وارثان هیتلر آغاز به کار کردند

بازگشت راست افراطی در اروپا

۲۰ مرداد ۱۳۹۱ | ۰۰:۲۴ کد : ۱۹۰۵۲۴۱ اخبار اصلی اروپا
گروه های راست افراطی در اروپا از یک طرف نسبت به برداشته شدن مرزهای و تعیین پول واحد به شدت انتقاد دارد و خوستار خروج کشورهای شان از یورو هستند، از طرف دیگر با عضویت کشورهایی مانند ترکیه به این کلوپ مسیحی مخالف اند.
بازگشت راست افراطی در اروپا

نویسنده:سالار سیف الدینی
 

دیپلماسی ایرانی: پس از جنگ جهانی دوم و شکست متحدین به نظر می رسید فاشیسم اروپایی برای همیشه از صحنه اجتماع و سیاست رخت بربسته است. اما دیری نگذشت که در دهه شصت نسل جدیدی از اروپایی ها در مرکز و شمال این قاره دیگر بار دست به بازتولید افکاری زدند که هیتلر و موسولینی نماینده سنتی آن به شمار می رفتند.

سیل مهاجرت از شرق به ویژه آسیای جنوب شرقی و ترکیه برای تجربه زندگی بهتر و دستمزد بیشتر به کشورهای اروپایی "دیگری" نوینی برای افکار دست راستی اروپا فراهم کرد تا با توسل به مسئله اقلیتهای ناهمسو و مهاجرین افکار عمومی را تهییج و متوجه خطری بزرگ تری کنند که مشابه مسئله یهودی می توانست برای اروپا خطرساز شود. این گفتمان نوین بیشتر از هر چیز به مسئله مهاجرهایی تاکید داشت که قصد نداشتند با ارزش های اروپایی همگون شوند و آداب و رسوم محلی خود را حمل می کردند.

 

       فراناسیونالیسم و مهاجرت

فراناسیونالیسم به گفته لیندا بوش در کتاب «ملت های رها شده» (1994) فرآیندی است که طی آن نوعی روابط اجتماعی چند بعدی که جوامع اولیه و اقامتگاههای جدید را به هم پیوند می دهد ایجاد می کند. تصویری که این کتاب از مهاجرین ترسیم می کند معرفت جماعتی است که زندگی مطلوبی را در زادگاه اولیه و هم در جامعه جدید تجربه می کنند. ولی در آن سو جوامع مهاجر پذیر با شهروندانی روبرو هستند که اگرچه از نظر فیزیکی در حوزه صلاحیت آن دولت زندگی می کنند اما از نظر نظام های ارزشی و رفتارهای اجتماعی در کشورهای خود باقی مانده اند. یکی از عوامل مهم در فرا-ناسیونالیسم، فراکوچ است. فراکوچ به مثابه موقعیتی در نظر گرفته می شود که در آن مهاجران روابط خود را با سرزمین مادری حفظ می کنند. به این ترتیب افراد با بیش از یک ملت ارتباط دارند. این شبکه خویشاوندی و دوستی به نوبه خود حرکت مردم بین کشورهای میزبان و مبدا را تسهیل می کند. در شرایطی که همه افراد امکان دیدارها و مراجعت های متناوب به زادگاه اولیه را نداشته باشند ممکن است جریان اشیاء اهمیت بیابد. موسیقی، نوع پوشش و تغذیه، سینما و... همگی درگیر این جریان هستند و می توانند هویت های فراملی را پرورش دهند.در چنین شرایطی افراد با انتخاب هویت های چندگانه و گاه متعارض روبرو می شوند. فراکوچ در حالت کلی منشا فراناسیونالیسم محسوب شده و باعث می شود فرد در عین حال به سرنوشت دو کشور علاقه نشان دهد.

این چندگانگی ها و مجموعه علایق و انتخاب ها در کشور میزبان به دقت از سوی گروه ها و افراد مختلف زیر نظر است. طیف هایی از جامعه که به هر دلیل تحمل چندگانگی فرهنگی را نداشته و یا انتخاب های مهاجرین را خطری بالقوه تلقی می کنند در اشکال مختلف به خیل مهاجران و اقلیت ها واکنش نشان می دهند. این واکنش ها زمانی شدیدتر می شود که گروه های مهاجر خواستار حقوق شهروندی بیشتری بر اساس ریشه های قومیتی شوند و یا حاضر نباشد با همه هنجارهای جامعه میزبان همسو شوند و برعکس خواستار بهره مندی از امتیازهای مدنی جامعه میزبان نیز هستند.

