جهت یابی جدید سیاست خارجی امریکا:

ثقل گرایی آسیایی و ثقل زدایی خاورمیانه ای

۲۵ آذر ۱۳۹۱ | ۱۶:۴۵ کد : ۱۹۱۰۳۷۴ نگاه ایرانی
گفتاری از دکتر سید محمدکاظم سجادپور، استاد دانشگاه و تحلیل گر مسائل بین المللی برای دیپلماسی ایرانی.
ثقل گرایی آسیایی و ثقل زدایی خاورمیانه ای

دیپلماسی ایرانی: مدتی است در ایالات متحده سخن از تمرکز بر آسیا (Pivot to Asia) از اصلی ترین مباحث روز در امور بین المللی است و طرح این مسئله که امریکا توجه خود را در سال های آینده به سمت آسیا خواهد برد معانی و مفاهیم مختلفی را برای بازیگران مختلف در داخل و خارج امریکا به وجود آورده و بسیاری از ناظران را به پرسش در مورد ماهیت این سیاست سوق داده است. ثقل گرایی آسیایی با ثقل زدایی از خاورمیانه (Pivot from Middle East)  همراه است که این مسئله یکی از پیامدهای طرح بحث تمرکز بر آسیا است. موقعیت این سیاست جدید امریکا چیست و چگونه می توان آن را مورد تجزیه و تحلیل قرار داد؟ برای پاسخ به این سوال ابتدا باید ببینیم که 1. ادعاها در این زمینه چیست و دولت اوباما چگونه در این زمینه بحث می کند. 2. واکنش ها نسبت به این سیاست چیست؟ برخی واکنش ها ماهیت این سیاست را تا حدودی روشن و تحت تاثیر قرار می دهند. 3. واقعیت ها درباره این ادعا ها و واکنش ها چیست؟

1.   ادعاها

از ژانویه سال گذشته با اسناد و مطالبی که وزارت دفاع امریکا منتشر ساخت، گرایش امریکا بر تمرکز بر امور استراتژیک آسیا و منطقه اقیانوس آرام را مطرح ساخت. به مرور در چند ماه گذشته این سیاست حداقل در بعد کلامی و سخن با عنوان سیاست ثقل گرایی آسیایی (Pivot to Asia) در کانون های مختلف فکری و سیاسی امریکا مطرح شده و خلاصه تمام بحث ها آن است که اولا منطقه آسیا و آسیای از نظر استراتژیک مهم ترین نقطه و کانون شکل دهنده مناسبات آینده جهانی است. نکته دوم این که ایالات متحده به اندازه کافی نسبت به مسائل استراتژیک این منطقه توجه نداشته و باید از توجه بر سایر مناطق کم کند و بر این منطقه تمرکز کند. سوم آن که تمرکز بر آسیا به معنی کم شدن سطح درگیری ایالات متحده در منطقه خاورمیانه است.

البته باید گفت علی رغم طرح فراوان مفهوم ثقل گرایی آسیایی(Pivot to Asia)  چارچوب های دقیق و فنی آن روشن نشده و می توان گفت انسجام مفهومی و عملیاتی آن در عرصه رسانه ای و عمومی به وضوح و روشنی به تصویر کشیده نشده است. اما واضح است که ایالات متحده قصد تمرکز بر منطقه آسیایی دارد و از لحاظ نمادین سفر اوباما به چند کشور کوچک آسیای شرقی و آغاز سفر با برمه بعد از پیروزی در انتخابات ریاست جمهوری و سپس شرکت در اجلاس سران آسیای شرقی، نشان دهنده این تمرکز ایالات متحده است. به علاوه مقامات سیاسی و امنیتی امریکا در ماه های اخیر سفرهای متعددی به کشورهای کوچک این منطقه داشته اند. از آن جمله می توان به سفر پانته آ، وزیر دفاع و هیلاری کلینتون، وزیر امور خارجه به سنگاپور اشاره کرد. این سفرها با توجه به ظرفیت کوچک این کشور، این سفرها معنای عمده و مهمی خواهد داشت. در این زمینه باید سفرهای متعدد مقامات امریکایی به استرالیا را نیز در نظر گرفت. بنابراین به نظر می رسد ایالات متحده وارد مرحله ای از تمرکز و تشدید کنش و واکنش ها با این منطقه شده است.

