناریونویسی است که می تواند تهران را به نقش شریک استراتژک واشنگتن بدل کند یا اینکه نقش توکیو در جنگ جهانی دوم را داشته باشد.

  •  پس در راستای این نکات مطرح شده شما هم موافق ادامه فعالیت محمد جواد ظریف به عنوان وزیر امور خارجه و سکان دار سیاست خارجی دولت دوازدهم در 4 سال آینده هستید؟

ظریف بهترین شخص برای سکان داری دیپلماسی ایران در چهار سال آینده خواهد بود. ما کمتر دیپلماتی مانند محمد جواد ظریف را سراغ داریم که بتواند در بستر بسیار متلاطم نظم بین المللی که شرایط علیه تهران است به مدیریت کارآمد علیه این شرایط برآید. لذا برای ادامه همین شرایط باید محمد جواد ظریف در سمتش ابقا شود. اما یک نکته ای که درباره دستگاه دیپلماسی و سیاست خارجی وجود دارد این است که سر بسیار بزرگ ظریف بر بدنه نحیف و ضعیف دستگاه دیپلماسی است. از همین رو در صورت کسب آرای لازم از مجلس و سکان داری مجدد سیاست خارجی ایران در مقام وزیر امور خارجه باید ایشان از بدنه ای کاملا مجرب و کارشناس در این سیاست گذاری ها برای چهار سال آینده استفاده کند و قطعا باید از اساتید برجسته روابط بین الملل، حقوق بین الملل، اقتصاد بین الملل، علوم سیاسی و... استفاده کند. هر چند که معاونین خوب و تقریبا کارآمدی در چهار سال گذشته در کنار محمد جواد ظریف بودند اما باید گفت که وزارت امور خارجه ما در چهار سال آینده باید قدری تخصصی تر و علمی تر از گذشته اقدام کند.

انتشار اولیه: شنبه 28 مرداد 1396 / انتشار مجدد: شنبه 4 شهریور 1396

کلید واژه ها: محمد جواد ظریفدیپلماسیسیاست خارجی جمهوری اسلامی ایرانمهدی مطهرنیا


نظر شما :