عقل در بند واقعیات یا برده احساسات

آیا می توان گفت مردم تحت تأثیر اقلیمشان، اساساً اهل مدارا یا خشونتند؟

۲۴ مرداد ۱۳۹۹ | ۱۲:۰۰ کد : ۱۹۹۳۸۴۸ اخبار اصلی خاورمیانه
مصطفی ملکیان می نویسد: آیا می توان گفت مردم تحت تأثیر اقلیمشان، اساساً اهل مدارا هستند یا اساساً اهل خشونت‌؟ به صورت فی الجمله می‌شود گفت اما به صورت جبری نمی‌شود، گفت.
آیا می توان گفت مردم تحت تأثیر اقلیمشان، اساساً اهل مدارا یا خشونتند؟

نویسنده: مصطفی ملکیان، فیلسوف

دیپلماسی ایرانی: 

(1)

آیا می توان گفت مردم تحت تأثیر اقلیمشان، اساساً اهل مدارا هستند یا اساساً اهل خشونت‌؟ به صورت فی الجمله می‌شود گفت اما به صورت جبری نمی‌شود، گفت. چون اگر بخواهیم به صورت جبری بگوییم، معنایش این می‌شود که مردمی که در این اقلیم زندگی می‌کنند، در تمام طول تاریخشان باید به شکل ثابت بمانند. با این‌که ما به رای‌العین می‌بینیم که، کشورهای استبدادی به کشورهای دموکراتیک تبدیل شدند، کشورهای دموکراتیکی تبدیل شدند به کشورهای استبدادی. کشورهای خنثی تبدیل شدند به کشورهای اهل مدارا. با وجود این که همان اقلیم را دارند. مثلاً جهان اسلام تا قرن ششم پرمداراترین فرهنگ بود، اما همان جهان اسلام که بزرگترین رجل جهان تشیع آن زمان یعنی سید شریف مرتضی، برادر شریف رضی، که گردآورنده نهج‌البلاغه است، در رثای بزرگترین رهبر صائبیان زمان خودش، یک رثائیه 84 سطری سروده است که در آن می‌گوید: "تا تو را در گور ندیده بودم نمی‌دانستم، کوهی را می‌شود در زیر خاک دفن کرد." شما تصور کنید که الآن مرجع تقلیدی در قم در رثای مارکسیستی، رثائیه بگوید.

این دو برادر در آن زمان، رئیس شیعیان جهان اسلام بودند و از آن جهت به آنها می‌گفتند، شریف، شریف یعنی رئیس. این یعنی تمام مدارا. تمام.  tolerance اقلیم نجف آیا از هشتصد سال پیش تا الآن فرق کرده است؟ چنین چیزی در حال حاضر قابل تصور نیست. چون دوران، دوران نفی غیر است. دوران، دوران این است که ما بر حقیم. یک نفری گفته بود، همه رزق‌های عالم از طریق ما شیعیان در عالم توزیع می‌شود. اگر ما چیزی را ریختیم پیش این خرها و گاوها که هیچ، اگر نمی‏ریختیم هم کسی از ما طلب ندارد. خوب، این جغرافیا که فرق نکرده، جبر جغرافیایی وجود ندارد. این جور نیست که، اقلیمی به خاطر ویژگی‌های جغرافیای‌اش اهل مدارا یا اهل خشونت باشد. اما در یک امر شکی نداریم. مثلاً در شمال، به خاطر اقلیمش، یک ویژگی‌های فرهنگی داریم که در اصفهان وجود ندارد، به دلیل اقلیمش، اما این در حد سوق دادن است. سوق دادن یعنی چیزی که تو را رانش می‌دهد به یک راهی اما تعداد راه‌های پیش‌پایت را کم می‌کند و به یک راه نمی‌رساند، چون اگر به یک راه رسیدید جبر می‌شود. (1)

(2)

دیوید هیوم می‌گفت: تا زمان من همه می‌گفتند، عقل نیرویی است که کاشف واقع است و کشف واقع می‌کند و واقع‌نما یا واقع‌نمون است؛ یعنی واقع را به ما نمایش می‌دهد یا آن را کشف می‌کند و تا زمان من، همه عقیده داشتند، هر کس توسل به عقل پیدا می‌کند، واقع را می‌یابد. هر کس می‌خواهد واقع را بیابد، باید به عقلش رجوع کند، ولی من به این نتیجه رسیدم، عقل، خیلی بیشتر از آنکه در بند واقعیات باشد، در بند احساسات و عواطف است. چون عقل، بنده‏ احساس و عاطفه و هیجان است. انگار زبان حال فیلسوفان قبل از هیوم این بود که، عقل به صاحب خودش واقعیات را نشان می‌دهد، چه خوشش بیاید و چه خوشش نیاید و کاری به عواطف، احساس و هیجان ندارد. اما من هیوم می‌گویم این طور نیست که عقل کاری به عاطفه، احساس و هیجان ندارد. عقل برده احساس، هیجان و عاطفه است، در واقع نوکر آنهاست، کلفت آنهاست، غلام آنهاست. یعنی احساس، عاطفه و هیجان تو، اگر احساسی، خوشایندش باشد، عقل به زرادخانه‌اش رجوع می‌کند تا مصالحی پیدا کند و بگوید: واقعیت همین است که تو می‌گفتی. (2)

