اتحاد شورای همکاری خلیج فارس ترک خورد
بحرین در خط مقدم اختلافات عربستان و امارات
نویسنده: حسن قنبر روزنامهنگار، نویسنده رسانه و کاریکاتوریست بحرینی است. او مقالاتی در روزنامه لبنانی الاخبار منتشر کرده و میزبان یک برنامه گفتگو محور با عنوان «الحسبه دایعة» در یوتیوب و اینستاگرام است. او از سال ۲۰۱۲ تا ۲۰۱۸ با چندین کانال تلویزیونی ماهوارهای که امور بحرین و خلیج فارس را پوشش میدهند، همکاری داشته است.
دیپلماسی ایرانی: همزمان با شروع تغییر تعادل داخلی خلیج فارس، بحرین خود را در موقعیتی غیرمعمول و در معرض خطر میبیند. زمانی به عنوان یک متحد کوچک خلیج فارس دیده میشد، اما نقش آن به چیزی بسیار آموزندهتر تبدیل شده است: شاخصی از شکافهای عمیق و نوظهور در شورای همکاری خلیج فارس (GCC).
شکاف تشدید شده بین عربستان سعودی و امارات متحده عربی در سالنهای سیاسی منامه طنینانداز شده و تهدیدی برای تعریف مجدد وفاداریها، وابستگیها و ثبات داخلی بحرین است.
رقابت سعودی – اماراتی به داخل کشور منتقل شده و به کوچکترین کشور شورای همکاری خلیج فارس همگرا شده و خطوط اولیه آیندهای پراکندهتر از خلیج فارس را آشکار میکند. بحرین، که مدتها دنباله وفادار سیاست تحت رهبری عربستان سعودی بود، اکنون در قلب رقابت منطقهای برای نفوذ قرار دارد.
امنیت وارداتی، حاکمیت برونسپاری شده
وابستگی بحرین به بازیگران نظامی خارجی، یکی از ویژگیهای ساختاری دولتسالاری آن است. نیروهای بریتانیایی، که از قرن نوزدهم حضور داشتند، پس از خروج "شرق سوئز" در سال ۱۹۷۱، هرگز واقعاً آنجا را ترک نکردند. در عوض، حضور آنها تغییر نام داد و به تدریج گسترش یافت و در سال ۲۰۱۸ با افتتاح بزرگترین پایگاه غرب آسیا در صخیر توسط بریتانیا به اوج خود رسید. این پایگاه امنیتی پس از برگزیت در مقایسه با همتای آمریکایی خود نسبتاً کمسروصدا باقی مانده، اما برای نفوذ منطقهای باقیمانده بریتانیا حیاتی است.
با این حال، حضور ناوگان پنجم ایالات متحده که مقر آن در جفیر است، بسیار مهمتر است. این پایگاه که رسماً در سال ۱۹۹۵ تحت توافق دفاعی ۱۹۹۱ تأسیس شد، بحرین را در شبکه امنیت دریایی واشینگتن قرار میدهد.
همچنین با تبدیل بحرین به گرهای از منافع استراتژیک ایالات متحده، هرگونه بحران سیاسی داخلی را بینالمللی میکند. این برونسپاری امنیتی به ویژه در سال ۲۰۱۱ برجسته شد، زمانی که اعتراضات مردمی ۱۴ فوریه باعث مداخله نیروهای سعودی و اماراتی تحت چتر سپر شبه جزیره شد. این لحظهای تعیینکننده بود زیرا حاکمیت بحرین آشکارا تابع اولویتهای منطقهای ریاض و ابوظبی بود.
تضمین سعودی دیگر بیقید و شرط نیست
آن مداخله نشاندهنده تعمیق شدید وابستگی بحرین به حمایت سعودی بود. حضور ریاض در بحرین، به ویژه در دورههای بیثباتی داخلی، هم به عنوان یک عامل بازدارنده و هم به عنوان یک عامل محافظ عمل میکرد. اما با گذشت بیش از یک دهه، نشانههایی وجود دارد که این ترتیب در حال تغییر است.
گزارشها در مورد مراحل اولیه خروج نظامی عربستان سعودی از بحرین – در صورت تأیید – نشان دهنده یک تغییر سیاسی عمدی است. ریاض در حال ترسیم خطوط جدیدی است برای آنچه در ازای حمایت امنیتی خود انتظار دارد. با استناد به «منابع مخفی»، وبسایت دارک باکس فاش میکند که: «تصمیم به خروج نیروها... پس از فروپاشی هماهنگی و اعتماد، ناشی از آنچه مقامات سعودی آن را همسویی بحرین با مواضع اماراتی که مغایر با منافع عربستان است، میدانستند، اتخاذ شد.»
