يکشنبه 6 فروردين 1396

print version increase font decrease font
تاریخ انتشار:چهارشنبه 24 آذر 1395      15:39
سید حمید حسینی در گفت‌و‌گو با «دیپلماسی ایرانی»:

توافق اوپک می‌تواند مقدمه‌ای برای همگرایی منطقه‌ای باشد

فشارهای سیاسی عربستان را به نتیجه رساند که الآن زمان مخالفت با کشورهای منطقه نیست/ اگر اوپک به جمع‌بندی برسد، دیگر نمی‌توانستیم سازمانی به این نام داشته باشیم/دولت باید اجازه دهد قیمت دلار واقعی شود.

دیپلماسی ایرانی - کورش چهاردوری: آنچه به «آشتی نفتی» شهره شد، توافق اعضای سازمان کشورهای صادرکننده نفت (اوپک) بود که بعد از قریب به دو سال، بر آن شدند تا میزان تولید خود را کاهش دهند؛ به این امید که رونق به بازار نفت برگردد و اسباب افزایش قیمت نفت را فراهم سازد. در این میان، تقابل ایران و عربستان سعودی، به عنوان دو قدرت منطقه ای در مسائل سیاسی و بین المللی، موجب شده بود که سعودی ها از کاهش قیمت نفت به عنوان ابزاری برای فشار بر ایران استفاده کنند؛ اما ایران که بعد از دستیابی به توافق هسته ای و لغو تحریم های نفتی، خواهان دستیابی به جایگاه سابق خود در بازار نفت بود، با پذیرش هر نوع سیاست کاهش تولید یا فریز نفتی مخالفت کرد. بدیهی بود که عربستان سعودی به عنوان رقیب ایران نیز تن به چنین سیاستی ندهد. همین علت بود که نشست های وزرای نفت اوپک در دوحه و الجزیره را عقیم گذاشت؛ اما بسیاری بر این اعتقادند که آنچه در آخرین نشست این وزرا در وین اتفاق افتاد، معلول حضور قدرتی به نام روسیه است. روس ها کوشیدند با ایفای نقش میانجی میان ایران و عربستان، بازار راکد و ارزان نفت را تکانی دهند. اینکه ایران و عربستان چگونه به این توافق رسیدند، روس ها چه نقشی در این میان ایفا کردند و بازار آینده نفت چگونه پیش خواهد رفت، سوالاتی است که «دیپلماسی ایرانی» پاسخ آن را از سید حمید حسینی، عضو اتاق بازرگانی ایران و فعال اقتصادی در حوزه پتروشیمی جویا شد:

چندی پیش، کاخ کرملین تائید کرد که رئیس جمهور روسیه نامه ای محرمانه به همتای ایرانی خود نوشته و روز قبل از توافق نفتی در نشست وزرای نفت اوپک هم آقایان روحانی و پوتین به صورت تلفنی با یکدیگر گفت وگو کرده بودند. بر همین اساس، شما چه نقشی برای روسیه، به عنوان بزرگترین تولید کننده نفت غیراوپکی، در ایجاد آشتی نفتی قائل هستید؟

روسیه به عنوان یکی از بزرگترین تولیدکنندگان نفت، همواره رقیبی برای اوپک بوده و یکی از دلایلی که عربستان همواره با سهمیه بندی اوپک مخالفت می کرد، این بود که دو رقیب برای اوپک مطرح می کرد: اول روسیه و دیگری نفت شیل. عربستان مدعی بود که وقتی بازار محدود شود، این رقبا هستند که بازار را تسخیر می کنند. این اتفاق بسیار خوبی بود که کشورهای غیراوپکی مثل روسیه آمدند و با کشورهای عضو اوپک توافق کردند. چون این منصفانه نبود که ۶۵ درصد منابع نفتی را کشورهای عضو اوپک در اختیار داشته باشند و سهم آن ها از بازار نفت، چیزی حدود ۳۵ درصد باشد. عربستان استدلال می کرد که کشورهای عضو اوپک، بجای تاکید بر درآمد باید به دنبال سهم خود در بازار باشند. این سخن نیز تا حدودی منطقی به نظر می رسید، چرا که با توجه به آینده انرژی، هیچ کس نمی تواند تضمین کند که ۲۰ سال دیگر نفت چنین ارزشی داشته باشد. اگر از منظر سیاسی نگاه کنیم، به نظر می آید که روسیه تلاش می کند تا خود را به منطقه ما نزدیک کند و نوعی همگرایی با کشورهای منطقه ایجاد کند. از سوی دیگر، کشورهای منطقه، با توجه به ناشناخته بودن ترامپ و سیاست های او، همگرایی را ترجیح می دهند و می پسندند. در حال حاضر، این کشور ها مصلحت را در این می بینند که تک روی را کنار بگذارند.

