قدرتِ پس از ضربه

جنگ ایران و آمریکا چگونه هزینه‌ها، وابستگی‌ها و توازن قدرت جهانی را بازتوزیع می‌کند؟

۱۱ آبان ۱۴۰۵ | ۰۸:۰۰ کد : ۲۰۴۱۰۵۴ اخبار اصلی اقتصاد و انرژی خاورمیانه
سجاد عبادی در یادداشتی برای دیپلماسی ایرانی می‌نویسد: کشورهایی که مستقیماً در میدان نبرد حضور ندارند نیز ممکن است هزینه جنگ را بپردازند؛ نه لزوماً با از دست دادن سرزمین یا نیروی نظامی، بلکه با افزایش هزینه واردات، اختلال در دسترسی به مواد اولیه، تغییر مسیرهای تجاری و بالا رفتن ریسک سرمایه‌گذاری.
جنگ ایران و آمریکا چگونه هزینه‌ها، وابستگی‌ها و توازن قدرت جهانی را بازتوزیع می‌کند؟

نویسنده: سجاد عبادی، پژوهشگر قدرت و سیاست فناوری، دکتری سیاستگذاری بین الملل و عضو هیات علمی دانشگاه 

دیپلماسی ایرانی: جنگ را معمولاً با میزان تخریب، تعداد حملات، تلفات انسانی و سرزمینی که از دست می‌رود می‌سنجند. اما این تصویر، فقط بخشی از واقعیت را نشان می‌دهد. جنگ، علاوه بر آنچه نابود می‌کند، ارزش چیزهای دیگر را هم تغییر می‌دهد: مسیرهای انتقال انرژی، زنجیره‌های تأمین، زیرساخت‌های ارتباطی، محل سرمایه‌گذاری، امنیت تجارت و حتی محاسبات کشورها درباره اینکه به چه کسی و به چه مسیری می‌توان اعتماد کرد.

از این منظر، جنگ ایران و آمریکا صرفاً رویارویی دو طرف یا بحرانی محدود به خاورمیانه نیست. پیامدهای آن به بازار انرژی، اقتصادهای آسیایی، تجارت جهانی، امنیت غذایی و رقابت بر سر زیرساخت‌های فناوری سرایت می‌کند. کشورهایی که مستقیماً در میدان نبرد حضور ندارند نیز ممکن است هزینه جنگ را بپردازند؛ نه لزوماً با از دست دادن سرزمین یا نیروی نظامی، بلکه با افزایش هزینه واردات، اختلال در دسترسی به مواد اولیه، تغییر مسیرهای تجاری و بالا رفتن ریسک سرمایه‌گذاری.

مساله مهم‌تر این است که این هزینه‌ها به‌طور یکسان توزیع نمی‌شوند. برخی کشورها ممکن است از افزایش قیمت یک کالا سود ببرند، اما هم‌زمان به‌دلیل اختلال در صادرات یا آسیب‌پذیری زیرساخت‌هایشان زیان کنند. برخی دیگر ممکن است در کوتاه‌مدت با افزایش هزینه‌ها روبه‌رو شوند، اما از فرصت ایجادشده برای تنوع‌بخشی به منابع تأمین یا جذب سرمایه‌گذاری‌های جدید استفاده کنند. بنابراین، جنگ فقط توازن نظامی را تغییر نمی‌دهد؛ می‌تواند توازن اقتصادی و موقعیت راهبردی کشورها را نیز جابه‌جا کند.

وقتی مزیت انرژی به آسیب‌پذیری تبدیل می‌شود

تنگه هرمز نمونه روشنی از این تناقض است. پیش از جنگ، روزانه حدود ۲۰ میلیون بشکه نفت خام و فرآورده‌های نفتی از این گذرگاه عبور می‌کرد؛ مسیری که یکی از مهم‌ترین گلوگاه‌های انرژی جهان به شمار می‌رود. اختلال در آن، فقط به افزایش قیمت نفت محدود نمی‌شود. هزینه حمل‌ونقل، بیمه، تولید صنعتی و تأمین کالا نیز تحت تأثیر قرار می‌گیرد و پیامدها به اقتصادهایی می‌رسد که هزاران کیلومتر از منطقه درگیری فاصله دارند.