دوران چکهای سفید امضا به پایان رسیده است و به منامه گفته میشود که همسویی خود را ثابت کند. تصویر اتحاد شورای همکاری خلیج فارس جای خود را به تغییر آرامتر نقشها میدهد، جایی که وفاداری اکنون بهایی دارد.
این خروج، یا حتی بحث در مورد آن، آنچه را زمانی یک رابطه حامی – مشتری بود، بازتعریف میکند. این امر توهم اتفاق نظر خلیج فارس را به چالش میکشد و سیستمی را آشکار میکند که به طور دقیقتر به عنوان یک رقابت مدیریت شده بین دو قدرت منطقهای توصیف میشود.
ابوظبی وارد عمل میشود
اتحاد عربستان و امارات همیشه تاکتیکیتر از استراتژیک بوده است. تا زمانی که برنامههای خارجی آنها – در یمن، سودان یا لیبی – همسو بود، ظاهر اتحاد حفظ میشد. اما با تغییر منافع آنها، انسجام آنها نیز از بین رفت. خلیج فارس دیگر با اجماع شکل نمیگیرد، بلکه با موقعیت رقابتی شکل میگیرد.
ابوظبی به طور فزایندهای از نفوذ خود برای ایجاد جای پایی در سراسر منطقه، از دریای سرخ تا شرق مدیترانه، استفاده کرده است. بحرین، با توجه به وسعت و شکنندگیاش، نقطه ورود جذابی را ارائه میدهد. برخلاف ریاض، ابوظبی پشتیبانی سریع و کمتر مشروط ارائه میدهد. این کشور بر اطاعت اصرار ندارد – فقط دسترسی.
این امر به امارات متحده عربی اجازه داده است تا خود را به عنوان مدیر بحران و حلکننده مشکلات روزانه برای منامه تثبیت کند، به شیوههایی که ریاض اغلب نادیده میگیرد. اما این امر همچنین باعث میشود بحرین در تنگنا قرار گیرد و از انعطافپذیری ابوظبی بهره ببرد و در عین حال از جدایی کامل از عربستان سعودی اجتناب کند. پادشاهی خواهان فضای مانور است، اما جغرافیا و تاریخ همچنان آن را به مدار ریاض بازمیگرداند.
بحرین از نظر جمعیت و اقتصاد کشوری نسبتاً کوچک است و این امر آن را در برابر هرگونه درگیری بین عربستان سعودی و امارات متحده عربی آسیبپذیر میکند. این کشور به شدت به حمایت عربستان سعودی متکی است، چه از طریق برنامههای نجات مالی و چه از طریق نفت از میدان ابوصفا که با شرایط مطلوب ارائه میشود و منبع درآمد پایداری را تضمین میکند و موقعیت مالی و سیاسی خود را در مواجهه با هرگونه تغییر در مواضع همسایگان منطقهایاش شکننده میکند.
خط گسل عادیسازی
یکی از واضحترین عرصههای تنش، مسئله عادیسازی با اسرائیل است. در حالی که بحرین و امارات متحده عربی هر دو در سال ۲۰۲۰ توافقنامه ابراهیم را امضا کردند، پویایی پشت هر توافق متمایز بود. ابوظبی رهبری این جریان را بر عهده داشت و به دنبال تثبیت خود در یک ماتریس امنیتی ایالات متحده و اسرائیل بود. بحرین نیز از آن پیروی کرد، اما با اشتیاق بسیار کمتر و در پس زمینه مخالفت آشکار داخلی.
برای ریاض، مسئله به خودی خود عادیسازی نیست، بلکه کنترل است. عربستان سعودی اصرار دارد که هرگونه رابطه خلیج فارس و اسرائیل تحت رهبری او پیش برود. اقدامات یکجانبه – بهویژه از سوی شریک کوچکی مانند بحرین – به عنوان تجاوز به قلمرو ریاض تلقی میشود.
از دیدگاه عربستان، زیرساختهای اطلاعاتی یا امنیتی اسرائیل که در منامه تعبیه شده، نه تنها تحریکآمیز است، بلکه نقض حریم امنیتی حیاتی پادشاهی است.