عربستان اعلام کرده بود تا وقتی ایران جزئی از پروسه کاهش تولید یا فریز نفتی نباشد، سعودی ها هم حاضر نیستند که تن به کاهش تولید دهند؛ اما بعد از توافق نفتی، قریب به ۵۰۰ هزار بشکه از تولید نفت عربستان کم خواهد شد. فکر می کنید که روس ها چه امتیازی به عربستان دادند که سعودی ها راضی به کاهش تولید شدند؟

شخصاً فکر نمی کنم که روسیه نقش چندانی در اینکه عربستان کاهش نفتی را پذیرفته، داشته باشد. حدس می زنم که کاهش قیمت نفت، از لحاظ اقتصادی به عربستان فشار آورده است. عربستان از عمده کشورهایی است که مجبور شد ۷۰ تا ۸۰ میلیارد دلار از ذخایر ارزی خود استفاده کند. اخیراً یک موسسه معتبر بین المللی کشور ها را با توجه به کاهش قیمت نفت و وابستگی اقتصاد آن ها به درآمد نفتی، رتبه بندی کرده بود. ونزوئلا و نیجریه شاخص ۱۰، الجزایر ۹، عربستان ۶ و ایران ۵ را دریافت کرده بودند. این رتبه بندی نشان می دهد که به علت تنوعی که در اقتصاد ما وجود دارد، سهم نفت در تولید ناخالص داخلی و در بودجه دولت، سهم بالایی نیست و از عربستان کمتر است. قطعاً بخش دیگری از این فشار ها، سیاسی است که عربستان را به نتیجه رساند که الآن زمانی نیست که بخواهد با کشورهای منطقه مخالفت کند. بعد از اتفاقاتی که در لبنان افتاد و ایران و عربستان به هر ترتیبی بود با هم توافق کردند که رئیس جمهوری از نیروهای نزدیک به حزب الله و ایران انتخاب کنند و در مقابل، نخست وزیر از نیروهای مورد تائید عربستان باشد، به این نتیجه رسیدند که با گفت وگو و مذاکره، بهتر می توان به نتیجه رسید. مضاف بر این دو مورد، گرایش عربستان به مذاکره به دلیل ترسی که از رئیس جمهور منتخب آمریکا و سیاست های آن دارد، مزید بر علت شد. گرچه ترامپ علیه ایران هم موضع گیری کرد اما موضع گیری های او علیه سعودی ها هم کم نبود. موضوع برخورد با کشورهای حامی داعش و ایضاً، پایگاه های نظامی آمریکا در منطقه، مسائلی است که چندان به مذاق سعودی ها خوش نمی آید. ضمن اینکه عربستان از حامیان کمپین هیلاری کلینتون بود. همه این موارد، موجب می شود که سعودی ها از لحاظ سیاسی محتاط شوند و در مقطع کنونی، در پی ایجاد تفرقه در منطقه نباشند. همچنین، نباید فراموش کنیم که ۵۶ سال پیش که اوپک شکل گرفت، عربستان همراه با ایران، کویت، عراق و ونزوئلا یکی از پایه گذاران این سازمان بود. اگر اوپک نمی توانست به جمع بندی برسد، به نظر می آمد که دیگر نمی توانستیم سازمانی به نام اوپک داشته باشیم چنانکه در سه تا چهار سال گذشته، ما شاهد سازمانی به نام اوپک نبودیم. تنها یک مجمع نفتی بود که اعضا دور هم جمع می شدند و تبادل اطلاعات می کردند؛ اما هیچ کنترلی بر بازار، تولید و قیمت نفت نداشتند. این در حالی است که اهداف اولیه اوپک این بود که اعضای آن، سیاست های خود را با هم هماهنگ کنند. این خطر احساس می شد که اوپک فرو بپاشد. در کنار همه این موارد، عربستان دید که ایران حاضر به کوتاه آمدن نیست. سعودی ها چه در اجلاس دوحه و چه در اجلاس الجزایر تلاش کردند ایران را وادار به عقب نشینی کنند اما دیدند که بیژن زنگنه، وزیر نفت ایران، فردی نیست که از سخنان داخل یا خارج از کشور، تأثیر بپذیرد. آقای زنگنه نشان داد روی حرفی که زده، ایستاده است. در دنیای نفت معروف است که اگر روس ها بگویند ما تولید را کم می کنیم، کسی باور نمی کند اما اگر عربستان بگوید تولید خود را کم می کند، همه می دانند که چنین کاری خواهد کرد. به این جهت به حرف عربستان در بازار جهانی نفت توجه می شود. در اوپک هم آقای زنگنه ثابت کرد که وقتی سخنی می گوید، حاضر نیست که از آن عقب نشینی کند. به نظر می آید که ایستادگی ایران و پایبندی به این موضوع که تا وقتی حق ایران داده نشود، هیچ فریز نفتی را نمی پذیرد، باعث شد که توافقی در اوپک ایجاد شود. سال گذشته آرزوی بسیاری از فعالان حوزه نفت و انرژی این بود که اوپک نظام سهمیه بندی را بپذیرد. بعد از آن طرح فریز نفتی مطرح شد اما امروز به جایی رسیدیم که همه موافقت کردند ۴.۵ درصد از تولید خود را کاهش دهند. بخشی از این توافق، معلول شرایط منطقه و شرایط اقتصادی کشورهای تولیدکننده نفت است. لابی گری و مذاکرات نیز اثربخش بوده است. قطعاً فشار کشورهایی مثل ونزوئلا، نیجریه و الجزایر هم بی تأثیر نبوده است. این کشور ها به شدت اوضاع خطرناکی داشتند. هر کشور نفتی که اوضاع اقتصادی آن دستخوش تغییر و خطر شود، بی تردید روی کشورهای دیگر هم اثرگذار خواهد بود. این گونه نیست که اگر فردا الجزایر دچار خطر شود، روی سعودی ها اثر نداشته باشد. آن ها احساس می کنند نباید کاری کنند که کشورهای نفتی به آشوب کشیده شوند.