(3)

یکی از ویژگی های زندگی عاریتی انتقال دادن دانسته ها بدون اتخاذ موضع درباره آنهاست . هیدگر در کتاب "هستی و زمان" خود بر این خصیصه تاکید می کند .در آنجا در باب اینکه سه ویژگی در زندگی آدمیان وجود دارد که موجب انحطاط روحانی و معنوی آنها شده است، بحث خیلی عالی ای دارد. یکی از این سه ویژگی، آن است که آنچه را می آموزیم، بدون اینکه در باب آن اتخاذ موضع کنیم، به دیگران انتقال می دهیم. به این جهت انسان‌های فراوانی را می بینید که در باب هر مسئله ای می توانند اقوال فراوانی نقل کنند، اما اگر بگوییم کدام یک از این اقوال درست اند، تنها می توانند بگویند، در این باب اقوال فراوانی وجود دارد. مثلاً می پرسید در باب زمان چه نظری دارید؟ می گویند، در باب زمان شانزده نظریه وجود دارد و آن نظریه ها را یک یک برمی شمارند. اما اگر بگویید کدام یک از آنها درستند، می گویند البته باید در این باب تحقیق کرد. معنای این سخن آن است که خود من نمی‌دانم کدام یک از این‌ها درستند.

این بدان معناست که آهسته آهسته دیگر نمی دانید در جهانی به سر می برید که متناهی است، یا در جهانی به سر می برید که نامتناهی است. زیرا هم اقوالی درباب متناهی بودن وجود دارد و هم اقوالی در باب نامتناهی بودن جهان. در باب هیچ کدام اتخاذ موضع نکرده اید. این نکته بسیار مهم است و از این نظر هیدگر می گفت، به این دلیل سرگشته ایم. سرگشتگی غیر از این نیست که آدم در مکانی به سر برد و خصوصیات آن مکان را نشناسد. 

فرض کنید در اتاقی زندگی کنم و بگویید در اتاق شما چند صندلی وجود دارد؟ بگویم، اقوال فراوانی در این باب وجود دارد، بعد بگویید از این اقوال کدام یک درست است؟ بگویم نمی دانم. اگر بگویم نمی دانم دیگر نمی توانم زندگی کنم. در این حال سرگشته و سرگردانم. واقعا در زندگی عاریتی که داریم سرگردانیم. این خصیصه ای است که هیدگر در باب آن سخن می گفت. باید بتوانیم در باب هر مسئله ای کند و کاو کنیم و با کمال صداقت و جدیت موضعی اتخاذ کنیم. هر چند ممکن است به دلیل آنکه معصوم نیستیم، فردا یا پس فردا برهانی اقامه شود و معلوم شود که اتخاذ موضع دیروز ما درست نبوده است. اما به هرحال باید اتخاذ موضع کنیم تا زندگی مان، زندگی ای باشد بر اساس فهم و دریافت خودمان، نه براساس اینکه چنین گفته شده است و کسانی چنین گفته اند.

1-    تحلیل فلسفی – صفحات 171 و 172
2-    تحلیل فلسفی|صفحات 152 تا 159

کلید واژه ها: خشونت مدارا عقل اقلیم دیوید هیوم هایدگر


( ۷ )

نظر شما :

