اتحادیه‌ای که درگیر اختلاف‌هاست

بیم و امید به اروپا برای حفظ برجام

۱۵ خرداد ۱۳۹۷ | ۱۶:۴۵ کد : ۱۹۷۷۰۲۸ اخبار اصلی اروپا پرونده هسته ای
بهاءالدین بازرگانی گیلانی در یادداشتی برای دیپلماسی ایرانی می‌نویسد: رهبران سیاسی و دستگاه دیپلماسی کشورمان که با چالش بزرگ و تاریخی برجام دست و پنجه نرم می‌کنند، تاچه اندازه تصور واقعی از اروپا و اتحادیه دارند؟
بیم و امید به اروپا برای حفظ برجام

نویسنده: بهاءالدین بازرگانی گیلانی، پژوهشگر و مترجم
دیپلماسی ایرانی:
اروپا درحالی طلایه دارِ نجات برجام شده که در حادترین دوران تشتت سیاسی، اقتصادی و امنیتی در تاریخ ۶۰ ساله اش قرار دارد. سایه اختلاف نظر و حرکت های گریز از مرکز پس از برگزیت، از برلین و پاریس گرفته تا رم و ورشو و تا به جنوب، مرکز و شمال اروپا، همه جا بر سرِ اتحادیۀ اروپایی سنگینی می کند. ماکرون و مرکل رهبران سیاسیِ محوریِ اتحادیه، برای راضی کردن ترامپ به حفظ برجام، سراسیمه عازم واشنگتن شدند و وقتی با پاسخ منفی متحد سنتی شان مواجه گردیدند، مستآصلانه روانۀ سوچی و پکن شدند تا علائم خاصی را به واشنگتن ارسال کرده و دست به کاری زده باشند. گرچه اروپائیان در کمتر از دو دهۀ اخیر چالش زیادی با سیاست های امنیتی واشنگتن داشته و مخصوصا محور پاریس-برلین در جریان تهاجم آمریکای بوش دوم به عراق و افغانستان تا مرزهای کم سابقه ای از واگرایی ترانس آتلانتیکی پیش رفتند، لیکن تحولات بعدی، با روی کار آمدن رهبران محافظه کاری نظیر مرکل و سرکوزی و برلوسکونی و جهت گیری محافظه کارانۀ پاریس و برلین و رم و لندن به رهبری ایالات متحده، نشان داد که اروپا در اوج اقتدارش هم همیشه مستظهر به پشتیبانی آمریکاست. چنین سابقه ای بارها در دوران جنگ سرد، جریان جنگ اول خلیج فارس، بحران بالکان، مواجهه با روسیۀ پوتین و در مناقشات اعراب و اسرائیل وجود داشته و اروپا همواره دنباله روی آمریکا بوده است.
حالا این سوال دوباره مطرح است رهبران سیاسی و دستگاه دیپلماسی کشورمان که با چالش بزرگ و تاریخی برجام دست و پنجه نرم می کنند، تاچه اندازه تصور واقعی از اروپا و اتحادیه دارند. واقعا اروپای امروز در کجای ژئوپولیتیک دنیا قرارگرفته است؟
پس از خروج بریتانیا از اتحادیه، گرچه ظاهرا پاریس و برلین عزم خود را جزم کردند که به اتحادیه جان و روحیۀ تازه ای ببخشند، اما واقعیت امر حکایت از واگرایی هرچه بیشتر این دو در اتحادیه دارد. یک ایمانوئل ماکرونِ تازه وارد که پس از برگزیت، به قصدِ ترمیم ساختارهای فرسودۀ اتحادیه و رویارویی با جریان های راست افراطی، برنامۀ پرطمطراقی را برای اصلاحات در اتحادیه اعلام کرده و بزعم خود می خواهد مالیۀ آن را سروسامان بدهد، با اکراه آلمان که تمام هوش و حواسش به پول و تجارت است، نیز با ایستادگی اعضاء ثروتمند شمال اروپا مواجه گردیده است. آلمان ها و شمالی ها گرچه رسما با اصلاحات اعلامیِ رئیس جمهور فرانسه ظاهرا تفاهم نشان می دهند اما به خوبی می دانندکه در کُنه این اصلاحات، هدفی جز سرازیر کردن باز هم بیشترِ پول های شمال به سوی جنوبِ بحران زده وجود ندارد. آلمان از جمله ممالکی است که رهبرانش به دلیل وضعیت خوب تجارت خارجی همچنان به آن سوی آتلانتیک و به پیوندهای اقتصادی و تکنولوژیکیِ راهبردی با واشنگتن نگاه می کنند و گوششان به حرف های فرانسوی ها- جز همراهی های لفظی - بدهکار نیست. دولت ائتلافی مرکل پس از انتخابات اخیر و از دست دادن آرای زیاد، دیگر آن آمریت و استقلال عمل سه دورۀ گذشته را ندارد و نگاه به احزاب ائتلافی و اپوزیسیون دارد و اگر هم بخواهد، هرگز نمی تواند با سیاست های امانوئل ماکرون چه در درون اتحادیه و چه در مناسبات ترانس آتلانتیکی از خود همراهی کامل نشان دهد.