نهایتاً فکر می کنید که پیروز این آشتی نفتی کدام کشور است؟

قاعدتاً همه کشورهای نفتی، برنده این معامله هستند. همه کشور ها سود کردند؛ چه روسیه و چه عربستان. حتی آمریکا هم که در این معامله شرکت نداشت، با افزایش قیمت نفت می تواند نفت های غیراقتصادی و غیرمتعارف خود را به بازار برگرداند. در اقتصاد اصطلاحی داریم که می گویند Trade Off یعنی چیزی می دهند و در ازای آن چیزی می گیرند. همه کشور ها چنین حالتی دارند. قطعاً کشورهای نفتی پیروز این معامله هستند. هرچند که نسبت ها متفاوت است. ممکن است ایران به علت اینکه کاهش تولید نداشته، سود بیشتری برده باشد. از سوی دیگر هم باید به یاد داشته باشیم که عربستان روزانه ۷.۵ میلیون بشکه صادر می کند و با احتساب کاهش تولید، ۷ میلیون بشکه نفت صادر خواهد کرد. کافی است که قیمت نفت، سه دلار در هر بشکه افزایش یابد. با وجود کاهش تولید عربستان روزی ۲۰ میلیون دلار سود خواهد برد. به همین جهت، ورود به بحث بازنده و برنده توافق نفتی چندان جالب نیست. همه باید تلاش کنیم که این همگرایی حفظ شود. اینکه فلان کشور بگوید من بردم و تو باختی، اسباب تحریک طرف مقابل می شود که سهمیه خود را رعایت نکند. به همین جهت من با این دیدگاه موافق نیستم. فکر می کنم که همه کشور ها برنده شدند. حتی روسیه ای که روزانه ۱۱ میلیون بشکه نفت تولید می کند، ممکن است که ۳۰۰ هزار بشکه کمتر تولید کند اما او هم برنده است.