علی ۲۴ مرداد ۱۳۹۹ | ۱۳:۵۷
ازفرمایشات استاد ملکیان بهره‌مند شدیم ،۱= مرکز عقل و شعور مغز است،ومرکز احساس و عاطفه قلب است،به عبارت دیگر مغز مرکز منطق است،وریاضی عمل میکند ولی قلب مرکز عواطف است و شاعرانه ورومانتیک برخورد میکند، پس قلب و مغز دو ارگان مختلف ولی وابسته بهم ،وگاهی همسو وگاهی مخالف هم عمل میکنند « مکمل و لازم ملزوم»ولی غلبه یکی بر دیگری پایان کار عضو مغلوب است،مثلا کسی که عاشق یک معلول قطع نخاعی میشود ،دیگر قید شناکردن وکوهنو دی ورقص باله با همسرش را از مغزش خارج کرده، ویا کسی که عاشق یک شکارچی حرفه ای میشود،دیگر قید صحبت از زیبایی حیات وحش و حقوق حیوانات را با همسرش بی معنی میداند، پس قلب و مغز در کشاکش ورقابت و برد وباخت بر همدیگر هستند.ولی انسان موجودیت قابل ارشاد ،تزکیه،اصلاح،وپرورش ،وبا تغییر محیط سازگاری دارد ،وتحمل شرایط اقلیمهای مختلف رادارد،واقلیم جغرافیا هم بر مغز و قلب انسان بی تاثیر نیست،بطوریکه سیاهان آفریقا،باشرایط محیط های جدید ویا اسکیموها وموغولها هم در محیط های غیر همگن ،به حیات مشغولند،هر چند عادتشان زمان براست،. والی کلمه شریف در عربی به سیدان حسنی « اولاد امام حسن ع »گفته میشود ،مثل شریف حسین هاشمی،« پدر بزرگ شاه اردن» ولی سیدان از اولاد امام حسین ع را حسینی،یا سید می گویند. یعنی سیدان حسنی را شریف میگفتند که سرشان سبز می‌بستند ولی اولاد حسین ع سید میگویند که سرشان سیاه می‌بندند. وشیعه در لغت عربی به معنای طرفدار ویا ر است و کسی که میگوید من شیعه علی ع هستم یعنی طرفدار ویا ر علی ع هستم،وبا پیشرفت علوم متعدد و فلسفه منطق ومکتب دموکراسی دوران نفی غیر هم چندان جایز نیست. وبشر بر تعامل و اشتراک عقیده ،وشور شورا بیشتر از نفی غیر اهمیت می‌دهد. ولی به قول مولانا هر کسی از ظن خود شد یار من.وداستان فیل مولانادر تاریکی ،که هر کسی با تماس قسمتی از اندام فیل نظریه و تشخیص خود را می‌گفت ،که بعد از روشنایی اشتباه همه روشن شد.ونهایتا فرموده آید خودمان باشیم نه اینکه باب میل دیگران ،وعاریتی کاملا صحیح است .انسان عاریتی انسانی مصنوعی و ماشینی است فاقد منطق و احساس.
ابراهیم قدیمی ۲۶ مرداد ۱۳۹۹ | ۰۲:۵۷
رفتار انسانها به عادت ها بستگی دارد وعادت ها جمع جبری بسیاری از علائق واموزه ها و مکرراتی که در زندگی ودر ارتباط باجمع حادث میشود می باشد.نمی توان عادات را به یک عامل نسبت دادودیگر عوامل را در نظر نگرفت. نمیتوان هر عامل موثری را نیز در نظر نگرفت.عادات به فیزیولوژی ونه تنها ژنتیک انسان بستگی می یابد .ترشح غدد های مختلف که تعادل رفتاری ایجاد میکنند در انسانهای مختلف متفاوت است. دوم اموزش وتوان تاثیر گذاری اموزش سیستماتیک واجتماعی وخانوادگی ووسائل ارتباط جمعی است.انسانهای مختلف اموزش مختلف نیاز دارند ولی در توان سیستم موزشی این نیست. مایک روش اموزشی را برای افراد با فیزیولوژی مختلف و طبقه بندی مختلف از نظر امکانات بوجود می اوریم که تاثیر متفاوتی دارد.مطلب دیگری که در عادات موثر است درجه هوش ویاد گیری واستنتاج ونحوه عکس العمل است.مطمئنا رفتار افراد باهوش و کم هوش در جوامع متفاوت است. دیگر عامل موثر در رفتار اجتماعی نیاز طبیعی انسانها ومیزان دسترسی به انها است که این نیز باهم متفاوت است.یکی دیگر از عوامل موثر حادثه ها وعلاقمندی به کمک ویا انتقامجوئی است.یکی دیگر از عوامل ایجاد عادات فشار اجتماعی وفرهنگی واموزش است. بشر ابتدا قانون را نوشت . بابلیان قوانین شهری تنظیم کردند ولی تنها قانون موثر وبرنده در ایجاد روابط و عادات سالم نشد. بعد از قانون فرمان ها امد.این یک فرمان است تخطی از ان هیچگاه نباید بکنی.میتوانیم مجموعه عوامل است که محیط جغرافیائی وفرهنگی رایج وگذشته تاریخی جزئی از این مجموعه عوامل اس ونه همه ان.