شنژن یالتای جدید خواهد شد؟
ایران و معامله قدرتهای بزرگ
نویسنده: مسعد سلیتی،
وکیل دادگستری
دیپلماسی ایرانی: جهان در آستانه یکی از مهمترین تحولات ژئوپلیتیکی سالهای اخیر قرار دارد. احتمال دیدار دونالد ترامپ، ولادیمیر پوتین و شی جینپینگ در حاشیه نشست آتی سازمان همکاری اقتصادی آسیا – اقیانوسیه (اپک) در شنژن، صرفاً یک رویداد دیپلماتیک معمولی نیست. اگر این دیدار تحقق یابد، میتواند نشانهای از تلاش سه قدرت بزرگ برای گفتوگو درباره مجموعهای از بحرانها و مسائل راهبردی و در نهایت، شکلدادن به بخشی از معماری امنیتی آینده جهان باشد.
کرملین در ۱۹ اکتبر ۲۰۲۶ تأیید کرد که موضوع برگزاری چنین نشست سهجانبهای مطرح شده است، هرچند در آن زمان هنوز درباره اصل برگزاری نشست، دستور کار و نتایج احتمالی آن توافق مشخصی وجود نداشت. در روزهای بعد نیز مقامهای روس از آغاز مقدمات احتمالی چنین دیداری سخن گفتند.
بر اساس برنامه اعلامشده، نشست سران اپک قرار است روزهای ۱۸ و ۱۹ نوامبر در شنژن برگزار شود. اما فارغ از اینکه این نشست در نهایت برگزار شود یا نه، یک پرسش مهم برای ایران مطرح است: اگر قدرتهای بزرگ در حال گفتوگو درباره نظم امنیتی آینده جهان باشند، جایگاه ایران در این نظم کجاست؟ این پرسش زمانی اهمیت بیشتری پیدا میکند که بپذیریم بخشی از مسائل مربوط به ایران دیگر صرفاً موضوع روابط تهران با یک یا دو کشور نیست؛ بلکه به موضوعاتی مانند امنیت منطقهای، برنامه هستهای، انرژی، تنگه هرمز، دریای سرخ، رقابت قدرتهای بزرگ، تحریمها و آینده امنیت خاورمیانه گره خورده است.
از تهران و یالتا تا شنژن؛ تاریخ چه هشداری میدهد؟
برای فهم این نگرانی، بازگشت به تاریخ ضروری است. در سال ۱۹۴۳، تهران میزبان روزولت، چرچیل و استالین بود. سه قدرت بزرگ متفق در پایتخت ایران درباره جنگ جهانی دوم و ترتیبات جهان پس از جنگ مذاکره کردند. در «اعلامیه سه قدرت درباره ایران» نیز استقلال، حاکمیت و تمامیت ارضی ایران مورد تأکید قرار گرفت و بر مشارکت ایران در برقراری صلح و امنیت پس از جنگ تأکید شد. دو سال بعد، در فوریه ۱۹۴۵، روزولت، استالین و چرچیل در یالتا گرد هم آمدند و درباره پایان جنگ و شکلدهی به نظم سیاسی و امنیتی جهان پس از جنگ گفتوگو کردند. این تاریخ را نباید بهصورت مکانیکی به امروز تعمیم داد. ایران امروز نه ایران سال ۱۹۴۵ و نه جهان امروز جهان پس از جنگ جهانی دوم است. با این حال، یک درس تاریخی همچنان معتبر است: در نظام بینالملل، استقلال حقوقی یک کشور لزوماً به معنای برخورداری آن از قدرت مؤثر برای تأثیرگذاری بر تصمیمهای بزرگ بینالمللی نیست. کشوری میتواند از نظر حقوقی مستقل باشد، اما اگر اقتصاد، نهادهای سیاسی، دیپلماسی، مشروعیت اجتماعی و ظرفیت تصمیمسازی آن ضعیف باشد، ممکن است موضوع تصمیمسازی دیگران قرار گیرد؛ حتی اگر تصمیمگیرندگان رسماً از احترام به حاکمیت آن کشور سخن بگویند. این گزاره نه به معنای تکرار عیناً تاریخ، بلکه هشداری درباره یک قاعده پایدار در سیاست بینالملل است. این همان نقطهای است که تجربه تاریخی برای ایران امروز اهمیت پیدا میکند.