در داخل اتحادیه و در میان اعضا مختلف نیز طیف وسیعی از اختلاف و واگرایی به چشم می خورد. لهستان که به صورت متحد چشم و گوش بستۀ ایالات متحده در داخل اتحادیه عمل می کند و سودای پاگذاشتن جای آلمان را در اتحاد امنیتی با آمریکا (بویژه علیه پوتین) در سر می پروراند، به تشدید امواج ناسیونالیستی گریز از اتحادیه- به خوشآمد دونالد ترامپ- مشغول است. ورشو که رهبری اعضاء ناراضی اروپای مرکزی، بویژه مجارستان و جمهوری چک را یدک می کشد، خود قوز بالاقوز است و با متحدانش می تواند در روند هرگونه اجماع سازی اتحادیه ای (منجمله در مورد برجام) موانع اساسی ایجاد کند. در بخش جنوبی ترِ اتحادیه، اگر توانسته اند بحران ورشکستگی مالی یونان را، با تزریق های پولی فقط موقتا مهار کنند، با بحران اقتصادی و مالی کشور بزرگ ایتالیا چه خواهند کرد؟ سایۀ سنگین بحران در ایتالیا منجر به رشد حرکت های اروپاگریز و تقویت جریان های راست افراطی شده است. انتخابات اخیر ایتالیا کلاف سردرگمی از تفرقۀ سیاسی داخلی ایجاد کرده و تشکیل دولت کارآمد را با بن بست مواجه ساخته است. اقتصاد ایتالیا مدت ها دچار افسردگی بزرگ است، تولیدات صنعتی این کشور تا ۲۰ درصد پایین تر از سطح یک دهه پیش است و ۲۵ درصد شرکت های ایتالیایی ورشکست شده اند. آگاهان مسائل اروپایی هشدار می دهند چنانچه اقتصادِ ایتالیا از کنترل خارج گردد، آثار دومینویی آن نه تنها اتحادیه بلکه سراسر اروپا را با بحران بزرگ مواجه خواهد ساخت. فرانسه ماکرون که به زعم خود می خواهد به وضعیت اتحادیه سروسامان دهد، خود از لحاظ داخلی دچار تزلزل سیاسی و اقتصادی است. هنوز یک سال از انتخاب امیدوارانۀ ماکرون به امیدِ ممانعت از پیشروی جبهۀ ملیِ راستگرای فرانسه نگذشته که ملت همیشه معترض و اعتصابگر فرانسه دوباره به خیابان ها ریخته و تمام قد جلوی اصلاحات اقتصادیِ رئیس جمهور ایستاده است. ماکرون اگر نتواند اصلاحات لیبرالی خود به سبکِ تاچر و ریگان را به پیش ببرد که - دورنمای آن مخصوصا در کشوری مانند فرانسه بعید است-، آن وقت می توان گفت که اروپا با واگرایی ناسیونالیستی مخاطره آمیزی که شاید یادآور ناسیونالیسم مهاجم قرن هیجدهمی قاره باشد، رویاروی خواهد بود. اروپا با چنین اوضاع و احوالی می خواهد به نجات برجام، این دستآورد بزرگ خود درعرصۀ جهانی بپردازد.