در سال های گذشته پیامد منفی و افراطی این تعارض ها را در قالب بحران مناره ها در سوئد، مسئله حجاب در فرانسه،مخالفت با حضور پاکی ها و ترکها در انگلستان و آلمان و همچنین حوادث تروریستی نروژ تجربه شد و نام گروه های موسوم به راست افراطی را دیگر باره در رسانه ها مطرح نمود.

 

·       ترمینولوژی راست افراطی

ریشه و مفهوم راست افراطی را باید در فاشیسم تاریخی جستجو کرد. وفاداران فاشیسم اروپایی بعد از پایان جنگ جهانی دوم در اروپای غربی موفق به بازسازی نسبی خود شدند، که از آن ها به عنوان گروه های نئونازی یاد می شد و بعدها تندروهای راستگرا نامیده شدند. دنیل بل اصطلاح رادیکالیسم راست گرا را در دهه 1960 برای توصیف این گروه ها وارد علوم سیاسی کرد ولی این واژه در میانه های دهه 1970 جای خود را به افراط گرایی دست راستی یا راست افراطی داد که بعنون نام جمعی این گروه ها در علوم سیاسی و علوم اجتماعی پذیرفته شد. از آغاز دهه 1980 اطلاق عبارت "افراط گرایی دست راستی" مورد توافق همگان قرار گرفته بود. در 1990 جان میرشیمر در مقاله ای با عنوان «چرا بزودی برای جنگ سرد دلتنگ خواهیم شد؟» نسبت به عواقب فروپاشی شوروی و از میان رفتن ساختار قدرتمند قبلی و سیل مهاجرت ها و منازعات قومی در آسیا و شرق اروپا هشدار داد. وی برای توصیف این وضعیت از عبارت ناسیونالیسم افراطی(هاپیرناسیونالیسم) استفاده می کرد و بیان می داشت که این نوع ناسیونالیسم بزرگ ترین خطری است که صلح را تهدید می کند.

·       مهاجران،بحران اقتصادی و بیکاری:

اروپا در شصت سال گذشته با امواج مختلف راست افراطی مواجه بوده است. راست افراطی در کشورهای مهاجر پذیری که در حال سپری کردن بحران اقتصادی، بیکاری و تورم هستند به اوج خود می رسد و گفتارهایی که در صدد محدود کردن مهاجرت،مالیات بیشتر از خارجی ها و ... هستند افزایش می یابند. در دوران ثبات، گفتارهای بیگانه سیتز و یا بیگانه هراس نیز در ذیل مخالفت با چندفرهنگ گرایی،تروریسم،گسترش اسلام سیاسی و... تقویت می شوند. طرفداران راست افراطی خواهان حفظ سنت های مسیحی،هویت ملی کشور خود و بسته شدن مرزها می باشند. اقشار سنتی و محافظه کار اروپایی از پایگاه های سنتی احزاب دست راستی محسوب می شوند.به گزارش یورونیوز در انتخابات 2012 فرانسه حزب جبهه ملی 35% از آرای خود را از روستاها به دست آورد. همین طور حدود 35% از کارگران به این حزب رای دادند.

بعد از فروپاشی شوروی یکی از پدیده های کلیدی واقعیت سیاسی در غرب اروپا اختلاف نظرهای متعدد در مورد مهاجرت بود. این روند از اواخر دهه 1980 شروع شد و احزاب راست افراطی مساله مهاجرت را جهت جلب افکار عمومی طرح می کردند. در این مسیر اغلب دو عامل متقارن به عنوان عوامل موثر در تحولات شناخته می شد. نخست تحولات مربوط به فروپاشی شوروی بود که نگرانی هایی را در خصوص مهاجرت از اروپای شرقی و جماهیر آن ایجاد می کرد و دوم سیل مهاجرت از شمال افریقا به فرانسه و سایر کشورهای اروپایی. از سوی دیگر در کشورهای اروپای شرقی نیز نژادپرستی رو به افزایش بود. در این جوامع فروپاشی کمونیسم سبب ایجاد خلاء سیاسی شده و وضعیت فاجعه باری را به بار آورد. همین مساله به بی نظمی های وسیع اجتماعی و اقتصادی منجر شد. در چنین وضعیتی جنبش های راست افراطی با مقصر جلوه دادن گروه های اقلیت مانند کولی ها و جهودها در قبال معضلات اجتماعی و اقتصادی قادر بودند حمایت مردم را جلب نمایند.