آیا «یالتای جدید» در حال شکلگیری است؟
تعبیر «یالتای جدید» درباره نشست احتمالی ترامپ، پوتین و شی، بیش از آنکه یک واقعیت تثبیتشده باشد، یک تشبیه تحلیلی است.البته امروز نه جهان ۱۹۴۵ است و نه نشست احتمالی آمریکا، روسیه و چین را میتوان عیناً با یالتا مقایسه کرد. ساختار قدرت جهانی امروز چندقطبیتر، پیچیدهتر و متکی بر بازیگران بیشتری است. اما یک شباهت بنیادین وجود دارد: در هر دو مقطع، مسئله صرفاً پایان یک بحران یا مناقشه نظامی نیست؛ بلکه مسئله اصلی، چگونگی تنظیم مناسبات قدرت پسا بحران است. از همین منظر، اهمیت نشست احتمالی شنژن نه الزاماً در تشکیل یک «یالتای جدید»، بلکه در احتمال آغاز گفتوگوهایی درباره معماری امنیتی جدید است؛ معماریای که میتواند موضوعاتی همچون جنگ اوکراین، ایران، کنترل تسلیحات، ثبات راهبردی، روابط روسیه و غرب، رقابت آمریکا و چین، انرژی و امنیت خاورمیانه که همگی بخشی از شبکهای از مسائل بههمپیوستهاند که میتوانند در مذاکرات قدرتهای بزرگ بر یکدیگر اثر بگذارند. از این منظر، شاید مسئله اصلی نه «یالتای جدید»، بلکه تلاش برای طراحی معماری امنیتی جدید باشد. بنابراین، باید میان «یالتای جدید» بهعنوان یک واقعیت و «بازتنظیم مناسبات قدرت» بهعنوان یک روند واقعی تفاوت قائل شد.
اوکراین؛ آغاز یک بازتنظیم بزرگتر
جنگ اوکراین دیگر صرفاً یک جنگ میان روسیه و اوکراین نیست. این جنگ به یکی از مهمترین محورهای رقابت امنیتی روسیه و غرب تبدیل شده و آثار آن بر انرژی، اقتصاد جهانی، تحریمها، امنیت اروپا و روابط آمریکا و چین گسترده شده است. از این رو، هرگونه مذاکره جدی میان واشنگتن و مسکو درباره آینده جنگ اوکراین میتواند پیامدهایی فراتر از مرزهای این کشور داشته باشد. اگر قرار باشد درباره آینده امنیت اروپا، تحریمها، انرژی، کنترل تسلیحات و روابط روسیه و غرب توافقهایی انجام شود، طبیعی است که سایر پروندههای بینالمللی نیز در چارچوب همین معماری گستردهتر مورد توجه قرار گیرند.
اینجاست که ایران اهمیت پیدا میکند. آیا ایران از یک بحران منطقهای به یک مسئله امنیتی جهانی تبدیل شده است؟ پاسخ به این پرسش نیازمند دقت است. نمیتوان گفت «ایران» بهخودیخود یک بحران جهانی است. اما میتوان گفت مجموعهای از پروندهها و سیاستهای مرتبط با ایران، در سالهای اخیر از سطح یک مناقشه صرفاً منطقهای فراتر رفته و به بخشی از معادلات امنیت بینالمللی تبدیل شدهاند.
برنامه هستهای، جنگ با آمریکا و اسرائیل، روابط ایران با روسیه و چین، شبکه گروههای مسلح همسو با تهران در منطقه، تنش با کشورهای منطقه، تحولات خلیج فارس و دریای سرخ، امنیت تنگه هرمز، انرژی، تحریمها و رقابتهای ژئوپلیتیکی، هر یک بهتنهایی میتوانند یک موضوع منطقهای باشند؛ اما هنگامی که این مسائل در یک شبکه واحد قرار میگیرند، آثار آنها به فراتر از مرزهای خاورمیانه رفت. در چنین شرایطی، جمهوری اسلامی دیگر فقط یک موضوع در سیاست خاورمیانه نیست؛ بلکه به یکی از متغیرهای مؤثر در معماری امنیتی خاورمیانه و حتی بخشی از معادلات امنیت بینالمللی تبدیل شود.