آنگلا مرکل صدراعظم آلمان برخلاف سلف دموکرات مسیحی خود، هلموت کهل و مخصوصا وزیرخارجه اش هانس دیتریش گنشر که در دهه های ۱۹۸۰ و ۱۹۹۰، مناسبات متعادلی با ایرانِ انقلابی برقرار کرده بودند، هرگز سابقه خوبی از این لحاظ ندارد. او در دوران تحریم های باصطلاح "دردآورِ" آمریکایی علیه ایرانِ قبل ازبرجام، پیشآهنگِ اروپاییِ این تحریم ها شد و در تحمیلات تحریمی فراقانونی و فراقطعنامه ای علیه ایران- به خوشآمد آمریکایی ها، هیچ فروگذار نکرد. این دست سیاست هایِ مرکل گاهی صدای اعتراض شرکای اروپایی به ویژه ایتالیایی و فرانسوی و حتی بریتانیایی را بلند می کرد و در داخل آلمان نیز مواجه با اعتراض تجار آلمانی می شد که مایل به حفظ تبادلات تجاری سنتی با طرف های همیشه خوش حسابِ ایرانی خود بودند. اما از زمانی که بحران های منطقه ای بخصوص در سوریه و عراق، موج مهاجران منطقه ای را روانۀ اروپا و آلمان کرد و قاره را به بحران کم سابقه ای آوری مبتلا نمود و همزمان موج ترورها و آدم کشی های داعشی نفس پایتخت های اروپایی را برید، آن وقت خانم صدراعظم کمی تغییر رویه داد. پس از ناکامی انتخاباتی سال گذشته و کاسته شدن از قدرت مایشاء مرکل و نیز تحولات سیاسی مشابه در فرانسه، مخصوصا وقتی که تازه واردی به نام ترامپ در کاخ سفید، آب پاکی را روی دستان اروپا ریخت، آن وقت همه و از جمله خانم صدراعظم فهمیدند که اروپا گویا باید استقلال عمل بیشتری نشان دهد و فکری به حال خود بکند. اینگونه بود که اروپا پس از خروج ترامپ از برجام ظاهرا درصدد برآمد از برجام که حیثیت سیاسی کم سابقه ای برایش به ارمغان آورد و آن را پشتوانۀ امنیتی استواری در شرایط وخیم امنیتی در همسایگی خود خاورمیانه می دید، برخیزد.
بدون تردید اروپا در شرایط موجود، سرمایه لازم برای تحقق چنین مهمی را ندارد و مخصوصا آلمانِ آنگلا مرکل انگیزه چندانی برای همراهی موثر با امانوئل ماکرون فرانسوی از خود نشان نمی دهد. آلتمایر وزیر اقتصاد آلمان تنها ده روز بعد از خروج ترامپ از برجام با پیشنهاد بروکسل برای پرداخت خسارت از سوی کمیسیون اروپایی به شرکت های اروپایی فعال در ایران مخالفت کرد. این درحقیقت پاسخ غیرمستقیم صدراعظم به همتای فرانسوی بود تا به او حالی کند که قصد رویارویی با ترامپ را که در اعمال فشار حداکثری  بر تهران مصمم است، ندارد. شکی نیست که برلین مایل به نجات برجام است اما نمی خواهد از جان مایه بگذارد و با دانستن واقعیاتِ توان اروپایی، بیشتر بنا را بر اقناع و مصالحه گذاشته است. پاریس اما ظاهرا آمادۀ رویارویی می شود و از این واهمه دارد که هرگونه تسلیم و مدارا، ترامپ را تشویق به اقدامات وقیحانه تری بکند و به این ترتیب استقلال عمل اروپا را باز هم مخدوش سازد. فرانسه برخلاف آلمان مناسبات اقتصادی تأثیرگذارتری با تهران برقرار کرده است. درعین حال اروپا این نکتۀ راهبردی را هم مدنظر دارد که ایران علاوه براینکه یک عامل امنیتی مهم برای اروپا محسوب می شود، دربلندمدت می تواند به شریک بالقوه انرژی به ویژه گاز و مشتقات آن برای اروپا تبدیل گردد و به منابع تأمین انرژی بی ثبات قاره، تنوع و ثبات ببخشد.