در چنین شرایطی، برخورداری از منابع انرژی به‌تنهایی تضمین‌کننده قدرت اقتصادی نیست. پیش‌بینی اکتبر ۲۰۲۶ بانک جهانی نشان می‌دهد که اقتصاد کشورهای عضو شورای همکاری خلیج فارس ممکن است در مجموع در همین سال ۴٫۳ درصد کوچک شود. این پیش‌بینی، در کنار برآورد انقباض ۲٫۱ درصدی اقتصاد منطقه خاورمیانه، شمال آفریقا، افغانستان و پاکستان، نشان می‌دهد که اختلال در مسیر صادرات می‌تواند حتی کشورهای برخوردار از منابع انرژی را با هزینه‌های سنگین روبه‌رو کند.

این وضعیت، تفاوت میان "داشتن منبع" و "توانایی رساندن منبع به بازار" را آشکار می‌کند. نفتی که امکان صادرات مطمئن ندارد، نمی‌تواند همان نقش اقتصادی و راهبردی پیشین را ایفا کند. مزیت منابع طبیعی به مسیرهای انتقال، زیرساخت‌های لجستیکی، بیمه، دسترسی به بازار و ثبات سیاسی وابسته است. در نتیجه، امنیت مسیرهای انتقال به بخشی از ارزش واقعی منابع تبدیل می‌شود.

این منطق فقط درباره نفت صادق نیست. گاز طبیعی، کود شیمیایی و سایر کالاهای پایه نیز به شبکه‌ای از مسیرهای حمل‌ونقل، تأسیسات تولیدی و روابط تجاری وابسته‌اند. هرچه این شبکه متمرکزتر باشد، اختلال در یک نقطه می‌تواند هزینه بیشتری به بازیگران دورتر تحمیل کند.
هزینه جنگ در جغرافیایی فراتر از میدان نبرد

یکی از مهم‌ترین ویژگی‌های اقتصاد جهانی امروز، فاصله میان محل وقوع بحران و محل پرداخت هزینه آن است. یک اختلال در مسیر انرژی در خلیج فارس می‌تواند بر هزینه تولید در آسیا، قیمت مواد غذایی در کشورهای واردکننده و تصمیم‌های پولی دولت‌ها در نقاط دیگر جهان اثر بگذارد.

کود شیمیایی نمونه‌ای از این زنجیره است. اختلال در تجارت مواد اولیه و صادرات کود می‌تواند هزینه تولید کشاورزی را افزایش دهد؛ اثری که ممکن است با فاصله زمانی در قیمت مواد غذایی ظاهر شود. برآوردهای سازمان تجارت جهانی در ژوئیه ۲۰۲۶ نشان می‌داد که محدودیت‌های صادراتی مرتبط با بحران می‌تواند تا ۱۵ درصد از صادرات جهانی کود را در معرض تأثیر قرار دهد. اگر تمام صادرات کود منطقه خلیج فارس نیز در محاسبه، مختل‌شده فرض شود، این سهم به ۲۳٫۳ درصد می‌رسد. این ارقام برآورد میزان مواجهه تجارت با محدودیت‌ها هستند، نه اندازه قطعی کاهش صادرات تحقق‌یافته.

اهمیت این مساله در آن است که پیامدهای جنگ الزاماً در همان بازار یا همان زمان بروز نمی‌کنند. اختلال در تأمین کود امروز می‌تواند هزینه تولید کشاورزی را در فصل بعد بالا ببرد و فشار بر امنیت غذایی را در کشورهایی تشدید کند که نه در جنگ حضور دارند و نه سهمی در تصمیم‌گیری درباره ادامه آن داشته‌اند.

به همین ترتیب، افزایش هزینه انرژی می‌تواند قدرت خرید خانوارها را کاهش دهد، هزینه تولید را بالا ببرد و فضای سیاست‌گذاری دولت‌ها را محدود کند. در کشورهای برخوردار از منابع مالی و ذخایر راهبردی، امکان جذب بخشی از شوک وجود دارد؛ اما اقتصادهای کم‌درآمد و واردکنندگان آسیب‌پذیر معمولاً با گزینه‌های محدودتری روبه‌رو هستند.

بنابراین، پیامد جهانی جنگ صرفاً حاصل گسترش جغرافیایی حملات نیست. این پیامد از طریق شبکه‌ای از وابستگی‌های اقتصادی منتقل می‌شود؛ شبکه‌ای که در آن، یک نقطه اختلال می‌تواند بر هزینه‌ها و فرصت‌های بازیگرانی اثر بگذارد که از نظر جغرافیایی و سیاسی دور از منازعه‌اند.