بنابراین پرسش دقیقتر این نیست که آیا ایران بحران جهانی شده است؟ پرسش دقیقتر این است: آیا برخی سیاستها و پروندههای مرتبط با جمهوری اسلامی، آنقدر به امنیت انرژی، منع اشاعه هستهای، رقابت قدرتهای بزرگ و ثبات منطقهای گره خوردهاند که دیگر نمیتوان آنها را صرفاً یک مسئله داخلی یا منطقهای دانست؟ پاسخ به این پرسش، بهمراتب بیشتر به واقعیتهای موجود نزدیک است.
ایران؛ پروندهای جدا یا بخشی از یک پازل بزرگتر؟
ممکن است در نگاه نخست، جنگ اوکراین و پرونده ایران دو مسئله کاملاً متفاوت باشند. اوکراین عمدتاً به امنیت اروپا، رابطه روسیه و غرب و آینده ساختار امنیتی اروپا مربوط است. ایران بیشتر به امنیت خاورمیانه، برنامه هستهای، انرژی، روابط آمریکا و اسرائیل، امنیت خلیج فارس و رقابتهای منطقهای مربوط است. اما از منظر قدرتهای بزرگ، این دو پرونده میتوانند در یک چارچوب بزرگتر (اوکراین به امنیت اروپا، ایران به امنیت خاورمیانه، انرژی به اقتصاد جهانی، هستهای به امنیت بینالمللی، روسیه و چین ← نظم قدرت جهانی ) و در نهایت آمریکا، روسیه و چین به معماری جدید امنیت بینالمللی یکدیگر متصل شوند. به همین دلیل، خطای بزرگی است اگر تحولات مربوط به ایران را فقط از زاویه روابط تهران و واشنگتن بررسی کنیم. جمهوری اسلامی ممکن است در یک فرایند بزرگتر چانهزنی، مستقیماً یا غیرمستقیم، با موضوعاتی مانند انرژی، تحریمها، امنیت خاورمیانه، کنترل تسلیحات و مناسبات روسیه و غرب پیوند بخورد. البته این به معنای وجود یک «توافق محرمانه درباره ایران» نیست. این پرسش جدی است؛ زیرا هرگاه یک بحران از سطح روابط دوجانبه خارج شود و به بخشی از معامله یا چانهزنی میان قدرتهای بزرگ تبدیل شود، دامنه انتخابهای کشور موضوع بحران نیز میتواند محدودتر شود. در هفتههای اخیر نیز ایران در تماسها و تحولات دیپلماتیک روسیه و آمریکا جایگاه قابل توجهی داشته است. بنابراین نمیتوان احتمال طرح مسائل مرتبط با ایران را در گفتوگوهای گستردهتر آمریکا، روسیه و چین نادیده گرفت؛ هرچند شواهد موجود هنوز برای ادعای وجود یک «توافق سهجانبه درباره ایران» کافی نیست.
در سیاست بینالملل، پروندهها الزاماً در اتاقهای جداگانه مذاکره نمیشوند. گاهی تحریم، انرژی، جنگ، امنیت منطقهای، کنترل تسلیحات و روابط اقتصادی میتوانند در یک فرایند پیچیده چانهزنی بر یکدیگر اثر بگذارند. از این منظر، ایران و اوکراین اگرچه دو پرونده متفاوتاند، ممکن است در یک معماری بزرگتر امنیتی با یکدیگر ارتباط پیدا کنند «معامله بزرگ» الزاماً یک توافق محرمانه نیست، اصطلاح «معامله بزرگ» گاهی این تصور را ایجاد میکند که قدرتهای بزرگ پشت درهای بسته درباره سرنوشت کشورهای دیگر تصمیم میگیرند اما واقعیت بسیار پیچیدهتر است. یک معامله بزرگ ممکن است نه یک سند محرمانه واحد، بلکه مجموعهای از توافقها، امتیازها و بدهبستانهای همزمان کاهش یا افزایش تحریمها، آینده جنگ اوکراین، امنیت اروپا، کنترل تسلیحات، بازار انرژی، روابط اقتصادی آمریکا و چین، امنیت خاورمیانه و پرونده هستهای ایران باشد.