تصمیم اعلامی اروپا برای پرداخت خسارت به شرکت های درگیر روابط تجاری با ایران نیز اقدامی سمبولیک است، ظرفیت اجرایی ندارد و آلمان بیش از دیگران با تردید به آن می نگرد. تجدید "قانون انسداد" سال ۱۹۹۶ اتحادیه اروپایی برای مقابله با تحریم های آمریکا که در اجلاس اخیر سران اتحادیه در صوفیه کلید خورد نیز انگیزۀ چندانی برای ادامۀ فعالیت شرکت های اروپایی در ایران به دست نمی دهد. وزیر اقتصاد آلمان به آن تردید و انتقاد دارد و دستگاه صدراعظمی نیز آن را "بی ثمر" می شناسد. برخی محافل اروپایی معتقدند که درصورت جدی شدن چنین تصمیمی در بروکسل احتمال اینکه برلین از رأی دادن کنار بکشد و آن را مشمول تأخیرِ زمانی سازد، زیاد است. وضعیت بانک سرمایه گذاری اروپایی نیز کم و بیش مشابه است و ایران هنوز در ضمیمۀ دریافت کنندگانِ پوشش مالی این بانک (ضمیمه-۳) قرار داده نشده است، مضافا بانک که در آمریکا فعالیت دارد، خود را در تهدید می بیند.
ماحصل کلام اینکه اروپا همچنان به رفتار کژدارومریز خود با تهران ادامه خواهد داد، از سیاست حفظ برجام عدول نخواهد کرد، جانب جناح های معتدل حامی برجام در ایران را خواهد داشت و درهمان حال به امیدِ مذاکرات امنیتی منطقه ای و خلع سلاحی با تهران –ضمن حفظ و تداوم توافقنامه هسته ای-، مسیری مشابۀ مذاکرات هسته ای ۲۰۰۶-۲۰۰۳ را خواهد پیمود. اروپا که به تجارب طولانی اش در مذاکرات امنیتی اروپایی و غیراروپایی پشتگرم است، ظاهرا می خواهد به این ترتیب تا سال ۲۰۲۵، پایانِ زمانبندی برجامی طیِ طریق نماید تا در کاخ سفید نیز رئیس جمهور جدیدی نشسته باشد، بلکه بزعم خود بار دیگر بتواند ایالات متحده و ایران را روی یک میز گرد آورد. سوای از هرگونه منویات و طراحی های اروپایی، سیاست خارجی و دستگاه دیپلماسی کشورمان دوران پرمخاطره ای را پیش روی دارد و باید فعل و انفعالات موجود را به دقت مورد توجه قرار دهد. جمهوری اسلامی دیگر نباید چون گذشته در تعاملات اساسی بین المللی، صرفا به یک تیم مذاکراتی جوانِ ده -دوازده نفره بسنده کند، باید با اطلاع رسانی بهینه دست به فعال سازی ملی بزند، با تمکن و دوراندیشی و حوصله، دست به ایجاد اجماع داخلی، تکثر سیاسی و اجتماعی، هم افزایی اقتصادی و نوآوری علمی بزند، همزمان مشاوره های حرفه ایِ بین المللی و حقوقی جامع الاطراف ابتیاع نماید و مجموعا از کلیه تجارب چهاردهه ای گذشته استفاده کند، مبادا که بارچندم از همان سوراخ گزیده شود.  

کلید واژه ها: مرکلماکروناروپابرجامبهاء الدین بازرگانی گیلانی


نظر شما :