دولت در بودجه سال ۹۶ قیمت نفت را ۵۵ دلار در هر بشکه پیش بینی کرده است. فکر می کنید که این رقم واقع بینانه است؟

همه کار شناسان نفت معتقد بودند که اگر توافق اوپک رخ نداده بود، قیمت نفت در کانال ۴۰ تا ۵۰ دلار باقی خواهد ماند؛ اما با اتفاقی که رخ داد و آثاری که در بازار گذاشت، کارشناسانی که می توان روی پیش بینی های آن ها اعتماد کرد، قیمت نفت را روی کانال ۵۰ تا ۶۰ دلار پیش بینی کردند. البته سیاست های دولت جدید آمریکا هم در تغییر قیمت نفت مؤثر خواهد بود؛ اما نگاه اغلب کار شناسان همین رقم ۵۰ تا ۶۰ دلار است. من کسی را ندیدم که به صورت جدی معتقد باشد که قیمت نفت به بالای ۶۰ دلار رود و کسی را هم ندیدم که بگوید به زیر ۵۰ دلار برمی گردد. به همین جهت فکر می کنم که متوسط بالای ۵۰ دلار واقع بینانه است. افزایش قیمت نفت به بالای ۶۰ دلار هم بستگی به اوضاع اقتصادی جهان دارد؛ اما وضعیت اقتصاد جهان در حال حاضر خوب نیست. خبرهای امیدوارکننده ای از اقتصاد جهان به گوش نمی رسد. بانک جهانی، رشد اقتصادی آمریکا و اروپا را رو به نزول پیش بینی کرده است. البته در یکی دو ماه گذشته، تغییراتی در بازار فلزات معدنی ایجاد شده است. کسی انتظار نداشت که بخش های معدنی، زغال سنگ، سنگ آهن یا کروم و دیگر فلزات با افزایش قیمت مواجه شوند. این امر نشان دهنده آن است که در بعضی از بخش ها اتفاقاتی در حال وقوع است. مهم این است که چین به این حجم از واردات ادامه خواهد داد یا نه. چون بیشترین افزایش واردات را چین دارد و تولید آن در حال کاهش است و بعد از آمریکا، بزرگترین واردکننده محسوب می شود. اگر اقتصاد آمریکا و اقتصاد جهانی رونق پیدا کند، با افزایش تقاضایی که در بازار جهانی هست، می توانیم پیش بینی کنیم که روند قیمت رو به افزایش باشد. نهایتاً امیدوارم که توافق اوپک مقدمه ای برای همگرایی در منطقه باشد. چرا که در حال حاضر، دو عامل باعث شده است که مردم لذت برجام را درک نکنند. نخست کاهش قیمت نفت بود که دولت را با درآمد کمتری مواجه کرد. دوم شدت گرفتن اختلافات منطقه ای است. وضعیت امروز ما در منطقه، برای نقل و انتقالات بانکی بد تر از زمان تحریم هاست. کشورهای عربی حاضر نیستند قطعنامه های سازمان ملل درباره رفع تحریم های بانکی را اجرا کنند که ریشه آن در درگیری های سوریه و عراق و یمن است. امیدوارم این توافق، کشورهای منطقه را به این نتیجه برساند که می شود مسائل منطقه را از طریق گفت وگو حل کرد. امیدوارم توافق نفتی مقدمه ای برای آن باشد که مردم لذت برجام را بیش از پیش احساس کنند.