آقای کرت کامپل (Kurt Campell) معاون آسیای شرقی وزارت خارجه امریکا در سخنانی که در مورد این سیاست داشته است، ضمن تاکید بر اهمیت روابط دوجانبه این کشورها، مناسبات امریکا و چین را شکل دهنده اصلی این سیاست قلمداد کرده و ضمن دفاع از سیاست تمرکزگرایی بر امریکا معتقد است که روابط چین و امریکا مانند روابط امریکا و شوروی در جنگ سرد نیست و این تفاوت ماهیت روابط دوجانبه امریکا و چین یکی از ستون های سیاست ثقل بر آسیاست. البته منطق فراگیر همه بحث های تمرکز بر آسیا، اهمیت یافتن بیشتر آسیای شرقی در معادلات قدرت و ثروت جهانی و لزوم درگیر شدن ایالات متحده در این منطقه است. اما این چارچوب های اجرایی با واکنش های مختلفی رو به رو شده است.

2.   واکنش ها

در بین واکنش ها باید در نظر داشته باشیم که این سیاست فی الواقع دو لبه و دو زاویه مختلف دارد. از یک طرف تمرکز بر آسیا مطرح است و از طرف دیگر تمرکز زدایی از سایر مناطق من جمله اروپا و مخصوصا خاورمیانه را دنبال می کند. لذا در اروپا در مورد این سوال ابهامات زیادی وجود دارد و واکنش اروپایی ها چندان روشن و دقیق نیست. اما در خاورمیانه این سیاست با تردید های بسیار زیادی رو به رو شده و باید تاکید کرد نگرانی عمیقی برای دولت هایی که از نظر نظامی و امنیتی به ایالات متحده وابسته هستند ایجاد شده است. مجموعه اظهارات پژوهشگران و دست اندرکاران امور سیاست خارجی کشورهای عربی در هشتمین اجلاس امنیتی منامه در بحرین در اوایل دسامبر 2012 برابر با هفدهم و هیجدهم آذر ماه سال 1391، نشان می دهد که این کشورها سخت نگران حتی طرح سخن در مورد خروج امریکا از این منطقه هستند. به این معنا که سخن گفتن از خروج امریکا را هم بر نمی تابند، چه رسد به خروج واقعی و کم شدن تعهدات و در این زمینه بسیار صریح و روشن خواستار باقی ماندن و افزایش تعهدات نظامی ایالات متحده نسبت به خاورمیانه هستند.

در عین حال واکنش دیگری که بسیار حائز اهمیت است، واکنش پژوهشگران و استراتژیست های رژیم صهیونیستی است. گفته می شود آن ها هم به هیچ رو خواهان کم شدن تعهدات ایالات متحده در خاورمیانه نیستند و به هر طریقی از این خروج جلوگیری خواهند کرد. چون بقای آن ها به حفظ ارتباط استراتژیک خاورمیانه و اسرائیل و نه تضعیف آن بلکه تقویت و تشدید تعاملات نظامی و استراتژیک بین امریکا و رژیم صهیونیستی است. از سوی دیگر تحولات منطقه نیز نشان داد که امریکا شاید در کلام در پی تمرکز بر آسیا باشد، اما در عمل امکان جدا شدن از خاورمیانه را ندارد.

اما واکنش چین هم نسبت به این سیاست قابل ملاحظه است. چینی ها در این میان معتقدند که این سیاست چیزی جز مهار چین و قدرت جهانی چین نیست و لذا ادعای دوگانه امریکا در توسعه مناسبات دوستی از یک سو و تمرکز بر حضور استراتژیک بر منطقه آسیا و اقیانوس آرام را تناقض استراتژیکی می بینند که در متن و ماهیت خود چیزی جز محدود کردن قدرت منطقه و جهانی چین را در پی نخواهد داشت. اما در ورای این واکنش ها باید دید که واقعیت ها چگونه است؟