 

·       به سوی یک فراکسیون در پارلمان اروپا

طرفداران راست افراطی حتی در قشر مرفه نیز نسبت به تشکیل اروپایی واحد با اقتصادی به همپیوسته شدیدا مخالف است. آنها از گسترش بیش از حد اروپا بشدت واهمه دارند و به درستی معتقدند که روند جهانی شدن و اروپایی شدن در حال تهدید هویت های ملی است. از این منظر اروپا به عنوان یک تهدید هویت و ملیتی دیده می شود. اما احزاب راست افراطی در اواسط دهه گذشته تصمیم گرفتند با ایجاد یک حزب اروپایی و متحدسازی گروه های پراکنده راستگرا اتحادی را در راستای حمایت از اروپا در برابر موج مهاجرت از شرق و جهانی سازی ایجاد نمایند. این تصمیم علیرغم عدم رغیت به اروپا به علت احساس خطر بزرگ تری بود. افزایش مهاجرت قشرهای سنتی و محافظه کار را بشدت نگران می کرد.

 این حزب که قرار است بود بر اساس سنت های مسیحی برپا شود قصد دارد فراکسیونی از راستگرایان افراطی را در پارلمان اروپا تشکیل دهد. قاعدتا ظهور چنین رویکردهایی به این معنی خواهد بود که راست افراطی در اروپا در حال حرکت به سوی یک اجماع علیه مسلمانان است و در این مسیر می تواند خاطرات گذشته را به فراموشی سپارد.

 

·       مهاجران به مثابه هدف جدید

در گفتمان راست افراطی بر خلاف فاشیسم کلاسیک که اغلب یهودی ها را بعنوان "دیگری" تعریف می کرد،مهاجران خارجی به عنوان مزاحمان جامعه پیشرفته جایگاه ویژه ای پیدا کردند.جنبش والامز بلوک در بلژیک و جبهه ملی فرانسه از گفتارهای یهودستیزانه و ضدمهاجرت به عنوان دال های کلیدی گفتمان سیاست عملی و جلب حمایت توده استفاده می کنند.در آلمان نیز گروه هایی مانند ریپابلیکنر و... از گفتار مشابهی بهره می برند و از تغییر سیاست های مهاجرتی دولت سخن می گویند. شعار کلاسیک نازی ها یعنی آلمان عاری از یهودی در گفتمان راست افراطی به آلمان عاری از خارجی تبدیل شده است. در واقع جنبش های دست راستی امروزه از جانب مهاجرین شرقی به ویژه رنگین پوستان احساس خطر بیشتری می کنند تا یهودی ها.

 

·       برآمد:

گروه های راست افراطی در اروپا از یک طرف نسبت به برداشته شدن مرزهای و تعیین پول واحد به شدت انتقاد دارد و خوستار  خروج کشورهای شان از یورو هستند، از طرف دیگر با عضویت کشورهایی مانند ترکیه به این کلوپ مسیحی مخالف اند. آن ها تشکیل کشورهای مسلمان در شرق اروپا و بالکان را به دیده تردید می نگرند. راست افراطی در اسکاندیناوی به همراه راست میانه به شدت مخالف سیاست های چندفرهنگ گرایانه به نفع مسلمانان است. در جزوه 1500 صفحه ای به نام "اعلامیه استقلال اروپا: 2083" که پلیس نروژ از آندرس بریوک عامل حملات تروریستی اخیر در نروژ به دست آورده بود، حملات تندی به مسلمانان مهاجر دیده می شود. وی در این جزوه خواستار جنگ مسیحیان با مسلمانان برای دفاع از اروپا شده بود. مجموعه این مولفه ها نشان می دهد که راست افراطی اروپا علیرغم همه مشکلاتی که کشورهای اروپایی در گذشته داشته اند و علیرغم اشغال بسیاری از آنها همانند فرانسه،نروژ،روسیه و... توسط نازیها طی جنگ جهانی دوم حاضرند در یک ائتلاف بزرگ علیه آن چه خطر مهاجرت مسلمانان می نامند در یک صف واحد متحد شوند. از سوی دیگر عدم احترام به ارزش های اجتماعی جامعه میزبان توسط مهاجرین،عدم تمایل به یادگیری زبان و افزایش جرم و جنایت توسط مهاجرینِ ترک، پاکستانی،عرب و افغانی سبب تحریک جریان هایی می شود که دیدگاه ویژه ای به مسائل فرهنگ و جامعه خود دارند. بنابراین نمی توان پاسخ همه مشکلات را در حوزه کسانی جستجو کرد که از حضور مهاجران ناراضی هستند،بلکه نوع رفتار مهاجران نیز اهمیت دارد. /16

 

کلید واژه ها: اروپا


نظر شما :