به نرخ ارز و بویژه دلار برسیم که این روز ها سیر صعودی گرفته است. تا چه اندازه افزایش نرخ دلار را ناشی از تلاش های مخالفان دولت برای تخریب چهره آن در ماه های منتهی به انتخابات می دانید؟

بزرگترین عرضه کننده دلار، دولت است. عمده درآمدهای نفتی دست دولت است و عمده صادرات محصولات پتروشیمی و میعانات در اختیار دولت و شرکت های زیرمجموعه دولت است. لذا اگر کسی بخواهد در بازار دخالت کند و قیمت آن را دستکاری کند، توان دولت از همه بیشتر است. دولت اگر احساس کند جریانی به طور غیرعادی درصدد افزایش قیمت دلار است، قطعاً امکان مقابله با آن را دارد؛ اما نمی توانیم پیش بینی کنیم. هیچ کس گمان نمی کرد که تقویت دلار تا جایی ادامه پیدا کند که تقریباً ارزش دلار و یورو برابر شوند. تقویت دلار قطعاً عامل مهمی بوده است. به عنوان دومین عامل، مبارزه با قاچاق کالا، هم قاچاق کالای صادراتی و هم وارداتی را عامل مؤثر دیگری در افزایش قیمت دلار می دانم. در حال حاضر، فشار برای واردات افزایش پیدا کرده است. اقتصاد کشور هم در حالی که همگان احساس می کنند در رکود به سر می برد اما تا حدودی امسال بهتر از سال گذشته بود. آمار ۸ ماهه نشان می دهد که از پاییز به بعد، واردات در کشور رونق گرفته است. در ماه های قبل، صادرات بیش از واردات بود اما الآن واردات در حال پیشی گرفتن از صادرات است. از سوی دیگر، حدس می زنم که با توجه به اینکه دولت اعلام کرده حساب های ریالی افراد را کنترل می کند، بخشی از معاملات به سمت معاملات دلاری حرکت کرده است. یعنی کسی که کار فروش خودرو یا مسکن انجام می دهد یا در بازار آزاد کار می کند، برای اینکه گردش بزرگی در حساب هایش دیده نشود، راحت ترین کار آن است که یک یا دو میلیون دلار بخرد و معاملات را دلاری انجام دهد. البته این خطری است که اقتصاد کشور را تهدید می کند. پازل نرم افزاری کشور یکپارچه نیست و آن هایی که هوشیاری داشته باشند، راهی برای دور زدن تصمیمات دولت پیدا می کنند. حدس می زنم که ریال ها در بازار در حال تبدیل به دلار است که همین افزایش تقاضا، اسباب ایجاد جو روانی می شود. از همه مهم تر آن است که در آغاز دولت آقای روحانی، ما شاهد اقتصادی با بیش از ۴۰ درصد تورم بودیم. متوسط تورم در پایان سال ۹۲ بالای ۳۰ درصد بود. در سال های بعد هم ما ۱۰ تا ۱۲ درصد تورم داشتیم. این امر نشان می دهد که ارزش ریال کم شده است. اینکه دولت بخواهد به طور مصنوعی دلار را در حد ۳۴۰۰ تومان نگاه دارد، نه تنها کار عاقلانه ای نیست بلکه به نفع اقتصاد کشور هم نیست. در دنیا جنگ بر سر این است که پولشان را در برابر دلار تضعیف کنند. امروز اروپایی ها خوشحال اند که پولشان تضعیف شده است چرا که می دانند صادراتشان تقویت می شود. ما چه اصراری داریم که نرخ دلار را حفظ کنیم یا ثابت نگاه داریم؟ این سیاست نشان داد که در نهایت، مشکل جایی سر باز خواهد کرد. ممکن است که شما بتوانید قیمت دلار را کنترل کنید اما واقعی نیست و حقیقت این است که قیمت واقعی دلار خود را بر بازار تحمیل خواهد کرد. قاعدتاً دولت باید اجازه می داد که افزایش نرخ دلار به صورت آهسته انجام می شد که جامعه را دچار تنش نکند. در حال حاضر هم دولت نباید اصرار چندانی داشته باشد که قیمت دلار را کاهش دهد. دولت باید عواملی که تعادل قیمت دلار را بر هم زده اند به جای قبلی بازگرداند اما اصرار برای اینکه قیمت دلار را به قیمت ثابت گذشته بازگرداند، موجب می شود که قدرت رقابتی خود را در بازارهای منطقه از دست بدهیم. باید منطق اقتصادی را بپذیریم و اجازه دهیم قیمت دلار واقعی شود.

