از سنتو تا مکه
وقتی ایران بهجای ائتلاف، شبکه ساخت
نویسنده: علی اصغر بصیری جم، کارشناس ارشد حقوق بین الملل
دیپلماسی ایرانی: توافق امنیتی ترکیه، پاکستان و عربستان سعودی در مکه را باید فراتر از یک ترتیبات دفاعی سهجانبه خواند. متن توافق، ضمن تأکید بر ماهیت دفاعی آن، حمله مسلحانه علیه هر یک از سه عضو را حمله علیه همه تلقی میکند و بر بازدارندگی جمعی، تقسیم بار امنیتی و افزایش قابلیت همکاری دفاعی تأکید دارد. این توافق در خلأ شکل نگرفته است؛ پس از جنگ اخیر ایران با آمریکا و اسرائیل، افزایش نگرانی کشورهای منطقه از سرریز ناامنی و تشدید تهدیدات متقابل، محیط امنیتی خاورمیانه بار دیگر به سمت ترتیباتی حرکت کرده که در آن دولتها بخشی از امنیت خود را از طریق تعهدات متقابل تأمین میکنند.
از این منظر، اهمیت توافق مکه برای ایران بیش از آنکه در «ضدایرانی بودن» آن خلاصه شود – ادعایی که متن توافق صراحتاً تأیید نمیکند – در غیبت ایران از یک ترتیبات امنیتی شکلگرفته در پیرامون آن است. ترکیه در غرب، پاکستان در شرق و عربستان در جنوب ایران قرار دارند و هر سه اکنون، با وجود تفاوت جدی در منافع و محاسباتشان، بخشی از همکاری دفاعی خود را در یک چارچوب مشترک تعریف کردهاند. اما پرسش مهم این است که: چرا کشوری با چنین موقعیت ژئوپلیتیکی و چنین ظرفیت نظامی، در معماریهای امنیتی جدید منطقه کمتر نقش معمار و بیشتر نقش متغیر مؤثر بر محاسبات دیگران را ایفا میکند؟
برای درک این تغییر، مقایسه با سنتو قابل تأمل است؛ نه به این دلیل که سنتو را بتوان الگویی موفق برای امروز دانست، بلکه به این دلیل که جایگاه ایران در دو مقطع تاریخی را در برابر هم قرار میدهد.
پیمان بغداد در ۱۹۵۵ با مشارکت عراق و ترکیه شکل گرفت و ایران و پاکستان نیز به آن پیوستند. پس از خروج عراق در پی انقلاب ۱۹۵۸، این ساختار با عنوان سازمان پیمان مرکزی (CENTO) ادامه یافت و ایران، پاکستان و ترکیه همچنان در آن حضور داشتند. سنتو محصول نظم امنیتی جنگ سرد و متکی بر حمایت قدرتهای غربی در مقابل گسترش بلوک شرق بود و از ضعفهای ساختاری و شکاف منافع اعضا رنج میبرد؛ بنابراین نه میتوان آن را یک مدل موفق و پایدار منطقهای دانست و نه فروپاشی آن را صرفاً به تحولات ایران نسبت داد. پایان جنگ سرد، انقلاب ایران، تغییرات منطقهای و تحول در منطق امنیت بینالملل، همگی در زوال آن نقش داشتند.
اما یک واقعیت در این مقایسه برجسته است: ایرانِ عضو سنتو، در یک ترتیبات امنیتی مشترک با ترکیه و پاکستان قرار داشت حال آنکه ایران امروز شاهد شکلگیری ترتیباتی میان همان دو کشور و یک قدرت مهم عربی در پیرامون خود است، بیآنکه در آن حضور داشته باشد. مسئله اصلی از دست رفتن ظرفیت ایران برای ایفای نقش محوری در تولید ترتیبات امنیتی منطقهای است.
این تفاوت را نمیتوان صرفاً با میزان قدرت نظامی توضیح داد. ایران امروز از نظر توان موشکی، پهپادی، عمق راهبردی و ظرفیتهای نظامی، بازیگری بسیار متفاوت از ایران دهه ۱۹۵۰ است. با این حال، افزایش قدرت مادی الزاماً به افزایش قدرت ساختاری منجر نشده است. قدرت منطقهای زمانی تثبیت میشود که یک دولت بتواند قابلیتهای خود را به قواعد، ائتلافها و ترتیباتی تبدیل کند که سایر بازیگران نیز بخشی از منافع خود را در آن ببینند.
مشکل سیاست منطقهای ایران را میتوان در همین شکاف جستوجو کرد. سرمایهگذاری بر قابلیتهای نظامی و ایجاد عمق راهبردی، بخش مهمی از معادله امنیتی ایران بوده است؛ اما همزمان، روابط ایران با بخش مهمی از همسایگان در چارچوب رقابت امنیتی، بیاعتمادی و موازنه متقابل باقی مانده است. نتیجه، یک تناقض راهبردی است: قدرت ایران افزایش یافته، اما ظرفیت آن برای تبدیل این قدرت به یک نظم منطقهای مطلوب به همان نسبت افزایش نیافته است.
در این میان، یکی از مهمترین انتخابهای سیاست منطقهای ایران، حرکت از ائتلافسازی میان دولتها به سمت شبکهسازی از طریق بازیگران غیردولتی بود. تهران در عراق، لبنان، یمن، سوریه و بحرین طی سالهای مختلف، به درجات متفاوت، بر روابط با نیروها و بازیگران غیردولتی سرمایهگذاری کرد. این شبکه برای ایران عمق عملیاتی، اهرم فشار و ظرفیت بازدارندگی ایجاد کرد؛ اما از جنس همان شبکهای نبود که بتواند دولتهای منطقه را در یک معماری امنیتی مشترک با تهران قرار دهد.