بنابراین، از یک سو نباید بدون سند از «توافق محرمانه درباره ایران» سخن گفت و از سوی دیگر نیز نباید احتمال پیوند خوردن پروندههای مختلف در فرایند چانهزنی قدرتهای بزرگ را نادیده گرفت، واقعبینی، میان این دو افراط قرار دارد.
موضوع معامله یا تغییرات ساختاری ممکن است نشست ترامپ، پوتین و شی در نهایت برگزار نشود. ممکن است برگزار شود اما به توافق مهمی نرسد. ممکن است اوکراین محور اصلی آن باشد و ایران تنها در حاشیه مذاکرات مطرح شود و ممکن است تحولات آینده مسیر دیگری پیدا کند.
اما حتی با وجود تمام این عدم قطعیتها، یک واقعیت روشن است: که جهان در حال تغییر است و ساختار قدرت بینالمللی نیز در حال گذار از نظم پساجنگ سرد به نظمی پیچیدهتر و چندمرکزیتر است و دوران تصمیمگیریهای بزرگ درباره امنیت جهان و بازتنظیم مناسبات قدرت فرا رسید. در چنین جهانی، قدرت ملی دیگر فقط موشک، ارتش، وسعت سرزمین یا منابع طبیعی نیست بلکه قدرت ملی ترکیبی از اقتصاد توانمند، جامعه منسجم، سرمایه انسانی، نهادهای کارامد، مشروعیت سیاسی، اعتماد عمومی، حاکمیت قانون، حقوق شهروندی، دیپلماسی حرفهای و توانایی ایجاد ائتلافهای پایدار، است. کشوری که از این سرمایهها برخوردار باشد، حتی در برابر قدرتهای بزرگ نیز قدرت چانهزنی بیشتری خواهد داشت. برعکس، کشوری که با بحران اقتصادی، شکاف اجتماعی، کاهش اعتماد عمومی و ضعف نهادی مواجه باشد، حتی با برخورداری از قدرت نظامی، در مذاکرات بزرگ بینالمللی با محدودیتهای جدی روبهرو شود و ممکن است موضوع معامله قدرتهای بزرگ شود. از این منظر، استقلال واقعی فقط به معنای حفظ مرزها و حاکمیت حقوقی نیست؛ بلکه به معنای داشتن ظرفیت لازم برای مشارکت مؤثر در تولید تصمیمهای منطقهای و جهانی است. اینجاست که بحث از یک تحلیل ژئوپلیتیکی به یک مسئله ملی تبدیل میشود.
تفاوت بزرگی وجود دارد میان اینکه ایران موضوع گفتوگوی قدرتهای بزرگ باشد یا خود یکی از بازیگران مؤثر در شکلدهی به ترتیبات منطقه ای باشد. تجربه تاریخی ایران نشان میدهد که استقلال حقوقی یک کشور به تنهایی برای تضمین استقلال واقعی آن کافی نیست.
جمهوری اسلامی برای آنکه در اتاقهای دیگران درباره آیندهاش تصمیم گرفته نشود، پیش از هر چیز باید توانایی تصمیمگیری مؤثر درباره آینده خود را در داخل با تغییرات ساختاری بازسازی کند و این، نه فقط مسئله دولت، بلکه مسئله همه شهروندان است. از این منظر، بزرگترین درس یالتا برای ایران امروز شاید این باشد: آیا ایران بار دیگر موضوع معامله قدرتهای بزرگ میشود؟ یا جمهوری اسلامی با تغییرات ساختاری در سیاست های داخلی و خارجی، اجازه تصمیم گیری در اتاق های دیگران درباره آیندهاش را ندهد.


نظر شما :