فکر می کنید که افزایش قیمت دلار تا گذشتن از مرز ۴ هزار تومان ادامه خواهد داشت؟

گمان می کنم دولت اجازه نخواهد داد. اگر روال عادی طی شود، با توجه به روند واردات و تقاضایی که در بازار وجود دارد و نگرانی هایی که از ریاست جمهوری ترامپ و خروج سرمایه از کشور داریم، دلیلی ندارد که قیمت دلار بالای چهار هزار تومان نرود؛ اما حدس می زنم که دولت قیمت را روی ۳۸۰۰ تومان نگاه دارد.

سیاست تک نرخی کردن دلار تا چه اندازه بر روند افزایش قیمت نقش داشت؟

از همان زمان که دولت اعلام کرد قصد دارد به سمت تک نرخی کردن دلار پیش رود، من در مصاحبه ای گفتم که زمینه این کار فراهم نیست و دولت نمی تواند دست به چنین اقدامی بزند. دولت در صورتی می تواند دلار را تک نرخی کند که منابع کافی داشته باشد تا به بازار تزریق کند. با توجه به قیمت نفت و نقل و انتقالات بانکی، دولت در شرایطی نیست که بتواند تصمیم بگیرد. دولت هم عملاً حرفی از تک نرخی شدن ارز نمی زند. در بودجه سال ۹۶ هم حرفی از تک نرخی شدن ارز به میان نیامده است. این نشان می دهد که دولت شرایط را به درستی رصد نکرده بود که اعلام کرد ارز را تک نرخی می کند. دولت در حال حاضر به این جمع بندی رسیده که باید در شرایط مناسب به سوی تک نرخی کردن ارز گام بردارد. به نظر می آید که تک نرخی کردن ارز به این دولت قد نخواهد داد.

با این حساب، تعیین رقم ۳۳۰۰ تومان برای دلار در بودجه سال ۹۶ تا حدودی غیرواقع بینانه به نظر می رسد!

نمی دانم رقم ۳۳۰۰ را دولت بر اساس نفتی که خواهد فروخت و ریالی که در بودجه گذاشته محاسبه کرده یا حدس زده است، چون مجلس در سال گذشته اجازه داده بود که بانک مرکزی نرخ ارز مبادله ای را تعیین کند یعنی مجلس عددی تعیین نکرد. به نظر می آید باز هم سیاست باید همین باشد که بانک مرکزی با توجه به شرایط نرخ را تعیین کند. من اعتقاد دارم که دولت نباید وارد نرخ نفت و ارز شود. دولت باید بگوید می خواهد بودجه ای به ارزش ۳۱۷ میلیارد تومان ببندد. درآمدهای مالیاتی، واگذاری و متفرقه را تعیین کند که حدود ۲۰۰ هزار میلیارد تومان خواهد شد؛ ۱۱۷ هزار میلیارد تومان کم دارد که آن را باید در بودجه قرار دهد. با توجه به قیمت نفت و ارز، دولت مکلف می شود که ۱۱۷ هزار میلیارد تومان از بودجه را از طریق نفت، تأمین کند. دولت هم باید بتواند با توجه به شرایط جهانی نفت و شرایط خودش، دستش در تعیین قیمت ارز باز باشد. در شرایط فعلی، اگر دولت قیمت را بالا بگذارد، به کسری بودجه تبدیل خواهد شد. اگر هم قیمت را پایین بگذارد، این پیام را به بازار می دهد که قبول کرده قیمت نفت در سال آینده حدود ۴۰ تا ۴۵ دلار است. هیچ کدام از این دو روش درست نیست؛ عاقلانه این است که دولت وارد پیش بینی قیمت نفت و ارز نشود. دولت باید اعلام کند که به این جمع بندی رسیده که در سال آینده مجبور است ۱۱۰ هزار میلیارد تومان از طریق نفت به دست بیاورد. بخشی از این رقم به پرداخت بدهی دولت های قبل مربوط است.

انتشار اولیه: شنبه 20 آذر 1395 / انتشار مجدد: چهارشنبه 24 آذر 1395



نظرات کاربران
ارسال نظر
نام کاربر
ایمیل کاربر
شرح نظر
<###dynamic-0###>