جغرافیای فناوری نیز تغییر می‌کند

این بازتوزیع قدرت به انرژی، حمل‌ونقل و کالاهای پایه محدود نمی‌شود. زیرساخت‌های فناوری نیز در معرض همین منطق قرار دارند؛ با این تفاوت که اهمیت آن‌ها فقط به ارزش اقتصادی‌شان مربوط نیست، بلکه به نقش آن‌ها در تداوم فعالیت‌های مالی، ارتباطی، تجاری و امنیتی نیز وابسته است.

داده‌مراکز، شبکه‌های ابری، زیرساخت‌های ارتباطی و ظرفیت پردازش، برخلاف تصور رایج، اجزایی کاملاً جدا از جغرافیای فیزیکی نیستند. این زیرساخت‌ها به برق، سامانه‌های خنک‌کننده، شبکه‌های ارتباطی، تجهیزات وارداتی و محیطی امن برای فعالیت نیاز دارند. ازاین‌رو، افزایش ریسک امنیتی می‌تواند بر محل استقرار آن‌ها، هزینه محافظت از آن‌ها و تصمیم شرکت‌ها برای سرمایه‌گذاری اثر بگذارد.

نمونه‌ای از این تغییر را می‌توان در برنامه امارات برای توسعه یک مجموعه بزرگ داده‌مرکز هوش مصنوعی مشاهده کرد. این پروژه که ظرفیت نهایی برنامه‌ریزی‌شده آن پنج گیگاوات اعلام شده بود، پس از حملات موشکی و پهپادی در منطقه با بازنگری در شیوه استقرار زیرساخت‌ها روبه‌رو شد. به‌جای تمرکز تمام ظرفیت در یک مجموعه بزرگ، گزینه توزیع مراکز در چند نقطه مطرح شد. تدابیر حفاظتی بیشتر و تغییر در طراحی فیزیکی نیز در حال بررسی گزارش شده است؛ هرچند میزان نهایی تغییرات و تأثیر آن‌ها بر هزینه و زمان‌بندی پروژه قطعی نیست.
اهمیت این تحول فراتر از سرنوشت یک پروژه است. دولت‌هایی که برای تبدیل‌شدن به مراکز جهانی پردازش داده و هوش مصنوعی رقابت می‌کنند، باید نه‌فقط درباره دسترسی به تراشه، سرمایه و تخصص، بلکه درباره امنیت فیزیکی و تداوم فعالیت زیرساخت‌های خود نیز تصمیم بگیرند. اگر ارزیابی ریسک تغییر کند، جغرافیای سرمایه‌گذاری فناوری نیز ممکن است تغییر کند.

این همان نقطه‌ای است که ژئوپلیتیک به معماری فناوری پیوند می‌خورد. تصمیم درباره اینکه یک داده‌مرکز در کجا ساخته شود، چند مرکز پشتیبان داشته باشد و چگونه به شبکه برق و ارتباطات متصل شود، دیگر صرفاً یک تصمیم فنی یا تجاری نیست. این تصمیم می‌تواند به محاسبه‌ای درباره امنیت ملی، وابستگی خارجی و تداوم خدمات حیاتی تبدیل شود.

بااین‌حال، نباید از این تحولات نتیجه گرفت که جنگ به‌طور خودکار به نفع یک کشور یا به زیان قطعی کشور دیگر تمام می‌شود. پراکنده‌سازی زیرساخت‌ها ممکن است تاب‌آوری را افزایش دهد، اما هزینه ساخت و نگهداری را نیز بالا می‌برد. انتقال سرمایه‌گذاری به مکان‌های دیگر می‌تواند ریسک را کاهش دهد، اما وابستگی‌های تازه‌ای ایجاد کند. آنچه تغییر می‌کند، محاسبه هزینه و فایده و در پی آن، شرایط رقابت است.

وابستگی؛ از مزیت اقتصادی تا مسئله امنیتی

اقتصاد جهانی بر تخصصی‌شدن و وابستگی متقابل بنا شده است. کشورها و شرکت‌ها برای کاهش هزینه‌ها، تولید را در مکان‌های مختلف متمرکز کرده‌اند و به شبکه‌های فرامرزی تأمین کالا، سرمایه، انرژی و فناوری متکی شده‌اند. این ساختار در شرایط عادی می‌تواند بهره‌وری را افزایش دهد؛ اما هنگام جنگ، همان وابستگی‌ها ممکن است به مسیر انتقال بحران تبدیل شوند.