3.   واقعیت ها

در هنگام بررسی واقعیت ها در وهله اول مشخص است که ایالات متحده برای حفظ رهبری و هژمونی جهانی خود، در دوره اوباما دست به تحولات و تغییرات و ترمیم هایی در زمینه امور بین المللی و مکانیسم های اعمال هژمونی خود زده و نمی توان این تحولات را نادیده گرفت. برجسته ترین آن ها در منطقه خاورمیانه پذیرش اسلام گرایانی مانند اخوان المسلمین مصر به عنوان دوستان جدید امریکا است. این تمرکز بر کمربند اخوانی در سیاست ایالات متحده امریکا در حمایت و همراهی همه جانبه با ائتلاف قطر ـ ترکیه ـ عربستان سعودی علیه سوریه کاملا مشخص و برجسته است. اما نسبت به گذشته تغییر و تحول است و این تحول را نمی توان نادیده گرفت که ایالات متحده بخشی از سیاست خاورمیانه ای خود را دستخوش تغییر کرده است. بر همین اساس بخشی از سیاست ها، حداقل در سطح تاکتیک در حال بازبینی و بازنگری و ترمیم است و این یک واقعیت است که ایالات متحده الزاما شیوه ها و تاکتیک های گذشته را به کار نمی گیرد، هرچند که در اصول و چارچوب در پی رسیدن به همان اهداف است.

اما نکته دوم این است که آیا امریکا می تواند از خاورمیانه ثقل زدایی کند و در سیاست های خود کمتر بر این منطقه تمرکز کند؟ این مسئله عمیقا مورد تردید و شک است. ایالات متحده حتی در مواردی تعهدات خود را نسبت به این منطقه بیشتر کرده است. از آن جا که به جنبه های نمادین سفر آسیایی اوباما بلافاصله بعد از پیروزی در انتخابات دور دوم اشاره شد باید به ارسال هیلاری کلینتون، وزیر خارجه که از همراهان سفر اوباما در برمه بود به خاورمیانه در اوج بحران اخیر غزه اشاره کرد. اگر سفر اوباما از نظر نمادین به معنی تمرکز بر آسیا قلمداد شود، لزوم و اضطرار ارسال وزیر خارجه امریکا به تل آویو و قاهره برای ایجاد آتش بس و رسیدن به یک چارچوب برای پایان دادن به بحران غزه نشان می دهد که امریکا در اوج اقدامات آسیایی نمی تواند از خاورمیانه دور شود و واکنش هایی که به آن ها اشاره شد بی تردید در باقی ماندن ایالات متحده در خاورمیانه تاثیر دارند.

نکته سوم این است که عملا در آسیا تمرکز جدید امریکا به کجا خواهد انجامید؟ این مسئله بسیار پر چالش و پر ابهام است. در حال حاضر چین با اعتماد به نفسی که از وضعیت اقتصادی خود پیدا کرده، در چند سال گذشته در مناطق پیرامونی عرض اندام بیشتری کرده و دوستان امریکا در منطقه در عین لزوم حفظ رابطه خوب با چین در پی جبران کسری قدرت خود از طریق پیوند بیشتر با ایالات متحده هستند. اما آیا این پیوند، تنش در منطقه را که نقدا رو به افزایش است تشدید می کند؟ از میان تنش های رو به افزایش می توان به تنش چین و ژاپن بر سر جزایر خاص و ویژه در دریای جنوبی چین، تنش فیلیپین و چین، تنش ویتنام و چین در زمینه های مرزی اشاره کرد. آیا تمرکز آسیایی امریکا این تنش ها را افزایش خواهد داد؟ پاسخ به این سوال با ابهامات خاصی رو به رو است. هرچند که می دانیم چینی ها در پی افزایش تنش نیستند.

هر چه هست، تمرکز بر آسیا که همراه با ادعای ثقل زدایی از سیاست های خاورمیانه ای امریکا است، محلی برای فکر کردن و درک نیت ها و روش های سیاست خارجی امریکا را به همراه دارد./12

کلید واژه ها: امریکاتمرکز بر آسیاسيد محمدكاظم سجادپور


نظر شما :