این دو رویکرد از نظر راهبردی یکسان نیستند. شبکه نیابتی میتواند عمق راهبردی تولید کند، اما الزاماً اعتماد بیندولتی، مشروعیت منطقهای و وابستگی متقابل ایجاد نمیکند. حتی در شرایطی میتواند نتیجه معکوس داشته باشد: برداشت تهدید در میان دولتهای پیرامونی را افزایش دهد و انگیزه آنها برای جستوجوی تضمینهای امنیتی بیرونی یا ایجاد ترتیبات موازنهگر را تقویت کند.
به بیان دیگر، ایران شبکه ساخت، اما بخش مهمی از آن شبکه در میان دولتها ساخته نشد.
اگر بخشی از همان سرمایه راهبردی صرف ایجاد ترتیبات پایدار با دولتهای همسایه میشد، موقعیت ژئوپلیتیکی ایران میتوانست از یک «عمق استراتژیک» صرف به یک شبکه استراتژیک میان دولتها تبدیل شود؛ شبکهای که در آن ترکیه، پاکستان، کشورهای عربی خلیج فارس و دیگر همسایگان، بخشی از منافع امنیتی و اقتصادی خود را در همکاری با ایران تعریف کنند. در چنین شرایطی، افزایش قدرت ایران لزوماً به افزایش انگیزه دیگران برای موازنه با آن منجر نمیشد.
توافق مکه را میتوان از همین زاویه خواند. ترکیه، پاکستان و عربستان لزوماً در همه موضوعات منطقهای منافع مشترک ندارند و این توافق نیز هنوز معادل یک اتحاد نظامی جامع نیست. اهمیت آن در این است که سه دولت با ظرفیتهای متفاوت، در شرایطی که محیط امنیتی پیرامونشان بیثباتتر شده، بخشی از پاسخ امنیتی خود را در قالب تعهدی متقابل تعریف کردهاند. این همان منطق کلاسیک موازنه است: افزایش برداشت از تهدید، دولتها را به سمت تجمیع قابلیتها و نهادینه کردن تعهدات امنیتی سوق میدهد.
از این منظر، تهدیدات ایران علیه همسایگان یا افزایش فشار امنیتی بر آنها، حتی اگر با هدف بازدارندگی طراحی شده باشد، میتواند پیامد دیگری نیز ایجاد کند: افزایش انگیزه برای ائتلافسازی علیه ریسک ادراکشده.
در این حالت، بخشی از قدرتی که قرار بود امنیت ایران را افزایش دهد، از طریق ایجاد ائتلافهای موازنهگر به محدودیت ژئوپلیتیکی آن تبدیل میشود.
توافق مکه البته نباید بهسرعت به یک «ائتلاف ضدایرانی» تقلیل داده شود. متن توافق صراحتاً چنین هدفی را رد میکند و اختلاف منافع میان سه عضو نیز واقعی است. اما در سیاست بینالملل، نیت اعلامشده تنها بخشی از تحلیل است؛ اثری که یک ترتیبات امنیتی بر توزیع قدرت و برداشت تهدید در محیط پیرامونی دارد، بخش دیگر ماجراست.
از همین منظر، توافق مکه برای ایران بیش از یک تهدید فوری نظامی، یک شاخص راهبردی است. این توافق نشان میدهد که بازیگران پیرامونی ایران برای مدیریت ناامنی، در حال حرکت به سمت ترتیباتی هستند که الزاماً تهران را در مرکز خود قرار نمیدهند. اگر این روند تثبیت شود، ایران نه فقط با یک پیمان جدید، بلکه با تغییر تدریجی معماری امنیتی پیرامون خود مواجه خواهد شد.
مسئله بنابراین انتخاب میان «موشک» و «دیپلماسی» نیست. قدرت سخت همچنان جزء ضروری امنیت ملی ایران است؛ مسئله این است که این قدرت در خدمت چه استراتژی بزرگتری قرار میگیرد. قابلیت نظامی زمانی به قدرت منطقهای پایدار تبدیل میشود که در کنار آن، ظرفیت ائتلافسازی، نهادسازی و ایجاد وابستگی متقابل نیز وجود داشته باشد.
شاید به همین دلیل، مقایسه سنتو و توافق مکه بیش از آنکه درباره دو پیمان باشد، درباره دو جایگاه متفاوت ایران در نظم منطقهای است: در اولی، ایران یکی از اعضای یک معماری امنیتی بود اما در دومی، معماری امنیتی در پیرامون ایران شکل میگیرد و ایران خارج از آن قرار دارد.
مسئله امروز تهران بازسازی سنتو نیست؛ بازسازی ظرفیت ائتلافسازی میان دولتهاست. ایران اگر میخواهد قدرت مادی خود را به قدرت ژئوپلیتیکی پایدار تبدیل کند، باید بتواند بخشی از همسایگانش را از «موضوع امنیت ایران» به «شریک امنیت ایران» تبدیل کند. در غیر این صورت، ممکن است همان قدرتی که برای افزایش عمق استراتژیک ساخته شده، به عاملی برای افزایش انگیزه دیگران جهت موازنه و ائتلافسازی تبدیل شود.


نظر شما :