مساله این نیست که وابستگی باید به‌طور کامل حذف شود. چنین هدفی نه واقع‌بینانه است و نه لزوماً مطلوب. مسئله، میزان تمرکز وابستگی و توانایی مدیریت آن در شرایط اختلال است. کشوری که برای تأمین یک کالای حیاتی فقط به یک مسیر، یک تأمین‌کننده یا یک زیرساخت متکی باشد، در زمان بحران با محدودیت بیشتری مواجه می‌شود. در مقابل، برخورداری از گزینه‌های جایگزین، ذخایر کافی و امکان تغییر مسیر می‌تواند هزینه شوک را کاهش دهد.

در ماه‌های اخیر، تلاش برخی خریداران آسیایی گاز طبیعی مایع برای متنوع‌کردن منابع تأمین، نمونه‌ای از همین منطق بوده است. این تغییر لزوماً به معنای کنارگذاشتن تأمین‌کنندگان قبلی نیست؛ بلکه نشان می‌دهد که امنیت عرضه در حال تبدیل‌شدن به عاملی مهم‌تر در تصمیم‌گیری تجاری است. وقتی ریسک مسیر یا تأمین‌کننده افزایش می‌یابد، قیمت تنها معیار انتخاب نیست. این تحول برای رقابت میان قدرت‌های بزرگ نیز اهمیت دارد. دسترسی به انرژی، مواد اولیه، تجهیزات پیشرفته و بازارهای جایگزین می‌تواند بر ظرفیت کشورها برای تحمل فشار اثر بگذارد. تحریم، محدودیت صادراتی و اختلال در حمل‌ونقل زمانی مؤثرتر می‌شوند که گزینه‌های جایگزین محدود باشند. در مقابل، شبکه‌های متنوع‌تر می‌توانند بخشی از فشار را جذب کنند؛ هرچند هیچ شبکه‌ای در برابر شوک‌های گسترده مصون نیست.

در نتیجه، یکی از پیامدهای مهم جنگ ممکن است نه پایان وابستگی متقابل، بلکه بازآرایی آن باشد. کشورها و شرکت‌ها می‌کوشند وابستگی‌های پرریسک را کاهش دهند، مسیرهای جایگزین ایجاد کنند و هزینه امنیت را در محاسبات اقتصادی خود جدی‌تر بگیرند. این فرایند می‌تواند جریان سرمایه‌گذاری و تجارت را در بلندمدت تغییر دهد؛ حتی اگر درگیری نظامی پایان یابد.

قدرت پس از ضربه چگونه شکل می‌گیرد؟

در چنین شرایطی، قدرت را نمی‌توان فقط با میزان خسارتی که یک کشور به رقیب وارد می‌کند یا میزان خسارتی که خود تحمل می‌کند سنجید. توان تحمل ضربه مهم است، اما کافی نیست. پرسش تعیین‌کننده این است که پس از شوک، کدام بازیگر می‌تواند سریع‌تر مسیرهای جایگزین ایجاد کند، دسترسی خود را حفظ کند، وابستگی‌های پرریسک را مدیریت کند و تغییرات محیط را به مزیتی پایدار تبدیل کند.

این معیار، نگاه به قدرت را از نتیجه فوری جنگ به پیامدهای ساختاری آن گسترش می‌دهد. ممکن است بازیگری در میدان نظامی دستاوردی به دست آورد، اما هزینه‌های اقتصادی و فرسایش زیرساختی، موقعیت بلندمدت آن را تضعیف کند. در مقابل، بازیگری که مستقیماً در میدان حضور ندارد، ممکن است با تأمین جایگزین، جذب سرمایه یا تقویت مسیرهای تجاری خود موقعیت بهتری پیدا کند. البته چنین نتیجه‌ای قطعی نیست؛ به سیاست‌گذاری، منابع در دسترس، مدت بحران و واکنش دیگر بازیگران بستگی دارد.

از این منظر، تاب‌آوری صرفاً بازگشت به وضعیت پیش از بحران نیست. بازگشت به همان ساختار وابستگی، همان تمرکز زیرساختی و همان مسیرهای پرریسک ممکن است فقط زمینه تکرار آسیب را فراهم کند. تاب‌آوری مؤثر مستلزم توانایی یادگیری از بحران و تغییر ساختارهایی است که آسیب‌پذیری را تشدید کرده‌اند.

