سیاست الگوریتمیک
مهندسی ارادههای سیاسی در اسرائیل
نویسنده: سجاد عابدی، دکترای مطالعات امنیت ملی
دیپلماسی ایرانی: در عصر حاضر، انتخابات در رژیم صهیونیستی دیگر تنها رقابتی میان ایدئولوژیها یا شخصیتها نیست، بلکه به میدان نبردی تبدیل شده است که در آن «الگوریتمها» جایگزین «سخنرانیها» شدهاند. آنچه امروز تحت عنوان «جنون هوش مصنوعی» (AI Madness) در فضای سیاسی این رژیم مشاهده میکنیم، در واقع گذار از تبلیغات سیاسی سنتی به «جنگ شناختی» (Cognitive Warfare) است؛ جایی که هدف، نه متقاعد کردن رایدهنده، بلکه بازنویسی واقعیت در ذهن اوست.
۱. گذار از «دروغ» به «جعل واقعیت» (Deepfake و فرسایش حقیقت)
در انتخاباتهای پیشین، دروغهای سیاسی ابزاری برای جذب رای بودند، اما هوش مصنوعی مولد (Generative AI) بازی را تغییر داده است. ظهور «دیپفیکها» (Deepfakes) در سطح پیشرفته، باعث شده تا مرز میان حقیقت و توهم از بین برود. وقتی یک ویدیو از یک مقام ارشد یا یک نامزد ریاست جمهوری تولید میشود که در آن سخنانی جنجالی یا افشاگریهایی مطرح میکند که هرگز اتفاق نیفتاده، ضربه وارد شده به «اعتماد عمومی» سریعتر از آن است که بتوان آن را تکذیب کرد.
استراتژی در اینجا نه تنها تولید محتوای جعلی، بلکه ایجاد وضعیتی است که در آن مردم دیگر به هیچ حقیقت اثباتشدهای باور ندارند. این «پوچگرایی اطلاعاتی» باعث میشود رایدهنده تنها به آنچه «دوست دارد باور کند» تکیه کند، و این دقیقاً همان نقطهای است که هوش مصنوعی، دموکراسی صوری این رژیم را به خدمت منافع محدود قدرتها در میآورد.
۲. میکرو-هدفگیری (Micro-targeting) و اتاقهای پژواک
یکی از جنبههای استراتژیک «جنون AI»، استفاده از دادههای کلان (Big Data) برای تحلیل روانشناختی رایدهندگان است. هوش مصنوعی میتواند جامعه را به هزاران قطعه کوچک تقسیم کرده و برای هر گروه، پیامی کاملاً شخصیسازی شده ارسال کند.
در انتخابات رژیم صهیونیستی، این ابزار برای تحریک تضادهای داخلی (مثلاً میان سکولارها و مذهبیها یا راستگرایان افراطی و میانهروها) به کار میرود. AI با شناسایی نقاط ضعف و ترسهای هر فرد، پیامهایی را تولید میکند که آن ترسها را تقویت کند. نتیجه این فرآیند، ایجاد «اتاقهای پژواک» (Echo Chambers) است؛ جایی که کاربر تنها نظراتی را میشنود که تاییدکننده باورهای قبلی اوست و در نتیجه، جامعه به جای گفتگو، به قطبهای متخاصمی تبدیل میشود که هیچ نقطه مشترکی ندارند.
۳. اتوماسیون نفوذ: ارتشهای رباتیک و مهندسی اجماع
استفاده از رباتهای پیشرفته (Bots) که توسط مدلهای زبانی بزرگ (LLMs) هدایت میشوند، باعث ایجاد توهم «اکثریت» شده است. در این استراتژی، هزاران حساب کاربری جعلی، یک روایت خاص را به طور همزمان منتشر میکنند تا این تصور ایجاد شود که اکثریت جامعه از یک سیاست یا شخص حمایت میکنند.
این «اجماع مصنوعی» باعث میشود رایدهندگان مردد، تحت فشار روانی قرار گرفته و به سمت جریانی حرکت کنند که در فضای مجازی «برنده» به نظر میرسد. در واقع، هوش مصنوعی در اینجا نقش یک «مهندس اجتماعی» را دارد که بدون نیاز به قدرت نظامی، اراده جمعی جامعه را تغییر میدهد.
۴. پیامدهای استراتژیک: بیثباتی و فرصتهای نفوذ
جنون هوش مصنوعی در انتخابات این رژیم، تنها یک ابزار تبلیغاتی نیست، بلکه یک عامل بیثباتکننده است. وقتی حقیقت جای خود را به «نسخههای دیجیتال» میدهد، مشروعیت هر پیروز در انتخابات زیر سؤال میرود. این وضعیت منجر به بحران اعتماد به نهادهای نظارتی میشود.
از منظر استراتژیک، این وابستگی شدید به AI، رژیم صهیونیستی را در برابر حملات سایبری و عملیات روانی خارجی آسیبپذیرتر میکند. هر ابزاری که برای کنترل تودهها ساخته شده، میتواند با یک تغییر در الگوریتم یا یک نفوذ خارجی، به ابزاری برای ایجاد هرج و مرج و تخریب داخلی تبدیل شود.
نتیجهگیری
در نهایت باید توجه داشت که «جنون هوش مصنوعی» در انتخابات رژیم صهیونیستی، در واقع بازتابی از تلاش برای حفظ قدرت در دنیایی است که در آن کنترل فیزیکی دیگر کافی نیست و کنترل «ادراک» (Perception Control) اولویت دارد. این پدیده نشان میدهد که ما با نوع جدیدی از سیاست روبروئیم: «سیاست الگوریتمیک». در این فضای جدید، برنده کسی نیست که برنامه اقتصادی یا سیاسی بهتری دارد، بلکه کسی است که میتواند با استفاده از هوش مصنوعی، واقعیت را به نفع خود بازتعریف کند. این روند در نهایت منجر به زوال حقیقت و تبدیل سیاست به یک «نمایش دیجیتال» میشود که در آن حقیقت، قربانی اول است.


نظر شما :