این توضیح میدهد که چرا حتی صحبتهای نمادین در مورد خروج عربستان از بحرین نیز اهمیت دارد – این فشاری از طریق دیگر است. ریاض به سرزنش علنی منامه نیازی ندارد. یک حرکت نامحسوس نیروها همان پیام را ارسال میکند که همسویی منامه تحت نظر است.
شورای همکاری خلیج فارس از حاشیه نظارهگر است
شورای همکاری خلیج فارس برای تضمین هماهنگی امنیتی بین اعضای خود ایجاد شد. اما امروز فلج شده و به میانجیگری در اختلافات نوظهور بین کشورهای اصلی خود قادر نیست. در حالی که عربستان سعودی و امارات متحده عربی برای نفوذ رقابت میکنند، سازوکارهای دیپلماسی جمعی خلیج فارس به آرامی به حاشیه رانده شدهاند.
این امر کشورهای کوچکتری مانند بحرین را به طرز خطرناکی در معرض خطر قرار میدهد. انتظار میرود آنها در رقابتی که قوانین دائماً در حال تغییر هستند و داوران زمین بازی را ترک کردهاند، طرف یکی از طرفین را بگیرند. منطق امنیت با منطق اهرم جایگزین شده است.
محتملترین سناریو، انفجار نیست، بلکه یک درگیری تدریجی است. اعتماد، وحدت و پیشبینیپذیری در حال فرسایش هستند. آنچه به جای آنها پدیدار میشود، خلیجی چندقطبی است که با جاهطلبیهای همپوشانی از هم پاشیده و در سکوت فرو رفته است.
مورد آزمون بحرین
بحرین این فروپاشی را آغاز نخواهد کرد. اما ممکن است اولین کشوری باشد که هزینه آن را بپردازد. اگر روندهای فعلی ادامه یابد، پادشاهی در معرض خطر تبدیل شدن به آسیب جانبی در یک تغییر جهت بزرگتر قرار میگیرد. نمیتواند به طور نامحدود به ریاض و ابوظبی اعلام وفاداری کند. دیر یا زود، هزینه ابهام غیرقابل تحمل خواهد شد.
علی الفائز، چهره مخالف بحرینی، در مصاحبهای با روزنامه «کرادل»، میگوید که بحرین بخش جداییناپذیری از ملت اسلامی و عربی است که ریشه عمیقی در خلیج فارس با تاریخی طولانی و هویتی روشن دارد. او خاطرنشان میکند که اجدادش برای حاکمیت مبارزه میکردند، سلطه خارجی را رد میکردند و از آرمانهای اسلامی و عربی دفاع میکردند و بحرین مدتها قبل از «دولتهای» مدرن ایجاد شده توسط قدرتهای امپریالیستی، که اکنون از طریق یک رژیم وابسته به تأیید خارجی، کشور را کنترل میکنند، به عنوان یک تمدن وجود داشته است.
او میافزاید که مانورهای سیاسی رژیم تنها نمایانگر خودش است و به حمایت منطقهای و بینالمللی متکی است و همسویی با قدرتهای صهیونیستی را برای بقای خود در زمانی که نقشههای جغرافیایی، سیاسی، اقتصادی، امنیتی، فرهنگی و مذهبی در حال ترسیم مجدد هستند، ضروری میداند. این رویکرد روابط آن را در سطوح مختلف شکل میدهد و اقدامات امنیتی، نظامی، سیاسی، رسانهای و اقتصادی آن را هدایت میکند و منعکسکننده مرحلهای است که فائز آن را وجودی مینامد – جایی که جهان در حال تغییر است و رژیم برای حفظ اقتدار قبیلهای و محافظت از منافع خانوادگی، هویت سیاسی – صهیونیستی را میپذیرد.
چالش بحرین این است که نه تنها به یک حامی مالی، بلکه به یک مدیر روزانه نیاز دارد. سعودیها اولی را ارائه میدهند. اماراتیها، به طور فزایندهای، دومی را. با این حال، تنها یکی از آنها ادعای تاریخی هسته امنیتی بحرین را دارد.
این تنش – بین حمایت تاکتیکی و حمایت استراتژیک – همان چیزی است که منامه را به چنین جبهه شکنندهای در جنگ سرد خلیج فارس تبدیل میکند.
در نهایت، مخمصه بحرین نشاندهنده تغییر عمیقتری در سیاست خلیج فارس است. اتحادها دیگر موروثی نیستند. آنها مذاکره میشوند، اغلب در سکوت، و همیشه با هزینه.
منبع: کرادل / ترجمه: سید علی موسوی خلخالی


نظر شما :