برای ایران نیز این پرسش از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است. کاهش آسیب‌پذیری اقتصادی و فناوری را نمی‌توان صرفاً با تأکید بر خودکفایی یا توان تحمل فشار توضیح داد. مسئله، دسترسی پایدار به زیرساخت‌ها، بازارها، دانش، تجهیزات و مسیرهای جایگزین است. هر راهبردی که تنها بر مقاومت در برابر اختلال متمرکز باشد، بدون آنکه ظرفیت تولید، اتصال و جایگزینی را توسعه دهد، ممکن است هزینه استمرار بحران را بالا ببرد.

در عین حال، این منطق به ایران محدود نیست. کشورهای خلیج فارس، اقتصادهای آسیایی، واردکنندگان انرژی و حتی قدرت‌های بزرگ فناوری نیز ناچارند نسبت خود را با تمرکز زیرساخت‌ها و وابستگی‌های فرامرزی بازبینی کنند. تفاوت آن‌ها در منابع مالی، ظرفیت فناورانه و امکان دسترسی به گزینه‌های جایگزین است؛ نه در اصل مسئله.

جنگ ایران و آمریکا، در این معنا، فقط آزمونی برای قدرت نظامی دو طرف نیست. این جنگ آزمونی برای ساختار اقتصاد جهانی و شیوه توزیع ریسک در آن نیز هست. نتیجه بلندمدت آن ممکن است نه صرفاً در خطوط جبهه، بلکه در مسیرهای انرژی، نقشه سرمایه‌گذاری، معماری زیرساخت‌های دیجیتال و تصمیم کشورها درباره وابستگی‌های آینده نمایان شود.

قدرتِ پس از ضربه، توانایی بازگشت ساده به وضعیت پیشین نیست؛ توانایی تغییر موقعیت در جهانی است که خودِ بحران، قواعد دسترسی، وابستگی و رقابت را دگرگون کرده است.

منابع

۱. بانک جهانی، "درگیری خاورمیانه چشم‌انداز منطقه را تضعیف می‌کند؛ صادرکنندگان نفت خلیج فارس بیشترین آسیب را می‌بینند"، ۶ اکتبر ۲۰۲۶.
https://www.worldbank.org/en/news/press-release/2026/10/06/middle-east-conflict-further-weakens-regional-outlook-with-gulf-oil-exporters-hit
۲. آژانس بین‌المللی انرژی، "محافظت در برابر شوک‌های نفتی: مقدمه و زمینه"، درباره حجم جریان نفت از تنگه هرمز.
https://www.iea.org/reports/sheltering-from-oil-shocks/introduction-and-context
۳. سازمان تجارت جهانی، گزارش ۱۰ ژوئیه ۲۰۲۶ درباره محدودیت‌های صادراتی و آثار آن بر تجارت جهانی کود شیمیایی.
https://www.wto.org/
۴. رویترز، "امارات پس از حملات ایران در حال بازنگری در برنامه داده‌مرکز هوش مصنوعی است"، ۱۱ سپتامبر ۲۰۲۶.
https://www.reuters.com/world/middle-east/uae-revises-ai-data-center-plan-after-iranian-attacks-sources-say-2026-09-11/
۵. آکسفورد اکونومیکس، "جنگ آمریکا و اسرائیل با ایران، زنجیره‌های تأمین هوش مصنوعی را در معرض خطر قرار می‌دهد"، ۷ آوریل ۲۰۲۶.
https://www.oxfordeconomics.com/resource/us-israel-war-with-iran-puts-ai-supply-chains-at-risk/
۶. رویترز، "خریداران و فروشندگان گاز طبیعی مایع در پی تنوع‌بخشی بیشتر به عرضه در میانه جنگ ایران هستند"، سپتامبر ۲۰۲۶.
https://www.investing.com/news/stock-market-news/lng-buyers-and-sellers-seek-greater-supply-diversity-amid-iran-war-4908651

کلید واژه ها: سجاد عبادی ایران و امریکا جنگ امریکا جنگ امریکا با ایران جنگ امریکا و اسرائیل با ایران حمله امریکا و اسرائیل به ایران تنگه هرمز بسته شدن تنگه هرمز بسته شدن باب المندب


( ۲ )

نظر شما :